Thursday, Feb 12, 2026

صفحه نخست » یا امروز در کنار مردمید یا در مقابل آنها! ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgقسمت پایانی

نوشته من طبق روال معمول بازخوردهای خود را داشت؛ تعدادی فحش دادند و تعدادی تأیید کردند، اما هیچ‌کس آنچه را که من انتظار می‌کشیدم نگفت:

درک مسئولیت در لحظه کنونی در برابر مردم و چگونگی جواب دادن به آن!

هیچ‌کس نمی‌تواند راه نیمه‌تاریکی را که هیچ جنبه آن در معرض روشنایی قرار ندارد، با الفاظ و پیچاندن اصل مطلب، به‌جای راه روشن با چشم‌اندازی روشن‌تر، از صحنه اصلی مبارزه حذف و داده‌های ذهنی خود را جانشین آن سازد.

جمهوری اسلامی؛ خطری بی‌بدیل

به هر میزان که دلتان می‌خواهد دشنامم دهید و لقب بر من بگذارید، اما یک چیز را نمی‌توانید انکار کنید: عمیقاً به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ نیرویی وحشتناک‌تر و ویرانگرتر از جمهوری اسلامی نیست.

هر روز تعلل ما در برابر او، که تنها از طریق یک مبارزه مشترک متشکل از نیروهای مختلف ـ که جملگی بر سر سرنگونی او اجماع دارند ـ امکان‌پذیر است، هزینه‌ای سنگین‌تر بر جامعه تحمیل می‌کند. اگر این کار صورت می‌گرفت و یک اتحاد وسیع میهنی شکل می‌گرفت، شاید جمهوری اسلامی نمی‌توانست چنین سرکوبی را سازمان دهد.

ائتلاف یا پراکندگی؟

نمی‌دانم با چه زبانی بنویسم که هر فرد یا سازمانی که امروز تمام تلاش خود را معطوف به این نمی‌کند که با همان داشته‌های حداقلی در یک ائتلاف بزرگ برای سرنگونی تلاش کند، یا نمی‌داند و به‌قدری در اوهام خود غرق است که متوجه نمی‌شود اگر دست در دست تمام نیروهای حاضر در میدان مقابل حکومت سرکوب نایستد، تمام شعارهایش در مورد دموکراسی و همدردی با مردم پشیزی ارزش ندارد.

درک نمی‌کنم برای کشته‌شدگان توسط جمهوری اسلامی جگر می‌سوزانند، اما به‌قدری در افکار خود غرق و دگم هستند که به‌جای آن‌که تمام نیروی خود را متوجه مبارزه با این نیروی سرکوب کنند، در این سرنوشت‌سازترین شرایط تاریخی در فکر باز کردن خط سوم و جلب‌وجذب مردم به جمهوری‌خواهی و شکل دادن به نهادهای دموکراتیک‌اند.

چنان در فکر و تئوری‌های خود غرق هستند که حاضر نیستند حتی برای یک لحظه هم که شده به جامعه در حال فروپاشی، انباشته از خشم، نفرت و قهرمانی میلیون‌ها نفر که برای سرنگونی جمهوری اسلامی با شعار «زنده باد شاهزاده رضا پهلوی» به میدان آمدند و جان بر سر عقیده خود نهادند، نگاه کنند.

همراهی در لحظه، اختلاف در آینده

«عزیزم، با عقیده تو مخالفم، اما در لحظه کنونی همراه تو هستم تا شر این جرثومه را کم کنیم. در مرحله بعدِ پیروزی، زمانی که شخص رضا پهلوی می‌خواهد پایه‌های استبداد خود را استوار کند، از تو جدا می‌شوم و شعارهای خود را می‌دهم.»

در آن شرایط که هنوز سلطنت‌طلبان ـ به زعم شما دیکتاتورهای آینده ـ فاقد این سازمان‌یافتگی جمهوری اسلامی، نیروهای سرکوب و این همه خشونت هستند، آیا بهتر نمی‌توانید برای دموکراسی مبارزه کنید؟ آقایان جمهوری‌خواه، در آن شرایط فضا برای شما بیشتر است؛ دردتان چیست که تداوم حکومت فعلی را، به‌قول نظریه‌پردازتان خانم «راحله طارانی»، بر حکومت آینده‌ای که شخص رضا پهلوی در رأس آن باشد ترجیح می‌دهید؟

به‌عبارت ساده، در حال حاضر ماندن در کنار جمهوری اسلامی را ترجیح می‌دهید. کسانی که می‌بینند چگونه مردم بی‌دفاع سرکوب می‌شوند، اما خودخواهی و نفرتشان از حکومت آینده‌ای که نمی‌دانند چگونه خواهد بود ـ و فقط چون نام پهلوی یدک می‌کشد ـ به‌قدری است که تداوم این حکومت برایشان مسئله‌ای نیست.

زمان تصمیم تاریخی

مانند یک کودک لجوج، بر شکل‌دهی و سازمان‌دهی نهادهای دموکراتیک در شرایطی که سیلی با این عظمت جاری است و سنگ بر سنگ بند نمی‌شود ـ و تنها نیروی میدانی و حاضر برای حضور گسترده در صحنه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی هستند ـ می‌خواهند جبهه سوم بگشایند.

چه باید گفت با این همه سخت‌سری در برابر خواست شرایط حساس کنونی که ائتلاف را طلب می‌کند و تنها زمانی است که عشق به مردم و به میهن باید بالاتر از هر امر دیگری باشد؟

حضور در کنار هم می‌تواند همدلی ایجاد کند، از پیش‌داوری‌ها بکاهد و رزم مشترکِ منجر به آزادی، خود زمینه‌ساز دوران منتهی به انتخاباتی کاملاً آزاد و مورد قبول گردد.

دموکراسی؛ محصول فرایند پسینی

با تمام قدرت، بی‌هراس از هر انگی که بر من بزنید، می‌گویم:

دموکراسی محصول یک فرایند پسینی است، نه پیش‌شرط آن.

نهادهای دموکراتیک تنها پس از پایان استبداد و ایجاد آرامش نسبی امکان شکل‌گیری دارند. نمونه‌های تاریخی این واقعیت را تأیید می‌کنند:

  • اسپانیا پس از فرانکو (دهه ۱۹۷۰): اتحاد حول پایان دیکتاتوری شکل گرفت. بحث درباره قانون اساسی و شکل حکومت در مرحله بعدی و در فضای آزادتر انجام شد.

  • آفریقای جنوبی پس از آپارتاید (دهه ۱۹۹۰): تمرکز اولیه بر پایان نظام تبعیض بود. نهادهای دموکراتیک و قانون اساسی جدید بعدها و در شرایط آرام‌تر ساخته شدند.

  • اروپای شرقی پس از سقوط کمونیسم (۱۹۸۹-۱۹۹۱): همه نیروها ابتدا حول سرنگونی رژیم‌های کمونیستی متحد شدند. اختلافات بر سر جمهوری یا سلطنت به آینده واگذار شد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که در شرایط انسداد سیاسی، هرگونه اختلاف داخلی پیش از سرنگونی تنها به سود رژیم حاکم خواهد بود. دموکراسی نیازمند تجربه اجتماعی، تمرین تحمل متقابل و نهادسازی در فضای آزاد است؛ امری که تنها پس از پایان استبداد امکان‌پذیر می‌شود.

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy