Saturday, Mar 7, 2026

صفحه نخست » رهبری متمرکز در دوران بحرانی گذار: خواسته یا ضرورت مبرم؟ یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpgصادق چوبک قصه ای دارد که در آن اسبی در گودالی افتاده و دارد جان می‌کَـنَـد و عده ای دور آن جمع شده‌اند و هر کس حواسش به جایی است و حرفی می‌زند و در نهایت بخاطر تشتت و پراکندگی نمی‌توانند اسب را بیرون بکشند. در کنار نکته‌های متفاوتی که در این داستان کوتاه مطرح هستند یک نکته‌ی برجسته‌ی داستان پراکندگی، عدم همگامی و ناتوانی از کار مشترک است. این ماجرای کوتاه برشی از جامعه‌ی ما در دوران معاصر می‌زند و کاستی‌ها را وامی‌شکافد و برجسته می‌کند. در جامعه‌ی ما یکی از دشواری‌های بزرگ عدم توانایی در انجام کار گروهی حول یک محور مشترک و برای یک هدف مشخص است و هر چه دامنه‌ی کار گسترده‌تر و اهمیت آن بیشتر باشد دودستگی و پراکندگی ژرف‌تر و بحران‌زاتر می‌نماید.

این مسأله دلیل‌های گوناگون دارد. ملت‌های پیشرفته جهان نیز روزگاری دچار این تشتت و دودستگی بودند اما در گذار از جامعه‌ی فئودالی به دولت-ملت مدرن این وضع را پشت سر گذاشته‌اند. این ملت‌ها در طول چند سده به تدریج گذار به جهان مدرن را تجربه کردند. مردم این کشورها در فرآیند طولانی قدم گذاشتن به دنیای صنعتی و فراصنعتی، و پا به پای پیچیده‌تر شدن روابط اجتماعی، به تدریج همگامی و کار گروهی را یاد گرفته‌اند و سپس بگونه‌ای روشمند از راه آموزش و تمرین آن را ارتقا داده‌اند.

ما اما هنوز به آن مرحله از رشد اجتماعی نرسیده‌ایم و قادر نیستیم در گروه‌هایی دور هم گرد بیاییم و دست به تقسیم کار بزنیم و کار تیمی را بطور منظم و با بازده مناسب پیش ببریم. این ناتوانی را در این چهل و چند سال بطرزی افسوس برانگیز در میان اپوزیسیون متشتت و پراکنده دیدیم و مشاهده کردیم که چگونه هر کس ساز خود را می‌زند و چگونه اختلاف‌های کوچک و بزرگ بین گروه‌های متجانس و نامتجانس باعث سردرگمی و ناامیدی و پراکندگی می‌شوند.

حتا در هر کدام از دو اردوگاه جمهوری‌خواهان و پادشاهی خواهان گروه‌های متفاوت و گاه متضادی وجود داشتند و دارند که علیرغم آنکه همه به یک فرم خاص از حکومت (جمهوری یا پادشاهی) اعتقاد دارند اما سر بسیاری مسایل دیگر نمی‌توانند با هم توافق کنند و متحد شوند؛ که اگر توانسته بودند این دولت پخمه‌سالار که حتا دیپلمات‌های آن به حاجی بازاری‌های انزجار برانگیز می‌مانند نمی‌توانست نیم قرن دوام بیاورد.

تکثر اجتماعی در میان ایرانیان شاید در درازمدت فایده‌های بزرگی داشته باشد. اما در حال حاضر که هنوز سد بزرگ نظام اسلامی و گروه نه چندان کوچکی از باورمندان متعصب و مسلح در پیش روی ما قرار دارند، بخاطر شرایط بحرانی، تکثر آرا به صورت دشواری بزرگی در آمده و نگذاشته تا ما در این بزنگاه و سر این پیچ پر شیب و خطرناک تاریخی متحد شویم و با سرعت بیشتر و هزینه کمتر پیش برویم.

واقعیت دردناک این است که ما نزدیک به پنجاه سال در پشت این سد بزرگ در جا زدیم و نمی‌توانیم این فرصت استثنایی را که ممکن است تا چند نسل دیگر نصیب ما نشود بخاطر تشتت و ندانم‌کاری از دست بدهیم.

گسل‌های بزرگ کنونی

آنچه که این ناتوانی از کار گروهی و عدم همفکری را بدتر و شدیدتر می‌کند وجود بی‌اعتمادی گسترده و وجود انواع گسل‌ها و شکاف‌ها و از جمله گسل‌های نسلی و جنسیتی و قومی و اعتقادی و ارزشی و بینشی و نیز وجود اختلاف‌های سازش‌ناپذیر در میان ایرانیان است. این ویژگی‌ها شاید ریشه در شرایط اجتماعی و عدم رشد متوازن در بخش‌های گوناگون جامعه داشته باشند اما در کنار و افزون بر آن‌ها حکومت اسلامی نیز تا می‌توانسته به گسل‌ها، اختلاف‌ها و بی‌اعتمادی‌ها دامن زده است. وجود این گسل‌ها و بی‌اعتمادی‌ها یک واقعیت انکارناپذیر جامعه‌ی ماست و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.

از آن گذشته در میان اپوزیسیون کم نیستند افرادی که دارای ایگوهای بزرگ و توانایی‌های نامتناسب با این احساس‌های فردی هستند. اپوزیسیون در تمامیتش یادآور آن زبانزد فرنگی است که همه می‌خواهند رییس باشند و هیچکس به هموند بودن (که لازمه‌ی کار تیمی برای پیش بردن یک هدف مشترک است) رضایت نمی‌دهد.

پرسش‌های حیاتی در بحران کنونی

در چنین شرایطی پرسش‌های مهمی مطرح می‌شوند: آیا جامعه‌ای که دچار این همه تشتت، سردرگمی، گسل‌ها و اختلاف‌های کوچک و بزرگ هست می‌تواند با یک شورای متشکل از افراد نامتجانس از این پیچ تاریخی گذر کند؟ آیا تداوم تشتت باعث نخواهد شد که کسانی از درون همین نظام موفق شوند نقاب اعتدال بر چهره بزنند و حمایت بین‌المللی را جلب کنند و از فروپاشی کامل نظام کنونی جلوگیری کنند؟ اگر چنین شورایی تشکیل شود آیا باعث چندصدایی شدن رهبری دوران گذار و گیج کردن مردم در هنگام دادن فراخوان‌های آینده نخواهد شد؟ آیا رسم ناپسند «قهر کردن» و «انشعاب» احتمالی ریش‌سفیدان سر بزنگاه‌های خطرناک باعث دودستگی و شکاف بیشتر در میانه‌ی بحران نخواهد شد و فرصت‌های گاه یگانه و تکرارناپذیر را از بین نخواهد برد؟

شاهزاده رضا پهلوی، رهبر مناسب دوران گذار

متمرکز بودن رهبری دوران گذار در آقای رضا پهلوی باعث می‌شود تا از تشتت و چندصدایی در دوران گذار که آمیخته با بحران‌های کوچک و بزرگ است جلوگیری شود. متمرکز بودن رهبری در دوران گذار پاسخ مناسب به تمام دشواری‌های مذکور است و باعث گذار آرامتر و سریع‌تر و کم هزینه‌تر خواهد شد.

متمرکز بودن رهبری در دوران استثنایی گذار به این معنی نیست که دولت و نظام آینده‌ی ایران نیز متمرکز خواهد بود. به هیچ‌وجه. دوره‌ی گذار را که دوره‌ای استثنایی است نباید با دوران پس از گذار یکی گرفت. در یک مسیر مشخص برای رسیدن به هدف باید پل‌ها را یکی یکی طی کرد و هر مرحله را با توجه با شرایط آن در نظر گرفت و راهکارهایی متناسب با آن مرحله اتخاذ کرد. مرحله‌ی گذار شرایط خاص خود را دارد. پس از گذشتن از بحران نوع نظام آینده با اراده‌ی مردم در انتخابات آزاد و همگانی که تمام ایرانیان از هر گروه و تبار در آن دارای رای یکسان هستند تعیین خواهد شد و چند و چون نظام آینده را نمایندگان منتخب مردم در مجلس موسسان تعیین خواهند کرد.

در پایان باید بر این نکته تاکید کرد که تشتت و چندصدایی در دوران گذار باعث سر درگمی مردم خواهد شد. تشکل‌ها و شوراهای گوناگون را در این سال‌ها آزمودیم و هیچ‌کدام پاسخگو نبودند و خردمندانه نیست که آزموده را از نو بیازماییم. از آن گذشته وجود صداهای ناهمساز، حتا اگر از درون یک تشکل شورا گونه بیرون بیاید، جلب حمایت بین‌المللی را بسیار دشوار می‌کند و ساقط کردن نظام اسلامی را با مشکل جدی روبرو خواهد کرد. سال‌ها نظام بین‌المللی برای اپوزیسیون پراکنده و متشتت ایران کوچکترین بهایی قایل نبود و آن را به هیچ می‌گرفت. در چنین دوره‌ی حساسی که امکان استمرار نظام اسلامی در شکل دیگری وجود دارد و سرنوشت ملتی به مویی بند است نمی‌توان اشتباه این چند دهه را تکرار کرد.

ی‌ج‌ج



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy