برای پیروزی علیه حکومت اسلامی حاکم بر ایران، عوامل و شرایط زیادی باید فراهم شوند تا سرنگونی آن محقق شود. در اینجا فقط بهطور خلاصه بر حکومت و سپس بهطور مشروح بر آلترناتیو ملی، یعنی رضا پهلوی، تمرکز میشود:*
الف) در ارتباط با حکومت
- عدم مقبولیت اجتماعی: مردم باید آگاه شده و دیگر این رژیم را نخواهند. از بعد از دیماه ۹۶ میتوان گفت جامعه ایران وارد این مرحله شده است. رژیم حاکم از کمترین میزان حمایت مردمی برخوردار است.
- حکومت و نهادهای حکومتی باید به درجهای از ناکارآمدی برسند که نتوانند امور روزمره حکومتداری را حلوفصل کنند؛ از تأمین آب و نان گرفته تا برق، گاز و سوخت مورد نیاز، از ارائه خدمات بانکی یا حملونقل، از انجام امور اداری تا پرداخت حقوق ماهیانه کارمندان نهادهای دولتی-حکومتی. چنین وضعیتی هنوز بهطور کامل ایجاد نشده است.
- ایجاد تردید یا شکاف در اراده رهبری سیاسی- نظامی حکومت برای سرکوب به هر قیمتی. وضعیت در این مورد کاملاً برعکس است و رهبری رژیم در لایههای مختلف، برای بقا و ادامه حکومت با اهرم سرکوب هرچه شدیدتر، عزم جزم دارد.
- ایجاد تردید یا شکاف در اراده نیروهای سرکوب. اگرچه بهطور موردی نشانههایی دیده میشود و اگرچه استفاده حکومت از نیروهای نیابتی مانند حشدالشعبی عراق، حزبالله لبنان، فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان نشاندهنده آن است که بخشی از نیروی سرکوب اراده سابق در کشتن مردم را ندارد، اما هنوز نشانههای جدی از ناکارآمدی ماشین سرکوب دیده نمیشود.
- عدم توان مالی برای تأمین ماشین جنگ، تروریسم و سرکوب؛ ناتوانی در تأمین بودجه لازم برای سر پا نگه داشتن ساختارهای صنعتی در استخراج نفت، گاز و میعانات نفتی، بهاضافه صنایع فولاد و دیگر حوزههایی که رژیم از صادرات در آن بخشها عایدی مالی به دست میآورد. در این مورد نیز اگرچه نشانههایی از مشکلات جدی دیده میشود، اما رژیم هنوز میتواند حداقلهای لازم را فراهم کند.
- ناتوانی سیستم مالی-بانکی در تأمین ارز لازم برای دادوستدهای فرامرزی و تأمین هزینههای ریالی و دلاری لازم برای سیستم مالی-بانکی داخل کشور. در این مورد نیز رژیم مشکل جدی دارد، اما هنوز میتواند حداقلهای لازم را تأمین کند.
ب) در ارتباط با آلترناتیو ملی؛ رضا پهلوی
رضا پهلوی
امروز میتوان با اطمینان گفت که رضا پهلوی بهعنوان یک گزینه جدی برای بعد از جمهوری اسلامی شناخته میشود. حمایت میلیونی مردم در داخل و خارج کشور از او، وی را بهعنوان رهبر دوران گذار و آلترناتیو سیاسی در برابر جمهوری اسلامی تثبیت کرده است.
واقعیت این است که رضا پهلوی طی سالهای اخیر توانسته اعتماد بخش بزرگی از ایرانیان در داخل و خارج کشور را جلب کند، به نماد «وحدت ملی» برای بخشی از مردم تبدیل شود، فراتر از پادشاهیخواهی کلاسیک عمل کند، میان نسل جوان نفوذ پیدا کند، در سطح بینالمللی دیده شود، ظرفیت بسیج اجتماعی ایجاد کند و با استفاده از تریبونهایی که در اختیار دارد، هرچه بلندتر صدای مردم داخل کشور را بازتاب دهد. او توانست بعد از ۴۷ سال، با جلب اعتماد ایرانیان و با دادن امید و خودباوری به آنها، ایرانیان داخل و خارج کشور را بهطور میلیونی حول خواست گذار از جمهوری اسلامی بسیج کرده و به خیابان بیاورد. این چیزی است که هیچ حزب و گروه دیگری در اپوزیسیون نتوانسته حتی بخش کوچکی از آن را محقق کند.
حضور قدرتمند رضا پهلوی در رسانهها و شبکههای اجتماعی، در کنار حمایت گسترده بخشی از مردم ایران، پوشش وسیع فعالیتهای او توسط بخشی از تلویزیونهای فارسیزبان و دسترسی به لابیهای قدرتمند در واشنگتن، تصویری از یک رهبر بالقوه از او میسازد.
موفقیت نسبی رضا پهلوی - جدا از توانمندی ها و ویژگی های شخصی او- نه به دلیل سازماندهی حزبی کلاسیک، بلکه به دلیل ناتوانی اپوزیسیون و رویگردانی بخش بزرگی از مردم از نیروهای سیاسی است. در شرایطی که گروههای سیاسی متفرق هستند، نام «پهلوی» بهعنوان یک نماد ملی-تاریخی، توانسته حتی بخشی از ایرانیانی را که گرایش پادشاهیخواهی ندارند اما از وضعیت موجود خسته شدهاند، زیر یک چتر علیه حکومت جمع کند.
اما مسئله اصلی اینجاست: آیا این نقطه قوت و سرمایه ملی-اجتماعی به نهاد دموکراتیک تبدیل میشود یا نه؟
خطر آنجاست که اگر یک جنبش عمدتاً بر کاریزما، محبوبیت فردی، وفاداری شخصی، احساسات و تأثیرپذیری از شبکههای رسانهای استوار بماند، در برخورد با سختیها و چالشها، بهویژه حین گذار و پس از تغییر حکومت، ممکن است دچار بحران شود؛ زیرا ساختار تصمیمگیری و نهادهای اجرایی ندارد، کادر سیاسی تربیت نشده، فرهنگ حل اختلاف ضعیف است و مکانیزم نظارت و پاسخگویی روشن نیست.
چگونه میتوان از این سرمایه ملی بهتر استفاده کرد؟
در حالیکه پس از ۴۷ سال، رژیم در ضعیفترین وضعیت و عزم و اراده مردم ایران برای عبور از این رژیم در بالاترین حد خود قرار دارد، باید آگاه بود که تکیه بر رضا پهلوی بهعنوان یک فرد، رویکرد درست و کاملی نیست. او خود بارها بر «نهادسازی» تأکید کرده و گفته نباید سیستم متکی به شخص باشد. وقتی میلیونها نفر در داخل و خارج کشور جذب مبارزه شدهاند، باید تلاش کرد تا از این فرصت پیشآمده استفاده شود. دوران گذار، در کنار رهبر دموکرات، خوشفکر، دارای برنامه، استراتژیست و مورد اعتماد، به نهادهای قوی نیز نیاز دارد.
رضا پهلوی باید بتواند از فرصت کنونی برای سازماندهی و تشکلسازی نیروهای جذبشده در داخل و خارج کشور استفاده کند. او میتواند با نهادسازی و تشکلیابی، فرهنگ و ارزشهای دموکراتیک را آموزش داده و به کادرسازی بپردازد.
ضعفهای تاکنونی جریان هوادار رضا پهلوی
با وجود ظرفیت اجتماعی بالای رضا پهلوی به عنوان شخصیتی فراجناحی-فرامسلکی در جلب اعتماد و جذب مردم به ورود به میدان مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، در جریان هوادار و حامی او چند ضعف مهم دیده میشود:
- شخصمحوری و فقدان نهاد پایدار: بخش بزرگی از انرژی سیاسی حول «شخص» متمرکز شده است. این وضعیت در کوتاهمدت بسیجگر است، اما در بلندمدت شکننده بوده و انتقال به ساختار دموکراتیک را دشوار میکند.
- ضعف تشکیلاتی: بسیاری از فعالیتها هنوز شبکهای، احساسی و رسانهمحور هستند، نه نهادمحور.
- نبود ساختار روشن تصمیمگیری: مشخص نیست چه کسی تصمیم میگیرد، چگونه تصمیم گرفته میشود و چه مکانیزم نظارت و پاسخگویی وجود دارد.
- ضعف در جذب نیروهای متنوع: بخشی از نیروهای جمهوریخواه، اقوام، چپ، لیبرال، مذهبیِ سکولار و نیروهای هویتخواه هنوز احساس مشارکت برابر نمیکنند.
- خطر افراطگرایی در بخشی از بدنه: در برخی موارد تخریب مخالفان، حمله رسانهای، شخصیتپرستی و دوقطبی شدید دیده میشود. این امر میتواند سرمایه اجتماعی جنبش را تضعیف کند.
- تهدید انحصارطلبی: بسیاری از فعالان سلطنتطلب که انتقادی به پهلوی داشتهاند، از سوی هواداران افراطی و متعصب او مورد حمله قرار گرفته یا حذف شدهاند. ادامه این رویه میتواند این جریان را بهجای یک «نهاد دموکراتیک»، به نیرویی تمامیتخواه، انحصارطلب، ضددموکراتیک و نهایتاً به یک فرقه یا «کالت شخصیت» تبدیل کند.
- اهمیت بیش از حد به نقش آمریکا و اسرائیل: روشن است که آمریکا و اسرائیل در راستای منافع ملی خود علیه جمهوری اسلامی اقدام میکنند. چنین اقدامی همسو با مبارزه مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی است. هرچه این رژیم بیشتر ضربه خورده و ضعیفتر شود، این امر به نفع انقلاب ملی ایران بوده و هزینه کمتری بر مردم ایران تحمیل میکند. اما این همسویی نباید به انفعال تبدیل شده و این انتظار غلط را ایجاد کند که گویا سرنگونی رژیم وظیفه آمریکا و اسرائیل است. سرنگونی جمهوری اسلامی و رها کردن ایران از این هیولای شوم، خونخوار و ویرانگر، تنها و تنها وظیفه مردم ایران است.
پیشنهادهای کاربردی
برای امروز برنامه داشتن
تدوین «کتابچه مرحله اضطراری» ـ با وجود کموکاستیها و انتقادات ـ اقدامی بجاست. این کتابچه به پرسشهای «مرحله حین و بعد از سرنگونی» پاسخ میدهد. اما این نباید بدان معنا باشد که «حال و اکنون» نیازی به برنامه ندارد. تکرار اینکه با کتابچه مرحله اضطراری به همه نگرانیهای ایران پس از جمهوری اسلامی پاسخ داده شده، این انتظار اشتباه را تقویت میکند که فعلاً نباید کاری کرد.
فعالیت خارج کشور نباید فقط به تظاهرات و اجتماعات خلاصه شود. چنین اقداماتی مطمئناً لازم است، اما ایرانیان خارج از کشور میتوانند اقداماتی فراتر از اینها انجام دهند.
همکاری با نیروهای «هویتخواه»
«نیروهای هویتخواه» آندسته از شهروندان ایران هستند که به اشتباه «اقلیت» نامیده میشوند. آنها شامل اتنیکها یا اقوام، گروههای مذهبی-اعتقادی مختلف، گروههای جنسی-جنسیتی، گروههای طرفدار محیط زیست یا هر نیروی دیگری هستند که به حاشیه رانده شدهاند. این نیروها به دلیل تجربه تاریخی خود، به مرکز و دولت مرکزی بیاعتماد هستند. این بیاعتمادی واقعی است. با شعار «ایران متعلق به همه ایرانیان است»، باید راههای گفتوگو و همکاری با دیگر نیروهای غیرپادشاهیخواه باز باشد. هرچند موضعگیری بخشی از این نیروها آمیخته با پیشفرضهای اشتباه و ناشی از نوعی پیشداوری است، اما باید راهی متمدنانه برای رفع سوءتفاهمها و ایجاد حداقل همکاری فراهم شود. رضا پهلوی میتواند در یک منشور کتبی، شرایط چنین همکاریای را تدوین کرده و تیمی ویژه برای ارتباط با این نیروها تعیین کند.
اعلام «آشتی ملی»
رضا پهلوی، جدا از آنکه شخصیتی مستقل است و در حکومت محمدرضا شاه پهلوی مسئولیتی نداشته، بهعنوان «میراثدار خاندان پهلوی» دیده میشود و با همین عینک مورد پرسش و قضاوت قرار میگیرد. صرفنظر از درست یا غلط بودن چنین نگاهی، در چارچوب «آشتی ملی»، نگاه خودانتقادی به گذشته میتواند بسیاری از ابهامات مربوط به دوران خاندان پهلوی را برطرف کند. چنین رویکردی از سوی رضا پهلوی نشان میدهد که او تا چه اندازه به ارزشهای دموکراتیکی که اعلام میکند پایبند و وفادار است. این، آموزشی بسیار شفاف و تأثیرگذار برای همه مردم و نیروهای سیاسی خواهد بود.
رضا پهلوی میتواند در کنار «افتخار به میراث پدران و خاندان پهلوی»، شخصاً به برخی موضوعات گذشته خاندان پهلوی با نگاهی انتقادی بپردازد و آنها را بهصورت کتبی به اطلاع عموم برساند. اینگونه میتوان مواضع او را شفافتر فهمید و از این رویکرد او آموخت. همین امر، زمینه جذب نیروهای بیشتری به جبهه او را فراهم خواهد کرد.
عدم صورتبندی روشن و نهادمند درباره نقد و ارزیابی دوره پهلوی (حقوق بشر، استبداد، توسعه، مرکز-پیرامون) باعث میشود بخشی از جامعه نسبت به هر نوع نقش سیاسی پهلویها بیاعتماد بماند؛ بدون مواجهه صریح و دموکراتیک با گذشته، اعتماد فراگیر ساخته نمیشود.
واضح است که بررسی گذشته وظیفه تاریخشناسان است؛ امری که بیتردید در ایران آزاد فردا و با روشهای علمی میتواند محقق شود.
تاسیس «مجمع ملی در تبعید»
اگر قرار باشد همه آنچه در بالا آمد توسط رضا پهلوی برنامهریزی و اجرا شود، این هم ناممکن است و هم غیردموکراتیک. برای آنکه دموکراسی از هماکنون تمرین شود، برای آنکه اصول دموکراتیک در تعیین خطوط و سیاستگذاریها، ایجاد نهاد و تعیین مسئولان رعایت شده و زمینه پاسخگویی فراهم شود، رضا پهلوی میتواند با ایجاد سازوکاری دموکراتیک، امکان تشکیل یک مجمع یا مهستان در تبعید را فراهم کند. این مجمع میتواند در تعیین خطوط و تصمیمگیریها دخالت داشته و هرجا تشکیل یک نهاد یا تعیین مسئولی لازم باشد، در فرایند دموکراتیک ایجاد آن نهاد و انتخاب مسئولان مشارکت کند.
کارگروههای تخصصی
باید از تکرار وعده بازگشت قریبالوقوع یا «کمکها در راه است» و نظایر آن خودداری کرد و بر تشکلسازی نیروها در دو بخش داخل و خارج کشور متمرکز شود. رضا پهلوی -یا در صورت تشکیل، مجمع ملی- میتواند برای لابیگری و ارتباط با رسانهها و نهادهای مردمی در شهرها و کشورهای مختلف، کارگروههای تخصصی ایجاد کند.
ایجاد ساختار آنلاین امن برای مشارکت
میلیونها ایرانی خارج از کشور در تظاهرات خود نشان دادهاند که از رضا پهلوی حمایت میکنند. این ایرانیان میتوانند در فرایندی شفاف و قابل کنترل، در انتخاب اعضای «مجمع ملی در تبعید» مشارکت کنند. آنها میتوانند با پرداخت حق عضویت یا کمک مالی به «صندوق انقلاب ملی»، در تأمین هزینههای این مجمع و دیگر نهادها سهیم شوند. ایرانیانی که از نظر مالی در موقعیت بهتری هستند، میتوانند حمایت مالی بیشتری بر عهده بگیرند.
در میان هواداران و حامیان رضا پهلوی، نیروهای متخصص زیادی در حوزه اینترنت وجود دارند که میتوانند با ایجاد تضمینهای امنیتی لازم، ساختاری ایجاد کنند که فرایند مشارکت حامیان رضا پهلوی برای تشکیل «مجمع ملی در تبعید»، کارگروههای تخصصی و ارائه کمکهای مالی را محقق کند.
تشکیل هسته های مقاومت مدنیِ محله محور
رضا پهلوی میتواند با تقویت ارتباط با داخل کشور و ایجاد هسته های مقاومت مدنی محله محور، امکانی فراهم کند که در صورتی که زمینه ورود مجدد مردم در ابعاد گسترده به خیابانها ایجاد شود، نیروهای آموزشدیده بتوانند انبوه جمعیت را بهگونهای سازماندهی کنند که مردم کمترین آسیب را ببینند و نیروهای سرکوب بیشترین هزینه را بپردازند.
اینکه آیا «گارد جاویدان» چنین نقشی دارد یا نه، مشخص نیست. اما ایجاد شبکه ای از هسته های مقاومت مدنی محله محور به عنوان نیرویی که در روز «نبرد نهایی» بتوانند جمعیت حاضر در خیابانها را سازماندهی و هدایت کرده، نیروهای سرکوب را هدف قرار داده و قدمبهقدم با کمک مردم در خیابانها راه را برای تسخیر مراکز حکومتی فراهم کنند، امری لازم و ضروری است.
تجربه دیماه ۱۴۰۵ تردیدی باقی نمیگذارد که رژیم در نبرد نهایی آماده کشتار وسیعتر مردم خواهد بود. مردم و نیروهای انقلاب ملی در فاز پایانی سرنگونی حکومت اسلامی، راهی جز رویارویی دوباره با نیروهای سرکوب نخواهند داشت. برای چنین وضعیتی باید از هماکنون برنامه داشت، آموزش دید و آماده شد. این آمادگی، یعنی ایجاد سازماندهی و تشکیلات میدانی مناسب.
جمعبندی
گذار دموکراتیک فقط «سرنگونی جمهوری اسلامی» نیست. مسئله اصلی این است که پس از آن، چه ساختاری جایگزین میشود؟ مشکل تاریخی ایران فقط نوع حکومت نیست، بلکه ضعف نهادهای دموکراتیک و فرهنگ همکاری سیاسی است.
اگر نهادسازی، تشکلسازی، فرهنگ همکاری، قبول حاکمیت قانون، قبول پلورالیسم، رواداری و تحمل اختلاف، پاسخگویی و شفافیت، رسانه حرفهای، نظارت و جامعه مدنی از پیش تقویت نشده باشند، خطر بازتولید انحصارگرایی و اقتدارگرایی وجود دارد. امروز شاید مهمترین فرصت تاریخی اپوزیسیون ایران ـ در اینجا بطور خاص هواداران و حامیان رضا پهلوی ـ این باشد که پیش از رسیدن به قدرت، دموکراسی را تمرین کرده و نهادهای حداقلی برای سیاستگذاری، تصمیمگیری و مشارکت مردمی ایجاد کند.
سرنگونی جمهوری اسلامی، پیش از هر چیز، وظیفه مردم ایران است. کمکهای خارجی در تضعیف و ضربه زدن به این حکومت میتواند مؤثر و مفید باشد، اما مردم ایران برای عبور از این رژیم چشمانتظار دخالت یا کمک خارجی نمیمانند. اعتراضات و مبارزات مردم ایران در چهار دهه گذشته، بهویژه کشتار دیماه گذشته، این واقعیت را بهروشنی نشان داده است.
رهبری رضا پهلوی توانسته یکی از کمبودهای مهم مبارزه برای گذار از جمهوری اسلامی را تا حد زیادی برطرف کند. با این حال، هر جنبش سیاسی در مسیر خود نیاز دارد که در مقاطع مختلف، توقفی کوتاه داشته باشد؛ گذشته را مرور کند، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد و با آرایشی تازه، مبارزه را ادامه دهد.
در شرایط کنونی، نهادسازی، ایجاد تشکلهای لازم، آموزش فرهنگ دموکراتیک، پرهیز از حاشیهسازی و دوری از رفتارهای افراطی، از جمله اقداماتی هستند که باید در مرکز توجه قرار گیرند.
*برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب، از پرداختن به کل نیروهای اپوزیسیون و عوامل منطقهای و بینالمللی خودداری شده است.
















