Wednesday, Feb 4, 2026

صفحه نخست » تبلور یک مأموریت روشن و مردمی برای شاهزاده رضا پهلوی، آریا کنگرلو

kangarloo.jpgدکترسعید پیوندی در مقاله ای بتازگی نقدی محتاطانه و آکادمیک از خیزش دی ۱۴۰۴ ارائه می‌دهد. نویسنده در نوشته اش مهم‌ترین تحول در اپوزیسیون مدرن ایرانی را نادیده می‌گیرد: تبلور یک مأموریت روشن و مردمی برای شاهزاده رضا پهلوی.

پاسخ زیر به ادعاهای مقاله مبنی بر «انحصاری» بودن رهبری شاهزاده می‌پردازد و استدلال می‌کند که مطالبه «وزن برابر» توسط جناح‌های سیاسی کوچک‌تر در واقع تنگنای اصلی آزادی ایران است. در این رابطه به فرازهای اصلی این انتقاد میپردازم:

۱. حکم خیابان: واقعیت در مقابل نظریه

این مقاله به «شکاف» بین فریاد زدن یک نام در خیابان و رهبری واقعی ملی اشاره می‌کند. با این حال، در یک استبداد بسته مانند جمهوری اسلامی، خیابان تنها صندوق رأی معتبر است.

رستاخیز دیماه ۱۴۰۴ صرفاً «نمادسازی خلاقانه» نبود؛ بلکه یک واقعیت عریان خیابانی بود. وقتی هزاران معترض - از جغرافیاها و طبقات اقتصادی متنوع کشور- خطر اعدام را به جان می‌خرند تا برای نام پهلوی شعار دهند، این نشان دهنده یک "اجماع ارگانیک" است. اینکه گفته شود این اختیارات باید رقیق شود تا «سایر نیروهای مدنی» که هیچ ردپای قابل مشاهده‌ای در صحنه ندارند، در نظر گرفته شوند، در واقع اولویت دادن به انصاف بوروکراتیک بر شتاب انقلابی است.

۲. مغالطه «وزن برابر» در ائتلاف‌ها

یک انتقاد عمده در مقاله، رویگردانی شاهزاده رضا پهلوی از ائتلاف‌های گسترده است. با این حال، تاریخ اپوزیسیون ایران (به ویژه ائتلاف شکست خورده پس از «خیزش مهسا») نشان می‌دهد که «رهبری کمیته‌ای» منجر به فلج شدن می‌شود.

مشکل تناسب: جامعه ایران در واقع کثرت‌گرا است، اما کثرت‌گرایی در یک دموکراسی با کثرت‌گرایی در یک انقلاب متفاوت است.

مشکل: گروه‌های کوچک - که اغلب در خارج از کشور با حداقل شبکه‌های داخلی مستقر هستند - خواستار حق وتو در روند گذار هستند.

راه حل: «نقشه راه اضطراری» شاهزاده رضا پهلوی، حذف دموکراسی نیست؛ این به رسمیت شناختن "کارآمدی" است. یک گذار نیاز به یک نقطه تماس واحد و قابل تشخیص برای حفظ نظم و مذاکره با ارتش دارد.

۳. «فتح تهران» و واقع‌گرایی نظامی

این مقاله «ادبیات جنگی»شاهزاده رضا پهلوی (فراخوان برای اشغال مراکز) را به عنوان امری زودرس نقد می‌کند. برعکس، استفاده از این ادبیات ماهیت جمهوری اسلامی را به رسمیت می‌شناسد.

بقای یک دولت به درک شکست‌ ناپذیری آن در ذهن اعضا و حامیان آن متکی است. شاهزاده رضا پهلوی با فراخواندن به مرحله نهایی جنبش، قصد دارد "فرار نیروهای مسلح" را برانگیزد. تاریخ نشان می‌دهد که نیروهای نظامی تنها زمانی دچار تفرقه می‌شوند که یک جایگزین معتبر و واحد را ببینند که می‌تواند از هرج و مرج کامل جلوگیری کند. یک «شورای» پراکنده متشکل از بیست ایدئولوژی مختلف چنین اطمینانی را به یک سرباز مردد نمی‌دهد.

۴. پرداختن به نقد «فرهنگ اقتدارگرا»

این مقاله شور و اشتیاق هواداران شاهزاده رضا پهلوی را با سبک حکومت شخصی او یکی می‌کند.

الف. سلطنت در مقابل حکومت: شاهزاده رضا پهلوی پیوسته ترجیح خود را برای "سلطنت مشروطه" (مدل اسپانیایی٫ جدول زیر) یا حتی جمهوری، به شرطی که انتخاب مردم باشد، اعلام کرده است.

ب. نظم برابر هرج و مرج: آنچه منتقدان «نوستالژی اقتدارگرایانه» می‌نامند، اغلب تمایل عمومی به "حکومت قانون" و ثبات سکولاری است که مشخصه دوران قبل از ۵۷ بود.

جدول مقایسه ویژگی های دو مدل گذار

ویژگی

مدل ائتلاف چندپاره

مدل گذار پهلوی

سرعت تصمیم‌گیری

کند (مبتنی بر اجماع)

سریع (مبتنی بر فرماندهی)

جذابیت نظامی

کم (ترس از پاکسازی)

زیاد (وعده تداوم)

وکالت از جانب مردم

نظری/آکادمیک

قابل مشاهده (شعارهای خیابانی)

اعتماد خارجی

چندپاره/گیج‌کننده

یگانه/دیپلماتیک

۵. منافع ملی و سیاست خارجی

انتقاد در مورد اسرائیل و ایالات متحده، واقعیت ژئوپلیتیک را نادیده می‌گیرد. جمهوری اسلامی یک دولت مطرود است؛ هر گذار موفقیت‌آمیزی نیازمند رهبری است که بتواند به رسمیت شناخته شدن بین‌المللی را تضمین کند و تضمین کند که "منافع ملی" در طول خلاء قدرت محافظت می‌شوند. توانایی شاهزاده رضا پهلوی در تعامل با قدرت‌های جهانی "دلبستگی به وعده‌ها" نیست - بلکه "کشورداری" است.

در اینجا با نور افکندن روی پیشینه‌های تاریخی ویژه «مدل اسپانیایی» می‌توان نشان داد که چگونه این مدل برای ما درسهای بسیار آموزنده ای در مورد رهائی ایران دارد. «مدل اسپانیایی» گذار (که در زبان اسپانیولی به آن La Transición میگویند) اغلب توسط شاهزاده رضا پهلوی به عنوان طرح کلی آینده ایران ذکر می‌شود. این یک فرآیند تاریخی ویژه است که در آن سلطنت به عنوان "پل" - نه مقصد - بین دیکتاتوری و دموکراسی مدرن عمل می‌کند.

در اینجا نحوه اعمال این مدل در شرایط فعلی ایران و اینکه چرا هواداران شاهزاده رضا پهلوی آن را به عنوان مناسب‌ترین مسیر برای ثبات می‌دانند، آورده شده است.

۱. پادشاه به عنوان «معمار گسست»

در اسپانیا، پادشاه خوان کارلوس اول توسط دیکتاتور فرانسیسکو فرانکو برای حفظ سیستم قدیمی منصوب شد. در عوض، پادشاه از "اقتدار قانونی" خود برای از بین بردن دیکتاتوری از درون استفاده کرد.

کاربرد این مدل در ایران: شاهزاده رضا پهلوی نقش مشابهی را پیشنهاد می‌کند. او به دنبال حاکم مطلق بودن نیست؛ بلکه قصد دارد از «مشروعیت نمادین» خود برای نظارت بر گذار استفاده کند. او با ایفای نقش یک مرجع مرکزی موقت، می‌تواند پوشش قانونی و اخلاقی برای اعضای ارتش سنتی ایران و حتی اعضای سرخورده سپاه فراهم کند تا بدون ترس از فروپاشی کامل در جنگ داخلی، از قدرت جدا شوند.

۲. "از قانون تا قانون" (De la Ley a la Ley)

گذار اسپانیا به دلیل "قانونی" بودن موفقیت‌آمیز بود. آنها فقط سیستم قدیمی را کنار نگذاشتند و از ابتدا شروع نکردند؛ بلکه آنها با استفاده از قوانین خود پارلمان موجود، «قانون اصلاحات سیاسی» را تصویب کردند تا به انحلال خود رأی دهند.

کاربرد این مدل در ایران: «نقشه راه اضطراری» شاهزاده رضا پهلوی بر "استمرار" تأکید دارد. این نقشه راه پیشنهاد می‌کند که نهادهای دولتی، خدمات اداری و مدنی و تمامیت ارضی در حین تغییر «سیستم» حفظ شوند. این امر از «سناریوی لیبی» که در آن سقوط یک دیکتاتور منجر به ناپدید شدن خود دولت می‌شود، جلوگیری می‌کند.

۳. پیمان بزرگ (پیمان‌های مونکلوآ)

مدل اسپانیایی به دلیل یک "توافق ملی" که در آن همه طرف‌ها - کمونیست‌ها، لیبرال‌ها و فرانکوئیست‌های سابق - بر سر دو چیز توافق کردند، موفق شد:

الف. عفو عمومی: برای حرکت به جلو بدون چرخه انتقام.

ب. سلطنت به عنوان داور: حتی حزب کمونیست اسپانیا نیز در ازای قانونی شدن، موافقت کرد که پادشاه را به عنوان نماد موقت وحدت بپذیرد.

پاسخ به "رهبری انحصاری": منتقدان شاهزاده رضا پهلوی، رهبری او را انحصاری می‌نامند. با این حال، تحت مدل اسپانیایی، "رهبر" رقیبی برای سایر احزاب نیست؛ او "چتری" است که آنها اجازه دارند در زیر آن با خیال راحت وجود داشته باشند. استدلال شاهزاده رضا پهلوی این است که تا زمان برگزاری همه‌پرسی، یک "نهاد رستاخیز ملی" واحد برای جلوگیری از وتوی کل انقلاب توسط جناح‌های کوچک مورد نیاز است.

۴. چرا موفقیت اسپانیا برای ایران اهمیت دارد؟

یک مقایسه ساده بین گذار اسپانیا از دیکتاتوری در سالهای ۱۹۷۵-۱۹۷۸ و ایران امروز موارد زیر را برجسته میکند. در اسپانیا دولت دیکتاتوری راست‌گرا بود و در ایران استبدادی تئوکراتیک. در اسپانیا کاتالیزور مرگ دیکتاتور بود در ایران بن بست اقتصادی٫ اعتصابات گسترده پیشین و قتل عام پس از اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴. نقش پادشاه در اسپانیا رئیس دولت و فرمانده ارتش بود و در ایران "میانجی صادق" و رهبر گذار. پایان گذار اسپانیا دموکراسی پارلمانی بود و در ایران دموکراسی سکولار پیشنهادی شاهزاده رضا پهلوی.

درس تاریخی این است که در اسپانیا، پادشاه تنها کسی بود که ارتش از او اطاعت می‌کرد. در ایران، نام پهلوی تنها "برند" با وزن تاریخی کافی است که میتواند ارتش را در سناریوی "فتح تهران" متقاعد به کناره‌گیری کند.

انتخاب عمل‌گرایانه

مدل اسپانیایی نشان می‌دهد که دموکراسی در خلاء متولد نمی‌شود؛ بلکه از بدو تولد توسط یک چهره قوی و متحد کننده محافظت می‌شود. کسانی که "قبل" از تکمیل گذار، خواستار «وزن برابر» برای هر گروه سیاسی کوچک هستند، در واقع مانع از وقوع «معجزه اسپانیایی» در ایران می‌شوند.

فرجام اینکه "رستاخیز دی ۱۴۰۴" ثابت کرد که مردم ایران در حال عبور از دوران گفتگوی بی‌پایان بین گروه‌های پراکنده هستند. مطالبه "وزن برابر" توسط گروه‌هایی که نمی‌توانند خیابان را بسیج کنند، یک ضرورت دموکراتیک نیست؛ بلکه یک مانع است. برای ریشه‌کن کردن یک حکومت دینی، ایران به "پیشگام" نیاز دارد، نه یک جامعه تماشاگر. رهبری متمرکز شاهزاده رضا پهلوی تنها مسیر عملی به سوی صندوق رأی است که نویسنده مقاله ادعا می‌کند برای آن ارزش بسیار قائل است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy