Sunday, Apr 12, 2026

صفحه نخست » کشفِ اعجاب‌برانگیزِ «قاره‌ی ذیموقراسی»، یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpg(۱)

اگر مارکس «قاره‌ی تاریخ» را کشف کرد و سزان نقاش فرانسوی با کشف «قاره‌ی فرم» راهگشای هنر مدرن شد اخیرن آقای کاظم علمداری به کشف حیرت‌انگیزی نایل آمده و خبر از وجود قاره‌ی گمشده‌ی «ديمقراطية» یا «ذیموقراسی» داده است. اعجاب‌انگیزتر آنکه ایشان به تنهایی یک اصل مهم تاریخی در رابطه با ذیموقراسی ایرانی را نیز کشف کرده و آن اینکه «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد»!

آقای علمداری آنقدر از کشف خودش مشعوف شده که این روزها هر جا پاش بیافتد این کشف عظیم را بی‌ربط و با ربط پیش می‌کشد و حتا وقتی حرف از یک وکیل حقوق بشری هست یک مرتبه یادش می‌افتد که «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» و باز در بخش نظر زیر همان مقاله یک کتیبه بزرگ درباره‌ی اینکه چرا «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» مرقوم می‌کند و آنقدر کتیبه را کش می‌دهد که بحث اصلی از دور خارج می‌شود.

البته قبلن دانشوران بزرگ دیگری در میان ایرانی‌ها ظهور کردند که ادعای کشف قاره‌ی مکرمه‌ی ذیموقراسی را داشتند اما چون بر خلاف آقای علمداری اصل بزرگ‌ «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» را پیش نکشیدند لاجرم کشف آنها به حساب نمی‌آید.

برای دریافت ابعاد این کشف بزرگ تاریخی و این که چرا «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» ناچار شدیم دست به یک جستجوی بزرگ و بسیط بزنیم و ببینیم این مکاشفه بزرگ ریشه در کجا دارد و چرا «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد»؟

نتیجه‌ی این جست و جو بر حیرت ما افزود چون فهمیدیم که این کشف بزرگ تاریخی در واقع از دعوای فی مابین الحزب الديمقراطي و الحزب الجمهوري در بلاد الامريكي سرچشمه گرفته و آقای علمداری از خلال دعوای این دو حزب توانسته به کشف بزرگ قرن که «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» نایل شود.

ماجرا از این قرار است که پس از حمله‌ی ناجوانمردانه‌ی القاعده به برج‌های دوقلوی نیویورک، فاجعه‌ی هولناکی که آمریکا را تا مغز استخوان لرزاند، السید الرئیس جرج دبلیو بوش از سوی الحزب الجمهوري اعلام کرد که ما نمی‌گذاریم مسلمین تروریست جنگ را به قاره‌ی ما بکشانند و ما جنگ را می‌بریم بین خود تروریست‌ها و پس از این اعلان، با هزینه کردن دو سه تریلیون دلار پول ناقابل، حمله برد به عراق و صدام حسین ملعون را ساقط کرد و در بلادِ نوبنیاد ِ جمهورية العراق یک سید الرئیس شیعه که با الجمهورية إيران الإسلامية روابط حسنه داشت روی کار آمد. به این ترتیب الجمهورية ايران الاسلامية‎‎‎‎‎‎‎‎‎ و جمهورية العراق شیعه وصل شدند به الجمهورية السورية العلویة و حزب‌الله لبنان و یک اردوگاه شیعه از ایران تا کناره‌ی دریای مدیترانه بوجود آمد در برابر اردوگاه سُـنـّی. این اصل ماجرا بود اما یک روایت توجیهی تر و تمیز برای قانع کردن افکار همگانی در بلاد الامريكي توسط الحزب الجمهوري در همه جا پخش شد دال بر اینکه می‌خواهیم ««ذیموقراسی به عراق صادر کنیم»‌ و این شعار شد روایت رسمی جنگ.

در برابر آن الحزب الديمقراطي برای مقابله با الحزب رقیب همه جا چو انداخت که «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» و سال‌های مدید این شعارِ الديمقراطها صبح و ظهر و شب در چندین نوبت از شبکه‌های چپلو مانند «سی‌ان‌ان» و «اِم‌اِس‌اِن‌بی‌سی» پخش می‌شد و هفته‌ای دو بار هر کدام از نشریه‌های «لوس آنجلس تایمز» (بغل گوش آقای علمداری) و «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» با حروف درشت ۷۲ لول در صفحه‌ی اول تیتر می‌زدند که «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» تا دخل رقیب سیاسی را بیاورند.

این ماجرا که «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» سال‌ها در رسانه‌ها و مطبوعات تکرار می‌شد و تکرار می‌شد تا اینکه چند سال پیش کم‌کم فروکش کرد. اما هنوز که هنوزست چند همسایه ایرانی من که دموکرات‌های دو آتشه هستند هر بار در محله به هم می‌رسند به رسم احوالپرسی کلاهشان را مودبانه از سر بلند می‌کنند و ضمن ادای احترام این یکی می‌گوید «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» و آن یکی لبخندی می‌زند و با مهربانی جواب می‌دهد « آه بله، ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» و این شعار به صورت یک نوع سلام و علیک برادرانه بین آن‌ها در آمده.

البته این مراسم آیینی فقط منحصر به شهر محل اقامت نگارنده نیست و شما اگر در سان فرانسیسکو و لوس آنجلس به پارک‌هایی که برادران و خواهران عضو حزب دموکرات (اعضای گروهک نامور به «الاخوة والاخوات الايرانيون في الحزب الديمقراطي») در آن دور هم جمع می‌شوند تشریف ببرید خواهید دید که وقتی یکی یکی از راه می‌رسند به رسم احوالپرسی سری به نشانه احترام تکان می‌دهند و ضمن روبوسی همان شعار قدیمی «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد» را از روی عادت تکرار می‌کنند. تقصیر هم ندارند آدم وقتی سرش دایم توی اخبار «سی‌ان‌ان» باشد یا سال‌ها به تفسیرهای الحزبی در مورد جنگ العراق گوش بدهد کم‌کم دچار شستشوی مغزی شده و شعارها ملکه‌ی ذهنش می‌شوند تا آنجا که حتا وقتی توی رسانه‌های فارسی مطلب می‌نویسد شعارهایی که از دعواهای بین الحزب الديمقراطي و الحزب الجمهوري بیرون زده را با خودش میان ایرانی‌ها می‌برد و هی پشت سر هم تکرار می‌کند «ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد، ذیموقراسی با بمباران به دست نمیاد، ذیموقراسی با ....»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۲)

حالا ممکن است بگویید خب طبیعی هست که بعد از ۵۰ سال زندگی در ینگه دنیا آدم دچار توهم شود و خیال کند سپهر سیاسی ایران میدان جنگ دو حزب حاکم آمریکا هست و همان حرف‌ها را روی اینترنت و در میان ایرانیان دور دنیا تکرار کند، بگذار بکند، خب چه اشکالی دارد؟

در واقع این کار اشکال دارد، خیلی هم اشکال دارد، چون تاریخ ایران را نادیده می‌گیرد و با این پیش‌فرض پیش می‌رود که ایران هم عراق است یا مثل عراق است.

بله، لازم نیست آدم علامه‌ی دهر باشد تا بداند دموکراسی با بمباران به دست نمی‌آید اما این حرف در جامعه‌ی ایرانی و شرایط کنونی به دلایل زیر غلط انداز است:

■ دولت کنونی آمریکا نه هدفش بردن دموکراسی به ایران است و نه چنین ادعایی کرده است.

■ سپهر سیاسی ایران و سپهر سیاسی آمریکا از هم جدا هستند. نمی‌توان شعاری را که در شرایط خاصی و برای هدف خاصی در یک کشور تولید شده را بر داشت و به سپهر سیاسی کشور دیگری برد.

■ حدود یک و نیم سال پیش در مقاله‌ی «مردم خاورمیانه قربانی جنگ‌طلبی کدام دولت هستند» نوشتم که با جنگ و حمله‌ی نظامی مخالفم و افزودم مقصر اصلی جنگ و آشوب در خاورمیانه دولت جنگ‌افروز جمهوری اسلامی است. باید انگشت روی دولت جمهوری اسلامی که جنگ طلب است و این وضعیت را بوجود آورده گذاشت. ترویج روایت اسلامگرایان به جنگ پایان نمی‌دهد.

■ خانم نسرین ستوده و تعداد دیگری ایرانیان نامور در پیام‌ها و نامه‌ها از جامعه‌ی بین‌المللی کمک خواستند، اما هیچ‌کدام ننوشتند «ما از کمبود دموکراسی داریم می‌میریم، لطفن هر چه زودتر برامون دموکراسی بیارین.» مشکل آنها در این لحظه ماشین کشتارگر نظامی است نه کمبود دموکراسی و پیش از هر چیز این هیولا بایستی کنار زده بشود تا به مرحله‌ی بعد برسیم. تا این مسأله حل نشود «دموکراسی» فقط حرف است. یعنی باد هواست.

■ ایران عراق نیست، نمی‌توان ایران سال ۲۰۲۶ را بطور مکانیکی با عراق سال ۲۰۰۳ مقایسه کرد. ایران تاریخ متفاوتی دارد. منطقه‌ای که «عراق» نامیده می‌شود قرن‌ها جزو امپراتوری‌های دیگر بوده و کشوری نوبنیاد است و تجربه‌ای مانند مشروطه را از سر نگذرانده است.

■ ایران عراق نیست. ایران در سه دوره کوتاه دموکراسی را بطور مقطعی و البته ناکامل تجربه کرده است: در دوره مشروطه، در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ و در دوره کوتاه ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ که با قیام ارتجاعی خمینی و شدت گرفتن حرکت‌های مسلحانه که از دهه ۱۳۲۰ آغاز شده بودند این دوره پایان یافت.

■ دموکراسی قدم به قدم به دست می‌آید، گمان نمی‌رود که گوشه کنار آمریکا در دوره‌ی غرب وحشی (اواخر قرن نوزدهم) دموکراسی بطور کامل وجود داشته است. فرانسه بارها در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بالا و پایین رفت تا پس از حمله‌ی متفقین به وضعیت آرام رسید.

آقای علمداری این‌ها را می‌داند اما این شعار باسمه‌ای که «با بمباران دموکراسی به دست نمیاد» را تکرار می‌کند چون دچار این وحشت هست که رقیب حزبی در آمریکا (حزب جمهوری‌خواه) به جنگ رفته تا رقیب ایرانی (گزینه پادشاهی) را بر اریکه بنشاند. از روزی که آقای رضا پهلوی فراخوان درون کشور را داد و مردم به صورت میلیونی جواب دادند آقای علمداری به دست و پا افتاد و شروع کرد به مقاله پشت مقاله نوشتن. تظاهرات میلیونی خارج کشور که با فراخوان «اقدام» به ثمر رسید بنظر می‌آید که افق را برای ایشان تیره و تارتر کرده باشد.

اگر نگرانی اصلی شما واقعن دموکراسی هست، که حتمن هست، کمک کنید تا این نظام ضد دموکراسی هر چه زودتر سقوط کند. درجه‌ی دموکراسی خواهی یک فرد را با شعار دادن به سود دموکراسی نمی‌سنجند‌. روی دیگر سکه‌ی دموکراسی خواهی مخالفت جدی، قاطع و ریشه‌دار با اقتدار حاکم است وگرنه به قول خلایق بی‌مایه فطیرست. درجه دموکراسی خواهی را با شعار نمی‌سنجند‌ بلکه با قاطعیت در برابر نظام اقتدارگرای حاکم می‌سنجند. دموکراسی با بمباران حاصل نمی‌شود ولی با نامه‌نگاری و بیانیه امضا کردن نیز به دست نمی‌آید.

و این هم پایانشی درباره وضع افسوس برانگیزِ «علوم انسانی» به سبک شریعتی در میان ایرانی‌ها. اینکه در جامعه‌ی ما تحلیلگری جامعه‌شناسانه با کنش‌گری سیاسی اشتباه گرفته شود چیز عجیبی نیست و سابقه‌اش به علی شریعتی می‌رسد که عده‌ای را مانند خودش به آن ورطه کشاند (از جنوب کالیفرنیا بگذریم، دو سه نمونه‌ی چاق و چله‌یِ این پدیده را در سوئد می‌توان دید)؛ ولی کشانده شدن به یک ورطه در عنفوان جوانی و بی‌تجربگی یک چیز است و عمری در همان ورطه ماندن و همان الگو را پنجاه و اندی سال تکرار کردن چیزی دیگر. این حق جامعه‌شناس است که مانند هر شهروند دیگری در فرآیند سیاسی شرکت کند اما نامه نگاری و بیانیه امضا کردن و موقعیت خود را به عنوان یک جامعه‌شناس پشتوانه مماشات کردن به اعتبار علوم انسانی و پژوهش دانشگاهی به عنوان رشته‌های مستقل از سیاست لطمه می‌زند. زمان آن رسیده تا این افراد از استفاده ابزاری از علوم انسانی دست بردارند و، به گفتِ یک هموطن، بگذارند این رشته‌ها به جایگاه والای دانشگاهی برگردند و مرتبه‌ی خود را به عنوان رشته‌های مستقل بازیابند.

یوسف جاویدان، تاریخ‌دان هنر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy