نبردها:
جنبشهای مقاومت ایرانی: چهرههای کلیدی و قیامها
مقاومت ایرانیان در برابر سلطهی عرب یک رویداد واحد نبود، بلکه رشتهای از موجها بود که سدهها به درازا کشید -- هر موج برآمده از هویت منطقهای، دادخواهی دینی، کشمکش طبقاتی، و غرور ملی سرسختانه. در میان برجستهترین چهرهها، ابومسلم خراسانی و یعقوب بن لیث صفار (یعقوب لیث) جای دارند -- هر دو مسیر تاریخ اسلام و ایران را دگرگون کردند.
ابومسلم خراسانی (۷۱۸-۷۵۵ میلادی)
او که بود؟
ابومسلم یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ ایران است -- مردی که هم در خدمت آرمان عباسیان عرب بود و هم آتش بیداری ملی ایرانیان را برافروخت. زادهی خراسان (احتمالاً از تبار ایرانی یا آمیخته)، نام واقعی و پیشینهاش تا امروز در میان مورخان مورد اختلاف است -- که خود گویای دوران پرآشوبی است که در آن میزیست.
انقلاب عباسی
در سال ۷۴۷ میلادی، ابومسلم درفش سیاه را در خراسان برافراشت و انقلابی را آغاز کرد که خلافت اموی را سرنگون کرد -- سلسلهای عرب که به تبعیض آشکار علیه مسلمانان غیرعرب، بهویژه ایرانیان (که موالی -- یعنی آزادشدگان یا مُعتَقان -- خوانده میشدند) شهره بود. امویان برتری عرب را نهادینه کرده بودند، مسلمانان ایرانی را همچون کافران مالیات میگرفتند، و آنان را از مناصب قدرت دور نگاه میداشتند.
سپاه ابومسلم بهطور چشمگیری ایرانی بود -- کشاورزان، پیشهوران، سربازان، و اشراف محلی خراسانی که از بیعدالتی امویان به خشم آمده بودند. جنبش او نهتنها از وفاداری دینی به خاندان عباسی، بلکه از کینهی ژرف ایرانیان نسبت به برتریجویی قومی عرب نیرو میگرفت.
در کمتر از سه سال، نیروهایش سراسر ایران و عراق را درنوردیدند و در سال ۷۵۰ میلادی آخرین خلیفهی اموی، مروان دوم، شکست خورد و کشته شد. خلافت عباسی پا به عرصه گذاشت -- و ایرانیان این امر را ممکن ساخته بودند.
خیانت و شهادت
با وجود آنکه ابومسلم معمار پیروزی عباسیان بود، قدرت و استقلال بیش از حدش خطرناک به نظر میرسید. خلیفهی عباسی منصور، که از نفوذش بیم داشت، او را با نیرنگ به دیداری کشاند و در سال ۷۵۵ میلادی ترورش کرد.
مرگ او موجی از لرزش در جهان ایرانی پدید آورد. برای بسیاری از ایرانیان، ابومسلم تنها یک سردار نبود -- نماد قدرت و کرامت ایرانی شده بود. قتل او به دست همان خلافتی که خود ساخته بود، در نگاه ایرانیان خیانتی دیگر از سوی عرب بود.
جنبشهای ابومسلمی
میراث ابومسلم موجی از شورشها را در سراسر ایران و آسیای مرکزی برانگیخت. پیروانش که ابومسلمیه خوانده میشدند، باور داشتند که او در واقع نمرده است -- برخی حتی ویژگیهای الهی به او نسبت میدادند که بازتاب سنتهای مسیانیستی ژرف ایرانی درهمآمیخته با اندیشهی اسلامی بود. جنبشهایی به نام او در خراسان، ماوراءالنهر، و آذربایجان برای بیش از یک سده پس از مرگش برپا شدند و هر بار اندوه و خشم ایرانیان را به مقاومت سیاسی و معنوی بدل کردند.
________________________________________
بابک خرمدین (۷۹۸-۸۳۸ میلادی)
جنگاور کوهستان
پیش از پرداختن به یعقوب لیث، شایسته است که توجه بیشتری به بابک داشته باشیم -- یکی از درخشانترین چهرههای مقاومت ایران. او با رهبری جنبش خرمدینان از کوههای آذربایجان برای بیش از بیست سال، در برابر تمام توان نظامی خلافت عباسی ایستاد.
ایدئولوژی خرمدینان
خرمدینان جنبشی انقلابی بودند که اندیشههای دینی ایرانی پیش از اسلام -- بهویژه عناصری از مزدکیسم (جنبش برابریخواه ایرانی سدهی پنجم میلادی) -- را با باورهای اسلامی ناهمگون درهم میآمیختند. آنان سلطهی فرهنگی عرب را رد میکردند، از بازتوزیع زمین دفاع مینمودند، با مالیاتهای سنگین مخالفت میکردند، و آداب و رسوم ایرانی و زندگی اشتراکی را میستودند.
برای روستاییان و مردم محروم ایران، بابک نماد رهایی بود -- از زمینداران عرب، فرمانداران فاسد، و بار سنگین خلافتی که به وعدههای برابری خود وفا نکرده بود.
جنگ در کوهستان
دژ بابک در قلعهی بَذّ در آذربایجان او را برای دههها تقریباً شکستناپذیر میساخت. سپاه پس از سپاه عباسی در گردنههای کوهستانی درهم شکسته شدند. رزمندگانش وفاداری سرسختانه داشتند -- برانگیخته نهتنها از انضباط نظامی بلکه از یقین ایدئولوژیک.
خلیفهی عباسی معتصم سرانجام سردار ترکی به نام افشین را برای شکست دادن او فرستاد -- و تنها با بهکارگیری نیروی بسیار و در نهایت خیانتی از درون بود که بابک در سال ۸۳۷ میلادی به دام افتاد. او را به سامرا بردند و به شیوهای وحشیانه اعدام کردند، اما گفته میشود تا لحظهی مرگ آرامش و وقار خود را حفظ کرد -- رفتاری که جایگاه افسانهایاش را در میان ایرانیان استوارتر ساخت.
تا امروز، بابک بهعنوان نماد آزادی ایران گرامی داشته میشود -- بهویژه در آذربایجان و شمالغرب ایران، که هر سال گردهماییهایی در دژ او به پاس یادش برگزار میشود.
________________________________________
یعقوب بن لیث صفار -- یعقوب لیث (۸۴۰-۸۷۹ میلادی)
مسگری که امپراتوری ساخت
یعقوب لیث صفار یکی از شگفتانگیزترین چهرههای تاریخ ایران است -- مردی از تبار فروتن که نخستین سلسلهی مستقل ایرانی را پس از فتح عرب بنیان نهاد. لقب او "الصفار" به معنای مسگر است که خاستگاه کارگریاش در سیستان (جنوبشرق ایران) را باز مینماید -- سرزمینی با سنت دیرینهای از استقلال و فرهنگ جنگاوری.
از عیار تا شاه
یعقوب شغلش را بهعنوان یک عیار آغاز کرد -- نوعی جنگاور شهری یا حامی مردم که در شهرهای ایرانی رایج بود و نقشهای مدافع اجتماع، قانونشکن، و پهلوان مردم درمانده را با هم داشت. از این بستر، هوادارانی گرد آورد، بر سیستان چیره شد، و دست به گسترش نظامی تند و شتابانی زد.
تا سال ۸۶۱ میلادی خراسان را فتح کرده بود و سپاهیانش از افغانستان، ایران گذشتند و سرانجام خود عراق را تهدید کردند. سلسلهی صفاریان را بنیان نهاد -- نخستین سلسلهی پادشاهی بومی ایرانی از هنگام فتح عرب، با پایتختی در زرنج (افغانستان امروزی).
قهرمان زبان فارسی
یعقوب لیث تصمیمی گرفت که اهمیتی تاریخی و ژرف داشت: فارسی (دری) را زبان رسمی دربارش اعلام کرد و عربی را کنار گذاشت. این کنشی انقلابی بود -- چالشی مستقیم و آگاهانه در برابر سلطهی فرهنگی عرب.
داستانی مشهور این لحظه را به زیبایی به تصویر میکشد. آنگاه که شاعران عرب دربار قصیدهای به عربی در ستایش یعقوب سرودند، او گفته میشود پاسخ داد:
"چرا باید به زبانی ستوده شوم که نمیفهمم؟ به پارسی با من سخن بگویید."
این لحظه اغلب بهعنوان نقطهی عطفی در تاریخ زبان فارسی یاد میشود -- فرمانروایی نیرومند که آشکارا کرامت و بسندگی زبان فارسی را بهعنوان زبان قدرت، فرهنگ، و حکمرانی اعلام میکرد. این کنش درِ رنسانس بزرگ ادبی فارسی را گشود که در دوران سامانیان و سلسلههای پس از آن به اوج رسید.
رویارویی با خلافت
یعقوب تنها به حکمرانی مستقل بسنده نکرد -- مستقیماً با خلافت عباسی روبرو شد. در سال ۸۷۶ میلادی سپاهیانش به سوی بغداد حرکت کردند و در نبرد دیرالعاقول نزدیک بود قدرت عباسی را یکسره برافکند. اندکی بعد بر اثر بیماری درگذشت -- و این مرگ از آنچه شاید بازپسگیری کامل ایرانیان بر سلطهی سیاسی جهان اسلامی میشد جلوگیری کرد.
برادرش عمرو بن لیث سلسله را ادامه داد، هرچند با رابطهای سازشکارانهتر با خلافت.
________________________________________
سلسلهی سامانی (۸۱۹-۹۹۹ میلادی) -- مقاومت از راه فرهنگ
پس از صفاریان، سامانیان خراسان و ماوراءالنهر رنسانس ایرانی را به اوجهای بلندترش رساندند. هرچند از نظر ظاهری وفادار به خلافت عباسی بودند، در عمل فرمانروایانی کاملاً مستقل ایرانی بودند که دربارهایشان در بخارا و سمرقند را به درخشانترین مراکز زبان و فرهنگ فارسی در جهان بدل کردند.
با حمایت سامانیان، رودکی نخستین آثار بزرگ شعر فارسی نو را سرود، فردوسی کار شاهنامه را آغاز کرد، ابن سینا شاهکارهای پزشکی و فلسفیاش را پرورد، و فارسی بهطور قطعی بهعنوان زبانی ادبی جهانی پای گرفت. رنسانس سامانی در معنایی ژرف، تحقق نهایی مقاومتی بود که ابومسلم، بابک، و یعقوب لیث با شمشیر برای آن جنگیده بودند.
________________________________________
این چهرهها صرفاً کنجکاویهای تاریخی نیستند. در ایران امروز، بابک، یعقوب لیث، و ابومسلم همچنان نمادهایی پُرطنین هستند -- که در شعر، گفتمان سیاسی، و هویت ملی مورد استناد قرار میگیرند -- و به ایرانیان یادآوری میکنند که تمدنشان یکی از بزرگترین آزمونهای تاریخ را با شجاعت، هوشمندی، و وابستگی خدشهناپذیر به زبان و فرهنگ خود پشت سر گذاشت.
پهلوی:
پهلوی: زبان، خط، و تمدن ایران پیش از اسلام
واژهی "پهلوی" جایگاهی بس سنگین در تاریخ ایران دارد. این واژه همزمان به یک زبان، یک دستگاه نوشتاری، یک سلسلهی پادشاهی، و یک دوران تمدنی کامل اشاره دارد -- جهانی که پیش از آن بود که فتح عرب، ایران را برای همیشه دگرگون سازد. درک پهلوی یعنی درک روح ایران باستان.
________________________________________
واژهی "پهلوی" -- ریشههای آن
واژهی پهلوی از "پرثَوَ" یا "پهلَو" برگرفته شده -- نام کهن سرزمین پارت در شمالشرق ایران (خراسان کنونی و بخشهایی از ترکمنستان). با گذر زمان، این واژه با طبقهی اشراف جنگاور ایرانی پیوند خورد و سرانجام به زبان، فرهنگ و تمدن امپراتوریهای اشکانی و ساسانی اطلاق شد.
در گستردهترین معنای خود، پهلوی یعنی "سنت اشرافی ایرانی" -- زبان، ادبیات، دین، و شیوهی حکمرانی تمدن ایران پیش از اسلام در اوج شکوفاییاش.
________________________________________
پهلوی بهمثابهی زبان
خاستگاه و سیر تکامل
پهلوی به خانوادهی زبانهای ایرانی میانه تعلق دارد -- پل زبانی میان فارسی باستان (زبان کوروش و داریوش، نوشتهشده به خط میخی) و فارسی نو (دری)، زبانی که پس از فتح عرب پدیدار شد و ایرانیان امروز نسخهای تکاملیافته از آن را به کار میبرند.
این زبان در دو مرحلهی اصلی رشد کرد:
پهلوی اشکانی (پهلوی پارتی) این زبانِ امپراتوری اشکانی (۲۴۷ پیش از میلاد - ۲۲۴ میلادی) بود که پس از فروپاشی هخامنشیان بر ایران فرمان راند و در برابر سلوکیان یونانی و سپس رومیان ایستادگی کرد. پارتی عمدتاً در نواحی شمالشرقی رواج داشت و زبان اداری و ادبی آن امپراتوری بزرگ به شمار میرفت.
پهلوی ساسانی (فارسی میانه) این گونه در دوران امپراتوری ساسانی (۲۲۴-۶۵۱ میلادی) چیره شد و آن چیزی است که بیشتر پژوهشگران با شنیدن "پهلوی" در ذهن دارند. این زبان، زبان رسمی دولت، زبان متون زرتشتی، کتیبههای شاهانه، ادبیات، فلسفه، و ادارهی کشور برای بیش از چهار سده بود.
ساختار زبان
پهلوی/فارسی میانه از نظر دستوری به مراتب سادهتر از فارسی باستان بود -- بسیاری از پسوندهای حالت پیچیدهی نیای خود را از دست داده بود. از راست به چپ نوشته میشد و واژگانی عمیقاً ریشهدار در سنت ایرانی داشت، با وامگیری بسیار اندک از زبانهای بیگانه -- در مقایسه با آنچه پس از فتح عرب آمد.
________________________________________
خط پهلوی
دستگاهی نوشتاری یگانه و پیچیده
خط پهلوی یکی از شگفتانگیزترین و دشوارترین دستگاههای نوشتاری تاریخ است. این خط سرانجام از خط آرامی برگرفته شده -- خطی که در دوران هخامنشی بهعنوان زبان اداری امپراتوری پذیرفته شده بود و الفبایش طی سدهها برای صداهای ایرانی بازسازی شد.
برجستهترین ویژگی آن -- هُزوارِش
خط پهلوی ویژگیای کاملاً استثنایی داشت به نام هُزوارِش (که به آن هتروگرام یا لوگوگرام نیز میگویند). واژهها به آرامی نوشته میشدند اما به فارسی خوانده میشدند. برای نمونه، واژهی "پادشاه" به صورت واژهی آرامی مَلکا نوشته میشد، اما هر خوانندهی ایرانی میدانست که باید آن را شاه بخواند.
این دستگاه نوشتاری را به جایی رساند که شکل نوشتاری و گفتاری آن آگاهانه با هم تفاوت داشتند -- رویهای که برای خوانندگان امروز گیجکننده مینماید، اما در سنت کاتبانه و روحانی ساسانی ریشهای ژرف داشت. پژوهشگران بر این باورند که این پدیده بازتاب میراث آرامی بهعنوان زبان اداری و ماهیت محافظهکارانهی فرهنگ نوشتاری موبدان و دیوانسالاران بود.
ابهام در خط
خط پهلوی چالش دشوار دیگری نیز داشت -- بسیاری از حروف آن شکلی یکسان داشتند و خط بدون حرف صدادار (مصوت) نوشته میشد، که خواندن را سخت وابسته به دانش پیشین و بافت متن میساخت. این خط اساساً برای کاتبان و روحانیان آموزشدیده طراحی شده بود، نه برای تودهی مردم. همین است که بسیاری از آثار ادبی پهلوی تنها در میان جوامع موبدان زرتشتی بر جای ماند.
________________________________________
ادبیات پهلوی و زندگی فکری
متون بزرگ
با وجود دشواریهای خط، پهلوی سنت ادبی غنیای پدید آورد. مهمترین آثار عبارتاند از:
اوستا و تفسیرهای آن (زَند) متون مقدس آیین زرتشت در پهلوی نگاهداری و منتقل شدند. زَند -- تفسیرها و ترجمههای مفصل از متون کهنتر اوستایی -- دستاوردی علمی بس بزرگ است که اندیشههای کلامی، کیهانشناختی، و اخلاقی را که ریشه در هزاران سال پیش دارند حفظ کرده است.
دِنکَرد (کارهای دین) دانشنامهای بزرگ از سدهی نهم میلادی دربارهی باور، تاریخ، و فلسفهی زرتشتی -- یکی از مهمترین اسناد برای شناخت تمدن ایران پیش از اسلام.
بُندَهِشن (آفرینش بنیادین) متنی کیهانشناختی که روایت زرتشتی از آفرینش، ساختار هستی، سرشت نیکی و بدی، و فرجام جهان را در بر دارد. این اثر سنتهای اساطیری کهن ایران را با ژرفایی شگفتانگیز نگاه داشته است.
ارداویرافنامه متنی دربارهی سفر روحانی مردی پارسا به بهشت و دوزخ -- برخی پژوهشگران احتمال میدهند این اثر از راه میانجیهای عربی بر کمدی الهی دانته تأثیر گذاشته باشد.
کارنامهی اردشیر پاپکان زندگینامهای نیمهافسانهای از اردشیر یکم، بنیانگذار امپراتوری ساسانی -- آمیزهای از تاریخ، اسطوره، و فلسفهی سیاسی که نشان میدهد شاهان ساسانی چگونه مشروعیت و رسالت خود را میفهمیدند.
ادبیات اندرز گونهای از نوشتههای اخلاقی و فلسفی که رهنمودهایی دربارهی حکمرانی، رفتار شخصی، و زندگی نیک ارائه میدهند. این متون بازتاب سنت ژرف ایرانی در خرد عملی هستند که بعدها تأثیر بسیاری بر ادبیات ادب اسلامی گذاشت.
________________________________________
امپراتوری ساسانی -- تمدن پهلوی در اوج شکوه
ابرقدرتی در جهان باستان
امپراتوری ساسانی که از پهلوی بهعنوان زبان دولتی بهره میبرد، یکی از دو ابرقدرت بزرگ دوران باستان متأخر بود -- دیگری امپراتوری بیزانس. ایران ساسانی برای بیش از چهار سده بر خاورمیانه، آسیای مرکزی، و بخشهایی از شبهقارهی هند چیرگی داشت.
یگانگی دولت و دین
ساسانیان آمیزهای پیچیده از قدرت شاهنشاهی و آیین زرتشتی پدید آوردند. دولت از روحانیان زرتشتی (مُغان) پشتیبانی میکرد و در برابر، روحانیان مشروعیت پادشاه را تأیید مینمودند. پادشاه لقب شاهنشاه -- شاه شاهان -- داشت، عنوانی با معنایی کیهانی که دلالت بر تسلط بر همهی فرمانروایان زمین داشت.
آتشکدهها در سراسر امپراتوری گسترده بودند، توسط دولت نگاهداری میشدند، و هم بهعنوان مرکز دینی و هم اداری کار میکردند. آتش -- نماد فروغ الهی اهورامزدا -- محوریترین عنصر مقدس در پرستش ایرانیان بود.
حکمرانی و دیوانسالاری
ساسانیان دستگاه اداری بسیار پیشرفتهای بنا نهادند. امپراتوری به استانهایی بخش میشد که زیر فرمان مرزبانان و شهرداران بود و همه در نهایت پاسخگوی شاهنشاه بودند. دیوانسالاری حرفهای از کاتبان آموزشدیده (دبیران) پروندهها، مکاتبات، و مالیات را به پهلوی نگاه میداشتند.
دستگاه حقوقی آنان، مادیان هزار دادستان (هزار رأی حقوقی)، نظام پیچیدهای از حقوق مدنی را آشکار میکند که مالکیت، ارث، قرارداد، و حقوق خانواده را در بر میگرفت -- شاهدی بر جامعهای بسیار سازمانیافته.
علم، پزشکی، و فلسفه
دوران ساسانی دورهای از دستاوردهای فکری چشمگیر بود. دانشگاه بزرگ گُندِشاپور در جنوبغرب ایران به یکی از برجستهترین مراکز دانش جهان باستان تبدیل شد -- جایی که دانشمندان ایرانی، یونانی، هندی، و سریانی گرد هم میآمدند تا دانش پزشکی، ستارهشناسی، ریاضیات، و فلسفه را ترجمه، ترکیب، و پیش ببرند.
هنگامی که امپراتور بیزانس یوستینیانوس در ۵۲۹ میلادی مدارس فلسفی یونانی را بست، بسیاری از دانشمندان به گندشاپور گریختند و زندگی فکری آن را بیش از پیش بارور کردند. سنت پزشکی گندشاپور مستقیماً بر عصر طلایی اسلامی تأثیر گذاشت -- بخش بزرگی از آنچه پزشکان مسلمان قرون وسطی میدانستند از راه ترجمههای پهلوی از متون یونانی و هندی به دست آمده بود.
هنر و معماری
هنر ساسانی یکی از اوجهای زیباییشناسی ایرانی است. نقشبرجستههای صخرهای آنان -- که در دل صخرهها در جاهایی چون نقش رستم، نقش رجب، و طاق بستان حک شدهاند -- صحنههای تاجگذاری شاهانه، شکار، و دیدار با خدایان را با پویایی و قدرتی شگفتانگیز به تصویر میکشند.
معماری کاخهای آنان انقلابی بود. طاق کسری (ایوان مداین) -- تالار تخت بزرگ پایتخت ساسانی -- بیش از هزار سال بزرگترین قوس آجری تکدهانه در جهان بود. هنرهای تزئینی، فلزکاری، و پارچهبافی ساسانی چنان ارزش داشت که از چین تا بیزانس در سراسر جهان قرون وسطا گردآوری و تقلید میشد.
سنت حماسی
ساسانیان شیفتهی نگاهداری و پرورش سنت حماسی ایران بودند. چرخهی بزرگ داستانهای پهلوانی -- رستم و سهراب، کیکاووس، سیاوش، و نبردهای با توران -- در این دوران گردآوری، ساماندهی، و در پهلوی منتقل شد. این مواد، سدهها بعد، منبع مستقیم شاهنامهی فردوسی شدند -- بدین معنا که سنت ادبی ساسانی بهراستی زایندهی بزرگترین اثر ادبیات فارسی بود.
________________________________________
گذار -- پس از فتح، چه بر سر پهلوی آمد؟
کنار رفتن تدریجی
فتح عرب بلافاصله پهلوی را نابود نکرد. دستکم یک سده پس از فتح، دستگاههای اداری ایرانی و زبان پهلوی -- بهویژه در استانهای شرقی -- همچنان به کار خود ادامه دادند. حتی فرمانداران عرب نیز به آسانی نمیتوانستند جای دیوانسالاران پهلوی را بگیرند.
بقا در جوامع زرتشتی
با آنکه عربی به تدریج بر زندگی عمومی و دینی چیره شد، پهلوی در جوامع روحانی زرتشتی پناه گرفت و بهعنوان زبان مقدس متون دینی و آیینها حفظ شد. دانشنامههای بزرگ دینی پهلوی -- دنکرد، بندهشن، و دیگران -- در واقع در سدههای نهم و دهم میلادی نوشته و گردآوری شدند، یعنی مدتها پس از فتح عرب، توسط موبدان زرتشتیای که مصمم بودند میراث خود را پیش از نابودی حفظ کنند.
پل به سوی فارسی نو
پهلوی بهسادگی نمرد -- بلکه دگردیسی یافت. فارسی نو (دری) که در سدهی نهم بهعنوان زبان ادبی پدیدار شد، در اصل تکاملی سادهشده و متأثر از عربی از پهلوی بود. واژگان بنیادین، ساختارهای دستوری، و حساسیتهای ادبی پهلوی مستقیماً به فارسی نو روان شدند. آنگاه که فردوسی شاهنامه را سرود، آگاهانه از منابع پهلوی بهره میگرفت و سنتی زبانی را که از پهلوی به فارسی باستان و فراتر از آن میرسید، دنباله میداد.
از این رو، هر فارسیزبانی امروز پهلوی را در خود دارد -- در واژههایی که به کار میبرد، در داستانهایی که بازمیگوید، و در حافظهی فرهنگی که در زبانش رمزگذاری شده است.
________________________________________
میراث
دوران پهلوی نمایانگر کاملترین شکوفایی تمدن ایران پیش از اسلام است -- جهانی از حکمرانی پیچیده، فلسفهی دینی ژرف، هنر شکوهمند، و سنت ادبی غنی. این جهانی بود که فتح عرب آن را آشفت اما نتوانست نابودش کند.
بقای زبان فارسی، نگاهداشت متون زرتشتی، بازیابی سنت حماسی در شاهنامه -- همهی اینها کنشهایی بودند در پاسداشت حافظهی جهان پهلوی. توانایی شگفتانگیز ایران در پایداری فرهنگی -- که در جنبشهای مقاومتی که پیشتر از آنها سخن گفتیم اینچنین آشکار است -- ژرفترین نیروی خود را از خاطرهی زندهی آن چیزی میگرفت که تمدن پهلوی بوده و ایرانیبودن به چه معناست

آیا میخواهیم ایران باقی بماند؟* حسین لاجوردی















