Thursday, Feb 19, 2026

صفحه نخست » گُل، انضباط و خیابان: تبارشناسی یک اعتراض متمدنانه در عصر خشم جهانی، دارکوب

flower.jpg​خیرنامه گویا

در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به صحنه‌ی فوران خشم‌های انباشته، صف‌آرایی‌های هویتی و خیابان‌هایی بدل شده که گاه بوی دود و اضطراب می‌دهند، رخدادی متفاوت توجه ناظران را به خود جلب کرده است: خیزش جمعیتی انبوه، فراملی و هم‌صدا که نه با آتش و تخریب، که با گل، انضباط و نوعی نجابت مدنی شناخته شد. در شهرهایی چون مونترال، لس‌آنجلس و مونیخ، و ده‌ها شهر دیگر در اروپا، آمریکا، آسیا و حتی آفریقا، حدود دو میلیون ایرانی گرد هم آمدند؛ اما آنچه این گردهم‌آیی‌ها را از بسیاری اعتراضات معاصر متمایز ساخت، نه فقط شمار شرکت‌کنندگان، بلکه کیفیت رفتار جمعی آنان بود ــ رفتاری که در آن احترام به نظم عمومی، گفت‌وگو با نهادهای رسمی، و حتی سپاس‌گزاری نمادین از پلیس، بخشی از زبان اعتراض شد.

این رخداد، اگر از سطح گزارش خبری فراتر رود، می‌تواند به مثابه نشانه‌ای از تحولی عمیق‌تر در فرهنگ سیاسی یک جامعه خوانده شود: تلاشی برای بازتعریف معنای اعتراض در جهانی که مشروعیت جنبش‌ها بیش از هر چیز به چگونگی کنش آنان وابسته است. در عصری که تصاویر خشونت در کسری از ثانیه به حافظه جمعی جهانیان راه می‌یابد، هر حرکت خیابانی به بیانیه‌ای اخلاقی بدل می‌شود؛ بیانیه‌ای درباره اینکه معترضان خود را چگونه می‌بینند و می‌خواهند چگونه دیده شوند.

از این منظر، پدیده‌ای که در این نوشتار بررسی خواهد شد، صرفاً یک تظاهرات گسترده نیست، بلکه امکانی است برای بازاندیشی در نسبت میان هویت، رنج، خشم و مدنیت. آیا می‌توان اعتراضی پرشمار و پرشور داشت که در عین حال متمدنانه، منضبط و اخلاق‌محور باقی بماند؟ آیا می‌توان انرژی اعتراضی را به سرمایه‌ای نمادین بدل کرد که نه هراس، بلکه اعتماد برانگیزد؟ این مقاله می‌کوشد با نگاهی جامعه‌شناختی و سیاسی، به واکاوی این پرسش‌ها بپردازد و پدیده‌ای را که شاید نشانه‌ی نوعی بلوغ نوین در کنش جمعی باشد، در متن تحولات معاصر جهان تحلیل کند.

در وحله‌ی نخست، نکته اساسی آن است که این جمعیتِ منضبط و متمدن در خارج از کشور، پدیده‌ای جدا از واقعیت درون مرزها نیست. اینان همان مردمانی‌اند که در داخل ایران به خیابان آمدند؛ همان نسل، همان صداها، همان بدن‌هایی که پیش‌تر در برابر ساختار قدرت ایستادند و هزینه پرداختند. تفاوت، نه در ماهیت مردم، که در نوع مواجهه با آنان است. آن‌جا که درون کشور با گلوله، بازداشت و سرکوب پاسخ داده شد، بیرون از آن با قانون، احترام متقابل و امکان بیان مسالمت‌آمیز روبه‌رو شدند. نتیجه، دو تصویر کاملاً متضاد از یک جامعه واحد است: جامعه‌ای که در یک فضا خشونت می‌بیند و در فضایی دیگر مدنیت می‌آفریند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این تقابل اهمیت بنیادین دارد. هنگامی که کنشگران یکسان، در بسترهای متفاوت، واکنش‌هایی چنین متفاوت برمی‌انگیزند، مسئله را نمی‌توان به «ذات اعتراض» یا «طبیعت جمعیت» نسبت داد. اگر در خارج، همان افراد قادرند در آرامش، انضباط و مسئولیت‌پذیری گرد آیند، این امر به‌طور ضمنی استدلال‌هایی را که خشونت داخلی را به «اغتشاش» یا «بی‌نظمی ذاتی» یا به «ارهاب‌گران یهودی» نسبت می‌دهد، به چالش می‌کشد. در این چارچوب، بارِ مسئولیت خشونت، به‌جای آنکه در مهِ ابهام پراکنده شود، به‌سوی ساختاری بازمی‌گردد که ابزار قهر را در اختیار دارد و شیوه مواجهه را تعیین می‌کند.

بدین‌سان، تظاهرات آرام و قانون‌مدار ایرانیان در خارج، نه‌تنها بیان همبستگی با اعتراضات داخلی است، بلکه نوعی گواه تجربی نیز به شمار می‌آید: گواهی بر این‌که ظرفیت مدنی در خود جامعه وجود دارد و آنچه در داخل به خشونت انجامید، نه محصول سرشت مردم، بلکه پیامد نوع مواجهه قدرت با آنان بود. در چنین مقایسه‌ای، تلاش مدعیان دکترین خشونت‌پرهیز، برای شانه خالی کردن از مسئولیت یا انتقال بار آن به معترضان، با دشواری جدی روبه‌رو می‌شود؛ زیرا همان کنشگران، در شرایطی متفاوت، چهره‌ای دیگر از خود نشان داده‌اند ــ چهره‌ای که به‌جای بی‌نظمی، نظم می‌آفریند و به‌جای تخریب، کرامت مدنی را به نمایش می‌گذارد.

پدیده‌ای که توصیف شد، صرف‌نظر از داوری‌های سیاسی پیرامون آن، از منظر جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی واجد اهمیت است: گردهم‌آیی‌های بسیار پرشمارِ فراملی که با انضباط جمعی، فقدان خشونت، و نوعی خودنظارتی اخلاقی همراه بوده‌اند. اگر در شهری چون مونترال 350 تا 500 هزار نفر، در لس‌آنجلس جمعیتی هم‌سنگ، و در مونیخ انبوه 250 هزار نفری از ایرانیان گرد هم آیند بی‌آنکه گزارش معتبری از بی‌نظمی، تخریب یا درگیری منتشر شود، این امرنشان‌دهنده نوعی «سرمایه اجتماعی متراکم» و «هنجارهای درونی‌شده‌ی نظم مدنی» است که فراتر از هیجان لحظه‌ای عمل می‌کند. تزئین خودروهای پلیس با گل، قدردانی از نیروهای انتظامی در روزی نمادین چون ولنتاین، و پاکیزه تحویل دادن خیابان‌ها، همگی حامل پیام‌اند: کنش جمعی می‌تواند نه صرفاً اعتراض، بلکه نمایشِ نوعی اخلاق عمومی باشد.

در ادبیات کلاسیک جامعه‌شناسی، از امیل دورکیم گرفته تا نظریه‌های متأخر سرمایه اجتماعی، تجمعات بزرگ غالباً با «سرریز عاطفی» و امکان گسست هنجاری تحلیل شده‌اند؛ جمعیت می‌تواند فرد را در خود حل کند و مسئولیت را رقیق سازد. اما آنچه در چنین نمونه‌هایی برجسته می‌شود، معکوس این الگوست: نوعی خودکنترلی جمعی که نشان می‌دهد هویت مشترک نه به بی‌نامی، بلکه به مسئولیت می‌انجامد. این‌جا «انبوهی جمعیت» به «شهروندان» فروکاسته نمی‌شود، بلکه شهروندان‌اند که با حفظ «فردیت» اخلاقی، انبوه را شکل می‌دهند. کنش نمادین ــ گل دادن به پلیس، سپاس‌گزاری، نظافت داوطلبانه ــ به سرمایه‌ای ارتباطی بدل می‌شود که مرز میان معترض و نهاد رسمی را از تقابل صرف به گفت‌وگویی نمادین تغییر می‌دهد.

از منظر سیاسی نیز، چنین تظاهراتی را می‌توان در چارچوب «سیاستِ مشروعیت» فهم کرد. جنبش‌هایی که می‌کوشند خود را به‌مثابه بدیل اخلاقیِ نظم موجود معرفی کنند، غالباً بیش از هر چیز بر نمایش بلوغ مدنی تکیه می‌کنند. انضباط، هماهنگی، و پرهیز از خشونت، صرفاً فضیلت اخلاقی نیست؛ راهبردی برای کسب اعتماد افکار عمومی و جامعه میزبان است. به‌ویژه در بستر دیاسپورا، که کنشگران هم‌زمان در دو میدان ملی و فراملی عمل می‌کنند، هر رفتار جمعی حامل پیام دوگانه است: پیامی به سرزمین مادری و پیامی به جامعه میزبان. حفظ نظم و قانون‌مندی، در این چارچوب، نوعی اعلام تعلق به ارزش‌های مدرنِ مدنیت است.

در مقایسه، برخی اعتراضات مرتبط با مسئله فلسطین در شهرهای غربی ــبه‌ویژه آن دسته که به تخریب اموال، آتش‌زدن یا درگیری‌های خشونت‌آمیز انجامیده‌اندــ در ادبیات سیاسی معمولاً در چارچوب «سیاستِ خشم» تحلیل می‌شوند؛ جایی که رنج تاریخی به انرژی انفجاری بدل می‌شود و نمادهای قدرت یا سرمایه به هدف اعتراض تبدیل می‌گردند. البته باید میان طیف‌های گوناگون این اعتراضات تمایز گذاشت و از تعمیم‌های شتاب‌زده پرهیز کرد؛ بسیاری از تجمعات نیز مسالمت‌آمیز بوده‌اند. با این حال، هرجا که خشونت رخ می‌دهد، پیام اخلاقی جنبش تضعیف می‌شود و میدان از «گفتمان عدالت» به «گزارش امنیتی» منتقل می‌گردد. رسانه‌ها و نهادهای رسمی، به‌طور طبیعی، خشونت را برجسته می‌کنند و بدین‌سان، مشروعیت سیاسیِ مطالبه در حاشیه قرار می‌گیرد.

تفاوت بنیادین شاید در نسبتِ هویت و اخلاق نهفته باشد. هنگامی که هویت جمعی با نوعی جهان‌وطنی مدنی پیوند می‌خورد، اعتراض می‌کوشد خود را در قالب ارزش‌های عام ــ کرامت انسان، قانون‌مداری، احترام متقابل ــ بیان کند. اما هرگاه هویت به مرزهای بسته و روایت‌های «صفر و یک» فروکاسته شود، خطر آن است که اخلاق نیز به قلمرو «خودی‌ها» محدود گردد. در چنین وضعی، خشم می‌تواند زبان غالب شود و نمادهای نظم موجود به نشانه‌های ستیز بدل شوند.

از دیگر وجوه نمادین این گردهم‌آیی‌ها، نحوه‌ی مواجهه با «دیگری» و با نمادهای سیاسی است. در بسیاری از اعتراضات معاصر در جهان ــ از جمله برخی تجمعات مرتبط با مسئله فلسطین در شهرهای غربی ــ سوزاندن پرچم کشورها یا تخریب نمادهای ملی به‌عنوان کنشی اعتراضی دیده شده است؛ عملی که از منظر نظریه‌های کنش نمادین، بیان خشم و طرد نظم سیاسیِ مورد اعتراض تلقی می‌شود. با این حال، چنین رفتارهایی غالباً پیام سیاسی جنبش را در سایه‌ی تصویر خشونت یا خصومت قرار می‌دهد و تمرکز را از مطالبه‌ی اصلی به سوی مسئله‌ی امنیت و نظم عمومی منحرف می‌کند.

در مقابل، در گردهم‌آیی‌های مورد بحث، الگوی دیگری از کنش نمادین مشاهده می‌شود: برجسته شدن پرچم کشور میزبان، و نیز پرچم کشورهایی که از مطالبات ایرانیان حمایت کرده‌اند. این انتخاب، صرفاً یک حرکت تشریفاتی نیست؛ بلکه حاکی از نوعی سیاستِ هم‌پیوندی است. به‌ویژه هنگامی که در برخی شهرها، شهروندان یهودی و حامیان اسرائیل حضوری فعال و آشکار داشته‌اند، نمایش پرچم اسرائیل در کنار پرچم‌های دیگر، پیامی دوگانه را منتقل می‌کند: نخست، قدردانی از حمایت سیاسی یا اخلاقی؛ دوم، تلاش برای ساختن ائتلافی فراملی بر پایه‌ی ارزش‌های مشترک.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این تفاوت در نمادپردازی اهمیت دارد. سوزاندن پرچم، کنشی است مبتنی بر نفی و تقابل؛ برافراشتن پرچم میزبان، کنشی است مبتنی بر شناسایی و همزیستی. اولی مرز می‌کشد، دومی پل می‌سازد. در فضای دیاسپورا، که مشروعیت اجتماعی تا حدی وابسته به رابطه با جامعه میزبان است، این تمایز می‌تواند سرنوشت سرمایه نمادین یک جنبش را رقم بزند. هنگامی که معترضان خود را نه در تقابل با کشور میزبان، بلکه در امتداد ارزش‌های اعلامی آن ــ آزادی بیان، کرامت انسانی، حاکمیت قانون ــ تعریف می‌کنند، اعتراض به‌جای آنکه به عنوان تهدید دیده شود، می‌تواند به‌عنوان مشارکت در گفت‌وگوی مدنی تلقی گردد.

از این منظر، آنچه توصیف شد، می‌تواند نمونه‌ای از «اعتراضِ مسئولانه» در عصر شبکه‌های اجتماعی باشد؛ اعتراضی که می‌داند مشروعیت در جهان معاصر نه فقط از شمار شرکت‌کنندگان، بلکه از کیفیت رفتار جمعی زاده می‌شود. جامعه‌شناسان می‌توانند در این پدیده ردّ پای چند عامل را بررسی کنند: نقش سازمان‌دهی دیجیتال، ترکیب نسلی شرکت‌کنندگان، تجربه زیسته‌ی مهاجرت، و میل به بازتعریف تصویر جمعی یک ملت در نگاه جهانی.

در پایان، مسئله نه صرفاً مقایسه دو جنبش، بلکه تأملی گسترده‌تر درباره شیوه‌های کنش سیاسی در قرن بیست‌ویکم است. آیا اعتراض می‌تواند هم پرشور باشد و هم منضبط؟ آیا می‌توان خشم تاریخی را به بیانی مدنی و اخلاقی ترجمه کرد؟ و آیا چنین منشی می‌تواند پاسخی مناسب برای کسانی باشد که ایران را با لیبی، سوریه و عراق... همسان‌سازی می‌کنند؟ پاسخ به این پرسش‌ها سرنوشت سرمایه نمادین هر جنبش را رقم می‌زند. اعتراض، اگر به نمایش مسئولیت جمعی بدل شود، می‌تواند پلی میان رنج و آینده بسازد؛ اما اگر به خشونت آلوده گردد، خود به روایتی امنیتی فروکاسته می‌شود و از افق اخلاقی خویش فاصله می‌گیرد و آینده پیش روی بعد از انقلاب را مبهم می‌سازد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy