به بهانه واقعه ی ضد انقلابی در ۲۲ بهمن ۵۷
در تاریخ اندیشه سیاسی، واژه "انقلاب" همواره بار معنایی مثبتی داشته و اغلب با رهایی، پیشرفت و آزادی قرین دانسته شده است. با اینحال، تجربه سده بیستم نشان داد که هر دگرگونی سیاسی و تفویض قدرت از کسانی به کسان دیگر الزاماً به آزادی نمیانجامد؛ چه بسا تحولاتی که با بسیج گسترده تودهها و فروپاشی نظم پیشین آغاز شدند، اما در نهایت به استقرار صورتی دیگر از اقتدار و انسداد سیاسی و از این بدتر مانند جمهوری اسلام به توتالیتاریسم ختم شدند. از همینرو، تمایز مفهومی میان "انقلاب"، "شورش" و "جابهجایی قدرت" اهمیتی نظری و عملی یافت.
هانا آرنت در کتاب در باب انقلاب کوشید این تمایز را روشن کند. از نظر او، انقلاب هنگامی سزاوار این نام است که به تأسیس آزادی سیاسی و بنیانگذاری نظمی نو بینجامد که در آن مشارکت شهروندان در عرصه عمومی نهادینه شود. انقلاب در این معنا، نه صرفاً نفی یک قدرت، بلکه ایجاد ساختاری پایدار برای کنش آزاد و تکثر سیاسی است. نقل قول ها از هانا آرنت از کتاب او با عنوان "انقلاب" است.
اگر تلقی هانا آرنت از "انقلاب" را مبنا قرار دهیم، نقطه عزیمت روشن است: هر دگرگونی سیاسی را نمیتوان انقلاب نامید. انقلاب در نظر او، صرفاً فروپاشی یک نظم پیشین یا غلبه تودهها بر قدرت مستقر نیست، بلکه رخدادی است که به تأسیس آزادی میانجامد. آزادی نه فقط به معنای رهایی از سلطه، بلکه به معنای ایجاد نظمی نو که در آن کنش سیاسی شهروندان، مشارکت عمومی و تکثر آرا بهصورت نهادی تضمین شود. انقلاب در این معنا، لحظه بنیانگذاری فضای عمومی آزاد است.
با این معیار، سنجش رویداد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پرسشی بنیادین گره میخورد. آیا حاصل آن، استقرار ساختارهایی پایدار برای آزادی سیاسی و حقوق شهروندی بود، یا شکلگیری نظمی ایدئولوژیک که عرصهٔ عمومی را در انحصار قرائتی خاص قرار داد؟ اگر برآیند آن تحول، تمرکز قدرت در ساختاری مبتنی بر ولایت ایدئولوژیک، تحدید رقابت آزاد سیاسی و محدودسازی آزادیهای بنیادین بوده باشد، آنگاه از منظر آرنت نمیتوان آن را "انقلاب"به معنای دقیق کلمه دانست.
در این چارچوب، تمایز میان "شورش"، "قیام" و "انقلاب" اهمیت مییابد. شورش میتواند فراگیر و تودهوار باشد، میتواند نظم پیشین را درهم بشکند، اما اگر به نهادسازی آزادی نیانجامد، در سطح مفهوم آرنتیِ انقلاب باقی نمیماند. از آنجائیکه رویداد ۲۲ بهمن ۵۷ به جای تأسیس آزادی، به بازتولید صورتی از اقتدار خشن برآمده از ایدئولوژی اسلامی انجامیده، اطلاق عنوان "انقلاب" بر آن، دستکم در سطح نظری، محل تردید جدی است. در چنین خوانشی، تعبیر "ضدانقلاب" نه صرفاً برچسبی سیاسی، بلکه نتیجهٔ سنجشی مفهومی بر اساس معیار آزادی خواهد بود؛ معیاری که انقلاب را با میزان کامیابیاش در بنیانگذاری آزادی میسنجد، نه با گستره بسیج تودهای یا شدت گسست از نظم پیشین.

















