مقدمه: فراتر از ایدئولوژی؛ منطق «بیزنسمن» در سیاست خارجیبرخلاف تحلیلهای سنتی که تنشهای اخیر میان آمریکا و ایران را صرفاً تقابلی ایدئولوژیک میبینند، رویکرد دولت دوم ترامپ و انتخاب جیدی ونس به عنوان بازوی دیپلماتیک، نشاندهنده یک «قمار استراتژیک» با منطق کاملاً اقتصادی و ژئوپلیتیک است. ترامپ با اعزام ونس به مذاکرات اسلامآباد (آوریل ۲۰۲۶)، مدلی از «مدیریت ریسک» را به اجرا گذاشت که در هر دو صورتِ «صلح» یا «جنگ»، منافع سرمایهداری ملی آمریکا را تأمین میکند.
۱. مأموریت ونس: اتمام حجت یا تله آموزشی؟
انتخاب جیدی ونس، چهرهای که به بدبینی نسبت به «جنگهای ابدی» شهرت دارد، یک حرکت هوشمندانه بود. ترامپ با این کار دو هدف را دنبال کرد:
سلب مسئولیت اخلاقی: با ارائه «بهترین و آخرین پیشنهاد» از زبان یک چهره ضدجنگ، ترامپ توپ را به زمین ایران انداخت. شکست مذاکرات ۲۱ ساعته، اکنون به ترامپ این مشروعیت را میدهد که هرگونه اقدام نظامی بعدی را «اجتنابناپذیر» جلوه دهد.
تقابل با واقعیت: ونس در این مأموریت از نزدیک با پیچیدگیهای حکمرانی در ایران روبرو شد تا دیدگاههای انتزاعی او درباره صلح، با واقعیتهای سختِ میدان (از منظر ترامپ) اصلاح شود.
۲. اولویت کوتاهمدت: بازسازی زرادخانهها و پترودلار
در لایه اول، تنش جاری مستقیماً به نفع تراستهای نظامی و نفتی آمریکا است:
تخلیه و نوسازی: جنگهای اخیر انبار تسلیحات آمریکا و اسرائیل را تخلیه کرده است. بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری درخواستی ترامپ برای سال ۲۰۲۷، در واقع قراردادی عظیم با جیب مالیاتدهندگان برای نوسازی صنایع دفاعی (مانند لاکهید مارتین) است.
هژمونی انرژی: ناامنی در خلیجفارس قیمت نفت را بالا نگه میدارد که مستقیماً به سود «نفت شیل» آمریکا و تثبیت پترودلار است. در این سناریو، ایران یک «کاتالیزور سود» برای اقتصاد داخلی آمریکا محسوب میشود.
۳. اولویت بلندمدت: ایران؛ لنگرگاه مهار چین
اما هدف کلانتر، فراتر از فروش اسلحه است. ترامپ و جناح ونس، ایران را قطعه اصلی پازل چین در پروژه «کمربند و جاده» میبینند.
قطع شریان چین: نئولیبرالها به «تنش مدیریتشده» برای فروش اسلحه قانع بودند، اما ترامپ میفهمد که این وضعیت، ایران را به عمق استراتژیک چین تبدیل کرده است.
جراحی استراتژیک: ترامپ به دنبال آن است که یا ایران را به یک «متحدِ باثباتِ غرب» تبدیل کند تا راه نفوذ چین به آبهای آزاد بسته شود، و یا با «تخریب پتانسیلها»، ایران را به یک منطقه سوخته تبدیل کند که برای سرمایهگذاری بلندمدت چین فاقد ارزش باشد.
۴. نتیجهگیری: بازی برد-برد با چاشنی ریسک
استراتژی ترامپ در قبال ایران یک «معامله دو سر برد» با متد بیزنسمنهاست:
اگر توافق حاصل شود: او قهرمان صلحی است که ایران را از چین جدا کرده و بازار بزرگ بازسازی را نصیب شرکتهای آمریکایی کرده است.
اگر جنگ رخ دهد: او زرادخانههای خود را نوسازی کرده، قیمت نفت داخلی را بالا برده و زیرساختهایی را که قرار بود در خدمت چین باشد، از کار انداخته است.
در این میان، تغییر رفتارهای داخلی حکومت ایران برای ترامپ یک اولویت ثانویه است؛ اولویت اصلی او تبدیل «بحران ایران» به یک «سود خالص» برای تراز تجاری آمریکا و حذف رقیب اصلی (چین) از فلات قاره ایران است. این همان «تخریب خلاقانه» در دیپلماسی ترامپ است؛ جایی که حتی شکست صلح نیز یک فاکتور سودآوری برای واشینگتن صادر میکند.
الف. پرهیزکاری

















