Monday, Jan 19, 2026

صفحه نخست » «آنها» هم کشته شدند! تلفات دشمن خیلی بیشتر است! امیر دها

Amir_Daha.jpgدر قتلگاهی به پهنهٔ ایران، کنار پیکرهای به‌خون‌خفتهٔ ده‌ها هزار ایرانی، قربانیان دیگری هم بودند؛ قربانیانی که از جنس شهیدان نبودند. آنها را فقط با چشم دل می‌توان دید، چون جسم نیستند؛ از جنس «معنا» و «واژه»‌اند.
نخستینِ آنها «خدا» بود؛ همان خدایی که خامنه‌ای جلاد مدعی شد «از زبان من سخن می‌گوید». همان لحظه‌ای که فرمان قتل‌عام از دهان او صادر شد، همان لحظه‌ای که لشکریانش «الله‌گویان» وضوی خون گرفتند، آن خدا هم کشته شد؛ نه در آسمان، بلکه در ذهن و ضمیر جامعه. خدایی که ۱۴۰۰ سال با صفاتی چون «رحمان» و «رحیم» شناخته می‌شد، در برابر چشم میلیون‌ها ایرانی، نقاب از چهره برداشت و در خون هزاران جوان و نوجوان غرق شد. تصویری که سال‌ها از «قداست» ساخته بودند، همان‌جا فرو ریخت؛ همان‌جا که نام خدا ورد زبان قاتلان شد به هنگام کشتار اعدام با اذان صبح!
قتل‌عام بیگناهان فقط جان‌ها را نمی‌گیرد؛ معنا را هم می‌کشد. آدم‌ها همان لحظه‌ای که داغدار عزیزانشان می‌شوند، در درون خود شاهد فرو ریختن نقاب‌هایی هستند که سال‌ها با تقدس و تزویر بر چهرهٔ قدرت کشیده شده بود. مهم نیست آن نقاب بر کدام چهرهٔ تاریخی یا اسطوره‌ای نشسته باشد، یا قدمتی ۱۴۰۰ ساله داشته باشد؛ وقتی تقدس به ابزار جنایت تبدیل می‌شود، خودِ تقدس در ذهن جامعه می‌میرد. واژه‌ها و القاب بسیاری--حتی اگر زمانی از سر «صدق» اعتباری یافته بودند--بی‌اعتبار و بی‌منزلت شدند. و همان‌گونه که کنار اجساد هزاران جوان ایرانی، بدن‌ها در خاک افتادند، آن تصویر رسمی و تحمیلی از خدا و منصوبانش هم در خاک افتاد؛ خدایی که قرار بود پناه محرومان و دادخواه مظلومان باشد. نه به این معنا که امر قدسی نابود می‌شود؛ بلکه به این معنا که مردم دیگر نمی‌توانند آن خدایی را باور کنند که نامش ورد زبان قاتلان است و «نمایندگی‌اش» مجوز کشتن انسان‌ها. جامعه با چشم خود دید چگونه «نمایندگی خدا» به مجوز قتل بدل شد، و همین کافی بود تا یک فروپاشی بزرگ رخ دهد: فروپاشی ایمان به روایت رسمی، و فروپاشی اعتبار راویان آن. مردم دیدند چگونه تقدس به ابزار جنایت تبدیل شد؛ چگونه دروغ جای حقیقت نشست؛ چگونه خشونت به نام دین مشروعیت گرفت. آن خدایی که خامنه‌ای مدعی است از زبانش سخن می‌گوید، مردم همان خدا را به صورت گوینده‌اش تف کردند: خدای «قاصم و جبار»، ساخته‌شده برای ترساندن و به بند کشیدن جامعه و توجیه جنایت.
اینجا مسئله دیگر فقط اختلاف سیاسی نیست. مسئله فروپاشی مرزهای اخلاقی است. مسئله این است که جامعه دید چگونه قدرت می‌تواند با زبان تقدس سخن بگوید و هم‌زمان جان انسان را بی‌ارزش‌تر از بقای خود فرض کند. این همان لحظه‌ای است که سیاست از مدار «حکمرانی» خارج می‌شود و وارد مدار «خشونت عریان» می‌گردد؛ جایی که دولت دیگر خود را مسئول حفظ جان مردم نمی‌داند، بلکه مردم را مانع بقای خود می‌بیند.
بازگشت به رنسانس اخلاقی: معیارهایی فراتر از حکومت و ایدئولوژی
تاریخ نشان داده هرجا خشونتِ عریان جای سیاست می‌نشیند و دروغ جای حقیقت را می‌گیرد، جامعه ناگزیر به یک بازنگری و بازگشت بنیادین می‌رسد؛ نوعی رنسانس اخلاقی. بازگشت به اصولی که پیش از هر حکومت و ایدئولوژی وجود داشته و ستون فقرات اخلاقی تمدن ایرانی طی قرنها بوده‌اند؛ اصولی که نه محصول قدرت، بلکه معیار سنجش قدرت‌اند.
در چنین بزنگاه‌هایی «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» فقط یک شعار فرهنگی یا یادگار تاریخی نیست؛ یک چارچوب مفهومی برای فهم فروپاشی اخلاق سیاسی و نقشهٔ راه بازسازی جامعه پس از زخم‌های جمعی است؛ کهن‌الگویی که قرن‌ها عامل بقای فرهنگ و تمدن ما بوده است.
اما یک نکته بنیادین در همین سه‌گانه وجود دارد: پیش از آنکه گفتار نیک و کردار نیک ممکن شود، پندار نیک باید نهادینه شود. زیرا اگر ذهنیت اصلاح نشود، زبان اصلاح نمی‌شود؛ و اگر زبان اصلاح نشود، عمل نیز یا فریبکارانه است یا خشونت‌بار.
پندار نیک: نقطه آغازِ بازسازی اخلاق و جلوگیری از بازتولید خشونت
پندار نیک در سطح اجتماعی، نقش مهارکنندهٔ خشونت را ایفا می‌کند. یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای قتل‌عام‌ها این است که جامعه را وارد چرخه‌ای می‌کند که در آن نفرت جای سیاست می‌نشیند و انتقام جای عدالت را می‌گیرد. پندار نیک یعنی حفظ توان تشخیص میان عدالت و کینه؛ یعنی جامعه بتواند حتی در اوج خشم، معیارهای انسانی را از دست ندهد. این دقیقاً نقطهٔ اتصال اخلاق سیاسی و اخلاق اجتماعی است: اگر حکومت از اخلاق سقوط کند، جامعه هم در معرض سقوط قرار می‌گیرد--مگر آنکه سرمایهٔ فرهنگی-اخلاقی مانع این لغزش شود. پندار نیک یادآوری می‌کند که هدف صرفاً جابه‌جایی قدرت نیست؛ هدف پایان دادن به منطق حذف و خشونت است. وگرنه استبداد می تواند با چهره‌ای تازه بازتولید شود، چون ریشه‌هایش در ذهنیت جمعی دست‌نخورده باقی مانده است. پندار نیک یعنی بازسازی عقلانیت اخلاقی در فضای عمومی؛ یعنی امکان گفت‌وگو، همدلی و فهم متقابل در جامعه‌ای که حاکمیت آگاهانه آن را تکه‌تکه و متخاصم کرده است.
گفتار نیک: حقیقت، پاسخگویی، و مرگِ کلمات پیش از مرگِ انسان‌ها
وقتی پندار نیک به‌عنوان یک بنیان ذهنی و اخلاقی شکل گرفت، گفتار نیک معنا پیدا می‌کند. گفتار نیک در سطح اخلاق سیاسی یعنی زبان حکومت باید تابع حقیقت و پاسخگویی باشد، نه تابع فریب و وارونه‌سازی. حکومت‌ها پیش از آنکه با گلوله جامعه را زخمی کنند، کلمات را از محتوا تهی می‌کنند؛ زیرا کنترل زبان، مقدمهٔ کنترل انسان است. وقتی سرکوب را «امنیت» می‌نامند، قتل را «اقتدار» معرفی می‌کنند، و اعتراض را «اغتشاش» می‌خوانند، نخستین قتل را انجام داده‌اند: ذبحِ کلمه و قتل حقیقت. جامعه‌ای که حقیقت در آن کشته شود، در مرحله بعد شاهد مرگ اعتماد خواهد بود؛ اعتمادی که مادهٔ اولیهٔ هر نظم سیاسی پایدار است. در این معنا، گفتار نیک یک توصیهٔ اخلاقی ساده نیست؛ یک اصل بنیادین مشروعیت است: مشروعیتی فراتر از صندوق رأی، برآمده از باور مردم به وفاداری قدرت به حقیقت و پاسخگو بودن در برابر افکار عمومی. وقتی گفتار رسمی تبدیل به دستگاه دروغ‌سازی می‌شود، مشروعیت وارد فاز فرسایش می‌گردد؛ و وقتی دروغ با خون همراه شود، مشروعیت وارد مرحلهٔ فروپاشی می‌شود.
کردار نیک: تبدیل اخلاق به قانون و کرامت به نهاد
کردار نیک نقطهٔ اتصال همهٔ این مفاهیم به امر سیاسی و نهادی است؛ یعنی کرامت انسانی در عمل: منع شکنجه، منع تحقیر، منع ناپدیدسازی، احترام به حق زندگی، و حق دادخواهی. اینجا دیگر با یک فضیلت فردی روبه‌رو نیستیم؛ با ستون‌های یک نظم سیاسی مدرن روبه‌روییم. کردار نیک یعنی حکمرانی محدود؛ یعنی قدرت محدود به قانون باشد، و قانون محدود به حقوق انسان. قتل‌عام دقیقاً در نقطه مقابل این منطق رخ می‌دهد: لحظه‌ای که حکومت می‌گوید برای بقا مجاز است هر مرزی را بشکند. و این همان لحظهٔ فروپاشی مشروعیت است؛ زیرا مشروعیت نه از ترس و رعب حاصل می‌ شود و نه با دروغ ‌و تبلیغات، بلکه از قراردادی نانوشته می‌آید: اینکه مردم احساس کنند دولت حافظ آزادی، جان و کرامت آنان است. وقتی دولت به تهدید مستقیم جان شهروند تبدیل می‌شود، قرارداد فرو می‌ریزد و قدرت--حتی اگر از نظر نظامی چند صباحی بر سرپا بماند--از نظر اخلاقی و سیاسی بی‌معنا می‌شود.
بازسازی سرمایه اجتماعی: خروج از فاجعه بدون سقوط به چرخه خشونت در چنین وضعیتی، جامعه برای عبور از حاکمان قاتل، نیازمند بازسازی سرمایه اجتماعی خود می باشد: اعتماد به خود، همکاری، همبستگی و احساس تعلق به یک سرنوشت مشترک. قتل‌عام‌ها سرمایه اجتماعی را نابود می‌کنند، چون مردم را به هم بی‌اعتماد می‌کنند، جامعه را به سکوت و ترس می‌کشانند و امکان کنش جمعی را از بین می‌برند.
از همین‌رو بازگشت به پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک می‌تواند نقطه آغاز بازسازی باشد:
• پندار نیک یعنی مهار نفرت و بازگرداندن امکان گفت‌وگو و همزیستی
• گفتار نیک یعنی بازگرداندن حقیقت به عرصه عمومی و ترمیم اعتماد
• کردار نیک یعنی تبدیل اخلاق به نهاد و قانون، تا عدالت جایگزین انتقام شود.
جامعه‌ای که از یک قتل‌عام عبور می‌کند، اگر نتواند این سه سطح را بعنوان «بازسازی روانی جمعی» در خود بپروراند، یا در ترومای جمعی منجمد می‌شود یا به چرخه خشونت بازمی‌گردد. اما اگر بتواند این اصول را از سطح شعار به سطح معیار سیاسی و نهادی ارتقا دهد، آن‌گاه می‌تواند از دل فاجعه، نظمی تازه بسازد: نظمی که در آن هیچ‌کس نماینده خدا نیست، هیچ قدرتی مقدس نیست، و جان انسان معیار نهایی سیاست است.
ایران در آستانهٔ دورانی کاملاً متفاوت است؛ دورانی که شاید نخستین شرط نجات، همین باشد: بازگشت به خدای ایران و اصولی که تار و پود فرهنگ و فلسفهٔ دوام ایرانیان بوده است: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy