Thursday, May 28, 2026

صفحه نخست » «زمانه آبستن حادثه‌هاست»؛ هشدار یک نویسنده از داخل ایران

margb.jpgراه پیچان و دمانِ ملت‌ها

علی‌صاحب‌الحواشی

فراوان نیست بلکه حتی نادر است که پیری چنین بصیرتِ منصف و فروتنی داشته باشد، خاصه در فرهنگ ما ایرانیان که تعبیر "پیر" در بستر عرفان‌ما به ارتقایی ورای سالمندی دست یافته است. ما "عادت کرده‌ایم" تا پیران را واجد بصیرت ویژه بدانیم، داعیه‌ای که کاملا درست نیست، هرچند که کاملا نادرست نیز نیست.

قوس زندگی پر زیروبالای دکتر موحد از او آدمی ساخته است که پایِ قویمی در ساحت مدرن دارد. سالمندی‌اش هم چندان نتوانسته تا پیشامدرنی او را ستبری فزاید. این بصیرت فروتن از مدرن‌بودن این پیر ما در می‌آید والا غالب پیران نگاهی "خام‌انگار" و نقاد به جوان‌ها دارند. دکتر موحد اِشراف وافی به تاریخ ایران و جهان دارد و از آینه چنان احاطه‌ایست که چنین به فروتنی می‌گراید. صائب‌تبریزی در تک‌بیت سبک هندی‌اش خوش گفت که:

خاکساری نه بنایی است که ویران گردد
سیل‌ها عاجزِ کوتاهی این دیوارند!

جوانان شهری ایران در دهه‌های ۳۰- ۱۳۲۰ در خیال آرمان کشور شوراها بودند و نقش مخربی در نهضت‌ملی‌شدن صنعت نفت ایفا کردند. حاصل آن بازی تخریبی، هیچ امر شریفی نگشت تا نوبت به جوانان دهه‌های چهل و پنجاه شمسی رسید که حاصل شور و جذبه‌های آرمانی‌شان انقلاب ۱۳۵۷ و سوانح خردکننده بعدی‌اش شد. جوانان دهه‌های هشتاد تاکنونِ ایران، از "آرمان" گسسته‌اند، خواه ضدیت با امپریالیسم باشد خواه "عدل علی". آسیای گردان و خون‌فشان فجایع، آنان را به این گذشتن از "آرمان" رساند. جوانان امروز "هواییِ" آرمان‌ها نیستند چون ویرانگری‌اش را دیده‌اند، بلکه چشیده‌اند؛ با نوای اذان "اعدام"ها شدند تا از اذان و اسلام نیز تقدس‌زدایی شد! و تا جایی پیش رفت که امروز همه شاهدیم.

همه ملت‌ها چنین تجاربی داشته‌اند، گاه دهشتناک‌تر از ما. مثل جوانان آلمانی دهه‌های بیست‌ و سی قرن بیستم که در فاجعه‌ای که آرمان "نازیسم" آفرید سوختند. جوان‌های فرانسوی دهه‌های ۱۷۵۰ تا ۱۷۸۹ که انقلاب فرانسه را آفریدند، فاجعه‌ها دیدند تا از چشم‌اندازهای عصر روشنگری به رومانتیسیسم طوفانیِ قرن نوزدهم فرانسه رسیدند و حداقل سه‌بار دیگر هم انقلاب‌ها کردند: ۱۸۳۰، ۱۸۴۸، ۱۸۷۱. ما چندبار پس از ۱۳۵۷ انقلاب کردیم؟ ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱، ۱۴۰۴، خرده‌ریزها را درحساب نیاوردم!

جامعه ایران دیگ‌جوشانی است! نگاهی به دوروبرمان بیندازید! هیچ ملتی چون ایرانیان شورشگر نبوده و نیست، حتی به گَرد ما هم نمی‌رسند. این نشانِ "سرزندگی" و دینامیک خروشان جامعه ماست. حاکمان ما هم این می‌دانند که این‌همه در میادین جلادت و قساوت تیز می‌تازند، آخر برای بقا چه چاره جز تشدید جنایتکاری دارند؟ اگر هم شعور تمکین می‌داشتند - که هرگز نداشتند - امروز دیگر تمکین نیز افاقه بر ایشان نکند! از این هم گذشته‌اند که خاک بر سر خود و آرمان‌دینی‌شان می‌کنند، که کرده‌اند و شده است!

حواشی اصلاح‌طلب ایشان نیز همین دینامیک خروشان ملی را می‌بینند که هراسان از سوانح پیش‌رو، هرچه بیشتر به هسته کوروکبود قدرت نزدیک شده و آرمان "اصلاح" را عملاً فرونهاده‌اند تا تنها لقلقه زبان‌ الکنِ بی‌مخاطب‌شان باشد. آن کانون سیاه قدرت نیز بی‌مخاطبی‌ آنان را فهمیده است که اعتنا به‌ایشان نمی‌کند جز تف‌ولعنت، که بحق سزاوارش هستند.

در همچو دیگ‌جوشانی، آینده ایران از آنِ جوانان است؛ امروز "گذشته است"!

موحد این را می‌بیند و می‌داند که چنین می‌گوید. همه‌مان به‌نحوی می‌دانیم. سوانح خرد و ریز تلخ و شیرین - و غالباً تلخ - گرومب‌گرومب زمین در پیش از زلزله‌ است؛ پرنده‌ها ادراکش می‌کنند که به پرواز درمی‌آیند. زمانه آبستن حادثه‌هاست...

گر سیلِ عالَم پُر شود، هر موج چون اُشتر شود
مرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغِ هوا
ما رُخ ز شُکر افروخته، با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بُوَد دریا و طوفان جانْ‌فزا



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy