
بابا سپهر کجایی،
امشب به خواب من چو بیایی
از پیکرت به اشک بشورم خون،
با گریه های این دل سودایی
.
بابا سپهر کجایی،
یک ناله یک نگاه مرا بس بود
یک بار گفتنت که بیا بابا،
مرهم برای این دل بی کس بود
.
بابا سپهر سینه سپر کردی
جانت ز شور عشق وطن لبریز
فریاد بیگناه تو می پیچید
در کوچه های خونی رعب انگیز
.
بابا سپهر بی تو کجا خوابم
چون چشم جغد خیره بر این شامم
جایی درون سینه من خالی ست
عاصی و خشمگینم و بی تابم
خرچنگ درد می فشرد جانم
.
بابا برای نسل تو می جنگم
این بود و هست آنچه تو می خواهی
حرمت برای عشق و رواداری
ازادی وطن ز ستمکاران
پایان این تباهی و خونخواری
.
رامین احمدی
تاریخ: روزگاری سیاه
مطلب قبلی...

رقص را سرودی کردیم...! مسعود نقره کار

رقص را سرودی کردیم...! مسعود نقره کار
















