لحظهای سقوطی که میتواند به لحظه گذار دمکراتیک بدل شود؛ تیتری روشنفکرانه که اساس و اهداف کنگره تازه ایجاد شده تحت عنوان "کنگره برای آزادی ایران" را توضیح میدهد.
یاد این مثل میافتم: "آفتابه، لگن، هفت دست شام و نهار هیچ چیز"؛ حال داستان شکلگیری این تشکل جدید است با هفت دست آفتابه و لگن که به جای تلاش برای حداکثر تجمیع نیروهای مخالف جمهوری اسلامی برای مبارزهای متحد با آدمکشان نشسته بر اریکه قدرت، اپوزیسیون را به کنگرهای فرا میخواند که وظیفه آن در میان چنین هنگامه بزرگی، که اکثریت قابل توجهی از مردم با امید سرنگونی نظام فاسد و مشروعیت از دست داده حاکم به خیابانها ریختهاند و از بازگشت شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنند، نه یاری رساندن به این جنبش مردمی، بلکه شکل دادن به بدیل سازمانیافته است.
بدیلی که از نظر موسسان کنگره، در صورت نبود آن، "سقوط رژیم جمهوری اسلامی میتواند به خلا قدرت، بازتولید اقتدارگرایی یا خشونت منجر شود."
لذا از آنجایی که نمایندگان موسس کنگره این خطر را تشخیص میدهند که "سقوط" جای "گذار" را بگیرد و پروژه دمکراسی صرفاً به وعدهای برای آینده تبدیل شود، اقدام به تشکیل تشکل خلقالساعهای کردهاند که بیشتر حاصل دغدغه فکری بخشی از روشنفکران خارج از کشور برای پر کردن "خلا بدیل" است؛ بدیلی که فاقد حداقل سابقه عملی و شناخته شده برای مردم است.
برخلاف جریان پهلوی که توانسته حمایت مردمی قابل توجهی جلب کند، این کنگره تشکل کوچکی است از چند چهره نسبتا شناخته شده در بین جریانهای روشنفکری خارج از کشور با موضعگیری نظری که به اصلیترین مسئله جنبش انقلابی، یعنی شرکت در مبارزه جدی و کارساز که امروز در سطح کشور، از روستاها گرفته تا دانشگاهها، زیر پرچم شیر و خورشید با شعار پهلوی جریان دارد، پاسخی روشن نمیدهد.
آنچه مسلم است، در این جنبش عظیم همه طرفداران شاهزاده رضا پهلوی نیستند؛ اما مبارزه عملی در میدان نشان داده است که برای ایستادگی و پیروزی بر دشمنی بیرحم و خونریز، اتحاد عمل هرچه گستردهتر و همگامی بیشتر مورد نیاز است. هرگونه جداسری در این رزم مشترک باعث قدرتمندی و سرکوب بیشتر مبارزان در داخل میشود، فرقی نمیکند از کدام دسته و گروه باشند.
متأسفانه این اپوزیسیون فشل شده در خارج، نه تنها در چهل و اندی سال حاضر نشد نقش و عمل خود را به طور جدی نقد کند، بلکه هرگز فکر نکرد چرا هر روز تحلیل میرود و هیچ نیروی جوانی به حمایت از این همه شعار دهانپرکن نمیپردازد. درک نکرد چرا برای دفن پاشایی صف چند هزار نفری شکل میگیرد؛ نسلی که دریچه نگاهش به زندگی، قرنها از فسیلشدگان متوهم که برای همه چیز نسخه دارند، الی مریضی خود، متفاوت است.
رهبرانی نیمهمغرور با توهم همهچیزدانی، از گروهگرایی تا خودبزرگبینی، نگاهی کادرگونه نسبت به دیگر جریانها دارند که سالهاست در لابیرنتهای ایدئولوژیک خود دست و پا میزنند. تفکر اجتماعی نسل جدید، بازیگران اصلی میدان را به سخره میگیرد؛ حتی زمانی که بنا به درخواست شاهزاده رضا پهلوی همین نیروها پاسخ مثبت میدهند، آنها را متاثر از رسانههای سلطنتطلب مینامد.
وقتی با اعجاب به مبارزه تا پای جانشان نگاه میکند، قبل از آنکه در فکر یاری و همگامی باشد، آنها را کوچک و کماهمیت قلمداد میکند. به جای حمایت عملی از آنها که همانا قرار گرفتن در صفوفشان و همکاری برای سرنگونی است، با حفظ استقلال گروهی و فردی خود دنبال نقطه ضعفی میگردد که نشان دهد رهبری شاهزاده رضا پهلوی باعث ریخته شدن این همه خون عزیزان گردیده.
توهین مستقیم به کسانی که برای دفاع از زندگی و آینده خود به میدان آمده بودند. زمانی هم که آن کشتار سبعانه صورت گرفت، انگشت اتهام به سوی آقای رضا پهلوی گرفته شد که "بیگدار به آب زده." چهلمها فرا رسید و آنچه در میدانها و گورستانها گذشت، که همه در ستایش شجاعت و پافشاری بر خواست عزیزان بود، و حمایت از پهلوی، آنها سکوت کردند.
من کینه عجیب این اپوزیسیون را که ادعای دوست داشتن و نمایندگی خلق را میکند، درک نمیکنم؛ زمانی که مانند آنها فکر نمیکنند. ابعاد این کینه، حتی چهلم این همه شهید و دیدن عملکرد شجاعانه و یکپارچه مردم، رقص مادران و پدران، نیز نتوانست پرده نفرت به خاندان پهلوی را بدر و به تلاش همگانی با نیروهای طرفدار آقای رضا پهلوی در جهت سرنگونی رژیم منجر شود.
از تجمعات باشکوه و تاثیرگذار چند صد هزار نفری مهاجران ایرانی در حمایت از جنبش بزرگ ملی و فراخوان آقای رضا پهلوی چیزی نمیگویم. در چنین شرایطی، این تشکل چندنفری با ادعاهای بزرگ اعلام موجودیت میکند؛ موجودیتی که مهمترین سوال امروز یعنی چگونگی مبارزه با حکومت اسلامی و حرکت در جهت شکل دادن به یک ائتلاف بزرگ ملی، در آن نامشخص است.
آیا این کنگره میخواهد مکمل جریان پهلوی باشد و به همبستگی کمک کند، یا بهعنوان آلترناتیوی جدید در برابر او عمل نماید؟ متأسفانه در کارنامه اکثر این نمایندگان، مخالفت با خاندان پهلوی و شخص رضا پهلوی جایگاه ویژهای دارد که از مخالفت با تداوم حکومت اسلامی افزونتر است. نمایندگانی که احساس نزدیکیشان به اصلاحطلبان، تشت رسوائی از بام افتاده، بیشتر از مبارزه در یک جبهه علیه جمهوری اسلامی با آقای رضا پهلوی است.
ابتکار جدیدی که بیشتر محصول مخالفت با رضا پهلوی و تلاش برای شکافافکنی در جبههٔ اوست. منشوری که بیشتر بر "روز بعد" از پیروزی بر رژیم تمرکز دارد و توضیح نمیدهد که این کنگره چه نقشی در خودِ مبارزه برای سرنگونی و این پیروزی ایفا میکند. آیا قرار است سازماندهی اعتراضات را برعهده گیرد، یا صرفاً پس از سقوط وارد شود، بر سر سفره بنشیند و از شوری یا شیرینی غذا ایراد بگیرد؟ امری که از آن به عنوان بازتولید اقتدار یاد میشود.
به نظر میرسد انگیزه اصلی این کنگره، ایجاد یک ظرف نهادمند برای همگرایی نیروهای پراکنده و ارائه بدیلی در برابر جریان پهلوی است.
انتخاب واژهٔ "کنگره" به جای "حزب" یا "شورا"، نشاندهنده قصد آنها برای نمایش فراگیری و نمایندگی طیفهای مختلف است؛ چرا که در سنت سیاسی، "کنگره" معمولاً به معنای اجتماع نمایندگان نیروهای گوناگون است. بنابراین، این نامگذاری بیشتر بار نمادین دارد تا نشان تشکلی تأثیرگذار بر مبارزهای که با شعار یا مرگ یا آزادی، از جنجرههای زخمی نسلی در درون کشور برمیخیزد و سینه مقابل گلوله میگیرد.
ابوالفضل محققی

حاکمیت ملی و نشانه های تجزیه طلبی، اسماعیل نوری علا















