Friday, May 15, 2026

صفحه نخست » و اما ساواک....؛ ف. م. سخن

713bbb107c5d1be20a45d47a0b08bcc8ae41f61b.pngاین روزها بعد از تبهکاری ها و مردم کُشی ها و اَعمال ایران بر باد ده جمهوری نکبت اسلامی، طبیعی ترین سوالی که مردم و بخصوص جوانان برایشان مطرح می شود این است که قبل از این نظام منحوس چه نظامی بر سر کار بوده که مردم در سال ۱۳۵۷ خواستند و توانستند آن را بر اندازند و این نظام وحشت آفرین قرون وسطایی را به جای آن نشاندند؟ آیا نظام قبلی هم به اندازه ی نظام فعلی نحوست داشته که مردم اقدام به سرنگونی آن کرده اند؟

طبیعتا هر چه از سال ۵۷ دورتر می شویم، بخصوص با دیدن کلیپ های ویدئویی و شنیدن داستان های دوران گذشته، مسوولان تر و تمیز و با دانش و فرهنگ، مظاهر تمدن و مدرنیسمی که امروز به خاطر حاکمیت آدمخواران اسلامی از آن فاصله ی بسیار داریم، نظام پیشین چهره ای معصوم تر و به شدت پیشرفته تر و انسانی تر پیدا می کند و کار به جایی می رسد که گویی در آن دوران هیچ عیب و ایرادی در کار حکومت نبوده و مردم دچار جنون موقت شده اند و در عرض یک سال از هوادار و دوستدار سلطنت و پادشاه تبدیل به دشمن خونی نظام پادشاهی و پهلوی ها و وابستگان ریز و درشت آن شده اند.

طرفداران امروز پهلوی، بر این تفکر که مردم ناسپاس با طراحی بیگانگان، نظام شاهنشاهی را سرنگون کردند و کوچکترین عیب و ایرادی در ایام گذشته وجود نداشت اصرار می ورزند و چون حکومت نکبت اسلامی جنایتکاری و تخریب ایران را به اوج رسانده سال های پیش از ۵۷ را سال های رویایی و بهشتی کشورمان نشان می دهند و خواهان برگرداندن ایران به آن سال های طلایی می شوند.

طبیعتا نظام پیشین، غیر از خاندان سلطنت، هزاران دستگاه و نهاد اجرایی و قضایی و غیره داشت که مردم هر حُسن و قُبحی که از عملکرد آن ها ناشی می شد به حساب خاندان سلطنت و شخص پادشاه می گذاشتند و عملکرد صدها مدیر کشور همه به نام پادشاه نوشته می شد.

کسانی که میانه رو تر بودند، و بعضی کژی ها را در نحوه ی اداره ی مملکت می دیدند، اطرافیان پادشاه را مقصر می شمردند و اصطلاح «خودش خوبه اطرافیان اش بدند» از اینجا ناشی می شد. به عبارتی هر چه خوبی بود به نام پادشاه و هر چه بدی بود به نام مدیران و اطرافیان نوشته می شد.

تکلیف مخالفان و دشمنان هم که معلوم بود. هیچ خوبی یی در کشور وجود نداشت و هر چه بود بدی بود، و این بدی ها باعث و بانی اش نظام شاهنشاهی و در راس آن پادشاه بود و کل این مجموعه هم وابسته به بیگانه و امپریالیسم امریکا بود. در آن روزگار دو قطب جهانی وجود داشت که یکی وابسته به امپریالیسم غرب بود، و دیگری وابسته به کمونیسم شرق که از دیدگاه دومی ها اولی نظامی ضد انسان بود و دومی نظامی انسانی.

یک گروه مخالف مذهبی هم که رنگ و لعاب امروزی و مدرن به خود زده بود و شخصیت ها و سمبل های موهوم دینی را با ایدئولوژی چپ آراسته بود در حال رشد و جذب هوادار بود که کمتر جدی گرفته می شد اما به طرز خطرناکی در حال اشاعه خط و مرام ساختگی و نو اندیشانه ی خود بود.

تا یادم نرفته بگویم که تا سال ۱۳۵۶ یعنی یک سال قبل از انقلاب، کمتر کسی از نسل جدید اسم خمینی را شنیده بود و کسانی که سن و سالی ازشان گذشته بود، ابدا یادی از او و اتفاقاتی مثل اتفاقات سال ۴۲ نمی کردند.

این را هم بگویم که در آن دوران چیزی به نام دوستدار و دشمن حکومت پادشاهی به شکل و معنای امروز وجود نداشت و مردم اصولا زندگی عادی شان را می کردند و با حکومت کاری نداشتند و حکومت هم با مردم عادی کاری نداشت.

اما در میان کسانی که به هر حال به موضوعات سیاسی و روند تحولات جهانی و کشور توجه داشتند و به نوعی موافق و مخالف حکومت بودند یکی از نهادهایی که تقریبا همگی آن را نهادی مخوف و موجب سکوت منتقدان می دانستند، ساواک بود.

ساواک در ایران زمان شاه، آرامشی بر قرار کرده بود، که موافقان «از ترس»، به صورت علنی در باره ی آن صحبتی نمی کردند، و مخالفان آن را سکوت قبرستانی می نامیدند. میانه رو ها هم ترجیح می دادند انتقادهای خود از «خاندان سلطنت» و «شخص پادشاه» را اصولا بر زبان نیاورند چون تصویری که از ساواک در ذهن مردم وجود داشت، تصویر دستگاهی بود که اگر کسی گیر آن می افتاد کارش با کرام الکاتبین بود. در مورد مسوولان از نخست وزیر تا سطوح پایین تر انتقاد به صورت علنی و حتی در نشریات صورت می گرفت. رادیو تلویزیون مستثنی بود و جز در دو سه برنامه ی تلویزیونی و یکی دو برنامه ی طنز اجتماعی، انتقاد جدی دیگری صورت نمی گرفت.

این را همین جا عرض کنم که تصویر ارائه شده از ساواک، تصویری بی نهایت بزرگ نمایی شده بود که اتفاقا خودِ ساواک آفریننده ی آن بود تا به صورت روانی و ذهنی مخالفان و منتقدان را بترساند تا نیازی به واکنش «عملی» زیادی نباشد یا کمتر باشد.

اثر روانی این ترس، اگرچه موثر بود و بر بخش بزرگی از جامعه ی خصوصا جوان اثر داشت، اما در دراز مدت اثر مخربی داشت و حکومت را حکومتی مبتنی بر زور و ارعاب نشان می داد. مثل این که در مدرسه شلوغ ترین بچه ها را به شدت تنبیه بدنی می کردند، و بقیه تنها با بازگویی نحوه ی تنبیه آن بچه، خود به خود سکوت می کردند و اگر حرفی داشتند ناگفته می گذاشتند و خلاصه مخالفان به حق یا ناحق ابراز وجود نمی کردند و همین شد که در سال ۱۳۵۶ حکومت با اتفاقاتی رو به رو شد که وقوع آن ها را باور نمی کرد و در نتیجه آن را توطئه ی بیگانه به شمار می آورد.

به دور از این تصویر خود ساخته، ساواک پاک و مطهر و نرم و مهربان هم نبود. البته آن چه به عنوان خشونت از ساواک می دیدیم در قیاس با آن چه امروز در جمهوری اسلامی می بینیم چه از نظر کمّی و چه از نظر کیفی اصلا قابل مقایسه نیست و همین باعث شده تا عده ای از مخالفان اغلب جوان حکومت نکبت در خارج از ایران از ساواک به خوبی یاد کنند و میزان سرکوب توسط او را حتی اندک بدانند که همین امر موجب سرنگونی حکومت پادشاهی و به روز سیاه نشستن مردم ایران شده است حال آن که اتفاقا تصویر مخوف ساواک یکی از دلایل انقلابی گری مردم از سال ۱۳۵۶ به بعد شد.

روش ساواک در کسب اطلاعات از به قول مرسوم آن روزها خرابکاران داخل کشور، روشی خشن بود که البته تنها روزهای اولیه ی بازداشت افراد مشکوک یا مربوط به اعمال ضد حکومتی را شامل می شد، و البته این روش خشن در زمان سپری کردن دوران محکومیت و بعد از تخلیه ی اطلاعاتی ادامه نمی یافت و فقط اسم «زندانی سیاسی» که بر روی شخص می ماند، عاقبت کار و زندگی او را تیره می کرد مگر این که در طول اسارت واقعا روش اش را تغییر دهد و به خدمت نظام پادشاهی در آید. خرابکاران اگر واقعا تغییر مشی می دادند، توسط نظام پذیرفته می شدند و حتی به بالاترین مدارج حکومتی می رسیدند. نه مثل جمهوری اسلامی که به تغییر مرام دادگان اجازه ی رشد و ترقی در دستگاه خود را فقط تا اندازه ی مشخصی می دهد.

این نوشته چون طولانی می شود بخش دومی هم خواهد داشت. نتیجه ای که از این بخش اول می خواهم بگیرم این است که ساواک، با در نظر گرفتن شرایط آن روزگار و خصوصا میل به تحت سلطه در آوردن کشورمان توسط ارودگاه کمونیستی و همسایگی با اتحاد شوروی، و علاقه ی ذهنی مخالفان جوان به کمونیسم و کشورهایی مثل شوروی و چین و کلا بلوک شرق و حتی کشور مفلوکی مثل آلبانی زمانی انور خوجه که در آن جا مردم حتی اتومبیل نداشتند ضرورت وجودی داشت اما استفاده از روش وحشت آفرینی هر چند در مقاطعی موثر بود اما چهره ی حکومت را به شدت زشت و کریه نشان می داد و چون کل افراد سیاسی گرفتار نسبت به جامعه ی بیست میلیونی ناچیز و حداکثر سه چهار هزار نفر بود، حکومت اهمیتی به این تخریب چهره خاصه در نزد خارجی ها نمی داد و کار خود را بدون در نظر گرفتن توصیه ها دنبال می کرد.

کسانی که امروز ساواک و روش اش را می ستایند یا افراد جوانی هستند که موضوع ترس عمومی از یک نهاد دولتی را در نظر نمی گیرند و آن را مهم نمی شمارند و چه بسا آن را لازم می دانند، یا مردمی هستند که جلوتر از نوک بینی شان را نمی بینند و تصور می کنند با زور و ایجاد رعب می توان کشور را تا ابد اداره کرد که البته سخت در اشتباهند.

IMG_5709.jpeg

امروز کشوری در اختیار نیست که بخواهند آن را با ساواک اداره کنند. دنیا هم عوض شده و سیاست بلوک ها تغییر کرده. این مطرح کردن ساواک فقط به درد تخریب شاهزاده می خورد بی هیچ فایده ی دیگری. با طرح رویای ساواک، ما نمی توانیم به گذشته برگردیم و با گرفتن و کشتن فرضی آخوندها و چپ ها جلوی انقلاب را بگیریم. این رویایی کودکانه است که به نفع دشمنان مردم ایران تمام خواهد شد چون دشمنان این را بهانه قرار خواهند داد که این ها می خواهند وزارت اطلاعات را بردارند به جایش ساواک را بگذارند.

ادامه دارد....



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy