والاستریت ژورنال (ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا)
در حالی که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تغییر رژیم در ایران بعید یا حتی غیرممکن است، علی انصاری، تاریخدان ایرانی-بریتانیایی، دیدگاهی متفاوت دارد. او میگوید در طول تاریخ، انقلابها اغلب پیش از وقوع غیرممکن به نظر میرسند اما پس از وقوع، اجتنابناپذیر به نظر میرسند.
انصاری که استاد دانشگاه دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند و مدیر مؤسسه مطالعات ایران در این دانشگاه است، معتقد است بسیاری از تحلیلگران غربی تحولات واقعی داخل ایران را درک نمیکنند. به گفته او، برخی از کارشناسان چنان به الگوهای نظری علوم سیاسی وابسته شدهاند که نشانههای تغییر در جامعه ایران را نمیبینند.
او میگوید جمهوری اسلامی اکنون با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهروست؛ از بحران اقتصادی و نارضایتی اجتماعی گرفته تا مشکلات زیستمحیطی و تنشهای بینالمللی. به گفته او، دستمزدها دیگر پاسخگوی نیازهای اولیه زندگی نیست و بخش بزرگی از جامعه با مشکلات معیشتی جدی دستوپنجه نرم میکند.
به باور این تاریخدان، این وضعیت باعث شده مشروعیت سیاسی حکومت بهشدت آسیب ببیند. او میگوید اگر نظام واقعاً «قدرتمند و باثبات» بود، هر چند سال یکبار با موجی از اعتراضات گسترده مواجه نمیشد؛ اعتراضاتی که حکومت خود آنها را تهدیدی وجودی تلقی میکند.
انصاری برآورد میکند که حامیان واقعی حکومت احتمالاً تنها ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند. به گفته او، برخی از این حامیان حتی تصور میکنند جمهوری اسلامی در نهایت میتواند در جنگ با آمریکا پیروز شود؛ تصوری که او آن را غیرواقعبینانه میداند.
با این حال، او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید که حکومت سقوط خواهد کرد. اما به اعتقاد او سرکوب خونین اعتراضات نیز نتوانسته نارضایتی عمیق جامعه را از بین ببرد و حتی در برخی موارد خشم عمومی را بیشتر کرده است.
به گفته انصاری، سرکوب شدید اعتراضات، که هزاران کشته بر جای گذاشته، ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد. او معتقد است کشتار گسترده شهروندان میتواند زخمی در حافظه جمعی جامعه ایجاد کند که بهراحتی قابل ترمیم نیست.
او همچنین مقایسه وضعیت ایران با سرکوب اعتراضات میدان قتل عام میدان تیان آن من در چین را نادرست میداند. به گفته او، دولت چین پس از آن سرکوب توانست با رشد اقتصادی چشمگیر نوعی رضایت نسبی در جامعه ایجاد کند؛ اما جمهوری اسلامی چنین دستاوردی برای ارائه به مردم ندارد.
انصاری معتقد است اعتراضات در ایران پدیدهای مقطعی نیست بلکه بخشی از یک روند تاریخی طولانی است. به گفته او، جامعه ایران بیش از یک قرن است که برای ایجاد حاکمیت قانون و آزادیهای سیاسی مبارزه میکند.
او ریشه این سنت اعتراضی را در انقلاب مشروطه ایران میداند؛ انقلابی که در سال ۱۹۰۶ به تصویب قانون اساسی و شکلگیری پارلمان در ایران انجامید. به گفته انصاری، این میراث سیاسی هنوز در ذهن و فرهنگ سیاسی جامعه ایران زنده است.
در مقابل، به اعتقاد او انقلاب ایران که به قدرت رسیدن روحانیون انجامید، بسیاری از آرمانهای قانونگرایانه پیشین را کنار گذاشت. او میگوید در عمل، رهبر جمهوری اسلامی به نوعی «پادشاه مذهبی» تبدیل شد و نهادهایی مانند مجلس نقش واقعی خود را از دست دادند.
انصاری همچنین معتقد است که ساختار قدرت در ایران بهطور فزایندهای تحت نفوذ سپاه پاسداران قرار گرفته است. به گفته او، این نهاد نظامی در طول سالها به یک بازیگر اقتصادی و سیاسی بزرگ تبدیل شده و منافع مالی گستردهای در حفظ وضع موجود دارد.
به باور او، با وجود انسجام ظاهری، سپاه یک سازمان کاملاً یکدست نیست و در درون آن دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. در صورتی که فشارهای داخلی و خارجی افزایش یابد، ممکن است شکافهایی در درون این ساختار قدرت ایجاد شود.
انصاری در پایان میگوید بسیاری از تحلیلهای غربی بیش از حد بر سیاستهای واشینگتن تمرکز دارند و نقش جامعه ایران را نادیده میگیرند. به گفته او، برای درک آینده ایران باید به واقعیتهای داخل کشور توجه کرد؛ جایی که نارضایتی اجتماعی، بحران اقتصادی و مطالبات دیرینه برای آزادی همچنان در حال شکل دادن به تحولات سیاسی است.

















