بحران کنونی ایران و سرنوشت جنگی احتمالی کاری بسیار دشوار و چندلایه است. قطعاً نمیتوان در مورد آن نظر قطعی داد چون نیاز به اطلاعات دقیق از درون دارد. ولی میتوان بر اساس شواهد و قرائن موجود، سناریوهای گوناگونی را ترسیم کرد. برای درک بهتر، ابتدا از دو زاویه دید ایران و آمریکا به قضیه نگاهی بیندازیم.
آمریکا چه میخواهد؟
از سند استراتژیک آمریکا، میتوان چنین برداشت کرد که آنها خواهان تغییر رژیم ایران با سوگیری به سمت سیاستهای آمریکا و برقراری ثبات در منطقه هستند. اگرچه چنین چیزی در هیچ کجای سند به صراحت گفته نشده است. ولی رویکرد آمریکا نسبت به چین و روسیه به صراحت عدم تقابل نظامی عنوان شده است. ولی در قبال ایران گفته شده که حمایت تمام عیار از اسرائیلی میشود که البته خواهان تغییر رژیم در ایران است!
ایران برای آمریکا در رقابت با چین اهمیت بسیاری دارد و شریان تأمین انرژی ارزان چین از این منطقه گذر میکند. ولی از سوی دیگر آمریکا به هیچ عنوان علاقمند به درگیر شدن در یک جنگ طولانی و پرهزینه در منطقه نیست. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، این اتفاق باید مهیب، خردکننده و کوتاهمدت بوده و به تغییر رژیم به نفع نیرویی همسو با آمریکا ختم شود. از رویکردهای آن سند میتوان چنین نتیجه گرفت که آمریکا علاقهای به تخریب گستردهی زیرساختهای ایران ندارد، بلکه هدف آنها اهداف و هستهی مرکزی قدرت سیاسی در ایران است تا امر جایگزینی امکان فرصت یابد.
گزینهی دوم آمریکا آن است که آنقدر فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی به ایران وارد کند که برای رهبران ایران چارهای جز نوشیدن جام زهر و قبول شرایط آمریکا باقی نماند. این توافق میتواند با دستگاه کنونی یا حتی با بخشی از حاکمیت صورت گیرد که احیانا موفق شود بختک خامنه ای را از سر ایران حذف کند.
ایران چه میخواهد؟
تمایل ایران کنونی با همین ترکیب رهبری به تداوم سیاست کنونی است. ضربه زدن به اتوریتهی آمریکا در جهان و به ویژه در منطقه و حذف اسرائیل. انجام مذاکرات احتمالی با ترامپ به معنای نفی تمام شعارهای نیمقرن از حیات جمهوری اسلامی است. ولی تا کنون چنین پتانسیل و تمایلی را در هستهی سخت قدرت و در افکار علی خامنهای نمیتوان مشاهده کرد. مگر اینکه در شرایط مرگ و زندگی قرار گرفته تا نوشیدن جام زهر را به سبک خامنه ای لجوج با مغزی بسیار خشک و غیر منعطف تجربه کنیم.
رژیم ج.ا دو موضوع را همزمان پیش میبرد:
1- خریدن زمان به هر شکل ممکن تا زمانی که دورهی ترامپ پایان یابد و او جایگزین شود، بلکه فرجی حاصل شود و آپارات بعدی راحتتر با خامنه ای کنار بیاید. البته این گزینه هر روز کم رنگ تر میشود. به ویژه با قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی به صورت رسمی توسط اتحادیه اروپا. که خود نشانی از شکل گیری یک اجماع جهانی بی سابقه است.
2- بالا بردن هزینهی جنگ برای آمریکا و اسرائیل با تمام اشکال ممکن و تا جایی که ادامهی جنگ دیگر مقرون به صرفه نباشد. جمهوری اسلامی بر پایهی این استراتژی چندین اقدام همزمان را انجام داده و به پیش میبرد.
الف: در صورت حملهی مجدد مرگبار، ایران با صبر و تحمل، بمبارانها را تحمل میکند، ولی سپس به شکل بیسابقهای با حملات موشکی و احتمالاً اقدامات تروریستی در داخل کشورهای همپیمان، خساراتی را وارد خواهد آورد. این حملات ایران که سبک گروههای تروریستی انجام میشود هزینهی نسبتا کمی دارد در مقایسه به هزینه بمبارانهای مشابه از طرف آمریکا و اسرائیل و به ویژه در صورت طولانی شدن جنگ، آمریکا و اسرائیل احتمالا مجبور به آتشبس مجدد خواهند شد.
ب: ایران با کشتار بیسابقه و عدم سعی در پنهان کردن آمار هولناک آن، در واقع پیامهای قبلی خود را که به کرات داده بود، مجدداً تأکید کرد: «رقم کشته برای ما مهم نیست. حتی همه را بکشند باز هم مهم نیست. حفظ نظام از اوجب واجبات است.»
ج: ساختار سپاه پاسداران با دیگر کشورها از جمله سوریه، لبنان و عراق و ونزوئلا متفاوت است. سپاه ساختاری شبهپارتیزانی، غیرمتمرکز و آتشبهاختیار دارد. به عبارتی، اگر تمام سران نظام و سپاه در یک حمله کشته شوند، واحدهای سپاه میتوانند به صورت آتش به اختیار عمل کنند. این ویژگی وضعیت را بسیار دشوار خواهد کرد و این احتمالا یکی از دلایلی است که آمریکا تاکنون برای اقدام نظامی تردید نشان داده است. حتی انباشت بیسابقهی تجهیزات نظامی و ناو و هواپیما و تکنولوژی تا کنون بیشتر برای ایجاد ترس و وادار کردن ایران به مذاکره بوده است.
ایران هم این را میداند و با برگهای خود بازی را پیش میبرد.
اضافه بر اینها جمهوری اسلامی با هک کردن استارلینک و با حمایت تکنولوژیک چین ظاهرا به شبکهی گستردهی موساد در ایران ضرباتی را وارد کرده است. جزئیات آن هنوز نامشخص است ولی دستگیری بیش از ۸۰۰ نفر و اعلام ترامپ که باعث شده از اعدام آنها جلوگیری به عمل آید، در واقع زوایای دیگری از این معما را به نمایش میگذارد.
با این تفاسیر پیشبینی اینکه آینده چه خواهد شد، امری غیرممکن است مگر اینکه به اطلاعات فوقمحرمانه دسترسی داشته باشیم. ولی با توجه به سند استراتژی و شناخت تجربی از طرفین این دعوا، میتوان چنین پیش بینی کرد که آمریکا اگر حمله کند، حملهای مرگبار و کوتاهمدت ولی گسترده خواهد بود. این حمله باید بتواند سیستم آفندی و موشکی ایران را بهطور موثر خنثی سازد، به نحوی که امکان تهاجم تلافیجویانهی گروههای آتشبهاختیار هم وجود نداشته باشد. این اقدام باید به تغییر رفتار رژیم یا تغییر رژیم و جایگزین کردن آن به حکومتی طرفدار آمریکا ختم شود. در غیر این صورت تمام این پروژهها به شکست میانجامد. ولی اینها که گفته شد میتواند با واقعیت عملی منطبق نباشد. ایران کشوری بسیار پهناور و کوهستانی است. ساختار سپاه مانند ارتش سوریه کاملاً متمرکز نیست که یکباره فرو ریزد. گروههای صاحب امکانات با دستور شلیک و اهداف از قبل تعیینشده بهصورت آتشبهاختیار عمل خواهند کرد. شناسایی و خنثیسازی این شبکهی بسیار وسیع به هیچ وجه امر آسانی نیست. برای موفقیت در چنین عملیات گسترده و برق آسا شاید لازم باشد که تمام کشورهای ناتو به صورت هم زمان وارد عمل شوند. تروریستی اعلام کردن سپاه میتواند گام اول در این راستا باشد.
وضعیت کنونی ایران
شرایط کنونی ایران یک بنبست به تمام معناست. رژیم هنوز قدرت سرکوب چشمگیری دارد. نشانههایی از ترک در ساختار قدرت دیده میشود ولی آنقدر محدود است که تهدیدکننده نیست. یا حداقل از بیرون چنین به نظر میرسد.
جنبش اعتراضی ایران هم بسیار گسترده است. ولی اعتراضها تاکنون حالت انفجاری و مقطعی داشتهاند. این جنبش فاقد برنامه، استراتژی، سازمان و رهبری است. هر حرکت اعتراضی تاکنون به محض ورود به فاز گسترده، بهسادگی توسط عوامل رژیم و گاهی با بیدرایتیِ عمدتاً سلطنتطلبهای تندرو به آشوب کشیده شده و بلافاصله با خشونت سلاخی شده است. این دور باطل سالها در حال تکرار است بدون هیچگونه پیشرفت چشمگیر. تنها تفاوت در جنبشهای سالهای اخیر، گذار مردم از خواستههای اقتصادی و صنفی بوده که فاصله گرفته و به رد کامل جمهوری اسلامی ارتقا یافته است. مردم و حکومت گویا در دو دنیای مختلف زندگی میکنند. دنیای آنها هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارد؛ اگرچه حضور این رژیم زندگی مردم را به جهنم تبدیل کرده است.
راههای احتمالی یا سناریوهای برونرفت
همانگونه که حفظ نظام برای رژیم از اوجب واجبات است. خروج از بن بست و جهنم جمهوری اسلامی نیز برای ایرانی ها از اوجب واجبات است. اینکه این گذار چگونه، چه زمان و با نقش آفرینی کدام نیروها و به چه سبکی خواهد بود را آینده مشخص میکند. ولی سناریوهای زیر را میتوان در نظر داشت.
1- تداوم فرآیند کنونی، بروز اعتراضهای مقطعی، تداوم سرکوب برای سالهای طولانی پیش رو، تا زمانی که با مرگ خامنهای و در اثر تحریمهای گسترده و تحریم سپاه، حکومت بهتدریج به نفسنفس افتاده و شرایط برای تغییرات از داخل بهتدریج فراهم شود. این احتمال البته ضعیف است چون شرایط اسفبار اقتصادی، بی ارزش شدن ارزش ریال و سقوط آزاد سطح توانایی خرید مردم و ورود دهک های میلیونی جدید به لایه هایی که دیگر دخل و خرج زندگیشان با هم نمیخواند و از پس مخارج روزمره زندگی خود و خانواده شان بر نمیآیند. این وضع اسفبار امکان تداوم شرایط کنونی را برای طولانی مدت و بدون آشوب های اجتماعی غیرممکن میسازد.
2- نقشآفرینی نیروی خارجی (چه نظامی و چه به اشکال دیگر مانند تامین اینترنت، ایجاد اجماع جهانی، اخراج دیپلماتهای ایرانی، ضبط داراییهای نیروی سرکوب در خارج از کشور، دادگاهی کردن مقامات رژیم به جرم کشتار علیه بشریت، توقیف نفت کشهای ایرانی و بستن راه های درآمد و در نهایت عملیات نظامی هدفمند به قصد تغییر رژیم در ایران). این احتمال اگرچه در ظاهر مناسب به نظر میرسد ولی در واقعیت میتواند به نحو دیگری پیش برود. نکتهی مثبت آن، انطباق منافع کوتاهمدت مردم ایران برای تغییر رژیم با منافع جامعهی بین الملل است.
ولی جنبهی منفی آن برای مردم ایران، محدود شدن رویکرد آمریکا و اسرائیل به منافع ملی آنهاست و نه منافع ملی ایران؛ که البته امری بدیهی است و هر اقدامی نیاز به بررسی دقیق و موردی دارد. این موارد را نمیتوان با چارچوبهای ایدئولوژیک از پیش تعیین شده تحلیل کرد و نظر داد.
ریسک های این سناریو، دستکم گرفتن توان مقاومت و ضربهزنی جمهوری اسلامی است. ساختار سپاه پاسداران به گونهای است که میتواند در گروههای مجزا از هم، حتی بهصورت پارتیزانی و با داشتن تجهیزات و امکانات و دستورات از قبل صادرشده، بهصورت آتش به اختیار عمل کند. این نیرو در کشور پهناور و کوهستانیِ ایران بسیار دشوار و تهدیدکننده است. در نظر داشته باشیم که حوثیهای یمن هنوز بر قدرت نشستهاند و ماجرای غزه با آن ابعاد و در زیر سلطه بودن اسرائیل، نزدیک به دو سال است که تمام نشده است. ایران هم نه ونزوئلاست و نه سوریه. ایران بسیار پیچیده تر و نیرومند تر از موارد مذکور است.
3- امکان شکل گیری اجماع جهانی برای انجام اقدامات نظامی مشترک علیه رژیم جمهوری اسلامی به قصد پایان دادن به عمر این نظام و جایگزینی آن با نظامی همسو با نظم جهانی. اگر چنین اجماعی صورت گیرد شاید بتواند رژیم ایران را ریشهکن کند. ولی این نیازمند نیروی انسانی گسترده در محل، جنگی طولانی و پرهزینه با عواقب بزرگ و فاجعهی انسانی خواهد بود. البته اکثریت قریب به اتفاق مردم از این رژیم بریده اند و کاملا آمادگی و تمایل برای مشارکت در ساخت ایران پسا جمهوری اسلامی را دارند. ولی هنوز احزاب و تشکل های مدنی قدرتمند برای بازسازی ایران شکل نگرفته است. اگرچه ایران در این زمینه چه در داخل کشور و چه در دیاسپورای خود پتانسیل های جدی و قدرتمندی دارد که مایهی امیدواری است.
4- ادامهی فشار حداکثری آمریکا و جامعهی جهانی بر ایران، حضور گستردهی نظامی در منطقه، هرازچندگاهی انجام اقدامات مقطعی با هدف مجبور کردن بخشی از حاکمیت به مذاکره. اگرچه این احتمال جزو احتمالات بالا میتواند محسوب شود ولی تا زمان زنده بودن خامنهای و فرزندانش بعید به نظر میرسد که چنین احتمالی عملی شود. باید دید که روند حوادث چگونه میتواند این معضل را حل کند. و چگونه سدها و موانع بر سر این گزینه برداشته میشود
در پایان و با توجه به این بن بستی که کشور ما در آن گرفتار شده است، نباید نگاهی جزم و ایدئولوژیک و از قبل تعیین شده در رابطه با نقش آفرینی نیروهای خارجی در امور داخلی ایران داشت. هزینه های بسیار گسترده ای که جمهوری اسلامی به شکلی روزانه و در تمام ابعاد انسانی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و طبیعی و... به کشورمان تحمیل میکند بسیار سنگین تر و پیچیده تر از آن است که بخواهیم منزه طلبی محفلی را پیشه کنیم و احیانا سرنوشت و زندگی چند نسل را فدای غرور کاذب کلیشه ای کنیم. اضافه بر این جمهوری اسلامی در کل منطقه و در سطح جهان سالهاست که مشکل آفرینی کرده است. از ترور و بمب گذاری گرفته تا مسلح کردن نیروهای نیابتی و بی ثباتی اوضاع منطقه. از این رو ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جامعه ی جهانی در تداوم یا پایان جمهوری اسلامی ذینفع است و نمیتوان جلوی نقش آفرینی آنها را گرفت. این موارد مثلا در مورد اسرائیل به بقا یا فنای آنها مربوط میشود. چطور میتوان انتظار داشت که آنها دست روی دست گذاشته تا سرنوشت "فنا" شاملشان شود؟
روند حوادث بارها و بارها و در گوشه ها ونقاط مختلف جهان این را به اثبات رسانده که گاهی حتی دو نیروی متخاصم میتوانند روی یک موضوع مشترک، منافع مشترکی بیابند و حتی با هم همکاری کنند. جمهوری اسلامی بر علیه داعش با آمریکا همکاری کرد. آمریکا و اتحاد شوروی متخاصم در نبرد علیه نازیها با هم همکاری کردند.قذافی در جریان 11 سپتامبر بر علیه القاعده با آمریکا همکاری کرد.
بر این اساس، این گونه اقدامات را باید موردی نگاه و بررسی کرد و مورد ارزیابی قرار داد و نه با نگاه جزم ایدئولوژیک که بارها در عمل نشان داده که فاقد توانایی درک شرایط و فرصت های تاریخی است. و همچنین این نگاه در عمل فاقد اِلِمانهای لازم انسانی نیز بوده است.

بابا سپهر کجایی، رامین احمدی
















