Monday, Jan 26, 2026

صفحه نخست » انقلاب پس از انقلاب تا رهایی و آزادی ایران، منوچهر تقوی بیات

Manouchehr_Taghavi_Bayat.jpgاز چهاردهم مرداد 1285 خورشیدی که فرمان مشروطیت صادر شد تا به امروز که صد و نوزده سال و پنج ماه و بیست و دو روز از آن روزگار می گذرد، هیچ یک از آرمان های مشروطیت و آزادی خواهی به دست نیامده است. مرکب فرمان مشروطیت خشک نشده بود که در سال 1287 محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و آزادی خواهان را زندانی کرد و کشت. از آن روز تاکنون در ایران؛ نه هرگز دادرسی دادورانه انجام گرفته است، نه آزادی برای حزب ها و انجمن های گوناگون بوده، نه هرگز نمایندگان ملت در رأی گیری آزاد برگزیده شده اند، نه آزادی نوشتن و سخن گفتن در کار بوده است، نه آرامش و آسودگی اجتماعی و سیاسی داشته ایم، نه آرزوی سران انقلاب مشروطیت و رهروان آن، مانند میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، علامه علی اکبر دهخدا، ستارخان، باقرخان، یوسف مستشارالدوله، کلنل محمد تقی خان پسیان، یحیا دولت آبادی، دکتر محمد مصدق و دیگران برآورده شده است. دکتر مصدق در نطق تاریخی خود در نهم آبان ماه 1304 این بدبختی و نابسامانی کنونی کشور را پیش بینی کرده بود: « ... بر اساس قانون اساسی مشروطه نخست‌ وزیر نمی‌تواند همزمان رئیس‌الوزرا و فرمانده کل قوا باشد، زیرا این امر استقلال مجلس را نابود و کشور را به دیکتاتوری می‌کشاند...». این گفتار امروز هم پذیرفتنی است.

پس از انقلاب مشروطیت، قیام ها و خیزش های فراوانی در کشور ما رخ داده است. خیزش دی ماه ۱۴۰۴ به گونه ای یکی از بزرگ ترین و گسترده ترین انقلاب های ایران است. در این خیزش که در شهرها و روستاهای گوناگون با گستردگی فراوان انجام گرفت، حکومت اسلامی دست به یکی از ددمنشانه ترین سرکوب‌ها و کشتارهای پس از انقلاب 57 زد و از ناچاری تلفن و اینترنت را در سراسر کشور قطع کرد و خود را در برابر دیدگان جهانیان رسوا و ورشکسته نشان دهد.

در انقلاب بهمن 1357 مردمان کشور ما شاه خودکامه و دیکتاتور را فراری دادند تا یک رهبری جمعی و مردمی به جای آن بگذارند. شیادی به نام خمینی، با نام دین و با سوار شدن بر شور انقلابی شهروندان ایرانی، آرزوهای چند صد ساله ی آزادی خواهان را بر باد داد. او در لباس میش، همچون گرگی خونخوار به جان مردم ایران افتاد و همه ی آزادی خواهان را به خاک و خون کشید. بدتر از آن جنگی خانمان سوز با عراق(تکه ی جدا شده از ایران) به راه انداخت و میلیون ها مسلمان را از هر دو سوی جنگ به کشتن داد.

به باور من، انقلاب ۵۷ چیزی بیش از یک همدستی اهریمنی بین سران کنفرانس گوادلوپ با نیروهای واپسگرا بود. نوکران بیگانگان حاکم در ایران از راه میهن دوستی بیرون تافتند، با پای مال کردن آرمانهای بلند ملت ایران و میهن دوستان ایرانی، آزادی و استقلال کشور را به باد دادند. خمینی و اربابانش در راستای ویرانی و چپاول کشور ما با نهادن هیزم نادانی و دمیدن در کوره ی واپس ماندگی و انیرانی، با برپا کردن«حکومت اسلامی » که مرده ریگ تازیان بیابان گرد در هزار و چهار سد سال پیش بود، مردمان میهن ما را دچار بدبختی و گرسنگی و آوارگی کردند.

تا روزی که مردمان میهن ما به آزادی و دموکراسی دست نیابند انقلاب پس از انقلاب برپا خواهد شد. افزون بر خون هایی که از انقلاب مشروطیت تا کنون بر خاک ریخته شده، میلیون ها ایرانی بی گناه به دلیل بیماری، بی دارویی، گرسنگی و اعتیاد جان خود را از دست داده اند. این ها همه و همه به خاطر نبودن آزادی، دموکراسی و مدیریت مردمی در جامعه ی ایران بوده است. دموکراسی یعنی حکومت همه ی شهروندان از راه انتخابات آزاد. تا آزادی نباشد، تا حزب ها و انجمن های سیاسی و اجتماعی مردمی نباشد، دموکراسی برقرار نخواهد شد.

میلیون ها ایرانی که به دلیل نبودن آزادی و دموکراسی ناچار شدند تا زادگاه خود را ترک کنند اکنون در سراسر جهان در کار مدیریت سازمان های علمی و اقتصادی جهان هستند. فرار این سرمایه های ملی از ایران به دلیل نبود آزادی و دموکراسی، کشور ما را هر روز فقیر تر و بی چاره تر کرده است و می کند. نخبه ها و استعدادهای ایرانی یا در زندان ها کشته می شوند و یا ناچار کشور را ترک می کنند. افزون بر هشت یا ده میلیون ایرانی که امروز در بیرون از مرزهای ایران زندگی می کنند در یک سد سال گذشته میلیون ها بیشتر از این شمار از کشور ما ایران گریخته اند. اگر در سد سال گذشته مردمان میهن ما اختیار اداره ی کشور خود را داشتند با کمک مغزهایی که از ایران گریختند امروز ایران یکی از کشورهای پیشرفته و آباد جهان می توانست باشد.

فرار کردن، کشته شدن، کشته دادن راه رهایی نیست، باید راهی خردمندانه برای رهایی مردمان کشورمان از این بیچارگی ها پیدا کنیم. نوشتن های من هم راه به جایی نمی برد باید همه ی ایرانیان به دنبال راه چاره باشند. شما چه می اندیشی، راه رهایی کدام است؟ "... رهایی را اگر راهی است، جز از راهی که روید زان گلی، خاری، گیاهی نیست ... ( از چکامه زیبای شهر سنگستان نوشته ی م.امید، مهدی اخوان ثالث؛ سوم برادران سوشیانت)".

منوچهر تقوی بیات



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy