خیرنامه گویا
از منظر مردمشناسی، پیوند میان سوگواری و رقص پدیدهای گسترده در فرهنگهای گوناگون است و عزاداری همیشه به معنای سکوت و اندوه خاموش نبوده است. در بسیاری از جوامع، مرگ پایان مطلق تلقی نمیشود بلکه مرحلهای از گذار است؛ از این رو آیینهای سوگ میتوانند همزمان سوگناک و آیینی-شاد باشند. رقص در این بستر کارکردهایی چون تخلیه اندوه، تقویت همبستگی اجتماعی و بازنمایی چرخه مرگ و زندگی دارد.
در مصر باستان، آیینهای مربوط به اوزیریس با حرکات آیینی مرگ و رستاخیز نمادین او را بازآفرینی میکرد. در یونان باستان نیز مناسک مرتبط با دیونیسوس ترکیبی از سوگواری، سرود و رقص بود و پیوند مرگ و زایش دوباره را نشان میداد. در بسیاری از فرهنگهای آفریقایی، از جمله در غنا، مراسم تدفین با موسیقی و رقص جمعی برگزار میشود. در مکزیک نیز جشن روز مردگان با موسیقی و رنگهای شاد برگزار میشود و مرگ را بخشی طبیعی از زندگی میداند.
حتی در اروپای قرون وسطی، مفهوم «رقص مرگ» مرگ را بهعنوان سرنوشت مشترک انسانها به تصویر میکشید و در برخی سنتهای محلی ایران نیز حرکات آیینی در بزرگداشت جانباختگان دیده شده است. در مجموع، تاریخ نشان میدهد که رقص در سوگواری میتواند زبانی نمادین برای مواجهه با فقدان باشد؛ زبانی که هم اندوه را بیان میکند و هم تداوم زندگی را.
اما در سالهای اخیر در ایران، همزمان با تشدید سرکوبهای سیاسی، شکلهایی از سوگواری پدیدار شده که با الگوی رایج عزاداری شیعی تفاوت دارد. برای قرنها، بهویژه پس از تثبیت تشیع در دوره صفویان، فرهنگ سوگواری در ایران با نشانههایی چون لباس سیاه، گریه، شیون، مرثیهخوانی و تأکید بر حزن و ماتم شناخته شده است؛ الگویی که در آیینهای مرتبط با واقعه کربلا در مراسم عاشورا و تاسوعا با قمه زنی به اوج نمادین خود میرسد. در این سنت، اشک و اندوه نهتنها بیان احساس، بلکه فضیلت دینی و نشانه وفاداری تلقی میشود.
با این حال، در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی معاصر، برخی آیینهای سوگ چهرهای متفاوت یافتهاند. یکی از نقاط عطف نمادین در این تغییر، اعدام مجیدرضا رهنورد بود؛ جوانی که پیش از اجرای حکم، در پیامی از اطرافیانش خواست پس از مرگ او قرآن و نماز نخوانند، گریه نکنند و بهجای آن شادی کنند و برقصند. این وصیت کوتاه، در فضای عمومی بازتاب گستردهای یافت و برای بخشی از جامعه به متنی نمادین تبدیل شد. پس از آن، در برخی مراسمهای مرتبط با جانباختگان اعتراضات، بهجای مرثیه و نوحه، ترانههای شاد پخش شد، شیرینی توزیع گردید و حرکات موزون جمعی شکل گرفت.
پیوند این تحول با تحلیل پیشین را میتوان در مفهوم «سوگِ مقاوم» دید؛ جایی که اندوه از حالت انفعالی خارج میشود و به کنشی نمادین بدل میگردد. اگر در سنت دیرینه شیعی، گریه ابزار همدلی و همبستگی بود، در این شکل تازه، شادی و رقص به ابزار شکستن فضای تحمیلشده ترس تبدیل میشود. این دگرگونی را نمیتوان صرفاً به اراده یک فرد نسبت داد، هرچند پیام رهنورد نقش کاتالیزور و شتابدهنده داشت. زمینههای اجتماعی، نسلی و فرهنگ مترقی پیشاپیش مهیا بود و آن پیام توانست احساسات پراکنده را در قالبی روشن و جسورانه صورتبندی کند و در نماد اعتراض ظاهر شود.
از منظر جامعهشناختی، این تغییر را میتوان نوعی بازتعریف معنا دانست. هنگامی که مرگ در چارچوب رسمی با برچسبهای خاص توصیف میشود، خانوادهها و همراهان با برگزاری مراسمی متفاوت، روایت دیگری تثبیت میکنند. رقص و پخش موسیقی شاد در چنین بستری الزاماً نشانه شادمانی ساده نیست، بلکه اعلام این پیام است که «زندگی و آرزو» بر «سرکوب و خاموشی» غلبه دارد. این امر بهویژه در مورد جوانانی معنا مییابد که در آرزوی ازدواج و آیندهای معمولی بودند و ناگهان جان باختند. در برخی موارد، خانوادهها با برگزاری مراسمی شبیه عروسی بر سر مزار، نمادینترین رؤیای ناتمام آنان را بازسازی میکنند؛ گویی میخواهند روایت مرگ را با تصویر زندگی کامل کنند.
از منظر روانشناسی تروما نیز این رفتار قابل فهم است. در مواجهه با خشونت ناگهانی، جامعه دچار شوک و انجماد میشود. حرکت جمعی، موسیقی و تقسیم شیرینی میتواند راهی برای شکستن این انجماد و بازگرداندن حس کنترل باشد. بدنهایی که میرقصند، در واقع اعلام میکنند که هنوز زندهاند و توان کنش دارند. این کنش، همزمان حامل اندوه و اعتراض است؛ آمیزهای از اشکهای فروخورده، خشم، امید و همبستگی.
بنابراین، آنچه امروز در برخی مراسمها دیده میشود، نه لزوماً گسستی کامل از سنت چندصدساله، بلکه بازآرایی آن در شرایط تاریخی تازه است. اگر در گذشته، اشک زبان وفاداری و ایمان بود، اکنون برای بخشی از جامعه، شادیِ نمادین زبان مقاومت و بازپسگیری کرامت شده است. این تحول را باید در پیوندی پیچیده از حافظه دینی، تجربه سیاسی معاصر و پویایی نسل جدید فهمید؛ جایی که سوگ همچنان عمیق است، اما بیان آن شکل تازهای یافته است.
درود به روان پاک جاویدنامان راه آزادی
آناهیتا ایراندخت، روانشناس و رواندرمانگر

















