مصیبتی بزرگتر از این بر سر مردمانِ دستخالی ایران در راه است.
آیا این جنگِ بازاری، همان آزادیایست که ملت در انتظارش بود؟
نزدیک به پنجاه سال است که مردم، زیر سایهی حکومتی جبار، نهتنها طعم زندگی را نچشیدهاند، بلکه فرزندان، مادران، پدران و عزیزانشان را نیز از دست دادهاند. اکنون نیز با جنگ، ویرانی و داغهای تازه، باید به نام «آرزوی نفس کشیدن» مصیبتی دیگر را تحمل کنند.
در کدام قانون جهان نوشته شده است که هر کس آزادی میخواهد، باید بهایی چنین سنگین بپردازد؟
در کدام قانون آمده است که تجاوز به کشوری، راهی برای آزادی مردمان آن است؟
بیایید با نگاهی بازتر بنگریم؛ به کشورهایی که با شعار آزادی و با حمایت بیرونی، مورد هجوم قرار گرفتند:
عراق، افغانستان، لیبی، لبنان، سوریه.
و در سطر دیگر، ایرانِ پس از ۵۷؛ آشوبی که از دل نارضایتی مردم برخاست، اما ایمان را بهانهی قدرت کرد و جمهوری اسلامی نام گرفت؛ سایهای که تا امروز بر سر ملت گسترده مانده است.
دیکتاتوری میرود، اما آیا نقابش را دیگری بر چهره نخواهد زد؟
همانگونه که در بسیاری از آن کشورها دیدیم.
خسارت جنگ، هزینهایست که پس از پایانش نیز از جیب مردم پرداخت میشود. دستنشاندهها جانشین میشوند، مردم را به صبر دعوت میکنند و نتیجه، تمرکز قدرت در دست همانهاست. خفقان، نخستین صادرات چنین تغییراتی است.
دموکراسیای نمایشی و تزئینی عرضه میشود؛ ظاهری فریبنده که میگوید:
«سرتان را پایین بیندازید و مشغول زندگیتان باشید.»
هیچیک از آن کشورها آزادی واقعی را تجربه نکردند. تا زمانی که دست قدرتهای بیرونی در آستین سرسپردگان باشد، آزادی تنها آرزوست؛ نوری گرفتار در لامپی دور از دسترس.
مگر آنکه همبستگی، شکلی واقعی و یکدست به خود بگیرد.
باشد که آن روز فرا رسد.

















