ویکتور دیویس هانسون - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
چگونه ممکن است رژیمی که زمانی بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین بازیگران خاورمیانه شناخته میشد، اکنون در آستانه فروپاشی اقتصادی و نظامی قرار گرفته باشد؟ پاسخ، بهنظر من، در یک واقعیت ساده نهفته است: قدرت رژیم ایران بیش از آنکه واقعی باشد، بر ترس، بلوف و استفاده از نیروهای نیابتی بنا شده بود و همین ساختار، سرانجام فرو ریخت.
برای دههها، جمهوری اسلامی نه با پیروزیهای مستقیم، بلکه با بهکارگیری دیگران در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه قدرتنمایی میکرد. این مدل به آن امکان میداد بدون پرداخت هزینه مستقیم، ضربه بزند. اوج این رویکرد در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دیده شد؛ جایی که تهران به این نتیجه رسید «حلقه آتش»ش میتواند اسرائیل را مهار کند، بدون آنکه خود هدف قرار گیرد.
همزمان، رهبران جمهوری اسلامی به این باور رسیدند که آمریکا ضعیف شده و تمایلی به درگیری ندارد. تلاش برای مذاکره و کاهش فشار، این تصور را تقویت کرد که زمان به نفع تهران است. اما همینجا، خطای مرگبار شکل گرفت: این رژیم تصور کرد نه آمریکا و نه اسرائیل، هرگز بهطور مستقیم به زیرساختهایش حمله نخواهند کرد.
وقتی شرایط تغییر کرد و واکنش اسرائیل و آمریکا مستقیمتر شد این فرضیات فرو ریخت. آنچه آشکار شد، شکاف میان «تصویر قدرت» و «واقعیت توان» رژیم ایران بود. پدافندها آسیب دیدند، زیرساختها هدف قرار گرفته شدند، و توان پاسخ، بسیار محدودتر از ادعاها بود.
در همین حال، متحدان نیز عقب نشستند. روسیه درگیر جنگ خود شد و چین نشان داد رابطهاش با جمهوری اسلامی صرفاً ابزاری است. کشورهای خلیج فارس و اروپا هم که سالها سیاست مماشات را پیش گرفته بودند، اکنون در حال بازنگریاند.
در داخل، وضعیت شکنندهتر است. رقابت و ترس درون ساختار قدرت افزایش یافته و نگرانی از نارضایتی عمومی جدیتر از همیشه است. اقتصاد نیز تحت فشار شدید قرار دارد و هزینههای سنگین، توان ادامه مسیر گذشته را کاهش داده است.
در نهایت، آنچه میبینیم نتیجه یک شکست ناگهانی نیست، بلکه حاصل زنجیرهای از محاسبات اشتباه، اغراق در قدرت، و ناتوانی در تطبیق با واقعیتهای جدید است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند مانند گذشته بلوف بزند یا زمان بخرد.
این، بهنظر من، نه صرفاً یک بحران بلکه یک خودکشی استراتژیک است.
***

روایت ناقص بیبیسی از حمله به رضا پهلوی
















