Saturday, May 30, 2026

صفحه نخست » نشریه هیل: هر نتیجه‌ای جز پیروزی کامل بر جمهوری اسلامی، نفوذ جهانی آمریکا را تضعیف می‌کند

hill.jpgایران اینترنشنال - نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفه‌ای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناک‌تری خواهد بود.

آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر می‌رسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.

او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهه‌هاست این منطقه را مطالعه می‌کنند، این وضعیت نمونه‌ای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر می‌رسد.

به‌نوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه می‌کردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.

او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیش‌شرط ضروری پیروزی نظامی است. همان‌گونه که رییس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرده‌اند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای، تضعیف توان موشک‌های بالستیک ایران، و برچیدن یا دست‌کم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان گرفته تا حوثی‌ها در یمن.

به‌نوشته کوهن، این اهداف از نظر راهبردی حیاتی بودند اما چارچوب توافقی که اکنون در حال شکل‌گیری است، ظاهرا هیچ‌یک از شرایط لازم برای صلحی پایدار را تامین نمی‌کند. در عوض، خطر آن وجود دارد که به وصله‌ای موقت تبدیل شود که شکست راهبردی عمیق‌تری را پنهان می‌کند.

گره کور برنامه هسته‌ای ایران

نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه گره اصلی همچنان برنامه هسته‌ای ایران و تاکید تهران بر این است که هنوز پیشنهادهای مربوط به برنامه هسته‌ای خود را نپذیرفته، تاکید کرده است که همین موضوع به تنهایی باید زنگ خطر را به صدا درآورد.

هر توافقی باید شامل واگذاری ذخایر مواد هسته‌ای ایران، برچیدن آبشارهای سانتریفیوژ و نابودی تاسیسات تولید آب سنگین باشد. تا این لحظه، هیچ‌یک از این موارد مورد توافق قرار نگرفته است.

اگر زیرساخت هسته‌ای ایران باقی بماند، واشینگتن در عمل ایرانی را بر جا خواهد گذاشت که هر زمان رهبرانش اراده کنند، می‌تواند با سرعت به سمت تولید سلاح هسته‌ای حرکت کند؛ همان‌گونه که در تابستان ۲۰۲۵ نیز چنین ظرفیتی داشت.

به‌نوشته کوهن این حل بحران نیست؛ بلکه صرفا به تعویق انداختن بحران بعدی است، درست همانند توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی.

موشک‌ها و نیروهای نیابتی همچنان پابرجا هستند

نویسنده سپس افزوده به همان اندازه نگران‌کننده، بقای ساختار گسترده قدرت‌نمایی منطقه‌ای جمهوری اسلامی است: نیروی موشک‌های بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی.

در توافق احتمالی، هیچ تعهدی برای خلع سلاح موشکی وجود ندارد؛ چه برسد به سازوکاری اجرایی برای جلوگیری از انتقال پول، تسلیحات و مربیان نظامی ایرانی به گروه‌های نیابتی.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز بار دیگر حمایت بی‌قیدوشرط تهران از حزب‌الله را تایید کرده است.

رهبر حزب‌الله تهدید به کودتا در لبنان کرده و به طور مستمر از دولت لبنان می‌خواهد مذاکرات صلح با اسرائیل را متوقف کند.

به عبارت دیگر، رژیم ایران از اهداف راهبردی خود عقب‌نشینی نکرده است؛ بلکه صرفا در حال خریدن زمان است.

اقتصاد به جای راهبرد؟

از نظر نویسنده این تحلیل، منطق این عقب‌نشینی ظاهری آمریکا روشن است: دولت ترامپ به شدت نگران فشارهای تورمی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است؛ به‌ویژه افزایش قیمت نفت، گاز طبیعی مایع، هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه که ناشی از بی‌ثباتی در خلیج فارس هستند. تهران نیز می‌خواهد مذاکرات را تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای طول بدهد.

کوهن اما تاکید کرده است که جایگزین کردن نگرانی‌های اقتصادی با انضباط راهبردی، در مواجهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در طول تاریخ همواره فرمولی شکست‌خورده بوده است.

تهران، با تکیه بر همکاری فزاینده با مسکو و پکن، دیگر مانند یک بازیگر منزوی منطقه‌ای رفتار نمی‌کند. جمهوری اسلامی بخشی از یک ائتلاف گسترده‌تر ضد غربی است که جایگاه جهانی آمریکا را به چالش می‌کشد.

هدید علیه نظم بین‌المللی

از نگاه نویسنده مساله دیگری نیز وجود دارد: تهدید علیه منافع عمومی جهانی. اگر تهران بتواند اهرم فشار عملی خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، این امر سابقه‌ای خطرناک در نظام بین‌الملل ایجاد خواهد کرد. تهران از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان سلاح استفاده کرده تا از آمریکا امتیاز بگیرد. اگر در این کار موفق شود، سایر قدرت‌های تجدیدنظرطلب نیز از آن درس خواهند گرفت. امروز هرمز؛ فردا باب‌المندب، بسفر یا تنگه مالاکا.

پیامدهای چنین وضعیتی عمیق خواهد بود: مسیرهای دریایی دائما نظامی‌ می‌شود. تورم مزمن جهانی و ناامنی انرژی باعث فرسایش بیشتر نظم مبتنی بر قواعدی می‌شود که از سال ۱۹۴۵ ستون فقرات تجارت جهانی بوده است.

پیامی خطرناک برای چین

آریل کوهن در ادامه یادداشت خود تاکید کرده است که شاید خطرناک‌ترین پیامد این روند، پیامی باشد که به پکن ارسال می‌شود. خلاءهای راهبردی به سرعت پر می‌شوند و بازدارندگی بیش از هر چیز یک پدیده روانی است. زمانی که تصور ضعف شکل بگیرد، دشمنان با جسارت بیشتری برای بهره‌برداری از آن اقدام می‌کنند.

ائتلاف‌های بزرگ کلید پیروزی هستند. اما واشینگتن در بحران اخیر خلیج فارس بدون هماهنگ کردن متحدان ناتو و شرکای اروپایی خود وارد میدان شد؛ در حالی که تنش‌ها بر سر اوکراین و گرینلند نیز همچنان ادامه دارد. ساختار گسترده ائتلاف‌های آمریکا تحت فشار قرار گرفته است.

اعتبار قدرت‌های بزرگ چگونه از بین می‌رود؟

به‌نوشته نویسنده قدرت‌های بزرگ اعتبار خود را ابتدا به تدریج و سپس ناگهان از دست می‌دهند.

بن‌بست هرمز بخشی از روندی طولانی و تاسف‌بار است که از واکنش ضعیف غرب به حمله روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ آغاز شد، با الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ ادامه یافت و با تهاجم مجدد روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تشدید شد.

اگر واشینگتن اکنون از نابود کردن کامل توانایی‌های بازدارنده و فشارآور ایران عقب‌نشینی کند، هم متحدان و هم دشمنان این پیام را دریافت خواهند کرد: آمریکا دیگر نمی‌تواند «نه» بگوید و منظورش واقعا نه باشد.

به‌نوشته کوهن، ایالات متحده هنوز توانایی رهبری جهان را دارد، اما رهبری نیازمند شفافیت راهبردی، اراده سیاسی و آمادگی برای پایبند ماندن به خطوط قرمز است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy