Friday, Jan 30, 2026

صفحه نخست » دخالت خارجی؟ آرمان مستوفی

Arman_Mostoufi_2.jpgقتل عام 18 و 19 دی 2584 ایرانی (ژانویه 2026 میلادی) نقطه عطفی در تاریخ ایران است. حکومت اسلامی که می‌خواست قوانین شریعت اسلام 1400 سال پیش را در ایران امروز به مورد اجرا بگذارد، بی آنکه بخواهد، رابطه ایران و اسلام را به 1400 سال پیش بازگرداند. در درازای چهارده سده پس از شکست از اسلام، ایرانیان بسیار کوشیدند خود را با اسلام و اسلام را با فرهنگ ایرانی هماهنگ کنند ولی وقتی حکومت کنونی اسلامی مسجدها را به پایگاه نیروهای سرکوبگر تبدیل کرد، در واقع برهمه آن تلاش‌ها خط بطلان کشید و به بیرحمانه‌ترین شکل ممکن، به ایرانی‌ها یادآوری کرد که نباید شکست‌های نیاکانشان را فراموش کنند. حاکمان کنونی، در عمل به ایرانیان گفتند که اسلام به ضرب شمشیر بر ایران چیره شده و آنان باید بر این چیرگی گردن نهند وگرنه، با همان اسلامی روبرو می‌شوند که نیاکانشان 1400 سال پیش دیدند.

شمار کشتگان ایرانی در سه روز نبرد قادسیه، در آبان 1195 ایرانی (نوامبر 636 میلادی) اندکی بیش از بیست هزار تن بود. تقریباً 5 ماه بعد، ایرانیان در نبرد گولاله (جلولا) از سپاه اسلام شکست خوردند و نزدیک به 15000 کشته دادند. پنج سال بعد، در نبرد نهاوند که مسلمانان آن را "فتح الفتوح" می‌نامند، از ایرانیان جمعاً 15000 تن کشته و زخمی شدند و اسلام بر ایران چیره شد. شمار کشته‌ها و زخمی‌های ایرانیان در هیچ‌یک از نبردهای صدر اسلام، به اندازه کشته‌ها و زخمی‌ها و اسیران قتل عام دی 2584 نبود.

قتل عام دی 2584 دومین قتل عام بزرگ در تاریخ ایران است. بزرگترین قتل عام تاریخ ایران به فرمان تیمور گورکان در سال 1946 ایرانی (1387 میلادی) در اصفهان رخ داد که در جریان آن بیش از هفتاد هزار تن کشته شدند. حتی قتل عام کرمان به فرمان آقا محمد خان قاجار در سال 2353 (1794 میلادی) نه از شمار کشتگان، نزدیک به بیست هزار تن، با قتل عام دی 2584 برابری می‌کند، نه از نظر شمار اسیران و نه حتی از نظر شمار چشم‌هایی که کور شدند. با این تفاوت که جنایت‌های آقا محمد خان در یک شهر روی داد و جنایت‌های حکومت اسلامی کنونی، در سراسر کشور.

حکومت اسلامی، با ارتکاب این قتل عام، تاریخ را به 1400 سال پیش بازگرداند. دیگر سخن از اعتراض مردم به شیوه اداره کشور نیست، نبرد مردم سرزمین اشغال شده با دشمن اشغالگر است. ایرانیان بارها، و به ویژه در جنبش « زن، زندگی، آزادی » و در « انقلاب شیر و خورشید » نشان دادند که شجاعت و دلیری رویارویی با دشمن اشغالگر خارجی را دارند ولی با دست خالی، در این نبرد نابرابر با یکی از خونخوارترین جنگجویان تاریخ، دست کم در کوتاه مدت، بخت چندانی برای پیروزی، ندارند.

اینجاست که درخواست کمک، از هر کسی که بتواند کمک کند، موضوعیت پیدا می‌کند. بی سابقه هم نیست؛ نمونه بسیار است. در جنگ‌های استقلال، اگر کمک دولت فرانسه نمی‌بود، شاید آمریکایی‌ها نمی‌توانستند انگلیسی‌ها را شکست بدهند و استقلال خود را به دست بیاورند. در جنگ دوم جهانی، اگر کمک آمریکا نمی‌بود شاید امروز در بسیاری از کشورهای اروپایی مردم آلمانی حرف می‌زدند. ویتنام و الجزایر به لطف کمک‌های خارجی بود که توانستند استعمارگران را شکست دهند و استقلالشان را به دست آورند. در تاریخ خودمان هم سابقه دارد؛ در سال 1125 ایرانی (567 میلادی) سیف بن ذی یزن، پادشاه یمن، که کشورش را سپاه اتیوپی اشغال کرده بود و او توانایی بیرون راندن نیروی اشغالگر را نداشت، از خسرو اول ساسانی، شاهنشاه ایران، کمک خواست و، همراه با سپاهی که ایران روانه کرده بود، توانست کشورش را از اشغال خارجی آزاد کند.

در چنین شرایطی، چه کسی، کشوری یا دولتی می‌تواند در نبرد با حاکمان اشغالگر به ایرانیان کمک کند؟ هیچ‌یک از همسایگان به ایرانیان کمک نمی‌کنند؛ هر یک به دلایلی. بسیاری از ایرانیان به سراب "جامعه جهانی" و "جهان آزاد" امید دارند. جامعه جهانی کیست؟ نشانیش کجاست؟ برای مثال؛ لائوس، تانزانیا، اسلوواکی یا پرو، که جزو "جامعه جهانی" هستند، چه کمکی می‌توانند به ما بکنند؟ اگر منظور از جامعه جهانی و جهان آزاد، اروپاست، هیچ‌گاه نباید فراموش کرد که هر کشوری برای منافع خودش کار می‌کند؛ اخلاق و آبرو و واژه‌هایی از این دست، در روابط بین المللی جایی ندارند. از آن گذشته، اتحادیه اروپا نه یک قدرت نظامی‌ست و نه حتی یک قدرت سیاسی. حداکثر کمکی که از اروپا می‌توانیم انتظار داشته باشیم، "اظهار نگرانی جدی"، "ابراز تاسف عمیق" یا "محکومیت شدید" است، نه چیزی بیش از آن؛ از همان نوع کارهایی که دبیرکل سازمان ملل در انجامش استاد است.

چین و روسیه، آشکارا، از حکومت اشغالگر ایران پشتیبانی می‌کنند. این دو کشور، مانند همه کشورهای اسلامی و همه همسایگان، از قتل عام بیش از سی و شش هزار و پانسد ایرانی به دست سپاه اسلام ظرف 48 ساعت، حتی یک اظهار تاسف خشک و خالی هم نکردند.

باقی می‌ماند آمریکا و اسرائیل. شاید تعجب کنید اگر بگویم سیاست آمریکا در رابطه با حکومت اسلامی، در چهل و هفت سال گذشته، تغییر قابل ذکری نکرده است. آنچه تغییر کرده، سیاست اسرائیل است. آن هم اگر حمله‌های تروریستی 7 اکتبر 2003، و نقش حکومت اسلامی در تدارک و آموزش و تحریک حماس نمی‌بود، شاید رخ نمی‌داد. پس از حمله‌های 7 اکتبر، به نظر می‌رسد که اسرائیل تصمیم گرفته است یک بار و برای همیشه برای تامین امنیتش، در دراز مدت، اقدام کند.

اسرائیل و ما ایرانیان دشمن مشترک داریم. تا این اشغالگران امکانات ایران را دراختیار دارند، از تحریک علیه اسرائیل دست بر نمی‌دارند و تا این حکومت سرنگون نشود، ما ایرانیان همچنان در اسارت باقی می‌مانیم. منطق حکم می‌کند که ایرانیان و اسرائیل در مبارزه با دشمن مشترک، به یکدیگر کمک کنند. نقطه مثبت در این میان، نفوذ سنتی اسرائیل در هیئت حاکمه آمریکاست. در ظاهر، مقامات بلندپایه اسرائیل و آمریکا از یکدیگر چاپلوسی فراوان می‌کنند ولی در باطن، نفوذ اسرائیل در واشینگتن هم محدودیت‌های خودش را دارد. نخستین محدودیت، رقابت لابی‌های دیگر، و در صدر آنها، لابی نفت با لابی یهود است. و البته در دوره کنونی، نفوذ روسیه روی شخص دانلد ترامپ را هم نمی‌توان نادیده گرفت.

در شرایط کنونی، سه حالت را می‌توان تصور کرد؛ نخست اینکه اسرائیل موفق شود، در نبرد با حکومت اسلامی، آمریکا را با خود همراه کند. دوم اینکه خودش با حمله به حکومت اسلامی، آمریکا را در برابر عمل انجام شده قرار دهد و آمریکا ناگزیر شود در آن عملیات نظامی در دفاع از اسرائیل شرکت کند. و حالت سوم اینکه آمریکا، که تا زمان نوشتن این سطور، قتل عام ایرانیان به دست حکومت اسلامی را نادیده گرفته، با پادرمیانی ترکیه و قطر، و با دعای خیر رفیق پوتین، به همان معامله‌ای (Deal) برسد که ترامپ مرتباً حرفش را می‌زند.

اگر اسرائیل بتواند، سد البته برای تامین امنیت خودش، یکی از دو گزینه اولیه را به اجرا بگذارد، به گونه‌ای که با کمک مردم ایران، به سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی بینجامد، مطمئناً با استقبال ایرانیان روبرو خواهد شد.

در این میان، گروهی از گماشتگان مستقیم و غیرمستقیم حکومت اشغالگر اسلامی "عرق ملی" به جوش آورده و مرتب علیه "دخالت خارجی" سینه چاک می‌دهند و کف به دهان می‌آورند. خلاصه حرفشان این است که، در نبرد با حکومت اشغالگر اسلامی، هیچ‌کس نباید به کمک ایرانیان بیاید. ایرانیان باید با دست خالی تن به قتل عام اسلامی بدهند و از هیچ‌کس کمک نخواهند. سوء استفاده این گماشتگان حکومت اسلامی از نام و آرم "ملی" کسی را نمی‌فریبد آنها اگر خیلی از دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران ناراحت می‌شوند، بهتر است، به جای داستان‌های دروغین 28 امرداد، قدری درباره چگونگی وقوع انقلاب شکوهمندشان در ایران تحقیق کنند تا بدانند نقش بیگانگان در چیره کردن دوباره اسلام بر ایران چه بود. چرا راه دور برویم؛ آنها که اینقدر احساسات ملی-میهنی دارند، دانشگاهی هم هستند، تحقیق کنند در 18 و 19 دی همین امسال چه تعداد از سی و شش هزار و پانسد ایرانی قربانی قتل عام اسلامی، به دست فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، حشدالشعبی عراق، حزب الله لبنان و فلسطینی‌های مقیم ایران کشته شده اند.

در مبارزه با حکومت اشغالگر اسلامی و رهایی ایران از چنگ اهریمن، هر دستی را که برای کمک به سوی ایران دراز شود، باید به گرمی بفشاریم.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy