مقدمه
پس از سرکوبهای خونین قیام ۱۸ و ۱۹ دی و کشته شدن معترضان، انتظار عمومی این بود که خانوادهها مطابق سنتهای مذهبی رایج در ایران، با قرآنخوانی، مراسم رسمی و عزاداری متعارف به سوگ بنشینند. اما در موارد متعددی، تصاویری منتشر شد که نشان میداد خانوادهها بر سر مزار فرزندانشان موسیقی پخش میکنند، میرقصند، کف میزنند و از «زندگی» سخن میگویند.
این تغییر شکل سوگواری صرفاً یک انتخاب احساسی نیست؛ بلکه حامل معناهای سیاسی و اجتماعی عمیقی است.
۱. رد روایت رسمی حکومت درباره مرگ
در جمهوری اسلامی، مرگ سیاسی معمولاً در چارچوب مفاهیمی چون «شهادت» و آیینهای مذهبی تعریف میشود. حکومت تلاش میکند کشتهشدگان را یا نادیده بگیرد یا در قالبی که خود تعریف میکند بازتولید کند.
وقتی خانوادهها بهجای قرآنخوانی رسمی و مراسم کنترلشده، موسیقی و رقص انتخاب میکنند، در واقع میگویند:
ما روایت شما از مرگ فرزندمان را نمیپذیریم.
این یک کنش نمادین است. آنها اجازه نمیدهند مرگ عزیزشان در دستگاه معنایی حکومت حل شود. اینجا سوگواری به یک بیانیه سیاسی تبدیل میشود.
۲. شادی بهعنوان مقاومت
در نظامی که سالها رقص، موسیقی شاد و تجمع آزادانه را محدود کرده، شادی خودش یک عمل اعتراضی است.
وقتی خانوادهای بر مزار فرزند کشتهشدهاش میرقصد، این به معنای انکار درد نیست. اتفاقاً درد بهقدری عمیق است که دیگر در قالبهای رسمی جا نمیگیرد.
آنها بهجای بازتولید تصویر «مادر گریانِ خاموش»، تصویر «مادر مقاومِ ایستاده» را میسازند. این جابهجایی تصویر، بار سیاسی دارد.
شادی در اینجا نه از سر بیتفاوتی، بلکه شکلی از ایستادگی است:
اگر شما خواستید با ترس ما را ساکت کنید، ما با زندگی پاسخ میدهیم.
۳. فاصله گرفتن از نمادهای مذهبیِ حکومتی
بسیاری از آیینهای عزاداری رسمی در ایران با ساختار روحانیت و نهادهای حکومتی پیوند خوردهاند. برای خانوادهای که فرزندش را نتیجه سرکوب همان ساختار میداند، استفاده از همان نمادها میتواند نوعی تناقض روانی ایجاد کند.
در نتیجه، حذف قرآنخوانی رسمی یا مراسم سنتی، الزاماً نفی باور دینی نیست؛ بلکه میتواند نفی پیوند دین و قدرت سیاسی باشد.
این یک تفکیک مهم است:
فاصله گرفتن از آیین رسمی، لزوماً به معنای فاصله گرفتن از ایمان شخصی نیست؛ بلکه میتواند واکنشی به سیاسی شدن دین باشد.
۴. بازتعریف سوگ: از ماتم به بزرگداشت زندگی
در بسیاری از فرهنگها، بهویژه در نسلهای جدید، مرگ صرفاً با سیاهی و سکوت تعریف نمیشود. گرایشی جهانی وجود دارد که بهجای تمرکز بر «فقدان»، بر «زندگی زیسته» تأکید میکند.
خانوادهها میگویند:
فرزند ما عاشق موسیقی بود، میخندید، میرقصید. پس چرا مراسمش خلاف شخصیتش باشد؟
این نوع سوگواری، تمرکز را از «مرگ تحمیلشده» به «زندگی انتخابشده» منتقل میکند. و این انتقال، قدرت روانی عظیمی دارد.
۵. کنترل حکومتی و تبدیل مزار به فضای اعتراض
در مواردی گزارش شده که حکومت تلاش کرده مراسم چهلم یا سالگرد را مدیریت یا محدود کند. در چنین شرایطی، هر تجمع بر سر مزار میتواند به صحنهای از اعتراض مدنی تبدیل شود.
وقتی خانوادهها با موسیقی و حضور جمعی مراسم میگیرند، عملاً فضای عمومی جدیدی خلق میکنند که خارج از چارچوب رسمی است. قبرستان به مکانی برای بیان جمعی تبدیل میشود.
این نشان میدهد که حتی آیینهای خصوصی نیز در شرایط سرکوب، بار سیاسی پیدا میکنند.
رفتار خانوادههای جانباختگان قیام ۱۸ و ۱۹ دی را نمیتوان صرفاً «بیاحترامی به سنت» یا «احساسات لحظهای» دانست. این یک انتخاب آگاهانه و چندلایه است:
- رد روایت رسمی حکومت
- تبدیل شادی به ابزار مقاومت
- فاصله گرفتن از آیینهای مذهبیِ سیاسیشده
- بازتعریف سوگ بهعنوان بزرگداشت زندگی
- و تبدیل مزار به فضای اعتراض مدنی
در جامعهای که حکومت تلاش میکند حتی معنای مرگ را کنترل کند، شکل سوگواری نیز به میدان مبارزه نمادین تبدیل میشود.
مرگ قرار بود ابزار ترساندن باشد؛ اما برای برخی خانوادهها، به نقطهای برای اعلام ایستادگی بدل شد. و این تغییر معنا، شاید یکی از عمیقترین تحولات فرهنگی پس از آن سرکوبها باشد.
رضا ساقوت - معاون انجمندایران المان

















