نوجوانان ایرانی؛ از «نسل محافظتشده» تا «نسل خط مقدم اعتراض»
نسلی که باید دغدغه امتحان و رؤیاهای فردا را داشته باشد، امروز میان صدای آژیر، نیمکتهای خالی و ترس از بازداشت، زودتر از موعد بزرگ شده است...
خلاصه مقاله نعیمه دوستدار در ایران اینترنشنال
نوجوانان در ایران در شرایطی «طبیعی» به معترض تبدیل نشدهاند. آنها محصول انباشت بحرانهایی هستند که همزمان خانه، مدرسه و خیابان را درگیر کرده است. نوجوان امروز در فضایی رشد میکند که خبر بازداشت همسنوسالهایش، نیمکتهای خالی کلاس و نام دوستان کشتهشده، با برنامه درسی روزانهاش درهم تنیده است.
مدرسه دیگر صرفاً محل آموزش نیست. زیر نگاه دوربینها، حضور نیروهای انضباطی و فضای امنیتی، بسیاری از دانشآموزان آن را «حیاط خلوت نهادهای امنیتی» میدانند؛ جایی که هر جمله و رفتار میتواند پیامد داشته باشد. همزمان، شبکههای اجتماعی تصاویر اعتراض و سرکوب را بیواسطه به گوشی نوجوان میآورد و او را از تماشاگر به بازیگر بالقوه بحران تبدیل میکند.
وارونگی یک قاعده
در شرایط عادی، کودکان و نوجوانان باید از تنشهای سیاسی دور بمانند و این بزرگسالان باشند که بار اعتراض را بر دوش میکشند. اما پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و بهویژه در خیزشهای ۱۴۰۴، این معادله تا حدی وارونه شد. برآوردها نشان میدهد حدود ۲۵ تا ۲۸ درصد بازداشتشدگان زیر ۲۰ سال بودهاند و گزارشهایی از کشتهشدن بیش از ۲۰۰ دانشآموز و کودک منتشر شده است.
به این ترتیب، مدرسه که باید «حریم امن» باشد، به یکی از میدانهای اصلی بروز نارضایتی تبدیل شده؛ از تحریم کلاس و غیبتهای هماهنگ گرفته تا سرودها و شعارهای اعتراضی.
چرا نوجوانان سیاسی میشوند؟
پاسخ کوتاه این است: وقتی سیاست به زندگی روزمره حمله میکند، ماندن در حاشیه تقریباً ناممکن میشود.
بحران معیشت و چشمانداز مبهم آینده، سیاست را از یک مفهوم انتزاعی به مسئلهای مرتبط با سفره خانواده، دانشگاه و مهاجرت تبدیل کرده است. تجربه زیسته خشونت ــ از بازداشت همکلاسی تا «نیمکتهای خالی» ــ نوعی «سیاسیشدن اجباری» میآفریند. در کنار آن، ضعف روایت رسمی و ناتوانی نظام آموزشی در ترسیم افق معنادار، به گسست هویتی این نسل دامن زده است.
فروپاشی مرز میان جهان کودک و بزرگسال، بهواسطه اینترنت و شبکههای اجتماعی، نیز نقش مهمی دارد. نوجوان امروز در معرض همان تصاویر و اطلاعاتی است که بزرگسالان میبینند؛ با این تفاوت که ابزارهای رسمی مشارکت در اختیارش نیست.
حفاظت یا حق مشارکت؟
از منظر اخلاقی، حفاظت از کودکان و نوجوانان در برابر خشونت خیابانی یک اصل بدیهی است. اما در شرایطی که تلاش برای ساکتکردن آنها خود به عاملی برای تشدید اعتراض تبدیل میشود، این پرسش جدیتر میشود که آیا میتوان «حفاظت» را صرفاً با «محدودسازی» برابر دانست؟
ایران به پیماننامه حقوق کودک پیوسته و بر اساس آن، افراد زیر ۱۸ سال حق ابراز نظر و شنیدهشدن در امور مربوط به خود را دارند. اگر سیاست را فقط حضور در خیابان ندانیم، بلکه گفتوگو، نقد، اعتراض مدنی و فعالیت صنفی را نیز دربر بگیریم، نوجوانان بهصراحت از حق مشارکت برخوردارند. چالش اصلی آن است که حتی برای بزرگسالان نیز کانالهای امن و مؤثر مشارکت محدود است؛ در نتیجه نوجوان معترض، سریعاً با پاسخ امنیتی روبهرو میشود.
سیاسیشدن بدون نمایندگی
وضعیت کنونی ترکیبی است از «سیاسیشدن شدید» و «فقدان نمایندگی». نوجوانان بهدلیل تجربه مستقیم بحران، حساس و مطالبهگر شدهاند؛ اما نبود احزاب، رسانههای آزاد و تشکلهای مستقل، مدرسه و خیابان را به تنها صحنههای در دسترس تبدیل کرده است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا باید نوجوانان را از سیاست دور نگه داشت یا نه؛ بلکه این است که چگونه میتوان هم حق مشارکت آنها را به رسمیت شناخت و هم هزینههای پرخطر حضورشان را کاهش داد.
تا زمانی که سیاست با امنیت یکی انگاشته شود و مسیرهای امن گفتوگو و مشارکت گسترش نیابد، جامعه با نسلی روبهرو خواهد بود که پیش از آنکه شهروندی بالغ شود، تجربه یک «معترض آسیبدیده» را از سر گذرانده است.

















