درمقالات گذشته تبیین شد که تشکیل «جبهه فراگیر آزادیخواهی»، برمبنای اصول و منطق عقل سلیم و درراستای تامین منافع ملی، نه بهترین بلکه با اطمینان و قاطعیت باید گفت تنها مسیر عبور از بنبست فعلی است. اما پرسشی حیاتی و تاریخی که در برابرما وجود دارد، چنین است: چه تضمینی وجود دارد که فردای پس از تغییر، دوباره شاهد بازتولید استبداد در لباسی جدید نباشیم؟ برای پاسخ به این پرسش، باید از شعار فاصله بگیریم و به سراغ یک البدشکافی علمی و واقعبینانه برویم.
ریشهی بحران: فرهنگِ استبدادزده و ویروسِ دیکتاتورپروری
باید با شجاعتِ تمام با این حقیقت روبرو شویم: استبداد در ایران صرفاً یک ساختار سیاسی تحمیلی نیست، بلکه عارضهای است که در فرهنگِ سیاسی ما نهادینه شده است. قرنها زندگی زیر سایه قدرتِ مطلقه، روحیهی «کیش شخصیت»، «ارادتسالاری» و «تفکر حذفی» را درلایههای پنهان ذهن ما جای داده است.
شاهدِ مدعا اینجاست که حتی در میان ایرانیانی که دههها در پیشرفتهترین دموکراسیهای جهان زندگی کردهاند، بازهم شاهد بازتولید همان الگوهای استبدادی و رفتارهای حذفی هستیم. این یعنی دموکراسی با «تغییر جغرافیا» یا «تغییر نامِ حکومت» به دست نمیآید. در جامعهای که هنوز فرهنگ دموکراسی در آن نهادینه نشده، نمیتوان به «خوشنامی» یا «حسن نیت» هیچ شخصی اعتماد کرد. ما نیازمند ساختاری هستیم که «دیکتاتوری کردن را فیزیکی و عملیاتی غیرممکن کند»، حتی اگر حاکمی در سر سودای آن را داشته باشد.
چرا بدون مهارِ ساختاریِ قدرت، هیچ رهبری ضامنِ آزادی نخواهد بود؟
در تاریخ سیاسی معاصر، بارها شاهد صحنهای تکراری بودهایم: تفنگهایی که برای دفاع از آزادی و سرنگونی استبداد شلیک شدهاند، اما پس از پیروزی، همان تفنگها به نگهبانانِ استبدادی نو تبدیل گشتهاند. این همان «معمای تفنگ» است؛ معمایی که پاسخ آن نه در لایههای اخلاقی و نیتِ رهبران، بلکه در مهندسیِ ساختارِ قدرت نهفته است.
بسیاری بر این باورند که تنها با یافتن یک «رهبر لایق و خوب»، دموکراسی در ایران تضمین خواهد شد. اما علم سیاست و تجربهی تلخ قرن بیستم به ما میآموزد که قدرتِ بیمهار، حتی سلیمترین نفسها و محبوبترین چهرهها را به سمت استبداد سوق میدهد.
هدفِ ما نباید تنها جابهجاییِ مهرهها باشد؛ هدف، باید پایان دادن به ریشههای استبدادِ فردی و ساختارهایِ دیکتاتوری باشد. باید بپذیریم که تا زمانی که تفنگ مهار نشود، هر آزادیخواهی -- هر چقدر هم با نیتِ پاک -- در خطرِ تبدیل شدن به یک مستبدِ جدید قرار دارد. مهارِ ساختاریِ قدرت، تنها راهِ شکستنِ این چرخهیِ شوم است.
منطقِ فولادین: وقتی بستر نباشد، جنایت هم نیست!
طرح مورد نظر برای جلوگیری از بازتولید استبداد و دیکتاتوری برپایهی یک اصلِ غیرقابل انکارعلمی بنا شده است: «تا هنگامی که بستر و شرایط انجام کاری فراهم نشود، آن کار انجام نخواهد شد.» دیکتاتورها به این دلیل جنایت میکنند که «ابزارِ سرکوب» (تفنگ و ارگانهای امنیتی) مستقیماً در اختیارشان است. بنابراین، ما به جای نصیحت کردنِ حاکمان، میبایست «بسترِ» دیکتاتوری را از زیر پایشان در ایجاد ساختار کنترلی بر ارگانهای مسلح (نظامی-انتظامی -امنیتی) جمع میکنیم. این طرحی است که استبداد را برای همیشه به زبالهدان تاریخ میفرستد.
ساختار کنترلی: تفکیکِ «فرماندهی» از «انتصاب»
برای اینکه بازتولیدِ دیکتاتوری از نظر فیزیکی و عملیاتی غیرممکن شود، ضرورت دارد که مکانیسمِ قدرت را مهندسیِ معکوس کنیم. در طرحِ ساختاری ما، پادزهرِاستبداد در قطعِ پیوندِ وفاداری میان «شخص و تفنگ» نهفته است. بدین معنا که ما حقِ انتصابِ فرماندهان ارشد را از «شخصِ حاکم» سلب کرده و آن را بهطور مستقیم و غیرمستقیم به ملت واگذار میکنیم. با این تغییرِ کلیدی، فرماندهان و مسئولان ارگانهای مسلح دیگر بر اساس «وفاداری به شخص» انتخاب نمیشوند، بلکه بر اساس لیاقت، تخصص و وفاداری به ملت منصوب میگردند. در نتیجه:
- فرماندهان دیگر خود را وامدار شخصِ اول مملکت نمیدانند، بلکه متعهد به مردم خواهند بود.
- هیچ شخص، نیرو یا طیفی نخواهد توانست این ارگانها را علیه مردم به کار گیرد یا استبداد را به ملت تحمیل کند.
- آزادی، دموکراسی و حق انتخابِ آزادانه مردم برای همیشه تضمین میشود تا دیگر هرگز شاهد شورش، قیام یا انقلابی دیگر نباشیم و همهی مسائل از طریق صندوقهای رأی و متمدنانه حل وفصل خواهد شد.
لازم به ذکر است که در این طرح، هیچ تغییری که موجب تضعیف این ارگانهای حیاتی گردد وجود ندارد. نیروهای مسلح بر اساس وظایف ذاتی خود عمل خواهند کرد؛ شخص اول مملکت مطابق قانون اساسی همچنان در مقامِ «فرمانده کل قوا» باقی میماند و سلسلهمراتب نظامی برای حفظ امنیت کشور حفظ خواهد شد.
تفاوتِ بنیادین اینجاست: انتخابِ فرماندهان دیگر محصولِ «چاکرمنشی برای حاکم» نیست، بلکه برآمده از «صلاحیت تخصصی و وفاداری به قانون» است. وقتی فرماندهی مشروعیتش را از مردم بگیرد، هویت حرفهای او تغییر میکند. او دستوراتِ حاکم را برای دفاع از کشور اجرا میکند، اما به محض صادر شدنِ دستورِ غیرقانونی برای سرکوب، وظیفه دارد طبق قانون در برابر حاکمِ طغیانگر بایستد و از حقوق ملت صیانت کند.
توضیح طرح مفصل است اما برای مشخص شدن محتوای طرح به همین میزان کافی است. جزئیات کامل طرح، درصورت تشکیل جبهه آزادیخواهان دراختیار جبهه قرارخواهیم گرفت. زیرا دروهله نخست معتقدیم، بدون «همبستگی فراگیر ملی» نخواهیم توانست به ایرانی آباد و آزاد و سرفراز دست یابیم و ما به دنبال تحقق این مهم هستیم.
نقش نخبگان در مهندسیِ دموکراسی
بررسی کشورهای موفق نشان میدهد که آزادی هرگز یک «اتفاق تصادفی» نبوده است؛ دموکراسی در جایی پایدار میماند که نخبگانش بفهمند: « باید ابزارِ سرکوب را تحت کنترل قرار داد تا از دسترسِ حاکمان خارج گردد». این طرح، با ارائهی بالاترین تضمینِ علمی برای صیانت از آزادی، دیگر بهانهای برای هیچ شخص و جریانات سیاسی باقی نمیگذارد که پیش از این، «بیاعتمادی» را عاملِ سیاستها و برنامههای تفرقه آمیز یکدیگر میدانستند. طرحِ ما اثبات میکند که با مسدود کردنِ بسترِ استبداد، امکانِ بازتولیدِ دیکتاتوری عملاً به صفر میرسد.
بنابراین، اگر جریانی با وجود این راه کارساختار کنترلی، همچنان بخواهد صرفاً بر هویتهای خود (مانند پادشاهیخواهی، جمهوریخواهی، شوراییخواهی و...) پافشاری کند، ثابت خواهد کرد که اساساً به دنبالِ تحققِ اهدافِ ملی-مردمی نیست، بلکه در پیِ کسبِ قدرتِ انحصاری و تحمیل استبداد و دیکتاتوری دیگری است.
در این چهارچوب، دیگر مجالی برای بحثهای فرسایشی پیرامونِ «تفاوتِ دیدگاهها وتاکتیکها» یا «روشهای مبارزاتی» باقی نمیماند. چرا که وقتی هدف، مهارِساختاریِ قدرت باشد، تصمیمات براساسِ اصولِ علمی، توازنِ قوا وتأمینِ منافعِ ملی اتخاذ میشوند، نه بر اساسِ منافعِ گروهی.
ایران متعلق به همهی ایرانیان است و همهی ما، با هر باور و گرایشی، موظف هستیم مسئولیتِ خود را برای داشتنِ کشوری آباد، آزاد و سرفراز بر عهده بگیریم. امروز وظیفهی ملیِ همهی ماست که دست در دستِ هم و با وحدت ملی برای ساختنِ میهنی امن و پایدار اقدام کنیم.
دعواهای جناحی و لجبازی بر سرِ اشخاص، تنها باعث فرسایشِ توانِ ملی و ناامیدیِ تودهها میشود. ما باید بپذیریم که آزادی، ثمرهیِ اخلاقِ یک فرد نیست، بلکه محصولِ یک «چیدمانِ هوشمندانه» است. اگر امروز بر سرِ مکانیسمِ فنیِ مهارِ قدرت توافق نکنیم، فردا حتی محبوبترین چهرههای ملی نیز در برابرِ ساختارهایِ معیوب، آسیبپذیر خواهند بود.
معمای تفنگ تنها یک پاسخ دارد: «تفنگ باید مهار شود تا ملت به آزادی و دمکراسی برسد.»
اکنون نوبتِ پاسخگویی مدعیان است
۱- راهکار ما برای جلوگیری از بازتولیدِ استبداد بر پایهی یک اصلِ علمی ارائه شد. اکنون زمانِ آن است که بپرسیم: چه کسی میتواند طرحی دقیقتر و با تضمینی بالاتر از این ارائه دهد؟
۲-چه کسانی میتوانند با ایجادِ «جبهه فراگیر آزادیخواهی» که تنها ضامنِ استقرارِ دموکراسی است، مخالفت کنند؟ آیا مخالفت با مهارِ قدرت، نشانهی میل به استبداد در آینده نیست؟
خطاب به آزادیخواهانِ ایران
رهایی این سرزمین تنها از عهدهیِ «قدرتِ سازمانیافتهیِ مردم» برمیآید. ما به سهم خود به مسئولیتِ خود عمل کردیم؛ اما در کنار شما هستیم و جزئیاتِ اجراییِ این طرح را دراختیارِ چنین جبههیِ فراگیری که درب آن به روی همه طیفهای فکری - سیاسی - طبقاتی آزادیخواه باز باشد، قرار خواهیم داد.
کافی است برای رهایی و نجات هر چه سریعتر ایران و ایرانی و برقراری آزادی و دمکراسی اراده کنید، به همه اطمینان میدهیم که در کوتاه ترین زمان ممکن خواهید توانست باهم همبسته شوید و آن آلترناتیو ملی - دمکراتیک مورد اعتماد مردم را تشکیل دهید. اگر هم برفرض مردم استقبال نکنند، یعنی جامعه هنوز انتخابِ نهاییِ خود را انجام نداده است. اما در آن روز، دیگر کسی نمیتواند نخبگان را متهم کند که به مسئولیتِ خود عمل نکردهاند.
ما طرح را ارائه دادیم؛ حالا نوبت شماست که بگویید کجای کار ایستادهاید؟
مردم در داخل، زیرِ ساطورِ سرکوب، امکانِ سازماندهی ندارند. نخبگانِ خارج از کشور در فضای آزاد وظیفه دارند آن «تشکیلات و ابزاری» را بسازند که رهبریِ فکریِ مبارزات را بر عهده بگیرد. «صدای مردم بودن» کافی نیست؛ نخبگان باید «معمارانِ ساختارِ قدرت» باشند.
سخن آخر با هموطنان مبارز
اگر به واقع میخواهید در حد توان اقدامی برای برون رفت ازاین وضعیت بسیارخطرناک مردم و کشور بنمائید، و در صورتی که با تشکیل «جبهه آزادیخواهی» موافق هستید، نخست به هرطریقی که میتوانید درانتشار راه کار جلوگیری از بازتولید استبداد و دیکتاتوری اقدام نمائید.
ناصر پاک نژاد

این رشته سرِ دراز دارد! بهمن پارسا
















