این نوشته تمرکز خود را بر این فرض قرار میدهد که حمله نظامی آمریکا ـ با مشارکت احتمالی اسرائیل و چند متحد دیگر در ناتو ـ قطعی است و صرفنظر از زمان حمله، وقوع آن به دلایل مشخص ژئوپولتیک اجتنابناپذیر است. پیشتر این موضوع در مقالهای تحلیلی با عنوان «چرا آمریکای ترامپ ناگزیر به حمله به جمهوری اسلامی است، دلایل تعلل چیست؟» بررسی شده بود.
حملههای نظامی نمیتواند بهتنهایی به فروپاشی یا سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. اما اینکه در چه حالتی میتواند زمینهساز ورود مردم به میدان برای وارد کردن ضربه آخر شود، به عوامل متعددی وابسته است.
عوامل مختلفی که باید در محاسبه مورد نظر قرار بگیرند
موفقیت حمله نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی ـ با یا بدون مشارکت اسرائیل و دیگر همپیمانان ـ به عوامل زیر بستگی دارد:
- اهداف مورد نظر از جمله:
• سیاسی، شامل: خامنهای و لایههای مختلف رهبری سیاسی
• نظامی، شامل: فرماندهان سپاه و ارتش و مجموعههای تحت امر آنها
• انتظامی، شامل: فرماندهان و مراکزی که مستقیم در کنترل و سرکوب مردم دخالت دارند
• اطلاعاتی ـ امنیتی، شامل: فرماندهان، مسئولان و همه مراکز تحت امر آنها در سرکوب مردم
• مراکز تبلیغی و سایبری، شامل: صداوسیما و مراکز هک و حملههای سایبری و مراکز دوربینهای کنترل
• مراکز مالی مسئول در پرداخت حقوق نیروهای سیاسی ـ نظامی ـ انتظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی ـ تبلیغی - گستردگی، مدت زمان و شدت حملات آمریکا و جنگافزارها و بمبهایی که استفاده میشود،
- نوع دفاع، شدت و مدت زمان واکنش جمهوری اسلامی،
- اینکه حملههای دریایی، موشکی و پهپادی رژیم به مراکز و اهداف آمریکایی، اسرائیل یا پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه تا کجا دفع شده و بیاثر خواهند شد،
- اینکه انبارهای نگهداری موشکها، پرتابکنندههای آنها و پهپادها تا چه میزان آسیب دیده و از کار خواهند افتاد،
- اینکه آیا در همان آغاز حمله، خامنهای و حلقه اول رهبران سیاسی ـ نظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی رژیم حذف فیزیکی خواهند شد یا نه؟ ممکن هم هست حذف فیزیکی نشده و فرار کنند یا مخفی شوند. تعیینکننده این است که دیگر توان ارتباط و فرماندهی نداشته باشند،
- اینکه تا چه حد شبکه ارتباطات بین فرماندهی نظامی ـ انتظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی در لایههای اول تا سوم، هم در تهران و هم در مراکز استانها، مختل خواهد شد،
- اینکه تا کجا این امکان وجود دارد که در صورت حذف رهبران و فرماندهان لایههای اول، دوم و سوم، بازماندههای آنها آمادگی اعلام تسلیم خود و واحدهای تحت امر خود را داشته باشند،
- اینکه از چه زمانی و در چه ابعادی نشانههای از دست رفتن کنترلِ گردش امورِ روزانه از دست رژیم و نهادهای اداری، سیاسی و اطلاعاتی ـ امنیتی پدیدار خواهد شد،
- اینکه صداوسیما و مراکز رادیو ـ تلویزیون و تبلیغات رژیم از چه زمانی و تا چه میزان از کار خواهند افتاد.
هرچقدر حملههای نظامی به اهدافی که در بالا آمد سریعتر، مؤثرتر و موفقتر اجرا شود، میتوانند بر روحیه نیروهای سرکوب در شهرها تأثیر گذاشته و میزان مقاومت آنها در برابر اعتراضات مردم را به حداقل ممکن برسانند یا آنها را در وضعیتی قرار دهند که فرار کرده، خود را تسلیم کرده یا به مردم بپیوندند.
سناریوهای محتمل
اصل این تحلیل بر این استوار است که حمله نظامی در چند روز یا حداکثر در چند هفته به نتیجه قطعی رسیده و رژیم توان مقابله نظامی و توان ادامه حکومت و اداره امور را از دست میدهد.
پرسش این است که آینده ایرانِ بعد از رژیم جمهوری اسلامی چه خواهد شد و چه سناریوهایی در فاز پایانی قابل تصور هستند. مسلماً آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرتهای خارجی به دنبال منافع خود خواهند بود. اگرچه اپوزیسیون ملیگرا و مردم ایران تا زمان ساقط شدن جمهوری اسلامی به پشتیبانی آمریکا و دیگر قدرتهای جهان نیاز دارند، اما پرسش اساسی این است که چگونه میتوان تغییر را به نفع مردم ایران طوری رقم زد که قدرت به رهبر دوران گذار ـ رضا پهلوی ـ انتقال داده شده و جلوی نفوذ و سهمخواهی آمریکا، اسرائیل یا هر کشور دیگری گرفته شده یا میزان آن به حداقل ممکن کاهش یابد؟
به همین دلیل وظیفه اپوزیسیون ملیگرا و رضا پهلوی ـ بهعنوان رهبر دوران گذار ـ این است که پیشاپیش سناریوهای مختلف را بررسی و راههای مختلف برای مقابله با آن دسته از سناریوهایی که بر ضد منافع ملی ایران است را آماده کند.
۱- جابجایی قدرت در درون نظام
پس از حمله نظامی ـ بهویژه در صورت کشته شدن خامنهای ـ افرادی از حلقه رهبری سیاسی ـ نظامی ـ مذهبی اعلام آمادگی میکنند که حاضرند با آمریکا مذاکره کنند. در چنین وضعیتی، آمریکا «مذاکره» نخواهد کرد، بلکه اعلام خواهد کرد اگر حاضرید «تسلیم» شده و تسلیمنامه را آنگونه که بر شما دیکته میشود بپذیرید، تسلیم شما پذیرفته میشود؛ مدلی مانند تسلیم شدن ژاپن یا آلمان در پایان جنگ جهانی دوم.
در ادامه، آمریکا میتواند یک سرپرست برای اداره موقت کشور تعیین کند (مدل عراق بعد از صدام حسین) و تلاش کند با افراد باقیمانده از رهبری جمهوری اسلامی یک دولت موقت تشکیل دهد.
به باور من آمریکا و اروپا ممکن است به چنین سناریویی تمایل داشته باشند، زیرا فکر میکنند از آن طریق میتوان سریعتر و کمهزینهتر کنترل اوضاع را در دست داشت و از هرجومرج یا سرایت تنش به کشورهای منطقه جلوگیری کرد.
پذیرش شروط آمریکا در دیدگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی یعنی قبول «ذلت و خفت». بعید به نظر میرسد از رهبری کنونی رژیم ـ اگر کسی زنده بماند ـ حاضر باشد به چنین وضعیتی تن در دهد، زیرا نمیتواند هیچ نوع حمایت پایداری از سوی باقیمانده بدنه نظام را تضمین کند.
اما عامل تعیینکننده در این سناریو مردم ایران هستند. مردم ایران ـ بهویژه پس از کشتار دیماه ۱۴۰۴ ـ به هیچ وجه حاضر نیستند به هیچ دُم و دنبالهای از حکومت اسلامی تن دهند. به دلیل مقاومت قاطع و جدی مردم ایران، آمریکا و همپیمانانش ـ علیرغم تمایل احتمالی ـ از این سناریو چشمپوشی خواهند کرد.
از نظر من اسرائیل نیز به دلیل منافع درازمدت خودش با چنین سناریویی مخالفت خواهد کرد.
۲- انتقال قدرت به ائتلاف نیروهایی از اپوزیسیون
پیش از آغاز حمله به جمهوری اسلامی یا در حین حمله، آمریکا، تشکیل ائتلافی از نیروهای مخالف رژیم را اعلام و از آن پشتیبانی میکند. چنین سناریویی اگرچه دور از ذهن نیست، اما بسیار بعید به نظر میآید؛ زیرا نیروهایی که در ۴۷ سال گذشته نتوانستهاند خود به همکاری دست یابند، اگر زیر فشار آمریکا ناچار به نشستن در کنار هم شوند، بیش از هر چیز دافعه مردم و چهبسا خشم و تنفر آنان را علیه خود دامن خواهند زد.
۳- به رسمیت شناختن رضا پهلوی
ممکن است قبل از حمله نظامی یا در حین حمله یا در مراحل پایانی و زمانی که مردم برای ضربه آخر به میدان میآیند، آمریکا و دیگر قدرتهای غربی و اسرائیل از رضا پهلوی بهعنوان رهبر دوران گذار حمایت کرده و او را به رسمیت بشناسند. این بهترین گزینهای است که میتواند بیشترین و بالاترین میزان منافع ملی ایران را تضمین کند.
هرچقدر حمایت ایرانیان در داخل و خارج کشور از رضا پهلوی قویتر باشد و هرچقدر او بتواند فراتر از محبوبیت شخص خودش اقدام به نهادسازی برای دوران انتقال کرده و چهرههای دیگری با گرایشهای مختلف سیاسی ـ که هرکدام بخشی از جامعه ایران را نمایندگی میکنند ـ به تیم خود و آن نهادهای دوران انتقال اضافه کرده و تأسیس «دولت انتقالی برای دوران گذار» را اعلام کند، در چنین حالتی، او جدیتر گرفته شده و امکان به رسمیت شناخته شدنش بالاتر رفته و آمریکا میتواند اعلام کند او را طرف مذاکره خود برای دوران انتقالِ بعد از جمهوری اسلامی میداند.
باید در نظر داشت اینطور نیست که آمریکا پس از تحمل هزینههای زیاد برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و زمانی که قرار است نیروی دیگری جای آن را بگیرد، بهسادگی ایران و منطقه را ترک کند. برعکس، این آغاز ورود هرچه قویتر و منسجمتر آمریکا و دیگر کشورهای غربی به ایران خواهد بود.
آمریکا بهطور خاص تلاش خواهد کرد یکسری منافع درازمدت و استراتژیک برای خود را تضمین کند. این کار میتواند از طریق عقد قراردادهای دوجانبه انجام شود. اما تا زمانی که یک دولت دموکراتیکِ منتخب مردم بر سر کار نیاید، آمریکا و دیگر کشورهای همپیمانش تلاش خواهند کرد از خلأ قدرتِ متمرکز و رسمی در ایران به نفع خود استفاده کنند. در چنین حالتی فقط یک رهبر و دولتی که بالاترین اعتماد و حمایت مردم را با خود به همراه داشته و منافع ملی ایران را بالاتر از هر چیز دیگر قرار دهد، میتواند با اعتمادبهنفس، ضمن تقویت پایههای «همکاریهای کوتاه و درازمدت»، زمینههای دخالت در امور داخلی کشور را بخشکاند و اراده ملی و استقلال کشور را تضمین کند.
۴- سناریوهای دیگر
نظر به اهمیت موقعیت ژئوپلیتیک ایران و ثروت و سرمایههای کشور، باید این آمادگی را داشت که قدرتهای مختلف ـ بهطور آشکار یا پنهان ـ به یکسری تنشها دامن زده و بخواهند از طریق ایجاد ناامنی یا حتی دامن زدن به جنگ داخلی، منافع خود را پیش ببرند. کشورهایی که امروز ماندن جمهوری اسلامی را ترجیح داده و تلاش میکنند مانع حمله نظامی آمریکا شوند، از جمله کشورهایی خواهند بود که تلاش خواهند کرد پس از جمهوری اسلامی به ناامنی، هرجومرج، تنش و جنگ داخلی دامن بزنند.
به باور من این سناریو اگرچه نمیتواند با آلترناتیو ملیگرا و رضا پهلوی مقابله جدی کند، اما میتواند دوره گذار را پرهزینهتر کند. مقابله با این تهدید یک هوشیاری ملی طلب میکند. ما ایرانیان که جنگ و خونریزی و ناامنی و عدم حاکمیت قانون را تجربه کردهایم، بهخوبی میدانیم چنین چالشهایی تا کجا میتواند ویرانگر باشد. از همین رو باید بهخاطر نجات ایران و عبور سریعتر از دوران گذار، پیشاپیش جلوی این وضع را گرفته یا امکان بروز آن را کاهش دهیم. نباید به تضادها و اختلافات دامن زد و باید با حمایت از رضا پهلوی، دست او را برای مقابله هوشمندانهتر با این مداخلات پُر کرد.
۵- چالشها و موضوعات تنشزا
اولین مشکلاتی که بلافاصله پس از ساقط شدن جمهوری اسلامی خود را نشان میدهند، تأمین نیازمندیهای روزمره مردم مانند آب و برق، تأمین مواد غذایی و تضمین ادامه روال عادی درمان و بهداشت و حملونقل است؛ اینکه جریان عادی زندگی، روند اداری و روال معمول زندگی بتواند بهطور عادی و با کمترین اصطکاک پیش برود. با توجه به همه ویرانیهایی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده، همین موضوع ساده و بدیهی برای دولت دوران گذار کوهی از مشکلات ایجاد خواهد کرد. مردم انتظاراتی دارند که میخواهند سریع برطرف شود. مشکلات اقتصادی و مالی نیز در همین دستهبندی قرار میگیرد.
چالشهای قومی ـ مذهبی، موضوعاتی مانند مرکز ـ حاشیه / فدرالیسم یا دولت غیرمتمرکز / آموزش به زبان مادری یا آموزش ِ زبان مادری / عدالت دوران گذار و جلوگیری از انتقامهای کور با انگیزههای شخصی / بازپسگیری اموال و سرمایههایی که توسط نهادهای مختلف جمهوری اسلامی مصادره شده بودند / رفراندوم انتخاب نوع حکومت آینده / انتخابات برای کاندیداهای مجلس مؤسسان / پیشنویسهای مختلف برای قانون اساسی و... از موضوعاتی هستند که برای چندین ماه تا یک سال ونیم اول، دولت دوران گذار را با خود درگیر کرده و چون با مسائل احساسی پیوند خوردهاند، زمینه بروز درگیری و افزایش تنش دارند.
نیروهای بازمانده از رژیم سابق سعی خواهند کرد برای نجات جانشان آثار ملی را به سرقت ببرند. برای آنکه دستگیر نشده و بتوانند فرار کنند، اقدام به کشتن مردم خواهند کرد و به ناامنی دامن خواهند زد.
نیروهای سیاسی پنجاهوهفتی یا هر نیرویی که در دولت دوران گذار حضور نداشته باشد، سعی میکند به اختلافات سیاسی دامن بزند؛ اختلافاتی که میتواند درگیریهای خیابانی و ناامنی به همراه بیاورد.
بهطور خاص سازمان مجاهدین خلق تلاش خواهد کرد با اقدامات خشونتآمیز و ترور ـ حتی ترور رضا پهلوی و دیگر چهرههای دولت دوران گذار ـ اهداف خودش را دنبال کند.
گروههای سیاسی در کردستان اگر سیاست خود را تا زمان سقوط رژیم تغییر نداده و به حمایت از رضا پهلوی اقدام نکنند، ممکن است در دوران گذار با اقدامات نظامی برای تسخیر برخی از شهرها یا مناطق در کردستان اقدام کنند.
اگرچه همه این چالشها در درازمدت با اراده و همکاری ملی برای ساختن یک ایران آزاد و دموکراتیک حل خواهند شد، اما اولاً به خونریزی بیشتر منجر خواهند شد ـ چیزی که باید برای همیشه در ایران بر آن مُهر پایان زد ـ ثانیاً دوره گذار را طولانیتر میکنند، ثالثاً پای قدرتهای خارجی را برای پیشبرد اهدافشان در ایران باز خواهند کرد.
اهمیت سازماندهی و پشتیبانی فنی-ارتباطی در نبرد آخر
هرچقدر هم به دلیل حمله نظامی آمریکا ـ با یا بدون همراهی متحدانش ـ حکومت اسلامی حاکم بر کشور ضعیف شده و به مرز سقوط برسد، ضربه آخر و نهایی باید توسط مردم ایران به این رژیم وارد شود. اینکه در شرایط جنگی چگونه میتوان مردمِ بدون تشکیلات، مردمی که آموزش نظامی ندیدهاند را برای تسخیر مراکز حکومتی بسیج و سازماندهی کرد، موضوعی اساسی است. مطمئناً استفاده از اینترنت و ارسال پیام از سوی رضا پهلوی به مردم بسیار مهم است، اما کافی نیست. از سوی دیگر، تجربه خیزش دیماه و کشتار و سرکوب وحشیانه حکومت نشان داد که این رژیم همه راههای ارتباطی مردم با بیرون را قطع کرده و از همه توان خود برای کشتار مردم استفاده خواهد کرد.
در کنار همه تیمهای تخصصی که باید در کنار رضا پهلوی برای دوران گذار فعال باشند، وجود یک تیم قوی دیگر نیز ضرورت دارد؛ یک تیم تخصصی با آگاهیهای اطلاعاتی ـ امنیتی ـ نظامی ـ انتظامی و با آگاهیهای مربوط به سازماندهی، تشکیلات که بتواند با تنظیم دستورالعمل های ساده و کاربردی، مهمترین تجارب را در اختیار نیروهای میدانی قرار دهد.
همچنین تیم تخصصی دیگری لازم است که به دانش و تخصص فنی مربوط به رادیو ـ تلویزیون و اینترنت و مراکز ارتباطی در ایران آشنائی و تسلط داشته باشد. این تیم باید هم ارتباط رضا پهلوی با مردم را فراهم کند و هم باید بتواند با ایجاد شبکهای امن، امکان ارتباط واحدهای مختلفی را که در نقاط مختلف شهرها درگیر هستند با یکدیگر ایجاد کند، و هم اینکه باید بتواند پس از تسخیر مراکز صداوسیما و مراکز مخابراتی، با ارائه پشتیبانی فنی، آسیبهای فنی را برطرف و آنها را مجدداً فعال کرده و امکان ارتباط وسیعتر با مردم را ایجاد کند.
نتیجهگیری
برای آنکه دوران گذار با کمترین هزینه همراه شود، باید از هماکنون با هوشیاری سناریوهای مختلف و میزان واقعی بروز آنها را ارزیابی کرد. چندین تیم متخصص لازم است تا در کنار رضا پهلوی ـ جدا از خواستهها یا خوشآمدهای سیاسی ـ بهطور حرفهای و تخصصی به بررسی این چالشها اقدام کرده و راهکارهای مختلف را پیشبینی کنند.
هرچقدر با آمادگی بیشتر و تحلیل واقعیتر از چالشها وارد دوران گذار شویم، میزان آسیبی که مردم و کشور خواهند دید کمتر و شانس عبور کمهزینهتر و سریعتر از آن بالاتر خواهد رفت.
این یک وظیفه ملی است که ما ایرانیان از هماکنون خود را با این موضوع درگیر کنیم. رهبر دوران گذار و نهادهای دولت انتقالی آینده نیز وظیفه دارند از هماکنون در این مورد آگاهیرسانی کرده و با پرهیز از تعصب یا دامن زدن به احساسات، آمادگی ذهنی مردم برای برخورد خردمندانه با این چالشها را افزایش دهند.

















