Thursday, Mar 5, 2026

صفحه نخست » اعتراضِ مجتبی به خدای شصت، مهران رفیعی

Mehran_Rafiei.jpg

چه بی بند و باری خداوندِ شصت

ز لطفت پر و بالِ عظما شکست

*

ندانم حواسِ تو اصلا کجاست؟

که حاضر نبودن نه کار خداست

*

دریغا که دادی امیدم به باد

بترسم که عُمرم نباشد زیاد

*

حفاظت ز خرگاهِ حیدر چه شد؟

چرا اسبِ مهدی هویدا نشد؟

*

شنیدی که یکهو شدم من یتیم؟

همین است رحمِ خدای کریم؟

*

ندیدی که دشمن به حیدر چه کرد؟

ولایت اتم شد در آن روزِ سرد

*

کجا من سپارم پدر را به خاک؟

که هر کس نشاشد بر آن سنگِ پاک

*

نماند نشانی ز گورِ پدر

غبارش بگردد چو من دربدر

*

چه خاکی بریزم به راسم کنون؟

ذلیل و زبونم ز دستِ جنون

*

چو دیگر نداری تو شمشیرِ شصت

ز ادیان بُریدم شدم بت پرست



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy