
بهلِ قصهٔ تازی و پیغوی
سخنگوی از رضای پهلوی!
در باره فرو ریختن شاهنشاهی ساسانیان زیاد نوشته شده است. این بررسی را نیز بخوانید، باشد که با من همدل شوید و دیگر از «فتح ایران بدست اعراب» سخن نگویید.
بر افتادن شاهنشاهی ساسانیان و نابود شدن «جامعهٔ طبقاتی» آن زمان، نه شکست نظامی ایرانیان بود و نه پیروزی عربان، بلکه نتیجهٔ انقلاب مردم ستمکشیدهٔ زیردست، بهویژه روستاییان، به رهبری پیروان «مانی و مزدک»
بود، به دشمنی زبردستان ستمگر، بهویژه دهگانان (دهقان = مالک ده = زمیندار = فئودال) و دین زرتشت (موبدان و هیربدان) که در اواخر دوران ساسانیان حکومت ایران را در دست داشتند.
جامعهٔ ساسانی جامعهای بود محافظهکار، اشرافی و مبتنی بر نظامات و مقررات ناعادلانه. اواخر دوران ساسانی مصادف بود با جنگهای طولانی ساسانیان با هیاطله (هونها) و روم شرقی، همزمان با جنگهای داخلی، خشکسالیهای مکرر و بلاهای طبیعی متعدد و قحطی شدید.
غارتگری و فساد دستگاه حاکمه، هزینههای سنگین و کمرشکن جنگها و تفتیش و تشدید عقاید دینی زرتشتیان از عوامل اصلی رنج بیحدوحساب مردمان بود که شرایط انفجاری ـ از هر جهت ـ در جامعهٔ ساسانی فراهم شده بود.
در این دوران بود که ایرانیان بیشینه به جنبشهای مانویان و مزدکیان روی آوردند.
مانی، پیامبر ایرانی که علیه دین رسمی حکومت به پا خواست، چون تکیهگاه حکومت به فئودالها، اشراف و مالکان بود. مانی در قبال ظلم پادشاهان، موبدان، هیربدها و هر زورگوی دیگر، برای مظلومان مقاومت در برابر ستمگران را توصیه میکرد. از اینرو دین مانی توانسته بود جای خود را در قلبهای مظلومان جامعه و ستمدیدگان باز کند (اینجا به جنبش مانویان و مزدکیان جداگانه پرداخته خواهد شد).
میگویند اگر بعضی پادشاهان ساسانی ـ انوشیروان ـ دادگری میکرد و فرمان همهکشی مزدک، مانی و پیروانش را نمیداد و ستمکشان ایران از هرگونه جنبش در درون ایران ناامید نمیشدند، به جنبشهای بیرون ایران نمیگرویدند و هرگز شاهنشاهی ساسانیان به آنگونه برنمیافتاد و جامعهٔ طبقاتی زمان ساسانیان آنجور ریشهکن نمیشد و پای عربان بیتمدن و پس از آنان، پای ترکان و مغولان ویرانگر آدمکش به ایران باز نمیشد و ۹ سده، تا بهپا خواستن شاه اسماعیل صفوی، ایران بی «حکومت ملی» نمیماند.
گزافهگوییها در بارهٔ جنگهای عربان با ساسانیان
بیشتر آنچه را که در بارهٔ جنگهای عربان با ساسانیان نوشتهاند نادرست و افسانهسرایی و رجزخوانی است که ایرانیان عربمآب برای خوشآیند خلیفهگان عرب دمشق و بغداد ساخته و پرداختهاند.
«سید حسن تقیزاده» با موشکافی تاریخ جنگهای عربان با ساسانیان را بررسی کرده و فشردهٔ آنها را در
«تاریخ از پرویز تا چنگیز»
نوشته و کار پژوهشگران را آسان کرده است. بیشتر نوشتههایی که از روی کتابهای تاریخ گذشتگان نوشته شدهاند نادرستاند، زیرا:
۱ ـ یاری جستن ایرانیان از بیگانه
در جنگهای عربان مسلمانشده با سپاهیان ساسانی، این نخستین بار نبود که مردم ستمدیدهٔ ایران به یاری بیگانه از زبردستان ستمگر ایران انتقام میگرفتند.
در جنگهای داریوش سوم با اسکندر مقدونی نیز همین کار شد و داریوش سوم به دست فرماندهٔ نگهبانش به نام
«بنوجنبس ابن آذربخت»
کشته شد، سپس اسکندر به کشور دارا چیره گشت
(آثارالباقیه، ترجمهٔ فارسی، چاپ تهران ۱۳۲۱، صفحهٔ ۶۰).
۲ ـ جسارت حملهٔ تازیان به ساسانیان
عربان هرگز دل آن را نداشتند که به جنگ با ایران برخیزند. پیروان مانی و مزدک از ستم ساسانیان به حجاز ـ عربستان کنونی ـ رفتند، مسلمان شدند و عربان را به «طمع گنجهای» ساسانیان برانگیختند
(وعدهٔ پیامبر اسلام به اعراب در صورت پیروزی: گنجهای ایرانیان و رومیان و بهشت و حوری!)
و در همهٔ جنگها عربان را راهنمایی کردند. از این هم بیشتر، در پشت جبهههای جنگ آشوب بهراه انداختند و شورش برپا کردند تا سپاهیان ساسانی شکست خوردند.
۳ ـ کشتن سرداران به دست سربازان ایران
سربازان ایران هر جا توانستند فرماندهان خود را کشتند که تاریخنویسان آن را پای عربان نوشتند، عربها هم آن را به ریش خود گرفتند.
(این کار را شورشگران روسیه هم در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ کردند؛ یگانهایی که برای سرکوب شورشیان فرستاده میشدند، افسران خود را که با آنها یکدل نبودند میکشتند و خود به شورشیان میپیوستند).
۴ ـ لشگریان عرب در حمله به ایران
در بارهٔ شمار لشگریان عرب گزافهگویی زیاد شده است. نوشتهاند که سی هزار (۳۰٬۰۰۰) عرب مسلمان به سرکردگی
«سعد ابن ابیوقاص»
در آغاز سال ۱۴ هجری از مدینه به سوی پایتخت ساسانیان، تیسفون، بهراه افتادند.
(توجه: فاصلهٔ زمینی مدینه تا بغداد امروزی حدود ۱۲۰۰ کیلومتر است و طی آن با ماشین حدود ۱۵ ساعت زمان میبرد).
مگر حجاز و مدینهٔ آن زمان چه اندازه جمعیت داشتهاند که سی هزار لشگر جنگی آماده داشتهاند؟ برای این همه لشگر ـ شترسوار، پیاده، اسب و الاغ ـ و در یک مسیر صحرای سوزان ۱۲۰۰ کیلومتری خوراک تهیه میکردهاند؟ تنها مصرف یک لیتر آب و یک کیلو خوراک هر سرباز را حساب کنید؛ اینها را از کجا میآوردند؟! جنگیان میدانند که این کار در آن صحرای سوزان شدنی نبوده است.
باز در همان نوشتهها آمده است که پس از شکست ساسانیان از مسلمانان، پایتخت ساسانی، تیسفون، توسط شصت هزار نفر غارت و چپو شده است. لشگریان عرب که سی هزار تن بیشتر نبودند، این سی هزار تنِ دیگر چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند؟
یا این نوشتهها دروغ است، یا اینکه مردمان ستمدیدهٔ ایران ساسانی هم شورش کرده و با اعراب همدست شدند و پایتخت، تیسفون، را چپو کردند
(به یاد بیاوریم انقلاب ۵۷ را؛ کشتار، غارت، چپو و مصادرهٔ اموال مردم و حکومتگران و اموال ملی، موزهها و... را توسط انقلابیون مسلمان عدالتخواه!).
هیچ دانسته هم نشد که آیا ترویج دین رحیم اسلام از برای بسط توحید و رحمانیت بود یا کسب گنج و حوریهای ایرانیان خداپرست و رومی
(البته پیامبر اسلام وعدهٔ گنجهای ساسانیان و رومیها و بهشت برین را در صورت پیروزی به اعراب داده بودند)!
۵ ـ قصهٔ «نهر الدم»
یکی دیگر از نوشتههای سراپا دروغ تاریخنویسان، افسانهٔ نهرالدم (دریای خون) است. در جنگی در منطقهٔ اولیس یا الیس، در نزدیکی رود فرات، مابین سپاهیان ساسانی و خالد ابن ولید، سرکردهٔ لشگریان عرب، چون دشمن ـ یعنی ساسانیان ـ سخت پایداری میکردند، خالد ابن ولید نذر کرده یا سوگند خورده که چنانچه پیروز شود، نهری از خون دشمن روان سازد؛ به عبارتی دیگر، با آن نهر خون آسیابی را گردانده و آردی برای تهیهٔ نان درست کرده و بخورد!
پس از آنکه پیروز شد، اسیران ایرانی را گرد آورده و نزدیک به سه روز با کشتار آنها سوگند خود را بهجا آورد. نهری که از خون ایرانیان رنگین شد، نهرالدم نام گرفت.
این نوشتهٔ سراپا دروغ را یک پژوهشگر ایرانی دقیقاً از نظر علمی محاسبه کرده است. کوتاهشدهٔ آن این است:
برای آنکه شمار اسیران کشتهشده را حساب کند، آب روان نهر را یک متر مکعب در ثانیه گرفته؛ برای خونین کردن آب نمیشود کمتر از یک درصد در آن خون ریخت. یکصدمِ یک متر مکعب، ده لیتر است. ده لیتر، خون دو اسیر است، هرگاه تمام خونشان روان گردد. کوتاه آنکه بایستی هر ساعت خون ۷۲۰۰ اسیر به نهر ریخته شده باشد و... خلاصه، برای سه روز اسیرکشی و روزی هشت ساعت، بایستی خون ۱۷۲٬۸۰۰ اسیر در نهر ریخته شده باشد.
این همه اسیر را از کجا آورده بودند؟ در کجا و چگونه در کنار آن نهر، گرسنه و تشنه نگهداری میکردند؟ این همه اسیر که پای جانشان در میان بوده، زورشان به عربان محافظ و اسیرکش زیر فرمان خالد بن ولید نمیرسیده که سه شبانهروز نگاه دارند تا یکییکی کشته شوند؟! کسی این نوشتهها را باور میکند؟
تاریخنویسان چاپلوس و کمدانش این دروغها را برای خوشآیند خلفای عرب و تحقیر ایرانیان نوشتهاند.
امروزه هم میبینیم که پسماندههای همان تازیان خونخوار حرامزادهٔ دروغگو که بویی از جوانمردی و مروت و انسانیت و اخلاق نبردهاند، با کلاشینکف و مسلسل و گلولهٔ جنگی، پسران و دخترکان بیدفاع نابالغ، نازک و زرینکمر ایرانی را در خیابانهای ایران با حیدر حیدر گویان
«یا علی؟»
به خاک و خون میکشند که مثلاً چه بشود؟... این علی کیست؟
قدرقدرت مثل موشها!؟
جمعبندی
با توجه به آنچه گفته آوردیم، تقریباً همهٔ پژوهشگرانی که تحولات تاریخی صدر اسلام را ارزیابی کردهاند بر این باورند که اعراب بیشتر به خاطر کسب غنایم به اسلام روی آوردهاند و اسلام این منافع را به کسانی که اسلام را پذیرفته بودند تأمین میکرد. سرازیر شدن قبایل اعراب به بیرون از مرزهای جزیرهالعرب، انگیزهاش کسب غنایم و گرفتن برده و کنیز بوده است تا نشر معنویت و اخلاق و خداجویی. بهقول ابن خلدون:
«پیش از آغاز زد و خوردهای مسلحانه در جنگ قادسیه، به دستور سعد بن ابیوقاص، قاریان با صدای بلند سورهٔ انفال (غنیمت) را برای جنگجویان عرب خواندند که در آن وعدهٔ غنایم بسیار بدیشان داده شده بود.»
پاینده بماند ایران
ادامه... دروغهای جنگ قادسیه... جنگ نهاوند و...

















