این یادداشت تلاشی است برای نشان دادن شباهت میان ذهنیت چریکی و ایدئولوژیکِ بخشی از نیروهای انقلابی گذشته با تفکری که امروز در بدنه افراطی سپاه و جمهوری اسلامی دیده میشود؛ ذهنیتی که در نهایت، حذف مخالف، تقدیس خشونت و بیاعتنایی به سرنوشت کشور را توجیه میکند
داشتم به نقد کتاب خاطرات زمان چریکی خود گوش میکردم و نگاهم در آن دوران نسبت به حکومت، به امپریالیسم آمریکا و اردوگاه سوسیالیسم، و به واکنشهای سپاه پاسداران در روزهای اخیر در ارتباط با جنگ و برخورد با معترضان و قتلعامی که راه انداخت، فکر میکردم.
به تفکری که خود را در قامت مبارزانی میداند که بر علیه ظلم بپاخواسته و مجاز است هر منتقد را به شدیدترین وجه سرکوب کند؛ تفکری که با همان ابعاد و ایمان که در جریانهای چریکی وجود داشت، یکی در قامت چگوارا و دیگری در قامت خمینی. دو تفکر با دو ایدئولوژی که در عمل نهایی دقیقاً مانند هم هستند.
اگرچه جنبش چریکی از صحنه خارج گردیده، اما هنوز ذهن امپریالیسمستیز بسیارانی که خود را مبارزان واقعی میدانند، قرابت غریبی با همین افراطیگری سپاه در مبارزه و کشاندن آن به عرصه، عجالتاً خاورمیانه، وجود دارد.
برای طرفداران جریانهای چپ، در این لحظه حاضر، همنوایی با حاکمان اسلامی بسیار لذتبخشتر و یکدلانهتر از همکاری با جریانهای خواهان سرنگونی جمهوری اسلامیست. رابطهای پنهانشده در اعماق که در لحظاتی اینچنین بالا میآید. به هر قیمتی که هست، در برابر ظالم از نگاه او میایستد؛ حتی شده به بهای نابودی کشور.
ما هنوز قادر به درک آنچه که در تفکر مسلط عناصر اصلی سپاه میگذرد نیستیم؛ تفکری که اساس جمهوری اسلامی خمینی، خامنهای را تشکیل میداد. حال سپاه خود را میراثدار آن میداند.
عمده تحلیلها بر سر کشمکشی است که در حاکمیت بعد از خامنهای شدت یافته و عجالتاً دست بالا را افراطیترین جریان مسلط بر سپاه به دست گرفته و پیش میبرد؛ جریانی متوهم که شکست سخت هم بخورد، حاضر به تسلیم نخواهد گردید و سر سلاح را به طرف مردم معترض خواهد گرفت، چرا که ذهن تماماً گرفتار توهمی انقلابیست که وظیفه اشاعه اسلام ناب محمدی را بر عهده دارد.
تفکری که به نابودی اسرائیل به هر قیمت ایمان دارد و یک آن از فکرش خارج نمیشود. داعش وطنی، بهمراتب خطرناکتر از طالبان. جریانی که به زیرساخت، به ارزشهای انسانی، حقوق بشری، خارج از دین باور ندارد و ارزشی قائل نیست.
از این رو، مقابله با این صاحبان قدرت را امری جهادی تلقی میکند. به افکار مردم داخل کشور و مجامع بینالمللی کوچکترین وقعی نمیگذارد. او مرکز جهان اسلام است که روزی در کاخ سفید نماز خواهد خواند.
جریانی که اگر امروز مجبور به تن دادن به خواستهای آمریکا و اسرائیل شود، در همان حال که پای امضای صلح میرود، به تمدید قوا میاندیشد و یک لحظه از فکر ضربه زدن و تسویهحساب کردن غافل نمیگردد.
حکومتی با یک تفکر ماجراجویانه چریکی، با مختصات اسلام ناب محمدی، که از حمایت آن بخش از اپوزیسیونی که هنوز دل در گرو این انقلاب و استبدادستیزی ارتجاعی خمینی، خامنهای و نزدیکی با روسیه و چین دارند نیز برخوردار است.

آماج، محمدرضا رضایی

چرا ایران از مسیر پیشرفت خارج شد، امیر جاوید















