Saturday, May 30, 2026

صفحه نخست » انتظار از شاهزاده برای حمایت از تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، علی لاهیجی

lahiji.jpgانتقادات و انتظارات از شاهزاده رضا پهلوی (قسمت سوم)

با نزدیک شدن به مسابقات جام جهانی فوتبال در آمریکا، کانادا و مکزیک، تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر در یکی از مهم‌ترین رویدادهای ورزشی جهان حضور خواهد داشت. جام جهانی همواره فراتر از یک رقابت ورزشی بوده و به دلیل گستردگی مخاطبانش، بازتاب سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای وسیعی در سراسر جهان پیدا کرده است.

در تاریخ جام جهانی، بارها مسابقاتی برگزار شده‌اند که اهمیت آن‌ها تنها به فوتبال محدود نبوده است. برای مثال، دیدار ایران و آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸، اگرچه از نظر فنی مهم‌ترین بازی آن دوره نبود، اما به دلیل زمینه‌های سیاسی و تاریخی، توجه گسترده‌ای را در سراسر جهان جلب کرد؛ تا جایی که علاوه بر فوتبال‌دوستان، بسیاری از سیاستمداران، هنرمندان و مردم عادی نیز آن مسابقه را دنبال کردند. همچنین بازی انگلیس و آرژانتین در جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک، چند سال پس از جنگ فالکلند، به یکی از نمادین‌ترین مسابقات تاریخ فوتبال تبدیل شد.

اشاره به این نمونه‌ها از آن جهت اهمیت دارد که بدانیم بازی‌های ایران در جام جهانی آمریکا نیز احتمالاً بازتابی فراتر از ورزش خواهد داشت. جمهوری اسلامی ممکن است تلاش کند از این فرصت برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان، به‌ویژه افرادی که به‌طور سنتی با سیاست‌های آمریکا و اسرائیل مخالف‌اند، استفاده کرده و خود را نماینده رنج و خواست مردم ایران معرفی کند.

بخش بزرگی از افکار عمومی جهان آگاهی دقیقی از واقعیت زندگی مردم ایران و سرکوب‌های داخلی ندارد و ممکن است تحت تأثیر روایت‌ها و تبلیغات حکومتی قرار گیرند. بدون تردید، کشته شدن دانش‌آموزان میناب فاجعه‌ای دردناک و تأسف‌بار است و جامعه ایران نسبت به آن احساس همدردی عمیقی دارد. اما مسئله اینجاست که حکومت تلاش می‌کند چنین رخدادهایی را برجسته کند، در حالی که درباره ده‌ها هزار زن، مرد و جوان ایرانی که در اعتراضات خیابانی کشته، زندانی یا سرکوب شدند، کمتر سخنی گفته می‌شود.

اهداف جمهوری اسلامی در جام جهانی امریکا و اقدامات متقابلی که اپوزسیون می تواند انجام بدهد.

در این رویداد بزرگ جهانی، جمهوری اسلامی دو هدف را هم‌زمان دنبال می‌کند:

نخست، می‌خواهد در برابر حملات آمریکا و اسرائیل، خود را قربانی نشان دهد و همدردی افکار عمومی جهان را جلب کند. احتمالا قبل بازی تصاویر کودکان و زنان قربانی نمایش داده خواهد شد.

دوم، رژیم تلاش خواهد کرد نقشه چهار سال پیش خود را تکرار کند و اپوزیسیون ایران را در تقابل با ورزشکاران و نمادهای ملی قرار دهد تا مخالفان خود را فاقد حس میهن‌دوستی معرفی کند.

احتمالاً به عده ای مأموریت خواهد داد تا در لوای اپوزیسیون،‌ تیم ملی ایران را حکومتی بخوانند و تماشاگران ایرانی را مقابل یکدیگر قرار دهند؛ به‌گونه‌ای که تماشاگران سایر کشورها نیز تصور کنند عده‌ای به نام اپوزیسیون و بعضاً با تصاویر شاهزاده به تیم ملی کشور خود توهین می‌کنند.

برای مقابله با پروژه‌های تبلیغاتی رژیم، لازم است چهار اقدام هم‌زمان انجام شود تا این رویداد به فرصتی برای بازتاب صدای مردم ایران تبدیل گردد و حکومت نتواند خود را به‌عنوان نماینده ملت ایران به جهان معرفی کند.

اقدام اول:

از تمامی نیروهای اپوزیسیون انتظار می‌رود پیش از آغاز مسابقات، موضع خود را به‌صورت شفاف اعلام کنند: آیا تیم ملی فوتبال ایران و بازیکنان آن باید مورد حمایت قرار گیرند، یا اینکه همانند برخی چهره‌ها و فعالان سیاسی، تیم ملی ایران را «حکومتی» بنامند؟

تأخیر در موضع‌گیری به صلاح نیست، زیرا ممکن است افرادی سازمان‌یافته با استفاده از تصاویر و نمادهای نیروهای اپوزیسیون، در تقابل با تیم ملی و بازیکنان قرار گیرند و این رفتارها به نام جریان پادشاهی‌خواه یا دیگر نیروهای اپوزیسیون ثبت شود.

اقدام دوم:

حمایت از تیم ملی و بازیکنان فوتبال ایران در اطراف ورزشگاه‌ها و همچنین خواندن سرود «ای ایران» در داخل و بیرون استادیوم‌ها می‌تواند نشان دهد که اپوزسیون میان « مردم ایران» و «حکومت» تفاوت قائل هستند.

اقدام سوم:

اپوزیسیون باید در روزهای مسابقات و در صورت امکان حتی در داخل استادیوم‌ها با خواندن سرود "ای ایران ای - مرز پر گهر "یاد جان‌باختگان اعتراضات مردمی را زنده نگه دارد و اجازه ندهد صدای قربانیان سرکوب فراموش شود.

اقدام چهارم:

پیراهن نخست تیم ملی ایران در دوران پهلوی و حتی تا اواخر دهه هفتاد شمسی، برگرفته از رنگ‌های پرچم ایران بود: پیراهن سبز، شورت سفید و جوراب قرمز. از حامیان اپوزیسیون بخواهیم با پوشیدن پیراهن سبز در ورزشگاه‌ها حضور پیدا کنند. این اقدام می‌تواند جلوه‌ای مثبت و ملی ایجاد کند و در تصاویر تلویزیونی، حمایت بخشی از مخالفان حکومت از مردم ایران و ملی‌پوشان را به نمایش بگذارد.

حال، چرا باید اقدامات اشاره‌شده بالا را انجام دهیم و چرا تضعیف ملی‌پوشان و حتی سکوت، برازنده نیروهای اپوزیسیون و جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران نیست؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید نکات مهم ذیل را در نظر گرفت:

آیا بازیکنان تیم ملی حکومتی هستند؟

یکی از ناعادلانه‌ترین روایت‌ها این است که بازیکنان تیم ملی ایران را «حکومتی» معرفی کنند. این نوع نگاه، در عمل به دوقطبی‌سازی جامعه کمک می‌کند؛ دوقطبی‌ای که به نظر می‌رسد اتاق‌های فکر امنیتی جمهوری اسلامی نیز از آن استقبال می‌کنند.

باید توجه داشت که بازیکنان تیم ملی ایران نه‌تنها حکومتی نیستند، بلکه دست‌کم 90 درصد آنان اساساً به اسلام سیاسی باور ندارند. آن‌ها حتی به اجرای شعائر اسلامی نیز پایبند نیستند. ملی پوشان را درک کنید.

آنها ناچارند تا زمانی که جوان هستند بازی کنند، درآمد داشته باشند و زندگی خود و خانواده‌شان را تأمین کنند. بیشتر این بازیکنان از طبقات محروم جامعه هستند و حق دارند برای آینده خود تلاش کنند. بعلاوه، تجربه ورزشکاران بازنشسته نشان می‌دهد دوران حرفه‌ای ورزش بسیار کوتاه و بی‌رحم است. بسیاری از پیشکسوتان ورزشی در شرایط سختی زندگی می‌کنند. خبرهایی منتشر می‌شود که برخی پیشکسوتان برای گذران زندگی مسافرکشی یا کارگری می‌کنند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد چرا بسیاری از ورزشکاران تلاش می‌کنند در دوران کوتاه حرفه‌ای خود آینده‌شان را بسازند.

طبیعی است آنها برای حفظ موقعیت حرفه‌ای‌شان، گاهی مجبورند خواسته‌های حکومت، مانند خواندن سرود ملی یا در دست گرفتن پرچم را انجام دهند. مردم نیز این اجبار را درک می‌کنند.

ملی‌پوشان فوتبال ایران، نیروهای شبه‌نظامی وابسته به رژیم یا نیروی سرکوبکر خارجی نیستند؛ آن‌ها فرزندان همین سرزمین‌اند. بسیاری از آن‌ها اگر فرصت و امنیت داشته باشند، در کنار مردم خواهند ایستاد. اینها در زمان سیل، زلزله، مشکلات اقتصادی و بیماری، بارها به مردم کمک کرده‌اند. شنیده شده که برخی از همین بازیکنان به آسیب‌دیدگان دی ماه کمک مالی کردند تا چشم‌شان عمل شود و بینایی آنها برگرد.

می خواهم بگویم خیلی بی انصافی است که ملی پوشان فوتبال و سایر رشته های ورزشی را حکومتی بنامیم و آنها را در بزرگترین رویداد ورزشی تضعیف کنیم تا بازنده شوند.

آیا انتظارات اپوزسیون از ورزشکاران منطقی است؟

آیا انتظارات اپوزیسیون از ورزشکاران، با واقعیت‌های موجود در ایران و شرایطی که این ورزشکاران با آن روبه‌رو هستند، مطابقت دارد؟

به نظر نگارنده این یادداشت انتظارات بخشی از اپوزیسیون از ورزشکاران گاه بیش از حد و دور از واقعیت است. برخی انتظار دارند چند ورزشکار جوان که نه آموزش سیاسی دیده‌اند، نه تجربه و پختگی لازم در این حوزه دارند و نه در خانواده‌ای سیاسی رشد کرده‌اند بعد بیایند به رهبران سیاسی تبدیل شوند، بیانیه صادر کنند و در هر موضوعی موضع‌گیری صریح داشته باشند. چنین انتظاری واقع‌بینانه نیست.

بسیاری از این ورزشکاران در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که با کار روزانه، کارگری یا دستفروشی زندگی خود را گذرانده‌اند. بعضی از آن‌ها حتی فرصت تحصیل مناسب نیز نداشته‌اند. بنابراین نمی‌توان از یک فوتبالیست انتظار داشت که مانند یک فعال سیاسی حرفه‌ای عمل کند یا درک و توانایی یکسانی در مواجهه با مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی داشته باشد.

ضمناً، باید از خود بپرسیم آیا بیست سال پیش نیز از ورزشکاران ملی، مانند علی دایی، علی کریمی یا جواد نکونام چنین انتظاراتی داشتیم؟ مسلماً خیر. فضای اجتماعی و میزان فشارهای امنیتی متفاوت بود و ورزشکاران نیز تا این اندازه زیر ذره‌بین نهادهای حکومتی قرار نداشتند.

با این حال، وقتی شرایط اجتماعی تغییر کرد، بسیاری از همین ورزشکاران نیز واکنش خود را نشان دادند. در اوج جنبش سبز، علی کریمی، جواد نکونام و مسعود شجاعی با بستن مچ‌بند سبز حمایت نمادین خود را از معترضان و مطالبات مردم نشان دادند. این موضوع نشان می‌دهد که بسیاری از ورزشکاران، اگر تحت فشار شدید امنیتی و حرفه‌ای قرار نگیرند، خود می‌دانند چگونه موضع انسانی و ملی خود را ابراز کنند.

نمونه‌های جدیدتر نیز همین واقعیت را تأیید می‌کند. چند ماه پیش، بازیکنان تیم ملی امید ایران در اولین مسابقه آسیایی از خواندن سرود خودداری کردند؛ اما پس از بازتاب رسانه‌ای این موضوع، نهادهای نظارتی و حراست وارد عمل شدند و در مسابقه بعدی همه بازیکنان عملاً مجبور به خواندن سرود شدند.

بنابراین، برای قضاوت درباره رفتار ورزشکاران باید ساختار فشار، تهدید و کنترل در جمهوری اسلامی را نیز در نظر گرفت. گاهی هزینه نافرمانی می‌تواند بسیار سنگین باشد. و ممکن است حذف شوند، محروم شوندِا به خانواده های آنها فشار بیاورند.

حذف حرفه‌ای مثل وریا غفوری که از باشگاه استقلال اخراج شد و بعد از فولاد هم اخراج شد.

محرومیت مثل سردار آزمون که فعلا از تیم ملی محروم شده و یا برخی مربیان که حق تیم گرفتن ندارند.

فشار بر خانواده ورزشکاران مثل بازیکنان تیم ملی بانوان در استرالیا که مجبور شدند برگردند.

به دلایل اشاره شده، ضروری است که انتظارات از ورزشکاران با واقعیت‌های زندگی، محدودیت‌ها و فشارهایی که با آن روبه‌رو هستند تنظیم شود. حمایت یا سکوت یک ورزشکار را نباید صرفاً با معیارهای مطلق سیاسی قضاوت کرد، بلکه باید شرایط انسانی، حرفه‌ای و امنیتی او را نیز در نظر گرفت.

باید از تیم ملی فوتبال ایران حمایت کرد، حتی اگر همه بازیکنان قدردان این حمایت نباشند.

چند ماه پیش ایرانیان مقیم استرالیا با حمایت از تیم ملی فوتبال بانوان ایران، تصویری انسانی و محترمانه از خود ارائه دادند. شاید نتیجه رضایت‌بخش نبود و فقط دو نفر در استرالیا ماندگار شدند اما عملکرد ایرانیان مقیم استرالیا قابل احترام بود.

ما نیز می‌توانیم در ورزشگاه‌ها حضور پیدا کنیم، نام ایران را فریاد بزنیم، سرود «ای ایران» بخوانیم و با پرچم و نمادهای ملی از ملی پوشان حمایت کنیم؛ بدون آنکه حامی جمهوری اسلامی باشیم.

دنیا باید بفهمد که اپوزیسیون خارج از کشور در کنار مردم ایران و نمایندگان واقعی ملت ایستاده است. اگر بازیکنان تیم ملی را «حکومتی» بنامیم و تضعیف کنیم، در واقع خودمان را تضعیف کرده‌ایم. مردمی که به تماشای بازی می آیند و یا رسانه ها که بازی را گزارش و به اطلاع افکار عمومی دنیا می رسانند، می دانند که تیم ملی هر کشور برآمده از بهترین استعدادهای آن کشور است. شما نمی توانید به دنیا بگویید که طارمی و سردار آزمون حکومتی هستند. زیرا مردم ورزشکاران هر کشور را نمایندگان آن کشور می‌دانند حتی اگر سه یا چهار نفر از انها با رابطه و تایید حکومت در این جام حضور پیدا کنند.

یک مثال روشن دیگر: اگر دو ماه پیش انقلاب شده بود، آیا بازیکنان فعلی را کنار می‌گذاشتند و افراد دیگری را جایگزین می‌کردند؟ مسلماً پاسخ منفی است؛ چون از میان ۲۶ بازیکن فهرست نهایی، کمتر از چهار نفر گرایش مذهبی ـ حکومتی دارند. بنابراین، حکومتی خواندن این جوانان بخشودنی نیست. اگر با برخی بازیکنان مشکل شخصی دارید، آن را به کل تیم تعمیم ندهید.

رسانه‌ها در جهت خواست رژیم ، مردم را بجان هم نندازند!

در جام جهانی قطر، جمهوری اسلامی تلاش کرد میان هواداران فوتبال و بخشی از اپوزیسیون شکاف ایجاد کند و تا حدی نیز موفق شد. متأسفانه برخی رسانه‌ها و فعالان سیاسی نیز ناخواسته در همان مسیر حرکت کردند؛ به‌گونه‌ای که از شکست تیم ملی ابراز خوشحالی شد و به دوقطبی‌سازی میان هواداران فوتبال و بخشی از اپوزیسیون دامن زده شد. حتی برخی چهره‌ها در رسانه‌های خارجی از شکست ایران مقابل آمریکا استقبال کردند.

خوشبختانه پس از جام جهانی قطر، بخشی از اپوزیسیون متوجه شد که رژیم آنها را بازی داده است. حتی چند ماه پس از جام جهانی، برخی از چهره‌های اپوزیسیون نیز اذعان کردند که بخشی از مخالفان حکومت در این زمینه دچار خطای محاسباتی شدند و ناخواسته در مسیری قرار گرفتند که به شکاف بیشتر میان مردم و اپوزیسیون انجامید. از نگاه آنان، عدم حمایت از تیم ملی فوتبال ایران یک اشتباه بود.

امروز نیز شرایطی مشابه چهار سال پیش وجود دارد. جمهوری اسلامی دقیقاً به دنبال ایجاد فضایی است که در آن بخشی از اپوزیسیون به بازیکنان تیم ملی توهین کند، از شکست ملی پوشان ایران خوشحال شوند و حتی جشن بگیرند. روشن است که رژیم به دنبال فرصتی است تا اپوزیسیون را «بیگانه‌پرست» معرفی کند.

این نکات را مطرح کردم تا آگاه باشیم و تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌ها و فضای مجازی قرار نگیریم؛ زیرا امروز نیز همان خطر وجود دارد. جمهوری اسلامی دقیقاً می‌خواهد مخالفانش به بازیکنان تیم ملی توهین کنند و از شکست ایران خوشحال شوند تا بتواند آنان را «ضد ایران» معرفی کنند.

باید هوشیار بود و تحت تأثیر فضای احساسی و تبلیغات رسانه‌ای قرار نگرفت. پیروزی فرزندان ایران، پیروزی جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌گونه که موفقیت دانشمندان ایرانی، ورزشکاران المپیکی یا هنرمندان ایرانی نیز متعلق به حکومت نیست.

اما انتظار از شاهزاده رضا پهلوی؛

ما می‌دانیم که شاهزاده از سال‌های نوجوانی به ورزشگاه می‌رفتند، با بازیکنان تیم ملی دیدار و گفت‌وگو داشتند و با روحیات آنان آشنا هستند.

ما می‌دانیم که شاهزاده همواره حامی تیم ملی فوتبال ایران بوده‌اند و نتایج آن را دنبال می‌کردند.

همچنین دیدیم که مواضع ایشان در جریان جام جهانی قطر، سنجیده و مسئولانه بود. در اوج حملات عده‌ای فرصت‌طلب به ورزشکاران ملی، ایشان پیامی منتشر کردند و از ملی‌پوشان خواستند صدای مردم باشند.

شاهزاده هرگز از شکست تیم ملی ایران ابراز خوشحالی نکردند و برخلاف برخی چهره‌های اپوزیسیون به شبکه های خارجی هم نرفتند تا با آنها جشن بگیرند.

ایشان به‌خوبی می‌دانند که برد یا باخت تیم ملی، به نام ایران ثبت خواهد شد.

از این‌رو انتظار داریم شاهزاده حمایت خود را از ملی‌پوشان فوتبال ایران در جام جهانی را اعلام کنند تا هواداران فوتبال بتوانند با پرچم ایران و پیراهن سبزرنگ در استادیوم حضور یابند و تیم ملی کشورشان را تشویق کنند.

اگر امکان یا تمایلی برای اعلام حمایت از تیم ملی وجود ندارد، دست‌کم از هواداران خود بخواهند از حضور در استادیوم یا تجمع در اطراف آن خودداری کنند.

توهین به ملی‌پوشان ایران با در دست داشتن تصاویر شاهزاده، قابل توجیه نخواهد بود و لکه ننگ خواهد بود.

علی لاهیجی / تحلیلگر سیاسی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy