Tuesday, Mar 10, 2026

صفحه نخست » حاکمیتی که هرگز ملی نشد، به بهانه انتصاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر سوم حکومت اسلامی، درویش رنجبر

Darvish_Ranjbar_2.jpgامروز را باید در تاریخ ایران روزی سیاه نامید. سیاه نه فقط از آن رو که سایه‌ی شوم جنگ حاصل از سیاست‌های بی‌خردانه‌ی حاکمان جمهوری اسلامی بر سر ایران گسترده شده، بلکه از آن جهت که با انتصاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر سوم حکومت اسلامی بار دیگر حقیقتی تلخ در برابر چشم ما قرار گرفت: بیش از یک قرن تلاش برای ملی کردن حاکمیت هنوز به سرانجام نرسیده است.

آنچه امروز رخ داده صرفاً یک جابه‌جایی در درون ساختار قدرت نیست. مسئله عمیق‌تر از آن است. مسئله این است که سنت دیرپای انتقال موروثی قدرت ــ سنتی که قرن‌ها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده ــ همچنان بر سرنوشت ما سایه انداخته است. گویی تاریخ سیاسی ما هنوز از آن حلقه‌ی بسته‌ای که هزاران سال در آن گرفتار بوده بیرون نیامده است.

در طول تاریخ ایران بارها دیده‌ایم که قدرت از پدر به پسر منتقل شده است. شاهی می میرد و فرزندش بر تخت می نشیند بی‌آنکه مردم نقشی در این انتقال داشته باشند. امروز نیز اگر فرزند رهبر پیشین بر جای پدر تکیه بزند این رخداد چیزی جز ادامه‌ی همان سنت کهن نیست. تفاوتی ندارد که تاج بر سر باشد یا عمامه وقتی قدرت به شکل موروثی منتقل شود ماهیت آن همان است که در گذشته بوده است.

از این روست که باید گفت مسئله‌ی اصلی ایران نه صرفاً تغییر یک حکومت بلکه ملی شدن حاکمیت است. تا زمانی که حاکمیت واقعاً ملی نشود هر ساختاری که بر سر کار بیاید دیر یا زود به همان چرخه‌ی قدیمی بازخواهد گشت چرخه‌ای که در آن قدرت در دست یک فرد یک خاندان یا یک حلقه‌ی محدود باقی می‌ماند.

بیش از صد و بیست سال پیش در انقلاب مشروطه ایرانیان برای نخستین بار کوشیدند این چرخه را بشکنند. مشروطه‌خواهان می‌خواستند قدرت را از شخص شاه بگیرند و آن را به ملت منتقل کنند. آنان می‌خواستند حاکمیت از آنِ مردم باشد و قانون بر همه ــ حتی بر پادشاه ــ حکومت کند. آن انقلاب گامی بزرگ بود اما راهی که آغاز شد هرگز به پایان نرسید.

سال‌ها بعد در جنبش ملی شدن نفت بار دیگر ملت ایران برای دفاع از حقوق خود به میدان آمد. نفت ملی شد و این دستاوردی بزرگ بود اما ای کاش به جای نفت حاکمیت ملی می‌شد. ثروت واقعی یک ملت نه در منابع طبیعی آن بلکه در حق حاکمیت اوست. ملتی که صاحب حاکمیت نباشد حتی اگر ثروتمندترین منابع جهان را داشته باشد باز هم سرنوشتش در دست دیگران خواهد بود.

در طول قرن‌ها تجربه، بشر به تدریج به یک حقیقت بنیادین رسید: حاکمیت یک حق است نه یک امتیاز. این حق به همه‌ی مردمان یک سرزمین تعلق دارد و نه به یک فرد، یک خاندان و یا یک طبقه. برای رسیدن به این فهم ساده جنگ‌ها انقلاب‌ها و مبارزات فکری بسیاری در جهان رخ داد. متفکران و جنبش‌های اجتماعی قرن‌ها تلاش کردند تا این اصل پذیرفته شود که قدرت سیاسی باید از اراده‌ی عمومی سرچشمه بگیرد.

اما دانستن این حقیقت کافی نیست. مهم‌تر از دانستن، پاسداری از آن است. حق حاکمیت گوهری گرانبهاست. اگر جامعه‌ای ارزش آن را نداند ممکن است به آسانی از دست بدهد. درست مانند کودکی که قدر یک جواهر را نمی‌داند و آن را با آب‌نباتی معاوضه می‌کند.

وقتی حق حاکمیت از ملت گرفته شود و در دست فرد یا گروهی محدود قرار گیرد پیامدهای آن دیر یا زود آشکار می‌شود: رانت و فساد اداری، چپاول ثروت ملی و از سوی دیگر زندان و سرکوب و اعدام هر کسی که با این وضعیت مخالفت کند. این همان چرخه‌ای است که تاریخ معاصر ایران بارها تجربه کرده است.

ما گاه با نوعی غرور از تاریخ کهن و تمدن باستانی خود سخن می‌گوییم و خود را از بسیاری از کشورهای عربی منطقه بالاتر می‌دانیم. اما حقیقت تلخ آن است که از نظر ساختار سیاسی هنوز تفاوت بنیادینی با نظام‌های موروثی درعربستان سعودی و شیخ‌نشین‌های خلیج فارس پیدا نکرده‌ایم. در همه‌ی این نظام‌ها قدرت در نهایت در درون یک خاندان می‌چرخد.

حاکمیت نباید موروثی باشد. قدرت نباید از پدر به پسر منتقل شود. اگر قرار باشد ایران روزی به آزادی و عدالت برسد این تنها زمانی ممکن است که حاکمیت واقعاً ملی شود و به همه‌ی شهروندان تعلق داشته باشد.

این ملی شدن نیز باید از همین امروز آغاز شود در زمانی که هنوز حکومت سنتی جمهوری اسلامی بر سر کار است. نخستین گام در این راه آن است که هر مدعی رهبری سیاسی از هرگونه امتیاز موروثی دست بردارد.

مسئله‌ی دردناک‌ آن است که در میان مخالفان حکومت نیز گاه همان نگاه موروثی به قدرت دیده می‌شود. کسانی که امروز سنگ رضا پهلوی را به سینه می‌زنند شاید از سر خشم نسبت به حکومت اسلامی چنین می‌کنند اما اغلب فراموش می‌کنند که مسئله‌ی اصلی شخص حاکم نیست ماهیت حاکمیت است .بایسته است که حاکمیت ملی شود.

اگر رضا پهلوی واقعاً به آینده‌ای دموکراتیک برای ایران باور دارد باید پیش از هر چیز از امتیاز شاهزادگی دست بردارد و اعلام کند که لقب «شاهزاده» چون یک امتیاز موروثی است برای او به کار نبرند. اگر چنین امتیازی پذیرفته شود تفاوتی میان او و مجتبی خامنه‌ای باقی نمی‌ماند. هر دو برمیراث پدر تکیه زده‌اند.

مسئله‌ی ایران امروز دقیقاً همین است: آیا می‌خواهیم همچنان در همان سنت هزاران ساله‌ی انتقال موروثی قدرت باقی بمانیم یا می‌خواهیم سرانجام به این درک برسیم که حاکمیت متعلق به همه‌ی مردم است؟

ما زمانی می‌توانیم از این چرخه‌ی تاریخی بیرون بیاییم که به درکی روشن و جمعی از حق حاکمیت ملی برسیم و بپذیریم که قدرت نه میراث خانوادگی است و نه امتیازی که از بالا بخشیده شود. حاکمیت باید به معنای واقعی کلمه ملی شود یعنی متعلق به همه‌ی شهروندان باشد و تنها از اراده‌ی آنان سرچشمه بگیرد. در چنین صورتی است که ایران می‌تواند از سنت کهن انتقال موروثی قدرت عبور کند و وارد مرحله‌ای از تاریخ خود شود که در آن سرنوشت کشور نه در دست یک فرد و یک خاندان بلکه در دست ملت قرار داشته باشد.

درویش رنجبر

۱۸ اسفند ۱۴۰۴



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy