Tuesday, Mar 10, 2026

صفحه نخست » یک یادداشت؛ و دو برداشت، ابراهیم روشندل

roshandel.jpgاظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال نقش ایالات متحده در شکل‌گیری رهبری آینده ایران، بار دیگر بحثی قدیمی اما حساس را در فضای سیاسی ایران زنده کرده است؛ بحثی که نه تنها به روابط قدرت در سطح بین‌المللی مربوط می‌شود، بلکه به ذهنیت نیروهای داخلی و اپوزیسیون نیز بازتاب می‌یابد. چنین سخنانی در فضای سیاسی ایران دو برداشت متفاوت اما به‌هم‌پیوسته ایجاد کرده است؛ برداشت‌هایی که هر دو، به نوعی بازتاب توهم قدرت در دو سوی معادله سیاسی ایران هستند.

نخستین برداشت را می‌توان در میان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور مشاهده کرد. در این فضا، برخی افراد یا جریان‌ها سخنان ترامپ را به منزله نشانه‌ای از حمایت بالقوه واشینگتن از یک «رهبر آینده» تعبیر کرده‌اند. نتیجه چنین برداشتی شکل‌گیری رقابتی پنهان یا آشکار برای «خودرهبرپنداری» است؛ رقابتی که در آن برخی چهره‌ها گویی خود را گزینه‌ای طبیعی برای هدایت ایران پس از جمهوری اسلامی می‌دانند. این تصور، هرچند ممکن است برای برخی جذاب باشد، اما از یک واقعیت مهم غافل می‌ماند: مشروعیت رهبری در یک نظام دموکراتیک نه از حمایت خارجی، بلکه از اراده مردم برمی‌خیزد. هر نوع تصور درباره «تعیین رهبر» از بیرون، حتی اگر صرفاً یک برداشت رسانه‌ای باشد، در ذهن جامعه ایرانی یادآور تجربه‌های تاریخی تلخی است که در آن قدرت‌های خارجی در سرنوشت سیاسی کشور نقش‌آفرینی کرده‌اند.

برداشت دوم اما در درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی قابل مشاهده است. در اینجا نیز همان سخنان می‌تواند به‌گونه‌ای متفاوت تفسیر شود. برای بخشی از نیروهای درون حکومت که با بحران مشروعیت و فرسایش قدرت مواجه‌اند، این اظهارات ممکن است بهانه‌ای برای تسریع در پروژه جانشینی و تثبیت قدرت در درون حلقه‌های محدود حاکمیت باشد. در چنین چارچوبی، نام‌هایی مانند « مجتبی خامنه ای » در تحلیل‌های سیاسی مطرح می‌شود؛ گویی که با انتقال قدرت در درون یک شبکه محدود، می‌توان آینده سیاسی کشور را کنترل کرد. اما این برداشت نیز همانند برداشت نخست، از یک واقعیت بنیادین فاصله دارد: جامعه ایران در دهه‌های اخیر نشان داده است که نسبت به هرگونه انتقال موروثی یا بسته قدرت، حساس و منتقد است.

به این ترتیب، دو برداشت ظاهراً متفاوت در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسند: هر دو بر نوعی تصور از «رهبری از بالا» استوارند. در یک سو، رهبری که گویی با چراغ سبز قدرت‌های خارجی مشروعیت می‌یابد؛ و در سوی دیگر، رهبری که در درون ساختار بسته قدرت به‌صورت موروثی یا شبکه‌ای تعیین می‌شود. اما هر دو تصور در ذهنیت بخش بزرگی از جامعه ایران با بحران مشروعیت روبه‌رو هستند.

تجربه تاریخی ایران، از سلطنت موروثی تا حکومت دینی، نشان داده است که تمرکز قدرت در دست یک فرد یا یک حلقه محدود، دیر یا زود به بحران مشروعیت و فاصله گرفتن از اراده عمومی منجر می‌شود. از همین رو، جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به الگوهای رهبری شخص‌محور حساس است. آنچه در افکار عمومی اهمیت دارد نه نام یک فرد، بلکه سازوکار دموکراتیکی است که قدرت را محدود، پاسخگو و قابل تغییر کند.

از این منظر، شاید مهم‌ترین درس این دو برداشت آن باشد که آینده ایران نه در رقابت برای «رهبر شدن» شکل می‌گیرد و نه در پروژه‌های جانشینی درون قدرت. آینده‌ای پایدار تنها زمانی شکل می‌گیرد که جامعه ایرانی به سمت نوعی بیداری ملی حرکت کند؛ بیداری‌ای که در آن تجربه‌های تاریخی «حکومت شیخ و شاه» به‌عنوان چرخه‌ای از تمرکز قدرت شناخته شود و از تکرار آن پرهیز گردد.

در نهایت، مسئله اصلی نه این است که چه کسی رهبر آینده ایران خواهد بود، بلکه این است که چه نوع نظام سیاسی می‌تواند تضمین کند که هیچ فردی فراتر از اراده مردم قرار نگیرد. پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه در رقابت‌های فردی یا طرح‌های جانشینی نهفته باشد، در شکل‌گیری یک نظام مردم‌سالار، مبتنی بر قانون، نهادهای مستقل و مشارکت واقعی شهروندان قرار دارد. تنها در چنین چارچوبی است که می‌توان از چرخه تاریخی تمرکز قدرت عبور کرد و به آینده‌ای روشن برای ایران امیدوار بود.

ابراهیم روشندل



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy