
ما دیگر نمیتوانیم با زامبیها همزیستی کنیم
زامبیهایی که شهرها را گورستان میکنند
و چشم دیدن زندگان را ندارند
*
ما دیگر نمیتوانیم
با اینهمه افعی قدسی
در آستین باورهامان بیاسایم
ما دیگر نمیتوانیم این همه هیولا را
در راههای زرتشت ببینیم
*
با بانگ حیدرحیدر
دژخیمان و دیوان شیخ
با ساز و برگ جنگی
با تفنگها، تیربارها و دوشکاها
از هزارجای دینشان بیرون آمدند
و فوج فوج جوانان آزاده را
در همهجای ایران
از رگبار کینه گذراندند
جوانانی که نام ایران را فریاد میزدند
و برای زیستن به پا خواسته بودند
*
اکنون از سراسر ایران خون میرود
بازارها خونیست
کوچهها خونیست
خیابانها خونیست
دیوارها خونیست
خانهها خونیست
اشکها خونیست
عشقها خونیست
بیمارستانها خونیست
سردخانهها خونیست
حتا، رقصهای خاکسپاری مادران،
و آوازهای سوگواری خونیست
*
مردم در شوک خونیشان میاندیشند
و ردِ خونها را تا گورستانها
گلدستهها و امامزادهها پیمیگیرند
*
مردم در شوک خونیشان
خون این جوانان را میخوانند
که معنای شیخ و دیناش را
با خطی تپنده و قرمز
در همه جای ایران به روشنی نوشته است
*
رضا فرمند

















