از هنگامی که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد جایگزینی حکومت اسلامی (الترناتیو) در سپهر سیاسی ایران درخشش گرفته و بخش بزرگی از ایرانیان در درون و بیرون کشور او را به عنوان رهبر دولت دوره گذار پذیرفتهاند، حمله از هر سو برای بی اعتبار کردن او شدت گرفته و گستردهتر شده است. تا آنجا که به حکومت اشغالگر اسلامی و گماشتگان حقیقی، حقوقی و دیجیتال آن مربوط میشود، این گونه واکنش طبیعی و مورد انتظار بود. حمله به خاندان پهلوی از سوی بقایای سیاسی کمونیستی، ملی-مذهبیها و مجاهدین خلق هم دور از انتظار نبود. حملهها و ایرادهای اینان، که اغلب، چیزی مگر تهمت و دشنام نیست، ارزش اتلاف وقت برای پاسخگویی ندارد.
ولی وقتی یک هممیهن شایسته احترام، مانند آقای محمود تجلی مهر، وقت میگذارد و موارد مخالفت با پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی را در 14 مورد برمیشمرد، نمیتوان از آن به سادگی گذشت. به ویژه آن که میتوان از فرصتی که آقای تجلی مهر ایجاد کرده، برای پاسخ دادن به همه منتقدان بهره برد.
نگارنده، مگر عضویت در « جمعیت جمهوریخواهان هوادار شاهزاده رضا پهلوی »، هیچ ارتباطی با دفتر و تشکیلات شاهزاده ندارد و، به طریق اولی، عضو روابط عمومی ایشان نیست ولی همچنان که، از گذشتهها، "تنویر افکار عمومی" را از وظایف روزنامه نگاران میدانستند، در اجرای چنین وظیفهای، بایسته دید توضیحاتی ارائه کند.
کوشش میکنم ایرادها را به همان ترتیبی که آقای تجلی مهر مطرح کردهاند پاسخ دهم ولی پیش از هرچیز باید یادآوری کنم که برخی تهمتها و دشنامها مانند: "کاش در این 47 سال به جای ولگردی در کازینوها...، دار و دسته رضا پهلوی از لمپنها، چماقداران ساواکی و فاشیست تشکیل شده است. علی کریمی، یاسمین پهلوی، ایرج مصداقی و شاهین نجفی از یاران او هستند"، ارزش پاسخگویی ندارند. اصلاً جای شگفتی دارد که چنین واژههایی بر زبان و قلم کسی چون آقای محمود تجلی مهر جاری شده باشد.
1- در نخستین ایراد، میگویند پادشاهیهای اروپایی در واقع جمهوریهایی هستند، با یک نماد بازمانده و "رو به زوال" تاریخی خودشان که هیچ مسئولیتی در اداره کشور ندارند، کاملاً زیر نظر قانون هستند و کوچکترین خطایشان فوراً رسانهای میشود.
همان گونه که پیشتر اشاره شد، نگارنده جمهوریخواه است ولی اگر در همه پرسی تعیین نوع رژیم، هواداران پادشاهی اکثریت داشته باشند و پادشاهی احتمالی آینده ایران "در واقع جمهوری باشد، با یک نماد تاریخی که هیچ مسئولیتی در اداره کشور نداشته باشد، کاملاً زیر نظر قانون باشد و کوچکترین خطایشان فوراً رسانهای شود"، چه اشکالی دارد؟ کجای این کار "کلاه گشاد بر سر مردم ایران" است؟
2- "نظام این کشورها [پادشاهیهای اروپایی] ادامه تاریخ خودشان است. یعنی پادشاهی در آنجا از تاریخشان برآمده و رو به نزول تاریخی است".
خُب، چنین باشد. به ما چه؟
3- در همه کشورهای پادشاهی اروپا جنبشهای نیرومند برای برچیدن بساط سلطنت وجود دارد.
در ایران ما هم جنبش نیرومندی برای برچیدن بساط سلطنت وجود داشت که در سال 2537 موفق شد بساط سلطنت را برچیند. نتیجهاش را دیدیم و هم اکنون اقبال شگفت انگیز ایرانیان درون کشور به همان سلطنت را هم میبینیم.
4- "[پادشاهی] اسپانیا که رضا پهلوی همواره به عنوان نمونه میآورد، یک جمهوری و آن هم از نوع فدرال است. واژه فدرال همین چیزیست که شما چون جن از بسم الله از آن میترسید".
آری، ما هم جمهوری فدرال داریم و هم پادشاهی فدرال. پادشاهی اسپانیا، با رای مردم و با تصویب مجلس مؤسسان، فدرال است. ما از هیچ واژهای نمیترسیم ولی این فدرالیستهای ایران هستند که از رای مردم میترسند. آنها از هم اکنون، با تکیه بر تفنگچیهایشان، از گروههای ملی انتظار دارند که فدرالیسم را برای این یا آن منطقه ایران به رسمیت بشناسند و آن را اعلام کنند. در این جا، این پرسش پیش میآید که اولاً، غیر از تفنگچیهایتان، چه کسی به شما اعتبار داده که خود را نماینده و سخنگوی مردم این یا آن منطقه ایران بدانید؟
ثانیاً نه شخص شاهزاده رضا پهلوی و نه شورای دوران گذار صلاحیت ندارند در این باره هیچ تعهدی بپذیرند. اگر هم بپذیرند، مجلس مؤسسان میتواند آن را بشکند. تصمیم درباره چگونگی اداره کشور، با مجلس مؤسسان است. همه فدرالیستها حق دارند در انتخابات مجلس مؤسسان کاندیدا معرفی کنند و، در صورت تائید رای دهندگان، نماینده به آن مجلس بفرستد و از تریبون مجلس مؤسسان از دیدگاه خود دفاع کنند. اگر مجلس مؤسسان، برآمده از رای آزادانه ملت ایران، سیستم فدرالی را تصویب کرد، همه ما، اعم از جمهوریخواه یا هوادار پادشاهی، باید متعهد باشیم که قانون اساسی مصوب آن مجلس را بپذیریم و محترم بشماریم. آیا فدرالیستها چنین تعهدی را میپذیرند؟
5 و 6- در موارد 5 و 6 آقای تجلی مهر به رسوایی مالی در دربار اسپانیا و رسوایی افشای اسناد دولتی توسط برادر پادشاه بریتانیا اشاره کرده و با یادآوری اینکه در آن کشورها، رسانهها همه کارهای خانوادههای سلطنتی را زیر نظر دارند و قانون درمورد همه اجرا میشود، نتیجه گرفتهاند که: "... این هم یعنی حکومت قانون و دمکراسی که تنها در جمهوری امکان پذیر است". پاسخ این دو بند، در خود ایراد نهفته است زیر افشاگری رسانهها و اجرای قانون در هر دو کشور پادشاهی امکان پذیر بوده، اتفاق افتاده و در انحصار جمهوریها نبوده است.
7 و 8- در این دو بند، آقای تجلی مهر ایرادهایی را به دربارهای سوئد و هلند نسبت داده که به فرض صحت، هیچ ربطی به نوع رژیم کشورها ندارد. در جمهوریها هم، در همین اروپا، رسوایی مالی و سیاسی کم نداشتیم. پروندههای فساد سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر پیشین ایتالیا، محکومیتهای نیکولا سارکوزی، رئیس جمهوری پیشین فرانسه و جنایات ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه را نمیتوان و نباید به حساب جمهوریت گذاشت.
9- در روزگار پادشاهی محمد رضا شاه، به موازات پیشرفتهایی که داشتیم، نابسامانی هم کم نبود. این که محمد رضا شاه اقتدارگرا بود، این که به جای سلطنت، حکومت هم میکرد و این که در پیرامون او کسی را یارای انتقاد نبود و بسیاری نابسامانیهای دیگر، نادانستههایی نیستند که آقای تجلی مهر موفق به کشف آنها شده باشد. بسیاری از گردانندگان رژیم پیشین، در خاطرات و مصاحبههای فراوان، آنها را برشمردهاند. خود شاهزاده رضا پهلوی هم هیچگاه وجود آن نابسامانیها را انکار نکرده ولی تاکید کرده است که برای ساختن آینده باید از گذشته درس گرفت و اشتباههای گذشته را تکرار نکرد.
10- پرسیدهاند: "مگر همین حکومت اسلامی کنونی سلطنت نیست"؟
نه، نیست. حکومت کنونی، همان گونه که خودتان به درستی نوشتهاید "اسلامی" است که بر پایه قوانین شرعی، به تشخیص آخوندها، اداره میشود. هرچند در ظاهر قانون اساسی دارند ولی کیست که نداند اجرای همه اصول آن قانون و قوانین مبتنی بر آن، باید مطابق شرع باشد و صلاحیت تشخیص این انطباق، با فقهای شورای نگهبان است که ولی فقیه تعیین و نصب میکند. این سیستم چه شباهتی با سلطنت مشروطه دارد؟
آقای محمود تجلی مهر در اینجا، مانند گماشتگان حکومت اسلامی (که این صفت از ایشان دور باد)، گناه قتل عام تاریخی دی امسال را به شاهزاده رضا پهلوی نسبت داده که، به نوشته ایشان، با دادن فراخوان، دهها هزار تن را به کشتن داده است. نگارنده آقای تجلی مهر را نمیشناسد. اگر بتوانم درست به یاد بیاورم، نزدیک به شانزده سال پیش، در یک جلسه فنی، در آمستردام، بخت همنشینی با ایشان را داشتم. اگر این تجلی مهر همان تجلی مهر باشد، اصلاً انتظار این نبود که اینچنین جای جنایتکار و قربانی جنایت را عوض کند و برای شستن خون جوانان ایرانی روی دستان سپاه اسلام آب بریزد.
11- درباره ناسزاهای بخش یازدهم در مقدمه توضیح داده شد. شایسته پاسخ بیشتر نیست.
12- " می گویند: او تنها آلترناتیو است و به جز او کسی نیست که رهبری کند. خب، چرا دنبال یک نفر به عنوان رهبر هستید؟ چرا گمان می کنید باید یک منجی بیاید و شماها را نجات دهد؟ در کدام یک از همین کشورهایی که شما در آنها زندگی می کنید یک شخص و یک رهبر وجود دارد"؟
هیچ کس به دنبال "منجی" نیست. ملت ایران سالهاست که برای نجات خویش از چنبره هشتپای حکومت اسلامی به تنهایی مبارزه میکند و انتظار میرود به زودی، این بار با کمک متحدانش، آزادی خود را بازیابد. ولی جایگزین (الترناتیو) لازم است. در فردای سرنگونی حکومت اسلامی، گروهی باید کشور را اداره کند و تامین نیازهای اولیه و امنیت مردم را به عهده بگیرد. این گروه، نامش جایگزین (الترناتیو) است. آیا لازم به توضیح است که در همان فردای سرنگونی حکومت اسلامی امکان برگزاری انتخابات وجود ندارد و این گروه جایگزین (الترناتیو) را کسی باید تعیین کند که مورد اعتماد بخش بزرگی از مردم باشد و مردم انتخاب او، برای دوره انتقالی، را بپذیرند؟ این "شخص" نامش "رهبر دوره گذار" است. در سالهای اخیر و در مناسبتهای مکرر، مردم ایران، به ویژه در درون کشور، با سردادن شعارهایی همچون « این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده » و « جاوید شاه » به شاهزاده رضا پهلوی ابراز اعتماد کردهاند. نکته مهم اینکه در شانزده سال اخیر، پس از سرکوبی "جنبش سبز"، در جنبشهای پرشمار درون کشور، به ویژه در جنبشهای اعتراضی 2577 و 78، جنبش « زن، زندگی، آزادی » در سال 2581 و چندین گردهمآیی بزرگ نوروزی 2584 در توس، نیشابور، پاسارگاد، تخت جمشید و شیراز، نام هیچ سازمان، حزب و شخص دیگری مگر نام « پهلوی » شنیده نشد.
در چنین شرایطی، منطقی است که شاهزاده رضا پهلوی رهبری دوره گذار را به عنوان یک وظیفه ملی بپذیرد و بر عهده بگیرد. این رهبری، از نوع "رهبری ولایی" یا رهبریهای حزبی که در کشورهای دیگر دیدهایم نیست. ملت ایران به آن نوع رهبری نیاز ندارد. چهل و هفت سال تاوان انقلاب اسلامی را داده ایم؛ دیگر بس است.
رهبری دوره گذار، همچنان که از نامش برمیآید، تنها برای دوره گذار است. در این دوره چند ماهه، قرار بر این است که همه پرسی تعیین نوع رژیم برگزار شود و، از آن مهمتر، مردم ایران فرصت یابند نمایندگان واقعی خود برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک آینده ایران در مجلس مؤسسان را در یک انتخابات آزاد با نظارت بین المللی برگزینند. اگر اکثریت مردم در همه پرسی به جمهوریت رای داده باشند، پس از تدوین و تصویب قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی، و اگر به پادشاهی رای داده باشند، فقط انتخابات پارلمانی، برگزار میشود و حکومت به دولت قانونی منتخب مردم سپرده خواهد شد و دیگر مقام و منصبی به عنوان « رهبر دوره گذار »، که اینقدر مایه نگرانی پهلوی ستیزان شده است، اصلاً نخواهیم داشت.
13- در بند سیزدهم، منتقد ارجمند ما چند پیشداوری نادرست کرده است که به آنها میپردازیم: « چگونه می شود در اروپا و آمریکای آزاد، دمکراتیک و جمهوری زندگی کرد و از امنیت شغلی و اجتماعی بهره برد و برای مردم ایران رنج دیده ایران طرفدار یک نظام عقب مانده فاسد سلطنت استبدادی بود »؟
نگارنده از چند تن از هواداران پادشاهی در چهار کشور مختلف پرسیده است آیا شما "طرفدار یک نظام عقب مانده فاسد سلطنت استبدادی" هستید؟ آنها پاسخ دادند که ما "طرفدار یک نظام عقب مانده فاسد سلطنت استبدادی" نیستیم بلکه "طرفدار یک نظام پیشرفته دموکراتیک پادشاهی مشروطه" هستیم. اگر منتقد خلاف این را میگوید، باید بتواند ثابت کند.
« ... بسیاری از شماها که تظاهرات چند صد هزار نفری به راه می اندازید، هرگز به ایران سلطنتی رضا شاه دوم برنخواهید گشت ».
شما از کجا میدانید؟ حالا گیرم که برنگردند؛ مگر حقشان از اظهار نظر و اقدام برای تعیین سرنوشت میهنشان از شما کمتر است؟
« چگونه می شود در اروپا حقوق شهروندی داشت اما به دنبال یک نظام رعیتی برای ایران بود که از هم اکنون ساختارهای فاشیستی را سند کرده است »؟
بحث با پهلوی ستیزان گاهی کسل کننده میشود. یعنی بدیهیاتی از این دست را که معنی « رعیت » در ایران با معنی subject در انگلستان الزاماً و دقیقاً یکی نیست، باید برای آنها توضیح داد. وقتی انگلیسیها میگویند « رعایای اعلیحضرت » دلیل نمیشود که، در صورت برقراری نظام پادشاهی، ایرانیان هم بگویند « رعایای آعلیحضرت »؛ همچنان که پیش از انقلاب اسلامی هم چنین نمیگفتند. ایرانیان در هر حال شهروندان ایران خواهند بود، چه سیستم کشور جمهوری باشد، چه پادشاهی.
یا اینکه چه کسی ساختار فاشیستی را سند کرده؟ ساختار فاشیستی چیست و سندش کجاست؟ شما نخست فاشیسم و ساختار فاشیستی را تعریف کنید تا بدانیم اصلاً درباره چی بحث میکنیم. گرفتاری با رفقای چپ تقریباً همیشه و در همه جا، این است که همه مخالفان خود را با گشاده دستی، به فاشیسم متهم میکنند در حالی که گفتار و کردار خودشان بیشتر از همه به فاشیسم نزدیک است.
نوشتهاند: «... کدام یک از شما در عصر اینترنت و اطلاعات این دفترچه اضطرار را خوانده اید و می توانید آن را با معیارهای دمکراسی و رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی تطبیق دهید؟ چرا حتی یک نقد مثبت به این دفترچه وجود ندارد؟
این هم از همان پیشداوریهای بی پایه است. دهها هزار ایرانی، اگر نگویم بیشتر، از جمله نگارنده این سطور، هم پیشنویس و هم متن نهایی کتابچه دوره گذار را خوانده و نکات مثبت و منفی آن را تحلیل و، از جمله روی همین سایت، منتشر کردهاند. اگر شما بی خبرید، گناه از دیگران نیست.
ایرادهای دیگر از شاهزاده رضا پهلوی:
- فارسی درست بلد نیست؛ یک بار گفته بود: این حرفها واسه فاطی تنبون نمیشه.
- آداب معاشرت نمیداند؛ آن روز در مونیخ بدون آنکه دگمه کتش را باز کند، نشست.
- چند سال پیش، در یک مهمانی، کراواتش کج بود، مادرش آن را صاف کرد.
آیا این گونه ایرادها اصلاً ارزش پاسخگویی دارند؟
همچنین:
- رضا پهلوی سواد و دانش سیاسی ندارد.
پاسخ:
- شاهزاده رضا پهلوی، در 17 سالگی، آموزش خلبانی جتهای جنگنده را در پایگاه هوایی ریس (Reese) در شهر لاباک (Lubbock) در ایالات متحده آغاز کرد و یک سال بعد، همزمان با دریافت دیپلم دبیرستان، سرگرم گذراندن دوره خلبانی هواپیماهای فانتوم F-16 بود که در ایران انقلاب شد. در آغاز جنگ ایران و عراق، رضا پهلوی اعلام آمادگی کرد تا به عنوان خلبان به نیروی هوایی ایران بپیوندد و در دفاع از میهن شرکت کند ولی خمینی نپذیرفت.
رضا پهلوی تحصیلات دانشگاهی را در کالج ویلیامز واقع در ویلیامزتاون آمریکا آغاز کرد ولی تحصیلاتش به سبب درگذشت محمدرضا شاه ناتمام ماند. پس از درگذشت محمدرضا شاه، در روزگاری که خانواده پهلوی مقیم مصر بود، رضا پهلوی در رشته علوم سیاسی در دانشگاه آمریکایی قاهره ثبت نام کرد ولی ترور محمد انور سادات، رئیس جمهوری مصر و دوست و پشتیبان خانواده پهلوی، سبب شد که این تحصیل هم نیمه کاره رها شود. پس از آن، در زمانی که شاهزاده رضا پهلوی به تنهایی در مراکش زندگی میکرد، تحصیلاتش را، این بار به صورت مکاتبهای با دانشگاه کالیفرنیای جنوبی USC، از سرگرفت و در سال 1985 با گرفتن لیسانس در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.
علاوه بر نوشتن مقالاتی که گهگاه در رسانههای انگلیسی و فرانسوی زبان منتشر میشود، رضا پهلوی تاکنون سه کتاب نیز نوشته است که عبارتند از:
- گذشته و آینده، به فارسی، انتشارات کیهان، 2000
- نسیم دگرگونی: آینده دموکراسی در ایران، به انگلیسی Wind of Change : Ther future of Democracy in Iran, Regnery Publishing Inc. 2002
- ایران: زمان انتخاب، به فرانسه، Iran: L'Heure du Choix, Denoël, 2009
اگر کسانی هنوز میتوانند چنین کسی را "بیسواد و فاقد دانش سیاسی" بدانند، باید نخست "سواد" و "دانش سیاسی" را تعریف کنند تا سوء تفاهم برطرف شود.
- رضا پهلوی در عمرش یک روز کار نکرده است.
پاسخ:
- بستگی به این دارد که فعالیت مستمر سیاسی، آن هم در مبارزه با رژیم تروریست پرور اسلامی حاکم بر ایران، را کار بدانیم یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، همه کسانی که از دور و نزدیک رضا پهلوی را میشناسند، میدانند که او در 40 سال اخیر هیچگاه از کار و فعالیت باز نایستاده است. و اگر کار سیاسی را "کار" ندانیم، باید یادآوری کرد که کم نبودهاند رهبران سیاسی در کشورهای مختلف که، به این معنی، هرگز "کار" نکردهاند. دو نمونه از کشور دموکراتیک فرانسه؛ فرانسوا اولاند، رئیس جمهوری پیشین و ژوردان باردلا، رئیس حزب گردهمایی ملی RN، که بخت بزرگی برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده دارد، فقط "کار سیاسی" کردهاند. اگر به دموکراسی باور داشته باشیم، باید بپذیریم که در این مورد، سخن نهایی را رای مردم میگوید.
راستی؛ کارل مارکس، ولادیمیر ایلیچ لنین و لِو تروتسکی در کدام اداره، شرکت یا کارخانه کار میکردند؟
- رضا پهلوی، به جز خبرنگار بازجوی مجیزگوی ایران اینترنشنال، با خبرنگارانی که بلدند پرسش واقعی بپرسند روبرو نمیشود.
پاسخ:
- کافیست فقط فهرست مصاحبههای رضا پهلوی در سه ماه اخیر را مرور کنید تا ببینید این ایراد چقدر بی پایه است. به خبرنگارانی مانند کریستیان امانپور و رسانههایی مانند BBC فارسی و رادیو فردا هر وصلهای بچسبد، وصله مجیزگویی از رضا پهلوی نمیچسبد. علاوه بر اینها، رضا پهلوی در همین سه ماه در چندین مصاحبه مطبوعاتی به پرسشهایی درحد تهمت و توهین با خونسردی و احترام پاسخ داده است. شما این را مقایسه کنید با برخی از رهبران و چهرههای سیاسی که هرگز در مصاحبههای مطبوعاتی شرکت نکردهاند و نمیکنند.
و سرانجام، رضا پهلوی را متهم میکنند که تمامیت خواه و انحصار طلب است.
- رضا پهلوی کی و در کجا تمامیت خواهی کرده است؟ سه کتاب و دهها مقاله و بیش از سد مصاحبه کتبی و شفاهی او در دسترس هستند. کسانی که رضا پهلوی را به تمامیت خواهی متهم میکنند، لطفاً به جای تکرار اتهامهای بی پایه، لطف کنند فقط یک مورد از تمامیت خواهی رضا پهلوی را با سند ارائه دهند.
- میگویند رضا پهلوی انحصار طلب است و رهبری جنبش مخالفت با حکومت اسلامی یا رهبری نیروی جایگزین را با دیگر چهرههای سیاسی به اشتراک نمیگذارد.
این گناه از رضا پهلوی نیست که، همان گونه که پیشتر اشاره شد، در 1۶ سال اخیر مردم در درون کشور فقط نام پهلوی را فریاد زدهاند. او که نمیتوانست به مردم بگوید هر بار که گفتید « این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده » یک بار هم بگویید زنده باد نرگس محمدی یا جاوید مصطفی تاج زاده (با همه احترامی که نگارنده برای این دو شخصیت قائل است).
مردم، یا دست کم اکثریتی از مردم، به رضا پهلوی برای رهبری دوره گذار ابراز اعتماد کردهاند. گمان نمیرود که در این مورد بخصوص، رضا پهلوی حق وکالت در توکیل را هم داشته باشد.

















