Wednesday, Feb 11, 2026

صفحه نخست » چه کسی زمین انقلاب اسلامی را سنگفرش کرد!؟

roostayee.jpgفرزانه روستایی

چهار سال پیش از فاجعه انقلاب سال ۵۷ پروژه‌ای بی‌سابقه در ایران به نام طرح «آینده‌ نگری» کلید خورد که قرار بود برآوردی تخصصی از افکار عمومی، نگرش ها، و ارزشهای مردم ایران ارائه دهد. هدف از پروژه پیش بینی آینده سیاسی کشور بود که با دلارهای بادآورده نفتی حداقل در ظاهر با سرعت در حال تغییر و توسعه بود.

مجریان طرح دو نفر از جامعه‌شناسان برجسته کشور دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند. اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود که دو سال بطول انجامید و رضا قطبی مدیر وقت رادیو و تلویزیون نیز با اجرای آن موافقت کرد.

طرح شامل نظرسنجی ملی، مصاحبه‌های عمقی و تجزیه تحلیل داده‌ها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود. پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گسترده‌ای انجام شد و نتایج آن حیرت‌انگیز بود. همه داده ها نشان می داد که تضاد آشکاری بین افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت وجود داشت.

نتیجه تحقیق نشان می داد که جامعه درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روزافزون و سوال برانگیزی به مذهب بود. در همان سال‌ها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن می‌گفت. پروژه آینده‌ نگری نشان داد که توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست و جامعه نه تنها از لحاظ فرهنگی و اجتماعی آمادگی این تغییرات سریع را نداشت بلکه در لبه یک ابر بحران ناشناخته عجیب قرار گرفته بود. ‏آمار تکان‌دهنده بود. ‏بر اساس این تحقیق:

فقط ۳۴٪ خانواده‌ها تلویزیون داشتند،
تنها ۴۵٪ باسواد بودند،
٪۷۵ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند،
٪۷۴ مرجع تصمیم‌گیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادربزرگ می‌دانستند و جامعه عمیقاً مردسالار و سنتی بود و زنان در آن تقریبا نقشی نداشتند.

‏در چنین فضایی، برنامه‌های هنری مدرن تلویزیون نه تنها با جامعه ارتباط نمی‌گرفت بلکه اقشار مهمی از جامعه را عصبانی می کرد.

بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام می‌دانستند.

٪۴۲ حتی هفته‌ای یک‌ بار هم حمام نمی‌رفتند،
٪۹ مردم مرتب کتاب می‌خواندند،
٪۳۲ مردم می‌گفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. جامعه، از نظر سواد رسانه‌ای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.

٪۹۴ کسانی که در این مطالعه شرکت کردند نماز می‌خواندند،
٪۷۹ روزه می‌گرفتند و به شدت مذهبی بودند.

تعداد مساجد فقط در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسیده بود،
فروش کتاب‌های مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافته بود.

پرویز نیکخواه از مدیران رادیو تلویزیون گفت: «در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه معمولا از تعداد طلاب کم می‌شود. اما در ایران برعکس است» در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب پناهگاه مردم ایران شده بود.

بسیاری نسبت به رشد گرایش‌های مذهبی و بی‌اعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.

‏در پروژه آینده‌ نگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخ‌دهندگان اصلاً نمی‌دانستند مشکل مملکت چیست. مردم، به‌شدت از سیاست بیگانه بودند.

‏حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح می‌دانستند،
٪۵۰ آن‌ها، بزرگ‌ترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بی‌عدالتی می‌دانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمی‌داد. حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده می گرفت.

‏کنستانتین مژلومیان اقتصاددان و معاون ارمنی‌تبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسه‌ای با حضور شاه گفته بود: با این کارها انقلاب می‌شود. این پول‌ها پا در می‌آورند و به خیابان می‌آیند. شاه پاسخ داده بود «در سازمان تو را گل می‌گیرم!» و این کار را کرد.

‏تهرانیان و اسدی مدیران پروژه هر دو هشدار دادند که ما گرفتار یک توسعه‌ی نامتوازن‌ خطرناک هستیم. آنها تاکید می کردند که توسعه اقتصادی شتابان و بدون زیرساخت فرهنگی باعث بی‌اعتمادی، نابرابری و سنت‌گرایی جامعه و در نهایت زمینه انفجار می شود. البته خود آنها فکر نمی کردند انقلابی در این حجم و با این عمق ویرانگری رخ بدهد.

در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان همایش شیراز در سال ۵۴ برگزار شد حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را «غرب‌زده» و انجام نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا خواند.

‏در سال‌های ۵۳-۵۴ جامعه‌ای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت می‌خواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. نتیجه نهایی گر گرفتن انقلابی تمام عیار برای ریشه کنی همه فرهنگ و اقتصادی و امنیت و عقلانیت سیاسی بود آنچنان که همه شاهد بودیم.

در همان سالها یک جوان روشنفکر مذهبی با زبانی جادویی از مشهد به نام علی شریعتی ظهور کرد که پس از چند سال اقامت در فرانسه، همه سرمایه اجتماعی و فرهنگی ملتی را به آتش داد و با کلامی نافذ چنان افکار و اندیشه یک نسل را تکاند و دروازه های یک جهنم تزیین شده را به روی مردم گشود که امروز، وقتی به ۴۸ سال پیش باز می گردیم و نوشته های او را می بینیم باور پذیر نیست که مگر می شود این مجموعه تفکر بدوی و متعلق به قبايل عربستان سعودی چند هزار سال پیش از ذهن یک فارغ التحصیل دانشگاه فرانسه بیرون آمده باشد.

با ظهور پدیده ای به نام دکتر شریعتی که فاطمه فاطمه است مانیفست آن بود آنچه را که دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس پیش بینی کرده بودند به بدترین شکل تحقق یافت. به قول حسنین هیکل مصری، تیری که از عصر حجر قلب ایران را هدف گرفته بود پرتاب شد، در سینه ما نشست، و هنوز بعد از ۴۸ سال از جای آن خون فوران میکند و می پاشد. جنازه پنجاه زن مجهول الهویه با گلوله کشته شده در کهریزک که کسی برای ترخیص آنها نمی آید سند این فروپاشی اجتماعی سیاسی اخلاقی است که اسلام سیاسی و شیعه علوی و فاطمه فاطمه است از جهنم برایمان به ارمغان آورد.

دیروز که عکس خمینی در ماه نقش بست هادی غفاری با کلت کمری و در راهرو مدرسه علوی به سر امیرعباس هویدا شلیک کرد. دیگرانی که پیکر تقریبا بی جان او را در همان راهرو گلوله باران کردند امروز ما را رقم زدند.

امروز ما همان دی ماهی است که رگ گردن محمد رضا مرادقلی جوان ۱۹ ساله را پس از بازداشت در ماشین نیروی انتظامی در بومهن بریدند. اقوام ابوالفضل کاووسی تک فرزند ۲۰ ساله در نیک آباد اصفهان جنازه او را شبانه از بیمارستان ربودند و برای پدر و مادرش بردند که تا صبح با جنازه فرزندشان وداع کنند. صبح او را پنهانی دفن کردند و برای اینکه سپاهی ها جنازه ابوالفضل را از قبر درنیاورند با نیروی انتظامی درگیر شدند. روز بعد مجبور شدند
قبر او را گود کنند و روی آن بتون بریزند تا دست از سر جنازه بردارند. با این اوصاف، امروز به صراحت می شود گفت که ایران ما بی شک از سوی نیروهای اشغالگر عرب و روس و چینی اشغال شده است و تا ریشه مردم ایران را در نیاورند کوتاه نمی آیند.

در مقاله قبلی به این اشاره داشتم که به هر ترتیبی شده ما باید ارزیابی دقیقی داشته باشیم از پشت پرده های قتل عامی که در کشور صورت گرفته است و اینکه چه مکانیسمی این شیوه سرکوب را طراحی کرده است. شخصا اعتقاد دارم که سفارت روسیه و کارشناسان روس که پیامبران سازمان سرکوب سپاه در ایران هستند متهم اصلی جا انداختن این خونریزی هستند. اما گزارش های دیگری به ابعاد متفاوتی از زوایای این فاجعه اشاره می کند.

بنا بر گزارشی منتسب به پرسنل اداری و کارگزینی نیروهای نظامی (سپاه، بسیج و نیروی انتظامی) که در رسانه ها می چرخد ابعاد قضیه هولناک‌تر و کثیف تر از آن چیزی است که تصور می رفت.

طبق این گزارش،
نیروهای میدانی سپاه، بسیج و نیروی انتظامی حاضر در خیابان‌ها روزانه ۶ میلیون تومان حقوق ثابت دریافت کرده‌اند.
به ازای تحویل هر فرد زخمی، ۱۰ میلیون تومان پاداش پرداخت شده است.

به ازای تحویل هر جسد، مبلغ ۳۰ میلیون تومان در نظر گرفته شده است.

احتمال صحت این گزارش زیاد است، زیرا جزئیات علت رفتار مافوق وحشیانه نیروهای سرکوبگر بسیج و سپاه را توضیح می دهد که چرا بدون هیچ محدودیتی با گلوله جنگی به سر و سینه مردم شلیک می کردند و چرا سپاه و بسیج و نیروی انتظامی جنازه ها و زخمی ها را از دست یکدیگر می قاپیدند.

با این گزارش می شود فهمید که چرا برای شلیک به سر مجروحان و تیر خلاص زدن تردید نمی کردند و چرا زخمی ها را از روی تخت بیمارستان ربوده و کشته اند. علت اصلی این بود که به غیر از حقوق ثابت ۶ میلیون تومانی برای هر روز، برای هر جنازه ۳۰ میلیون اضافه دریافت می کردند. این ارقام سند حراج مستقیم جان انسان‌ها در جمهوری اسلامی است.

سرکوبگرانی که افراد زخمی را از روی تخت بیمارستان دزدیده و با شلیک تیر خلاص به قتل می‌رساندند، نه از سر «امنیت»، بلکه برای دریافت پول بیشتر دست به این جنایت زدند.

این فقط مرحله اول چگونگی حسابرسی تبدیل جوانان مردم به جنازه، و بعدا تبدیل جنازه به پول است. مرحله بعدی تجارتخانه پزشک قانونی است که برای جنازه ها قیمت گذاری و با خانواده های داغدار چانه زنی می کنند. دریافت مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان برای هر گلوله ای که سر و سینه جوانان را شکافته یک تجارت کثیف و بی شرمانه و ضد انسانی است که عطش یک انتقام بی پایان را شعله ور می کند.

تبدیل انسان به زخمی، و سپس زخمی به جسد، یعنی تبدیل انسان به عدد و پاداش. این یک سرکوب عادی نیست. این یک سیستم مالیِ اسلامی مبتنی بر کشتار است که جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیده و مسئولیت آن مستقیماً بر عهده آمران و عاملان این جنایات سازمان‌یافته است.

نگران دوباره زاییده شدن انقلاب سال ۵۷ باشیم!

۴۸ سال پس از انقلاب ننگین سال ۵۷ شمار کثیری از مردم ایران روزها را در آرزوی انتقام به شب می رسانند. کشته شدن بیش از ۴۰-۵۰ هزار نفر انسان بیگناه اتفاق کمی نیست. فقط زلزله های ۷ ریشتری و جنگ های خونین اینچنین انسان ها را درو می کند. به همین دلیل است که کم نیستند کسانی که منتظر روزی هستند تا از وحوش خونخوار بسیج و سپاه انتقام بگیرند.
مردمی که عزادار عزیزان مظلوم خود هستند در اندیشه انتقام هم هستند. این خود یک دور باطل و زمینه ساز وقوع یک انقلاب بی منطق دیگر مانند سال ۵۷ است. و البته، چگونه می شود از مردم خواست تا سکوت کنند و لات هایی را ببخشند که فرزندان بیگناه آنها را تکه پاره کردند و بعد وسط خیابان رقصیدند !؟

هیچ آماری وجود ندارد که چند نفر و در کجا و تحت پوشش کدام نهاد در بازداشت هستند. هیچ آماری وجود ندارد که چند نفر را گروگان نگه داشته اند تا متناسب با بحران یکی یکی اعدام کنند. هیچ آماری از گورهای جمعی وجود ندارد و کسی نمی داند اعدام های جمعی که انجام شده است در کجا بوده است.

شمار کثیری از مردم تکرار اعتراضات را به صلاح نمی بینند. پشته ساختن از کشته های جوانان مردم یک شغل پولساز جدید برای بسیج و سپاه است که بر اساس یک قاعده مالی صورت میگیرد. به همین علت است که مردم بی ابزار عاصی شبانه روز جابجایی نیروهای آمریکا در منطقه را پیگیری می کنند تا شاید معادلات جدیدی شکل بگیرد که مردم از تغییر آن وامانده اند.

کسی به این فکر نمی کند که بروز یک جنگ و نابودی احتمالا بسیاری از تاسیسات زیر بنایی کشور چه خسارات گرانی به بار می آورد و چند سال طول می کشد و با چه هزینه ای می شود دوباره پایانه های نفتی و بنادر و پالایشگاهها و مراکز راداری را سرپا کرد. مردم به این فکر می کنند که طی ۴۸ سال گذشته این همه امکانات و ثروت ملی نه تنها به کار رفاه و آسایش آنها نیامد، بلکه هزینه سرکوب آنها و جایزه نیروهای بسیج و سپاه و حشدالشعبی و فاطمیون شد تا بیشتر ما را قتل عام کنند.
آن سرزمین سوخته ای که با تمسخر به ما مردم ایران وعده دادند همین است. یعنی کشور را با قتل عام جوانان رشید به خاک و خون کشیده و سوزاندند و بذر یک انتقام خونین را نیز در فلب همه ما کاشتند.

این که بسیاری از مردم می گویند به عطش انتقام خون عزیزانمان زنده ایم و نفس می کشیم نیز نیمه دوم سرزمین سوخته و میدان مینی است که جمهوری اسلامی برای آینده ما تدارک دیده است. تو گویی که برای ۴۸ سال شیاطین از جهنم کشور ما را اداره کرده اند

*کتاب: از صدایی که شنیده نشد، نویسنده مجید تهرانیان



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy