
قلمهایی میشکوفند
قلمهایی میبالند
قلمهایی
****که در دست زنان و مردان ِ خوشسگالند
در آنسوی افق
قلمهایی زهر میبارند
کلکهایی
که
****همسوی ضحاک در کارزارند
********با مردمان رنجدیدهی خویش--
در میانهی توفان آتش در کدام سو ایستادهای
ای که مهار
****به دست سالار ِ سرسپردگان دادهای
ابتذال شرّ تو
****از خامهات بیرون میجهد
و مانند خنجری
بر قلبهای زخمی کسانی
که در سوگ عزیزان نشستهاند
****مینشیند
در میانهی توفان آتش
****در کدامین سوی تاریخ ایستادهای؟
آقایان سعید برزین و مصدق کاتوزیان در دو نوشتهی پیاپی مردم بیپناه و بیدفاع ایران را با ماموران سر تا پا مسلح ولایت فقیه و گارد نوپو (نیروی ویژه پاسدار ولایت) همتراز کرده و آنها را در کنار ولی فقیه و سرکوبگران جمهوری اسلامی در جایگاه متهم نشاندهاند. ⁎
این دو کنشگر جمهوریخواه در این دو جستار بدون هیچگونه پردهپوشی روایت رسمی دولت سرکوبگر اسلامی را تکرار کردهاند و اگر روایت رسمی بخشی از تقصیر را به گردن «تروریستهای خارجی» میاندازد، این آقایان تقصیر را یکسره بر گردن مردمی گذاشتهاند که دهها هزار کشته و زخمی و معلول دادهاند و هم اکنون هزاران اسیر مشرف به اعدام و مجازاتهای سخت در زندانهای دولتی دارند. نویسندگان مذکور چنان مشتاق محکوم کردن مردم عادی بودند که به این نکته توجه نکردهاند که محکوم کردن کسانی که هم اکنون دربند هستند، حتا اگر حکم اعدام و مجازاتهای سخت آنها را تسهیل نکند، دستکم بر آن مهر تایید میزند.
دو نکته در اینجا شایان توجه است. نخست آنکه قربانی را در جایگاه متهم نشاندن خود مصداق عینی خشونتورزی است حتا اگر در لفافهی دفاع از خشونتپرهیزی عنوان شود. این حتا بدتر از آن مثال آشناست که به دختری که در پارک مورد تجاوز قرار گرفته بگویند تقصیر خودت هست که بدون حجاب بیرون رفتی.
نکته دوم آنکه قربانی را به جای مهاجم سر تا پا مسلح نشاندن دیگر یک خطای معرفتی نیست بلکه سوگیری آگاهانه بر علیه قربانیانی است که باید فرزندان و همسران جوانشان را این روزها در میان تلی از اجساد بیابند و گاه حتا آنها را پنهانی در گورهای بینام و نشان دفن کنند.
آقایان نویسنده با بهرهوری از واژهی «مصلحت» (و تاکید بر آن با قرار دادن این واژه در گیومه) به انتقاد از آقای پهلوی پرداخته و نوشتهاند که «فراخوان پهلوی با "مصلحت" مردم» همخوانی نداشت. واژهی «مصلحت» در گفتمان مسلط جمهوری اسلامی بار معنایی خاصی دارد و برای من عجیب نیست که کسانی که به تکرار روایت رسمی دولت اسلامی حاکم بر ایران دست مییازند همان کدها و رمزهای نگارشی و گفتاری سردمداران جمهوری اسلامی را بکار گیرند.⁎⁎
آقایان در جستار دوم خود پس از اشاره به اینکه «رضا پهلوی موقعیت سیاسی خود را [با فراخواندن مردم] تثبیت کرد و پایگاه اجتماعیاش را گسترش داد» دست به یک همسنجی نادرست زدهاند و «خطای پهلوی» را همتراز اشتباهات دو چهرهی اسلامیست، مسعود رجوی و یحیی سنوار ، ارزیابی کرده و مینویسند که فراخواندن مردم به پیادهروی و اعتراض بحق در خیابان توسط آقای رضا پهلوی «مشابه اشتباهاتی است که مسعود رجوی (در سال ۱۳۶۰) و یحیی سنوار رهبر حماس (در سال ۲۰۲۳) مرتکب شدند.»
باعث تاسف است که آقایان برزین و کاتوزیان خون مردم بیگناه ایران و دختران و پسران این سرزمین را -- که به دست خلیفهای کینهتوز و مکتبی که خود را بازوی الله بر روی زمین میپندارد بر زمین ریخت -- به حساب آقای رضا پهلوی گذاشتهاند و اعتراض بایستهی مردم ایران را که به گفته خود ایادی رژیم دستکم با شرکت یک و نیم میلیون نفر در ۴۰۰ شهر گسترش یافت این چنین لوث کردهاند.
مقایسهی پیادهروی و اعتراض مردم بیپناهی که با دست خالی به خیابان آمدند با اعلام قیام مسلحانهی مسعود رجوی در سال ۱۳۶۰ و حملهی خونین کماندوهای فلسطینی به یهودیان دهکدههای نزدیک غزه چیزی جز تسویه حساب سیاسی نیست، تسویه حسابی که بیمحابا رنج و خون مردم بیدفاع ایران را برای ضربه زدن به یک رقیب سیاسی خرج میکند.
در نخستین جستار آقایان برزین و کاتوزیان مردم عادی -- مردمی که دولت اسلامی با آنها مانند دشمن رفتار میکند -- را در ردیف متهم شمارهی دو در کنار ولی فقیه خونریز و نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی مینشانند و در نوشتهی دوم به یک قیاس ناممکن بین حملهی مسلحانهی حماس به دهکدههای پیرامونی و اعتراض خیابانی مردم بیپناه ایران دست میزنند. آوردن نیروهای مسلح حشدشعبی از عراق توسط بیت رهبری و بکارگیری آنها در کنار نیروهای سپاه و بسیج برای سرکوب مردم ایران بیشتر به حملهی کماندوهای فلستینی حماس میماند تا یک فراخوان به تظاهرات توسط آقای پهلوی! آیا دیدن این نکتهی بدیهی تا این اندازه سخت است؟
آقایان، آیا هیچ نگران نیستید که نوشته شما خوراک پروپاگاند دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی بشود، آیا نگران این نیستید که پدر و مادری که دختر یا پسر شانزده سالهشان را از دست دادهاند ببینند که فرزندشان با چریکهای سنوار مقایسه شده است؟ بدتر از آن آیا نگران نیستید که حکومت ضدبشری جمهوری اسلامی از دستنوشتهی شما برای صدور مجازاتهای سنگین و اعدام جوانان دربند سود ببرد؟
یک پرسش اساسی
یک پرسش اساسی که در اینجا پیش می آید این است که چرا مردم جان به لب که این همه خطر را به جان میپذیرند و به خیابانی که دولت آن را به صورت میدان جنگ در آورده میآیند بر پهلوی درود میفرستند و شعارهایی در رابطه با جمهوری سر نمیدهند؟
بیایید خودمان را برای لحظهای به جای آنها بگذاریم. مردم ایران سالهاست خود را در چنگار و چنبرهی ولایت فقیه و شبکههای مافیایی و رانتخوار وابسته به بیت رهبری گرفتار میبینند و افق روشنی در پیش چشم آنها وجود ندارد. برای کسانی که در زیر نعلین روحانیان و چکمهی سپاهیان دارند له میشوند وعدهی گذار آرام و رویایی به یک جمهوری دموکراتیک از راه رفراندومی که توسط خود دولت متقلب اسلامی انجام شود -- راه حلی که توسط کسانی مانند نویسندگان مذکور تبلیغ میشود -- بیشتر شبیه یک اتوپیای دست نیافتنی هست تا یک رخداد قابل تحقق.
سخت نیست ببینیم که مردمی که هر روزه بلاهایی چون سقوط ارزش ریال، تورم مزمن، فقر گسترده، بیکاری و اختلاسهای میلیاردی که به نابودی طبقه متوسط انجامیده را تجربه میکنند به بحثهای شیک و کتابیک کسانی که خود را منادیان جمهوری دموکراتیک مینامند -- اما عملن گفتار و روایت رسمی دیکتاتوری مطلقه ولایت فقیه را تکرار میکنند -- با چه نگاهی مینگرند و این وعدههای تحقق ناپذیر را چگونه ارزیابی میکنند.
اگر مردم ایران در حال حاضر اقبال کمتری به جمهوریخواهی نشان میدهند به این خاطر است که جمهوریخواهان نتوانستهاند به آنها نشان بدهند که راه آنان راه بهتری است. کسانی که در خارج کشور داعیهی جمهوری خواهی دارند حتا از تولید یک چهرهی شناخته شده و سرآمد که مورد اعتماد نسبی مردم باشد عاجز بودهاند.
دشواری بزرگتر آن است که بخشی از جمهوری خواهان که بر برگزاری رفراندوم پیش از سقوط حاکمیت اصرار میکنند همواره جمهوریخواهی را در امتداد و ادامهی نظام مطلقه ولایت فقیه معرفی کردهاند و این سبب میشود که مردمی که از کل این نظام عبور کردهاند به این خوانش از جمهوری خواهی اعتماد نکنند. نارسایی را در رفتار خودمان بجوییم نه در گزینش مردم جان به لب رسیدهای که در پی رهایی از دوزخ جمهوری اسلامی هستند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت
⁎ مقاله یک:
«کشتار ۱۴۰۴ - حکومت در جایگاه متهم اصلی»
⁎ مقاله دوم:
«کشتار دی ۱۴۰۴ - اشتباهات رضا پهلوی»
⁎⁎ برای توضیح جامعی در مورد گفتمان رسمی و روش بکار بردن زبان در نظامهای توتالیتر شما را به مقالهی ارزندهی «زبان در مغاک» آقای قربان عباسی رجوع میدهم.
در پایان این مقاله آمده «سکوت در برابرِ جنایت، همدستی است؛ اما توجیهِ جنایت، خودِ جنایتست در ساحتِ اندیشه.»

۲۲ بهمن و تاریکی پایدار، بهمن پارسا

ایران، انقلاب ملی و مخالفان، عزیز معتضدی















