Saturday, May 30, 2026

صفحه نخست » اعتراف مقام اطلاعاتی اسرائیل و درسی که اپوزیسیون جمهوری اسلامی باید بیاموزد، کیانوش رزاقی

razzaghi.jpgگزارشی که اخیرا در نشریه اسرائیل هیوم درباره شاخه نفوذ موساد منتشر شده، اگر با دقت خوانده شود، بیش از آن‌که سند قدرت موساد باشد، سند رسوایی جمهوری اسلامی است.

انگیزه موساد از انتشار این گزارش روشن است. انگیزه اصلی موساد از انتشار این گزارش، ترکیبی از نمایش قدرت، بازنویسی روایت شکست و تشدید جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی است. بعد از این‌که رژیم ایران در جریان جنگ اخیر سقوط نکرد و انتقادهای زیادی متوجه موساد شد، این گزارش تلاش می‌کند روایت را عوض کند: مقام موساد می‌گوید موساد هرگز قول سقوط فوری رژیم ایران را نداده و این عملیات فقط «ایستگاهی در مسیر خلاص شدن از شر رژیم» بوده است. در متن بارها تأکید می‌شود که «سقوط رژیم تا ۲۰۲۶ محتمل است» و مأموریت شاخه نفوذ «نزدیک‌تر کردن سقوط و سرعت دادن به ساعت‌شنی پایان رژیم» معرفی می‌شود تا افکار عمومی ناامید نشود و پروژه تغییر رژیم همچنان «در دست انجام» جلوه کند.

برای مخاطب اسرائیلی و غربی، این گزارش نوعی تبلیغ برای اصلاحات ددی بارنیا و توجیه بودجه، اختیارات و ادامه کار موساد است. این گزارش نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری روی نفوذ، میوه‌های استراتژیک می‌دهد و باید ادامه یابد. برای مخاطب ایرانی (حاکمیتی و اجتماعی)، پیام این گزارش این است که موساد همچنان در عمق ایران فعال است، «کارش با ایران تمام نشده» و همچنان روی شکاف‌های داخلی رژیم کار می‌کند. این یعنی هم تهدید رژیم و هم تحریک مردم. بنابراین، این گزارش به خوبی در خدمت منافع ملی اسرائیل است. اما این گزارش برای ما ایرانیان هم دارای درس های مهمی است.

در این گزارش، مسئول شاخه نفوذ با صراحت می‌گوید که گاهی افشای یک گذشته شرم‌آور برای حذف یک مقام، «ارزان‌تر و ساده‌تر از ترور» است. این جمله از هر تحلیل دانشگاهی مهم‌تر است. چرا؟ چون نشان می‌دهد دشمن خارجی زمانی موفق می‌شود که رژیم، پیشاپیش مواد منفجره اخلاقی و سیاسی را درون خودش انبار کرده باشد. آنچه از گزارش مفصل درباره شاخه نفوذ موساد برمی‌آید، بیش از آن‌که نمایشی از نبوغ خارق‌العاده دستگاه اطلاعاتی اسرائیل باشد، پرده‌برداری از یک حقیقت تلخ درباره جمهوری اسلامی است: رژیمی که از درون به فساد مالی، ریاکاری اخلاقی، دروغ ساختاری و منفعت‌طلبی نخبگان آلوده شده، پیش از آن‌که به دست دشمن بیرونی شکست بخورد، از درون پوسیده و آماده فروپاشی شده است. در این روایت، موساد نقش خالق اصلی بحران را ندارد؛ نقش او بیشتر شبیه بازیگری است که بر شکاف‌هایی سوار می‌شود که خود رژیم، طی دهه‌ها، با دست خود ساخته است.

ماجرای رستم قاسمی را ببینید. موساد عکسی را که از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشت، نگه می‌دارد و درست در نوامبر ۲۰۲۲، یعنی در اوج خشم عمومی پس از قتل مهسا امینی، آن را بیرون می‌دهد؛ عکسی که یک مقام بلندپایه جمهوری اسلامی را در آغوش زنی بدون حجاب نشان می‌دهد. نتیجه چه می‌شود؟ یکباره همان نظامی که برای تار موی دختران این سرزمین باتوم و زندان و تحقیر و مرگ تولید کرده، در آینه یک عکس، با تمام نفاقش دیده می‌شود. قاسمی فقط یک فرد نبود؛ او چهره فشرده یک ساختار بود: ساختاری که برای مردم شلاق اخلاق دارد و برای مقاماتش حاشیه امن فساد و دورویی.

اینجاست که باید جمله‌ای را بی‌پرده گفت: آنچه جمهوری اسلامی را بر باد داد، قبل از هر چیز اسرائیل، آمریکا، تحریم و حتی جنگ نبود؛ آنچه این رژیم را بر باد داد، فساد، ریاکاری، آلودگی اخلاقی و مالی، و شکاف میان شعار و عمل بود. دشمن خارجی فقط روی این شکاف سوار شد، زمان‌بندی کرد و اسناد این فساد را در لحظه مناسب به صحنه آورد. به باور نویسنده، اسرائیل و برخی رسانه‌های فارسی‌زبان مخالف جمهوری اسلامی صرفاً زخم چرکینی را فشار دادند که سال‌ها در بدن این رژیم پنهان شده بود.

در همین گزارش، از «ماشین سم» موساد حرف زده می‌شود؛ شبکه‌ای از حساب‌های جعلی و عملیات رسانه‌ای برای تضعیف ثبات رژیم. اما واقعیت این است که هیچ ماشین سمی در خلأ اثر نمی‌کند. سمّ اصلی را خود رژیم در جامعه پخش کرده است: سم دروغ، سم ریا، سم تبعیض، سم امتیاز، سم مقدس‌نمایی در کنار فساد عملی. اگر مردم ایران از این همه دروغ و نفاق لبریز نشده بودند، اگر شکاف میان جامعه و حکومت تا این اندازه عمیق نبود، اگر تصویر رژیم از درون این‌قدر ترک نخورده بود، نه ماشین سم اسرائیل کار می‌کرد، نه افشاگری‌ها چنین انفجاری می‌شد.

مقام موساد در این گزارش می‌گوید که کارشناسان موساد بر پایه نظرسنجی‌ها و داده‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اردوگاه مخالف رژیم در ایران به‌طور چشمگیری رشد کرده و مردم بیشتری دیگر به این رژیم اعتقاد ندارند. این یعنی حتی خود دشمن هم فهمیده آنچه در ایران در حال رخ دادن است، پیش از هر چیز محصول بحران حقانیت داخلی است.

موساد خالق نفرت عمومی از جمهوری اسلامی نیست؛ مصرف‌کننده و تشدیدکننده آن است. پس نباید جای علت و معلول را عوض کنیم. این‌که موساد توانسته از تناقض‌های درونی جمهوری اسلامی بهره ببرد، قبل از هر چیز شهادت می‌دهد که رژیم تا چه حد از درون فاسد و نفوذپذیر شده است. رژیمی که خود را حکومت خدا می‌نامید، حالا به جایی رسیده که با یک عکس، با یک فایل و با یک افشاگری، کل ساختارش در ذهن شهروندانش سوزانده می‌شود. نکته ای که این مقام موساد به خوبی تبیین می کند این است که ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی فقط سرکوب نیست؛ ترس است، و وقتی ترس با افشای نفاق فرومی‌ریزد، اقتدار نیز ترک می‌خورد.

در صفحه‌های دیگر همین گزارش، رئیس شاخه نفوذ موساد توضیح می‌دهد که یکی از هدف‌های اصلی انتشار تصاویر حضور عوامل موساد در خاک ایران، شکستن همین «سد ترس» بوده است؛ این‌که مردم ببینند رژیم آن ماشین همه‌چیزدان و شکست‌ناپذیری که ادعا می‌کند نیست. اما چرا اصلاً چنین تصاویری می‌تواند اثر کند؟ چون مردم از قبل آماده‌اند باور کنند که این رژیم دروغ گفته، پنهان کرده، پوشانده و از درون آن‌چنان هم که وانمود می‌کرد، یکپارچه و مسلط نیست.

بزرگ‌ترین درس سیاسی این گزارش همین سوار شدن بیگانه بر فساد و بی اخلاقی ایرانیان است و دقیقاً از همین‌جا، بزرگ‌ترین نگرانی برای آینده ایران آغاز می‌شود. اگر جمهوری اسلامی را فساد و نفاق خودش زمین زده، پس مهم‌ترین مسئولیت هر نیرویی که می‌خواهد اپوزیسیون این رژیم باشد، یک چیز است: خودش فاسد و بی‌اخلاق نباشد. به همین سادگی و به همین دشواری.

اپوزیسیون با صرفِ «ضدجمهوری‌اسلامی بودن» دارای حقانیت نمی‌شود. این ساده‌لوحی است که تصور کنیم هر کس علیه این رژیم حرف زد، خودبه‌خود نماینده اخلاق، آزادی و منافع ملی هم هست. تاریخ معاصر ایران دقیقاً تاریخ همین ساده‌لوحی‌های پرهزینه است. از قاجار تا پهلوی و از پهلوی تا جمهوری اسلامی، بارها دیده‌ایم که مسئله فقط جابه‌جایی قدرت نبوده؛ مسئله، بازتولید همان الگوی کهنه فساد، منفعت‌طلبی، وابستگی و دورویی در لباسی تازه بوده است.

قاجارها با امتیازفروشی و فساد درباری، ایران را تحقیر کردند. پهلوی با وجود همه تفاوت‌هایش با جمهوری اسلامی، گرفتار همان بیماری قدرتِ دور از مردم، فساد درباری و وابستگی شد. جمهوری اسلامی با شعار مبارزه با همان میراث آمد، اما خود به هیولایی عظیم‌تر از ریا، رانت، شبکه‌های پنهان و فساد اخلاقی و مالی تبدیل شد. اگر اپوزیسیون امروز بخواهد فقط جای بازیگران را عوض کند و نه منطق بازی را، آینده ایران چیزی جز تکرار یک شکست تاریخی دیگر نخواهد بود.

باید این را هم صریح گفت که خطر فقط از جانب جمهوری اسلامی نیست؛ خطر از جانب اپوزیسیون آلوده هم هست. وقتی بخشی از جریان پهلوی با شور و شوق خود را به اسرائیل گره می‌زند و این نزدیکی را نه یک ضرورت تاکتیکی، بلکه بخشی از هویت سیاسی خود می‌کند، مسئله دیگر فقط یک اختلاف‌نظر نیست بلکه مسئله، بحران استقلال است. در همین گزارش آمده که موساد برای اثرگذاری بر مخاطبان جوان و طرفداران پهلوی کار می‌کرد و همچنین از وجود رابطه‌های بالقوه با عناصری سخن گفته می‌شود که شاید بتوانند رهبری را به چالش بکشند و نوعی جایگزین ایجاد کنند. این یعنی برای بازیگران خارجی، آینده ایران یک پروژه مهندسی سیاسی هم هست، نه فقط یک آرزوی انتزاعی.

اگر یک جریان سیاسی، آگاهانه یا ناآگاهانه، خود را در این پروژه تعریف کند، طبیعی است که بخش بزرگی از جامعه به او با سوءظن نگاه کند زیرا پرسش روشن است: این جریان، نماینده اراده ملی است یا پیمان‌کار یک سناریوی خارجی؟ این پرسش را نمی‌توان با هیجان رسانه‌ای، نوستالژی یا شعارهای رنگارنگ خفه کرد.

البته اشتباه است اگر همه مشکل را فقط در یک جریان ببینیم. سایر بخش‌های اپوزیسیون هم لزوماً پاک‌دست، مستقل و روشن نیستند. برخی گرفتار فرقه‌گرایی‌اند، برخی در فضای ابهام مالی حرکت می‌کنند، برخی از رنج ایران برای ساختن برند شخصی استفاده می‌کنند، برخی هم نسبت‌شان با دولت‌های خارجی و منابع حمایتی مبهم است. اپوزیسیون اگر قرار است بدیل باشد، باید پیش از آن‌که مدعی قدرت شود، از خودش بپرسد: آیا ما خودمان از آنچه نقدش می‌کنیم واقعاً فاصله گرفته‌ایم؟

این همان بزنگاه تاریخی ایران است. ما دیگر فقط با مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی روبه‌رو نیستیم؛ با مسئله کیفیتِ نیروی جانشین هم روبه‌رو هستیم. ایران فقط از یک رژیم فرسوده رنج نمی‌برد بلکه از فقر اخلاق سیاسی عمیقی هم زجر می کشد. اگر نیروی مدعی جایگزینی نیز به دروغ، رانت، وابستگی، فساد مالی، ریاکاری شخصی و فرصت‌طلبی گروهی آلوده باشد، نتیجه نه نجات ایران، بلکه صرفا تعویض نام فاجعه خواهد بود.

بزرگ‌ترین درسی که من از این گزارش می‌گیرم، همین است: سقوط سیاسی از جایی آغاز می‌شود که قدرت، اخلاق را قربانی می‌کند. جمهوری اسلامی زمانی شکست خورد که میان «آنچه می‌گفت» و «آنچه بود» شکافی پرنشدنی افتاد. مردمی که سال‌ها فقر، تحقیر، سرکوب و دروغ دیده‌اند، دیر یا زود این شکاف را به قضاوتی تاریخی تبدیل می‌کنند و در آن لحظه، هر بازیگر خارجی فقط از آتشی استفاده می‌کند که خود حاکمان افروخته‌اند.

پس اگر اپوزیسیون حقیقتاً برای ایران دل می‌سوزاند، باید از همین امروز با وسواس اخلاقی زندگی کند. باید منابع مالی‌اش روشن باشد. باید نسبتش با دولت‌های خارجی شفاف باشد. باید رهبرانش نقدپذیر باشند. باید نشان دهد که برای قدرت، حاضر نیست همان ابزارهایی را به کار گیرد که جمهوری اسلامی را به این روز انداخته است. وگرنه، فردای ایران هم دیر یا زود به همان نقطه خواهد رسید: بی‌اعتمادی، افشاگری، فروپاشی مشروعیت، و بازتولید یک دور باطل تازه.

ایران امروز بیش از هر چیز به یک انقلاب در اخلاق سیاسی نیاز دارد، نه فقط یک جابه‌جایی در قدرت سیاسی. اگر این انقلاب رخ ندهد و اگر اپوزیسیون هم درهمان هوای آلوده فساد و وابستگی و بی‌اخلاقی تنفس کند و اگر فقط پرچم‌ها عوض شوند اما خوی قدرت همان بماند، آن‌گاه این ملت باز هم باید هزینه حاکمانی را بدهد که از تاریخ هیچ نیاموخته‌اند.

جمهوری اسلامی را موساد زمین نزد. جمهوری اسلامی را فساد خودش، نفاق خودش، ریاکاری خودش و بی‌اخلاقی خودش زمین زد. اپوزیسیون، اگر این را نفهمد، خودش هم ایران را به همان مهلکه ای می کشاند که جمهوری اسلامی اکنون ایران را در آن قرار داده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy