Thursday, Jan 8, 2026

صفحه نخست » این دفعه فرق دارد

thistime.jpg"این‌بار خیابان تنها نیست، اقتصاد فروپاشیده پشت آن ایستاده؛ معترض تنها نیست، خانواده‌ی نیروی سرکوب در کنار اوست"

ویژه خبرنامه گویا - اعتراضات اخیر در ایران شباهت‌های ظاهری با خیزش‌های پیشین دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم. این‌بار نه فقط خیابان، که پیوندهای اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتیِ جامعه دستخوش تغییر شده‌اند. آنچه امروز می‌بینیم، حاصل انباشت چند بحران هم‌زمان است که رژیم را در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار داده است.

در نظریه‌های فروپاشی رژیم‌های اقتدارگرا، معمولاً سه مسیر اصلی برای سقوط حاکمیت‌ها ترسیم می‌شود:

نخست، اعتراضات گسترده‌ای که سرکوب را از نظر هزینه و توان، ناممکن می‌کند

دوم، چرخش رأس نیروهای امنیتی به سوی مردم (که از نظر واقع‌بینانه، کمترین شانس تحقق را دارد)

سوم، سرپیچی بدنه‌ی نیروهای امنیتی و انتظامی از اجرای دستورات سرکوب.

محتمل‌ترین مسیر، در تظاهرات کنونی ایران ترکیبی از گزینه‌ی اول و سوم است.

تفاوت کلیدی این اعتراضات با خیزش‌های پیشین، خاستگاه اجتماعی آن است. در روزهای نخست، برخلاف تصور رایج، موتور اصلی اعتراض نه طبقه‌ی متوسط شهری، بلکه اقشار فقیر و طبقه‌ی کارگر بودند؛ همان‌هایی که بیشترین فشار اقتصادی را تحمل کرده‌اند. این اقشار دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و «ترس» برایشان کارکرد سابق را از دست داده است.

نکته‌ی تعیین‌کننده اینجاست که بسیاری از همین معترضان، خانواده، دوستان یا بستگان مستقیم در نیروهای انتظامی و امنیتی دارند. این پیوند خانوادگی، شکافی عمیق در ماشین سرکوب ایجاد می‌کند. وقتی معترض، برادرِ سرباز است و کارگرِ معترض، پدرِ نیروی یگان ویژه، دستور شلیک دیگر یک فرمان اداری ساده نیست؛ به یک بحران اخلاقی تبدیل می‌شود.

جرقه‌ی این موج، نه یک مطالبه‌ی فرهنگی یا هویتی، بلکه مرگ اقتصادی بود. سقوط بی‌سابقه‌ی ارزش ریال، تورم افسارگسیخته و جهش قیمت مواد غذایی، زندگی روزمره را فلج کرده است. برای میلیون‌ها ایرانی، مسئله دیگر «بهبود شرایط» نیست؛ مسئله بقاست. همین واقعیت، اعتراض را رادیکال و غیرقابل مصالحه کرده است.

ورود بازاریان و اعتصاب در بازار بزرگ تهران، نشانه‌ای مهم از تغییر موازنه بود. بازار در تاریخ معاصر ایران، همواره بازیگری تعیین‌کننده بوده و پیوستن آن به اعتراضات، پیام روشنی دارد: شکاف از حاشیه به مرکز رسیده است.

این‌ اعتراض تنها صدای خیابان‌های فقیرنشین نیست؛ ستون‌های سنتی اقتصاد شهری نیز به لرزه افتاده‌اند.

از منظر ایدئولوژیک نیز شاهد چرخشی معنادار هستیم. برخلاف جنبش سبز ۱۳۸۸ یا اعتراضات ۱۴۰۱ که مطالبات اصلاحی یا حقوق‌محور داشتند، در این دوره شعارها صریح‌تر و ساختارشکن‌تر شده‌اند. بازگشت نمادهای پادشاهی و حمایت علنی از رضا پهلوی نشان می‌دهد که بخش‌هایی از جامعه از کل چارچوب جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند، نه فقط از یک دولت یا جناح.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که جمهوری اسلامی از نظر منطقه‌ای و ژئوپولیتیک نیز در موقعیت ضعیفی قرار دارد. تضعیف نیروهای نیابتی، فشار خارجی و هشدارهای صریح درباره‌ی هزینه‌ی سرکوب خونین، حاشیه‌ی مانور رژیم را محدود کرده است. در چنین وضعیتی، هر دستور سرکوب، ریسک شکاف در بدنه‌ی امنیتی را افزایش می‌دهد.

گزارش‌های پراکنده از امتناع برخی نیروهای پلیس از برخورد با معترضان، هرچند هنوز محدود است، اما از نظر سیاسی بسیار معنادار است. فروپاشی‌ها معمولاً نه با یک فرمان بزرگ، بلکه با مجموعه‌ای از «نه»های کوچک آغاز می‌شوند؛ نه به شلیک، نه به بازداشت، نه به باتوم. همین نافرمانی‌های خاموش، ستون فقرات سرکوب را سست می‌کند.

به همین دلایل است که اعتراضات امروز ایران «متفاوت» به نظر می‌رسد.

این‌بار خیابان تنها نیست، اقتصاد فروپاشیده پشت آن ایستاده؛ معترض تنها نیست، خانواده‌ی نیروی سرکوب در کنار اوست؛ و رژیم دیگر از آن اقتدار سابق برخوردار نیست. اگر این روند ادامه یابد، محتمل‌ترین مسیر نه یک کودتا، بلکه فرسایش درونی ماشین سرکوب و پیروزی تدریجی جامعه بر ترس خواهد بود.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy