Monday, Jan 26, 2026

صفحه نخست » "سپهر من کجایی بابا؟"، نیکروز اعظمی

nik.jpgپدری گریان در میان کیسه‌های سیاه و پیکرهای جوانانی که هرگز فرصت پیرشدن نیافتند، سرگردان است. صدایش از بغض فرسوده و نگاهش از امید تهی شده است. او نام پسرش را صدا می‌زند، نه برای یافتن، که برای زنده نگه‌داشتن لحظه‌ای که هنوز مرگ قطعی نشده بود؛ "سپهر من کجایی بابا؟" زمین اما سنگین تر از دعاست و سکوت کیسه‌ ها بلندتر از هر پاسخ. فریاد، آرام‌ آرام از سوگ به خشم بدل می‌شود و واقعیتی عریان از دل آن بر می خیزد و پدر فریاد می زند"مرگ بر جمهوری اسلامی". این تصویر روایت یک حادثه نیست؛ غمنامه و خشم ملتی است که فرزندانش را تحویل می‌گیرد. کلیپی که تکان می‌دهد، چون آنچه در آن می‌بینیم پیشاپیش مرده است؛ انسانیت، عدالت، و آینده‌ای که پیش از تولد به خاک سپرده می شود.

و در پسِ این صحنه، نقش آمران و عاملان عیان است. جمهوری اسلامی در هیجدهم و نوزدهم دی‌ماه، بار دیگر مرگ را به خیابان‌ها فراخواند. گلوله‌ ها نه از خطا، که از اراده شلیک شدند. اراده‌ای برای ترساندن، برای ماندن، برای حکومت بر گورستانی از جوانان. این کشتار حادثه نبود، ادامهٔ منطقی نظامی است که بقایش را در کشتار جوانان می‌جوید. خون‌ها تصادفی نریختند، برنامه‌ ریزی شده فرو چکیدند و کیسه‌های سیاه، اسناد رسمی جنایتی شدند که نامش حکومت اسلامی است. گرچه در این دو روز، سپهر و سپهرها کشته شدند اما آخرین توهم اصلاح، آخرین روزنه صبر، و آخرین سکوت هایی که هنوز در ذهن باقی بوده، فرو ریخت.

و از بطن همین کشتار، انقلاب نوین ایران برخاست. نه از اتاق‌ها، که از خیابانها، نه از بیانیه‌ها، که از پیکرهای افتاده. "سپهر بابا" ها اینبار خشم خود را فرو نبردند، فریاد را به میراث نسپردند و سوگ را به سکوت نسپردند. پرچمی را که فرزندانشان با جان برافراشته بودند بر دوش می گیرند و پیش می روند تا مرگ پایان نباشد، تا خونخواهی خاموش نشود، و تا نام سپهرها از قاب عزا بیرون بیاید و به نیرویی بدل شود که حکومت شیخ را به گور زمان پرتاب کند. و آنگاه ایرانیان بر ویرانه‌ هایش نجوای آزادی را به فریاد بدل کنند و با قدم‌ هایشان پایانش را مُهر بزنند.

نیکروز اعظمی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy