Saturday, Jan 24, 2026

صفحه نخست » مردم در میدان یکی‌اند؛ اپوزیسیون چرا چندصداست؟ اسد همتی

united.jpgضرورت همگرایی حداکثری و الزامات آن

می‌توان به جرأت ادعا کرد که شرایط کشور و مردم ایران در پنجاه سال گذشته، هیچ‌گاه به این اندازه بحرانی و خطرناک نبوده است. صرف‌نظر از وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی و مشکلات معیشتی، کمبودها و ناترازی‌ها، فساد سیستماتیک، فقدان افق روشن برای نسل جوان، اثرات فرسایندهٔ شرایط تعلیق کشور و ... که آیندهٔ ایران، سرنوشت مردم و تمدن چندین‌هزارساله را با تهدید جدی روبه‌رو کرده است، رویارویی خونبار حکومت ولایی با مردم دردمند، بی‌سلاح و معترض، به همگان نشان داد که نظام ج.ا نه‌تنها توانایی حل بحران‌های اساسی کشور را ندارد، بلکه برای حفظ قدرت و ادامهٔ حکمرانی، دست به هر جنایتی خواهد زد.

اگر برای بخشی از مردم، نیروهای اپوزیسیون و کنشگران دلسوز، در مورد ضرورت گذار از نظام ج.ا برای رهایی از این وضعیت تردیدی وجود داشت، بعد از خیزش سراسری دی‌ماه و سرکوب خونین حکومت، این تردید به‌کلی و به‌درستی به یقین تبدیل شده است. در شرایط پسا‌کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴، و تقابل آنتاگونیستی حکومت با مردم، صف حکومت و صف مردم با دریای خون هزاران قربانی، به‌روشنی از هم تفکیک شده است.

هر نیروی سیاسی، حزب، گروه، نهاد، چهرهٔ سیاسی، فرهنگی، علمی، هنری، ورزشی، ... باید تکلیف خود را در این میدان روشن کند: یا با مردم است یا بر علیه مردم. زمان وسط‌بازی، مواضع دوپهلو، به میخ و به نعل زدن، موعظه کردن، تئوری بافتن و خود را به ندیدن و نشنیدن زدن، گذشته است. این‌که چرا برخی هنوز تکلیف خود را با مردم و حکومت روشن نمی‌کنند، موضوع بحث ما نیست. اساساً بحث کردن در مورد آن‌ها یا با آن‌ها در این شرایط، به هدر دادن وقت و انرژی خود و دیگران است؛ آن‌هم در زمانی که هر لحظه برای نجات ایران--بیماری که اکنون با جراحات کشنده بر جان و تن، به حال احتضار درآمده بسیار حیاتی است.

برگردم به بحث اصلی آرایش نیروها در سپهر سیاسی ایران. حکومت ج.ا برای رویارویی با مردمی که گذار از این «ج.ا» را تنها راه نجات خود و میهن می‌دانند و این خواسته را هم‌صدا در سراسر کشور فریاد زدند، با تمام قوا به میدان آمد. خامنه‌ای و هستهٔ سخت قدرت‌اش، سپاه و بسیج تا نیروی انتظامی رادان فاسدش، گارد ویژه و نوپو‌ی تا به سر مسلح‌اش، پزشکیان و دولت وفاق‌اش، دستگاه قضایی و چوبه‌های دارش، مجلس فرمایشی و رئیس قالتاق‌اش، نهادهای رسمی و غیررسمی با مواجب‌بگیرانش، نیروهای نیابتی منطقه‌ای و جهانی‌اش، ارتش سرسپردهٔ ولایت تا ارتش سایبری، خاتمی و حسن خمینی اصلاح‌طلب، باهنر اصول‌گرا تا جلیلی پایداری‌چی، شمس‌الواعظین داخلی تا عطا مهاجرانی لندن‌نشین، صداوسیمای ملی تا رسانه‌های رسمی و غیررسمی، روزنه‌گشایان و وسط‌بازان، ... همه با هم به میدان آمدند.

همهٔ آن‌ها علی‌رغم اختلافات عقیدتی، رقابت‌های سیاسی، تعارض منافع، جنگ قدرت و حتی اختلافات شخصی، با احساس خطر نابودی نظام و با هدف حفظ این نظام نه ضرورتاً بر اساس عقلانیت سیاسی، بلکه بر مبنای غریزهٔ بقا--اختلاف‌ها، تفاوت‌ها و حتی احساسات خود را به کناری نهاده، تمام‌قد به دفاع از رژیم برخاستند.

پرسشی که برای من پیش آمده این است که چرا در آن‌سوی میدان، مخالفان رژیم، نیروهای مختلف سیاسی و چهره‌های دردکشیده با دانش و تجربه، برای هدف مشترک «پایان دادن به حکومت ج.ا» نمی‌توانند در این زمان بحرانی، چشم بر اختلافات خود با دیگر رقیبان ببندند و یک‌صدا در مقابل رژیم ددمنش بایستند؟

ما در ویدئوهای اعتراضات، مردمی را می‌بینیم از قشرها و رده‌های سنی مختلف، تیپ‌های متفاوت، پایگاه طبقاتی و اجتماعی متفاوت، زن و مرد، پیر و جوان، که با هدف اعتراض به حکومت و با شعار کلیدی و مشترک «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» در کنار هم شعار می‌دهند، به نیروهای سرکوب یورش می‌برند، گلوله می‌خورند، فرار می‌کنند، به هم کمک می‌کنند و با هم برای عزیزانشان می‌گریند.

ابلهانه است اگر ادعا شود که همهٔ آن‌ها هوادار شاهزاده رضا پهلوی بودند یا همگی مخالف او. در آن روزها، وقتی مردم در کوچه و خیابان فریاد مرگ بر خامنه‌ای سر می‌دادند، از نفر کناری خود نمی‌پرسیدند چه گرایش سیاسی یا دینی دارد، پادشاهی‌خواه است یا جمهوری‌خواه، در انقلاب ۵۷ شرکت داشته یا مخالف انقلاب بوده؛ نگاه می‌کردند که نفر کناری‌شان برای دفاع از نظام آمده است یا دفاع از مردم. اگر با حکومت نیست و در خیابان است، یعنی با ماست، همرزم و هم‌سرنوشت ماست. همراه ماست. گلوله‌های جانیان نیز در میان مردم، هدف را گزینش نمی‌کرد؛ هر کسی که در خیابان بود و فریاد می‌زد، دشمن نظام بود و باید به خون می‌افتاد.

پس چرا ما در این‌سوی جهان، علی‌رغم داشتن دشمن مشترک (حکومت ج.ا) و داشتن عشق مشترک (ایران و ایرانیان)، برای نابودی این دشمن، چشم بر تفاوت‌ها و حتی اختلاف‌های میان خود نمی‌بندیم و به‌جای ایستادن در کنار هم و یورش به عوامل رژیم، به روی هم چنگ می‌زنیم و دشمن مشترکمان را شادمان می‌کنیم؟

در این شرایط بحرانی، ضرورت همراهی و همدلی همهٔ دلسوزان وطن، امری بدیهی است که اما و اگر ندارد. برای عبور از جهنم ج.ا، همگرایی یک انتخاب نیست، یک ضرورت است. تمرکز بر هدف مشترک و پرهیز از پرداختن به موضوعات فرعی، و کنار نهادن اختلافات درونی جبههٔ مخالفین، صرفاً یک وظیفهٔ اخلاقی نیست؛ بر اساس منطق سادهٔ سود و زیان، یک ضرورت تاریخی است.

باز کردن هر جبههٔ نبردی در این میدان، به میان کشیدن هر موضوع فرعی، سر دادن هر شعاری که بوی تفرقه بدهد، خیانت به مردم است. طرف صحبت من کسانی نیستند که ژست مخالفت با رژیم را می‌گیرند اما سر در آخور رژیم دارند یا به هر دلیلی هنوز خود را از نیروی گرانش نظام رها نکرده‌اند. روی سخن من با دلسوختگانی است که برای کشور نگرانی جدی دارند و برای حال بد مردم خون گریه می‌کنند.

برای این مخالفان راستین و دلسوز و اپوزیسیون مسئول و آگاه، تشخیص این‌که چه کاری درست و چه کاری نادرست است، اصلاً پیچیده نیست و نیاز به تحلیل‌های آن‌چنانی اتاق‌های فکر ندارد. هر کنشی که به همگرایی آسیب بزند، حتی یک نفر را در همراهی با این مبارزه مردد یا منصرف کند، از نفوذ، شدت و اهمیت شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» بکاهد، بدون هیچ تردیدی به سود نظام و زیان مردم و مبارزه است.

لذا همگی ما در قبال کشور و مردم، در قبال هزاران خون به‌ناحق ریخته‌شده، وظیفه داریم تعصبات عقیدتی و سیاسی را کنار نهاده، پیش از بیان هر سخنی، سر دادن هر شعاری، بلند کردن هر پلاکاردی، ارسال هر پستی، ... لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: آیا این عمل من به مبارزهٔ مردم کمک می‌کند یا به نظام ج.ا؟

این تنها میزان «با مردم» یا «بر مردم» بودن است!
مراقب باشیم ناخواسته عمل ما «بر مردم» نباشد!

در پستی دیگر در مورد «الزامات همگرایی» خواهم نوشت.

پاینده باد ایران
اسد همتی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy