Sunday, May 31, 2026

صفحه نخست » به یاد سردار، برای پرویز قلیچ‌خانی، ژینا سنندجی

sanandaji.jpgمردی که هرچقدر هم نامش بزرگ‌تر باشد، ناگفته‌های پیرامون او از گفته‌هایش بیشتر می‌شود. او آن‌قدر محبوب بود که رژیم جمهوری اسلامی تا روز قبل از مرگش نامش را حتی در رسانه‌های ورزشی ممنوع کرده بود، اما خبر مرگش در روز دوم خردادماه ۱۴۰۵ توسط یار همراهش خانم نجمه موسوی چون بمبی در اخبار ایران، در داخل و خارج کشور، پیچید و حتی پاچه‌خواران حکومتی چون علی پروین هم ناچار شدند از بزرگی، مردانگی و قدرت مدیریت او در زمین داد سخن دهند. شاید بهترین تعبیر در ستایش پرویز همان شعر معروف باشد که:

«آوازه‌خوان می‌گذرد، اما ترانه‌اش گل می‌کند به دامن کوهسارها.»

چه رسم بدی داریم ما؛ این‌که باید یک نفر از میان ما پر بکشد تا تازه یادش کنیم و یادآوری کنیم که چقدر بزرگ بود. شاعر چه خوب گفته که:

«مائیم همه مردمی مرده‌پرست،
هر زنده بود به نزد ما قدرش پست،
بر زنده اگرچه دستگیر نکنیم،
چون مرد، بریم مرده‌اش دست به دست.»

از زمانی که خبر رفتن پرویز قلیچ‌خانی رسانه‌ای شد، تمام رسانه‌های ورزشی و غیرورزشی پر شده از ناگفته‌ها در مورد او یا گفته‌ها از زبان هم‌بازی‌های او. خیلی از این حرف‌ها برای فوتبال‌دوستان پیگیر، تکراری و شاید برای نسلی که هرگز او را ندیده و درک نکرده‌اند، اغراق‌آمیز به نظر برسد که این هم نمودی دیگر از فرهنگ ماست. تعارف، که استفاده از کلمات برای افراد عادی، باعث پوشاندن ارزش شایسته‌های واقعی آن کلمات می‌شود. به‌ویژه برای بازماندگان سازمانی که پرویز مدت‌ها در آن سازمان فعالیت داشت و برخلاف برخی یا بسیاری از آن‌ها نه به محور مقاومت پیوست و نه با بارگاه تاج و تخت همراه شد تا ثابت کند هستند کسانی که نوکر پادشاه و هوادار بادمجان نیستند.

در ورزش خیلی‌ها به آمار و اعداد و رکوردها برای شناسایی جایگاه افراد استناد می‌کنند. در این صورت تکلیف همه با کسانی که از گذشته دور می‌آیند نیز مشخص است. یعنی آن زمان که نه تصویر و نه نوشته‌ای از بزرگی افراد بود. در روزگاری که نه تلویزیونی برای پخش مستقیم فوتبال وجود داشت و نه لیگ باشگاهی یا حتی مسابقات منظم بین منتخب استان‌ها، در آن روزگار که پولی در فوتبال نبود و علمی در ساختن بازیکنان، ظهور برای بازیکنان جوان در میان غول‌ها کاری غیرممکن بود. جوانانی که گاه باید با پای پیاده خود را به محل تمرین تیم‌ها می‌رساندند.

کسی که متولد آذر ۱۳۲۴ بود، در آستانه نخستین حضور بین‌المللی فوتبال ایران در تاریخ ـ آن هم میدانی به بزرگی المپیک ۱۹۶۴ توکیو ـ خود را به مربی سخت‌گیری مثل حسین فکری تحمیل کرد و نخستین بازی ملی خود را در دور نهایی المپیک ـ نه مقدماتی ـ ۹ مهر ۱۳۴۳ مقابل آلمان شرقی تجربه می‌کند. او در یک خانواده رحمت‌کش کارگری به دنیا آمد و به خانواده و طبقه‌اش تا آخرین روز زندگی‌اش وفادار بود و مثل خیلی ورزشکاران بی‌هویت دیگر که حتی از طبقه و خانواده خود فراری شدند، نبود. او در دفاع از زندانیان سیاسی با هر گرایشی و در حمایت از جنبش «زن - زندگی - آزادی» جزو فعالان سیاسی خارج کشور بود که هیچ‌گاه از پای ننشست تا ثابت کند برای او، خود مبارزه و اهداف براندازی دیکتاتوری در شرایط فعلی اولویت دارد.

قلیچ‌خانی تا امروز تنها بازیکنی است که با تیم ملی کشورش سه بار قهرمانی جام ملت‌های آسیا را تجربه کرده است و از این نظر در آسیا رکورددار است. قلیچ‌خانی ۶۶ بازی به همراه ۱۴ گل ملی در کارنامه دارد که تا قبل از انقلاب دومین بازیکن از لحاظ تعداد بازی ملی بعد از علی پروین بوده است. آن‌چه سردار قلیچ‌خانی را از دیگر ورزشکاران مستثنی کرد، این بود که او در حالی که شنل سرداری را بر دوش داشت، تا آخر عمر به عنوان یک فعال سیاسی حامی مردم باقی ماند. او بین سال‌های ۱۳۶۹ و ۱۳۹۲ در پاریس گردانندهٔ یک مجله سیاسی با عنوان «آرش» بود که گرایش سیاسی چپ داشت. در این نشریه، وی به رویدادهای روز ایران، مسائل زندانیان سیاسی و نویسندگان می‌پرداخت.

جوانی که در ۱۹ سالگی، بدون هیچ تجربه بازی دوستانه، و در روزگاری که تیم ملی هر از چند سال یک‌بار برای مناسبتی تشکیل می‌شد، از اولین بازی ملی خود در ترکیب اصلی فیکس به میدان می‌رود. او که هرگز نیمکت‌نشین نشد و در کمال تعجب، سه‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۵۵ ـ ۱۲ سال پس از اولین بازی ـ برای آخرین بار پیراهن ایران را بار دیگر برابر تیمی از اروپای شرقی ـ این بار مقابل مجارستان و در ایران ـ تجربه و باز هم شکست می‌خورد. یعنی پیراهن تیم ملی را در ۳۱ سالگی به اجبار از تن قلیچ‌خانی درآوردند و او را به دلایل غیرفوتبالی کنار گذاشتند. آن هم مردی که آقای اولین‌ها بود؛ از اولین کسی که تمرین اختصاصی را به فوتبال آورد تا اولین نمونه از فوتبالیست‌هایی که به جز دروازه‌بان توانستند در همه پست‌ها عالی بدرخشند. او تنها فوتبالیستی بود که در بازی‌های رسمی تیم ملی در تمام پست‌ها برای ایران بازی کرد. کسی که در آستانه ۴۰ سالگی وقتی کنار تیم‌های دیگر تمرین می‌کرد، آشکارا از همه بهتر بود و راحت می‌توانست تا آن سن برای تیم ملی در دفاع آخر بازی کند.

بزرگ‌مردی که در بازی فینال جام ملت‌های آسیا در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) توانست داغ مادران عرب و میلیون‌ها ایرانی را با شوت سنگینی که چون تیر آرش مرزها را پشت سر نهاد، دروازه تیم ملی اسرائیل را فتح کند تا شادی پنهان و درونی ملت ایران و ملت‌های عرب را در پیروزی بر تیم اسرائیل به ارمغان آورد. پرویز بنا به اظهار خودش از همان اوان جوانی چپ بود و طرفدار زنده‌یاد مصطفی شعاعیان، چهره پرآوازه چپ ایران در دهه پنجاه، که بعدها به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران پیوست.

برای بسیاری از مبارزان ایران، پرویز قلیچ‌خانی صرفاً یک ستاره ورزش نبود. او یکی از چهره‌های کم‌نظیری بود که محبوبیت اجتماعی را با تعهد سیاسی و شرافت انسانی پیوند زد. انسانی که در اوج شهرت، از رنج مردم و سرنوشت جامعه خود فاصله نگرفت و سکوت را به بهای آسایش شخصی نپذیرفت. مدت‌ها با فاطمه صفا، قهرمان شنای کشور، زندگی کرد و پس از جدایی، با نجمه موسوی باقی عمرش را سپری کرد که این دو زن در دوره‌هایی خاص یار و همراه پرویز بودند.

قلیچ‌خانی از دل نسلی برخاسته بود که سیاست را نه ابزار قدرت، بلکه شکلی از مسئولیت اخلاقی می‌دانست. نسلی که زندان، تبعید، سانسور و شکست را تجربه کرد اما همچنان به عدالت اجتماعی و آزادی انسان باور داشت. نام او برای بسیاری یادآور سال‌هایی است که مبارزه سیاسی با نوعی ایمان انسانی، همبستگی جمعی و امید به تغییر همراه بود. سال‌هایی که هنوز واژه‌هایی چون «رفاقت»، «مردم» و «آزادی» معنایی عمیق و زیسته داشتند.

در حافظه جمعی چپ مستقل ایران، پرویز قلیچ‌خانی تنها یک ورزشکار محبوب نبود، بلکه او نماد پیوند میان مردمی‌بودن و ایستادگی است که تا آخرین روزها و آخرین مصاحبه‌ها، در اوج شهرت، با فروتنی به طبقه خود و زحمتکشان وفادار بود. اگرچه از همان اوان از ورزشکاران تحصیل‌کرده، باسواد و دارای اندیشه بود، با مناعت سیاسی و شخصیت مستقل از خودشیفتگی پرهیز داشت.

فقدان پرویز پیام‌آور تداوم زندگی نسل بزرگی از مبارزان، روشنفکران و تبعیدیان است؛ نسلی که شکست خورده، پراکنده شده و به تبعید رانده شده، اما هنوز با مبارزه با دیکتاتوری داخل کشور، سودای عدالت و آزادی دارد. زندگی پرویز بیش از آن‌که در محدوده ورزش و سیاست گره بخورد، در آرمانی ریشه داشت که بستر آن شرافت، انسانیت، اخلاق و مردانگی بود و از سوداگری سیاسی و ابتذال اندیشه پرهیز داشت. به طوری که دوست و دشمن و همه رسانه‌های اپوزیسیون متحدالقول بودند که سردار دل‌ها تا پایان عمر کرامت انسانی و استقلال اخلاقی خود را حفظ کرد.

امروز نام پرویز قلیچ‌خانی در حافظه جمعی ایران، نه فقط به‌عنوان کاپیتان فوتبال، بلکه به‌عنوان یکی از فرزندان شریف و آرمان‌خواه چپ این سرزمین باقی خواهد ماند. چهره‌ای که حتی در غربت و شکست وقار خود را حفظ کرد و به بخشی از تاریخ مبارزه و امید مردم ایران بدل شد.

پرویز راه و رسم پهلوانی را از مرادش جهان‌پهلوان تختی آموخته بود و در هنگام شرفیابی در مقابل محمدرضا شاه نیز به سان تختی از بوسیدن دست پادشاه اجتناب کرد تا نشان دهد در برهه قدرت هم می‌توان دست‌بوس نشد.

پرویز قلیچ‌خانی در ترکیب تیم ملی صاحب رکوردهایی است که نه قبل و نه بعد از خودش دیگر تکرار نشدند. در طول تاریخ، ایران فقط سه بار به المپیک رسیده که او در هر سه حاضر بود و در دو دوره متوالی ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال، بازوبند کاپیتانی ایران را بر بازو داشت و برای ایران گل هم زد.

کاپیتان و ستاره ایران در اولین تلاش برای رسیدن به جام جهانی، در نخستین طلای بازی‌های آسیایی نیز بازوبند بر بازو داشت. اما شاید مهم‌ترین رکورد او که در تاریخ یگانه و محال است دیگر در ایران و آسیا تکرار شود، قهرمانی در سه دوره متوالی جام ملت‌های آسیاست. ایران در سه دوره ۱۹۶۸ تهران، ۱۹۷۲ بانکوک و ۱۹۷۶ تهران، به صورت متوالی قهرمان آسیا شد و پس از آن دیگر حتی رنگ فینال را هم ندید.

قلیچ‌خانی به عنوان زننده گل قهرمانی اول، به عنوان کاپیتان، جام سوم را بالای سر برد. هیچ بازیکنی نه در ایران و نه در آسیا، رکورد سه قهرمانی متوالی را ندارد و می‌بینیم که در آسیا نیز هیچ قدرتی به حسرت سه قهرمانی متوالی پایان نداده است. زمین محصور و تنگ فوتبال نمی‌توانست روح سرکش پرویز را تحمل کند و او به میدان رزم مبارزان ضد ستم‌شاهی پیوست و همیشه می‌گفت امثال من به مردم بدهکارند و باید بدهی خود را با وفاداری به مردم جبران کنیم. او از معدود فوتبالیست‌هایی بود که علیرغم آن‌که می‌توانست در اوج شهرت و خوش‌نامی آرام زندگی کند، به ورزش متعهد وابسته بود و تاوان این وابستگی را در غربت و مهاجرت پس داد.

چرا پرویز شایسته سردار شد؟!

فوتبال یک ورزش تیمی است و اگرچه هر گروه از افراد تشکیل شده، اما هستند کسانی که نامشان در ادوار مختلف مسابقات مهم در فهرست تیم‌ها آمده اما تأثیری در مسابقات نداشته‌اند و در کوتاه‌ترین مدت خیلی‌ها فراموش کرده‌اند که آن‌ها در آن تورنمنت حاضر بودند. اما بالعکس، هستند کسانی که یک دوره از یک تورنمنت مهم را به نام خود سند زده و تا ابد نام خود را در دل فوتبال‌دوستان و تاریخ فوتبال حک کرده‌اند. مهم‌ترین نمونه در فوتبال ما شخص پرویز قلیچ‌خانی است که اولین صاحب لقب در تاریخ فوتبال ایران بود.

او نه تنها یک ورزشکار نمونه مردمی، که نویسنده و فعال سیاسی توانایی بود که پس از تبعید تلاش نمود با راه‌اندازی مجله آرش، چپ پراکنده و آسیب‌دیده را به زیر یک پرچم اتحاد سراسری درآورد. توانایی پرویز در برقراری ارتباط با هر نحله فکری، او را با شجریان و بهرام بیضایی پیوند داده بود. در فوتبال نیز در همه تیم‌ها، از دارایی، کیان، عقاب، پاس، تاج و پرسپولیس بازی کرد تا ثابت کند پرویز به همه تیم‌ها و همه ایرانیان تعلق دارد.

او به مثابه یک سردار در هر تیمی که بود، جایگاهی را داشت که همه بازیکنان تیم به او نگاه می‌کردند و از او فرمان می‌بردند. چون او را چون کوهی استوار در زمین می‌دانستند که می‌تواند در آن واحد در نقش‌های مختلف راهبری تیم را بر عهده گیرد. آچارفرانسه‌ای که ۱۲ سال در سطح بین‌المللی در ۱۰ پست بازی کرد و تمام صفات لازم برای درخشش در هر پست را داشت؛ از شوت‌زنی و سرزنی تا رهبری، از تکنیک تا بازی‌خوانی، از دفاع تا گل‌زنی.

میراث مردی که فراموش نمی‌شود

در تاریخ ورزش ایران، اسطوره کم نیست، اما همه اسطوره‌ها ماندگار نمی‌شوند. ماندگاری پرویز قلیچ‌خانی فقط به دلیل جام‌ها و افتخاراتش نیست، بلکه به خاطر شخصیتی است که در ذهن جامعه باقی گذاشت. او فوتبالیستی بود که از ستاره‌بودن فراتر رفت و به یک چهره اجتماعی تبدیل شد؛ شخصیتی که موافقان و مخالفان زیادی داشت، اما هیچ‌وقت بی‌اهمیت نشد.

امروز که فوتبال ایران دهه‌هاست در حسرت قهرمانی آسیا مانده، ارزش نسل قلیچ‌خانی بیش از همیشه به چشم می‌آید. نسلی که نه‌فقط جام می‌برد، بلکه شخصیت، اقتدار و اعتمادبه‌نفس خاصی هم داشت. در میان تمام آن ستاره‌ها، نام پرویز قلیچ‌خانی همچنان جایگاهی ویژه دارد؛ مردی که گل قهرمانی ایران را در امجدیه زد، سه بار بر بام آسیا ایستاد و بعدتر، زندگی‌اش را در مسیری کاملاً متفاوت ادامه داد. شاید به همین دلیل است که مرگ او فقط پایان زندگی یک فوتبالیست نیست و پایان بخشی از تاریخ فوتبال ایران است.

برای بسیاری از فعالان و هواداران چپ، پرویز قلیچ‌خانی تنها یک ستاره فوتبال نبود، بلکه نمادی از پیوند میان ورزش، مسئولیت اجتماعی و پایبندی به باورهای سیاسی به شمار می‌رفت. زندگی و کارنامه او نشان داد که جریان‌های مختلف فکری در ایران نیز چهره‌هایی ماندگار و اثرگذار در تاریخ معاصر کشور داشته‌اند؛ چهره‌هایی که فراتر از اختلافات سیاسی، بخشی از حافظه جمعی ایرانیان باقی مانده‌اند.

ژینا سنندجی - زندانی و فعال سیاسی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy