خبرنامه گویا - این یادداشت را با تلخی مینویسیم؛ زیرا واقعیتی را بازتاب میدهد که برای بسیاری از ما دردناک اما انکارناپذیر است. بخش قابلتوجهی از ایرانیان و منتقد جمهوری اسلامی، طی سالهای اخیر در کنار جریانهای موسوم به «حامی فلسطین» در غرب ایستادند، با این باور که همبستگی جهانی و عدالتخواهی مرز نمیشناسد. امروز اما همان جمعیتهایی که دیروز خیابانها را با شعار آزادی پر میکردند، در برابر سرکوب و کشتار مردم ایران سکوت اختیار کردهاند. این سکوت، نهتنها خیانتی به مبارزه مردم ایران، بلکه هشداری جدی درباره خطای جایگزینکردن همپیمانی ایدئولوژیک بهجای اصول جهانشمول آزادی، کرامت انسانی و حق زندگی است.
اسکای نیوز استرالیا - سالهاست که شعار «فری پالستاین» به فریاد غالبِ فعالان "لیبرال" در غرب تبدیل شده است؛ شعاری که خیابانها، دانشگاهها و پلها را در استرالیا، اروپا و آمریکا تسخیر کرد و بهعنوان «مسئله اخلاقی بزرگ عصر ما» معرفی شد. اما اکنون که مردم ایران جان خود را برای آزادی از یکی از سرکوبگرترین رژیمهای جهان به خطر انداختهاند، همان صداها به شکلی معنادار خاموش شدهاند.
این فعالان برخی با نیت خیر و بسیاری با تعصب ایدئولوژیک سالها به خیابانها ریخته اند، بیآنکه توضیح روشنی بدهند که در صورت تداوم یا تقویت حاکمیت گروه تروریستی حماس در غزه، چه آیندهای در انتظار مردم آن خواهد بود.
از کشتار هزاران معترض در خیابانها طی روزهای گذشته، اکنون روند اعدامهای رسمی در ایران آغاز خواهد شد:
After killing thousands of protesters in the streets the past few days, formal executions will now begin in Iran.
-- Elizabeth Barcohana (@E_Barcohana) January 12, 2026
Silence from Hollywood, Greta, the UN, Western media, etc. https://t.co/2JLgnCXuwV
سکوت هالیوود، گرتا تونبرگ، سازمان ملل، رسانههای غربی و دیگر مدعیان دفاع از حقوق بشر، همچنان ادامه دارد.
اما امروز، در برابر یک خیزش واقعی و وجودی برای آزادی در داخل ایران، همان فعالان غایباند. انقلابی اسلامی که در داخل ایران مشروعیت خود را نزد مردم از دست داده، در عوض در میدانهای فرهنگی غرب امتیاز میگیرد؛ جایی که پرچمهای جمهوری اسلامی و تصاویر آیتاللهها در تجمعات «حامی غزه» به نمایش گذاشته میشود.
بیتفاوتی عمومی نسبت به مبارزه شجاعانه مردم ایران را نمیتوان چیزی جز خشم گزینشی نامید. این وضعیت حاصل ائتلاف نامقدس میان چپ رادیکال و اسلامگرایی است؛ ائتلافی که نهتنها چشم بر سرکوب میبندد، بلکه در مواردی به عادیسازی یهودستیزی نیز انجامیده است.
در حالی که زنان و جوانان ایرانی در خیابانها با دیکتاتوری مذهبی روبهرو میشوند و جان خود را به خطر میاندازند، همان جمعیتهای پرشور غربی که پیشتر سالنهای دانشگاه و میدانهای شهر را پر میکردند، اکنون سکوت اختیار کردهاند. این سکوت، تنها یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه نشانهای از کوررنگی اخلاقی در بخش بزرگی از کنشگری بهاصطلاح مترقی است.
در جهانی که نسبت به مسائل زنان حساسیت بالایی نشان میدهد، شگفتآور است که مبارزهی سرکوب زنان تا این اندازه نادیده گرفته شده است.
این خیزش، ادامهی مسیر طولانی مردم ایران برای آزادی پس از اعتراضات ۱۴۰۱ در پی قتل مهسا امینی است. خیابانهای ایران شاهد خشونتی عریان بودهاند، اما مردم با شجاعتی کمنظیر آیندهای عاری از حاکمیت آیتاللهها را فریاد میزنند بیآنکه حمایت معناداری از سوی همان فعالان غربی دریافت کنند.
مسیح علینژاد بهدرستی پرسیده است: «چپ کجاست؟ فعالان ضدجنگ و حامی فلسطین کجا هستند وقتی جمهوری اسلامی مردم بیگناه ایران را میکشد؟» نویسنده و فعال ایرانیتبار، رویا حکاکیان، نیز سکوت در برابر کشتار غیرنظامیان ایرانی را به چالش کشیده و تأکید کرده است که مبارزه با اسلامهراسی نباید بهانهای برای نادیدهگرفتن سرکوب در کشورهای مسلماننشین باشد.
او هشدار میدهد که نمیتوان یک قربانی را به بهای نادیدهگرفتن قربانی دیگر انتخاب کرد و نام آن را کنشگری اخلاقی گذاشت. بسیاری از فعالان جوان غربی، بیعدالتیهای جهانی را صرفاً از دریچه استعمار، نژاد و ثروت میبینند؛ نگاهی که به گفته ماریو بارگاس یوسا، به «قبیلهگرایی فکری» میانجامد--جایی که تعلق به یک آرمان، جای دفاع از آزادیهای جهانی را میگیرد.
اگر «فری پالستاین» روزی فریادی علیه اشغال و حذف بود، امروز «فری ایران» باید همتای اخلاقی آن باشد؛ زمانی که ایرانیان برای ابتداییترین حقوق انسانی خود جان میدهند. در غیر این صورت، کنشگری سیاسی به برندسازی توخالی تقلیل مییابد، نه دفاعی اصولی از عدالت و آزادی.

















