گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
در همين زمينه
12 شهریور» مردم سلامت میکنند، مهدی اصلانی5 شهریور» پنجم شهريور ۶۷، آغاز چپکُشی در زندان گوهردشت، مهدی اصلانی 30 تیر» سود و زيان بحران کنونی، گفتگوی فرنگيس حبيبی با حسن يوسفی اشکوری و مهران براتی، راديو بين المللی فرانسه 26 تیر» انتشارات مجله آرش منتشر کرد: کلاغ و گل سرخ خاطرات زندان مهدی اصلانی 30 خرداد» مسؤليت شما بيش از ديگران است! بيانيه ای خطاب به علما، حسن يوسفی اشکوری
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! خاورانی ها، نگاه حسن يوسفی اشکوری به کتاب "کلاغ و گل سرخ" نوشته مهدی اصلانی، روز آنلايناخيرا کتابی به دستم رسيد تحت عنوان "کلاغ و گل سرخ" اثر مهدی اصلانی و موضوع آن بيان خاطرات نويسنده از مدت زندانی بودنش در سالهای ۶۳ تا ۶۷ است. به تعبير نويسنده مقدمه کتاب از شب تازيانه تا سال دار. کتاب را با علاقه وافر خواندم و البته از خواندن آن هم سود بردم و هم به شدت متأثر و متأسف شدم. گفتم که به مناسبت شهريور ماه ( به تعبيری ماه دار ) از اين کتاب سخنی بگويم سود بردن بدان دليل که بسيار بر دانستنی هايم از رخدادهای سياسی دهه ۶ در ارتباط با جريانهای چپ مارکسيستی ايران و به طور خاص انشعابات داخلی "سازمان چريکهای خلق ايران" و موضع گريهای آنها در قبال برخی از تحولات صدر انقلاب افزود. بويژه بايد توجه کرد که اين کتاب از نظر تنوع موضوعات مطرح شده و البته مرتبط در آن و غالبا با ذکر جزئيات و همراه با منابع و مستندات، از يک کتاب خاطرات معمولی و متعارف بسيار فراتر است و از اين رو میتواند به عنوان يک کتاب مرجع برای تاريخ نگاران تاريخ انقلاب ايران و دهه شصت مورد استفاده قرارگيرد. نيز نثر آقای اصلانی، به رغم ظاهرا عدم سابقه نويسنده در کار نويسندگی، خوب و پر احساس و جاندار است و خاطره نويس گام به گام و فصل به فصل خواننده را با تنوع افکار و پيچش عواطف و چرخش احساسش خواننده را با خود همراه میکند. گاه می خنداند و گاه میگرياند. دليل اين پرخونی و گرمی و احساس برانگيزی نثر نويسنده، به گمانم، يکی به روح شاعرانه و موسيقييايی و ذوق هنری ايشان باز میگردد و ديگر بر آمده از تجارب تلخ و زيستی چند سال زندان و دوستی های ناب و عواطف عميق انسانی، که معمولا در شرايط ويژه زندان و در موقعيت های خاص رنجها و شکنجه ها و مظلوميت های مشترک و هم سرنوشتی های ترا ژيک به دست میآيد و پروده میشود، میباشد. اين است که نثر کتاب در فرازهای بسيار شاعرانه و سرشار از عواطف عميق است و البته از تعابير و ترکيبات ادبی و بديع ادبی نيز بی بهره نيست. بگذريم که برخی رسم الخطها و يا قواعد نگارش فارسی به کار گرفته شده در اين کتاب چندان متعارف و منطبق با ميعارهای رايج نيست. مجموعه ويژگی های محتوايی و ادبی کتاب اين متن را خواندنی و اثرگذار کرده است، اثری که هم خوانندگان عادی را راضی میکند و برای اهل پژوهش نيز قابل استفاده و استناد است و میتواند برای تاريخ نگاری دهه شصت ايران منبعی مفيد باشد. اما تأسف از اين بابت که در اين کتاب، مانند ديگر خاطرات زندانيان سياسی دهه شصت، گزارشهايی از شرايط غير انسانی در زندانهای جمهوری اسلامی و رفتارهای غير قانونی و صد البته ضد انسانی با زندانيان از مراحل مختلف (دستگيری ها، بازجويی ها، دادگاهها، احکام صادره و برخوردهای غالبا نادرست و شکنجه آميز باز جويان و قاضيان و زندان بانان با زندانيان) آمده است که بسيار غم انگيز و ناراحت کننده و شرم آور است و بی ترديد هر انسانی را با هر فکر و گرايشی آزار میدهد و شرمسار میکند. رفتارهايی که گرچه غالبا به نام دين و ارزشهای اسلامی انجام شده است، اما روشن است که اين رفتارها نه تنها با دين که با هيچ معيار و ضابطه انسانی و قانونی (از جمله ضوابط قانونی روشن جمهوری اسلامی) سازگار نيست. از اين رو هم به عنوان يک انسان احساس شرم کردم و هم به عوان يک ايرانی و هم به عنوان يک مسلمان و يک دانش آموخته حوزه دينی قم. گرچه اغلب رخدادهای گزارش شده در کتاب میتوانند شاهد و نمونه ای از اين بی قانونی ها و بی دينی ها باشد اما فقط به يک نمونه مهم يعنی دادگاه متهم اشاره میکنم. ايشان جريان دادگاهش را چنين گزارش کرده است: حجت الاسلام مبشری کيفرخواست را خواند و خود به عنوان دادستان و قاضی و همه کاره، اجازه حرف زدن به من نداد. او هنگام پاسخ من، به سئوالهايش با توهين کلام مرا قطع میکرد و سئوالی ديگر را پيش میکشيد. به عنوان نمونه از من سئوال کرد که عضو کدام گروه سياسی بوده ام. من هم در پاسخ گفتم: فداييان خلق ايران پيرو کنگره. يعنی اعتراف به مرتد بودن خود هم میکنی. اتهام ارتداد را رد میکنم. پس چرا عضو يک تشکيلات مارکسيستی شدی از آنجا که فداييان در مبارزه با حکومت شاه کارنامه قابل قبولی از خود جای گذاشته بودند، من نيز جذب شعارهای تساوی طلبانه و برنامه عدالت اجتماعی آنها شدم. اين همه گروه اسلامی وجود داشت. يعنی هيچ گروه ديگری شعار عدالت نداده بود. حاج آقا اول انقلاب همه گروهها آزاد بودند. و به نوعی انتخاب در ميان بود. من هم جذب آنها شدم. حالا که خيانت آنها آشکار شده چطور؟ هنوز آنها را قبول داری؟ حاضری در جمع زندانيان آنها را محکوم کنی؟ حاضر به انزجار از اين گروه هستی؟ حاج آقا از آنجا که من به اين نظر رسيدم که کار سياسی در جمهوری اسلامی بی فايده است، میخوام ديگه به هيچ اقدام سياسی ای تن ندم. من نه کسی را تأييد میکنم نه محکوم. چون هر دوی اين اعمال را اقدامی سياسی میدانم. در زمان دستگيری چطور؟ آيا آنها را قبول داشتی؟ تا زمانی که با اين گروه همکاری میکردم، مواضع اش را قبول داشتم. حاج آقای...، کلام مرا قطع میکند و هر چه از دهنش در میآيد، به من میگويد برای کم کردن بار گناهانت حاضری نماز بخوانی؟ نماز میخوانی؟ حاج آقا من به لحاظ فلسفی جذب اين جريان نشدم. نماز هم نمیخونم. مانند خيلی های ديگه که بيرون از زندان نماز نمی خونن و شما هم کاری به کارشان نداريد. شما مگر به جرم نماز نخوندن کسی را دستگير میکنيد. من فکر میکنم نماز خوندن من بی احترامی به شما باشد. خفه شو نکبت. سگ کمونيستِِ نجس "خيلی ها بيرون نماز نمی خونن"! از کجا اين آمار را گرفتی و در آوردی از خودت؟ تو از کجا خبر داری خيلی ها بيرون نماز نمی خونن؟ يعنی شما آمار گرفتيد و میدونين که همه مثل جنابعالی يعنی مثل سگ، توخيابون يه پاشون رو بالا میگيرن و سرِ پا میشاشن؟ تازه آن خيلی های شما، مثل جنابعالی مسؤليت سازمان ملحد فدايی را نداشتند. گم شو بيرون کثافت کمونيست. نه اين که فکر کنيد دارم داستان طنز برايتان تعريف میکنم. حد دادگاه من همين بود که گفتم. ( صفحه ۱۸۷ – ۱۸۸ کتاب ) منظور از نقل اين گزارش اين است که ( البته با فرض اعتماد به آن ) به آقای اصلانی و ديگران بگويم که اين نوع دادگاه و دادرسی، که اصلا نمیتوان آن را دادگاه گفت، نه با قانون اساسی و آيين دادرسی نظام جمهوری اسلامی سازگار است و نه به طور مسلم با موازين دادرسی شرعی و فقهی. اگر آقای مبشری همين نوع دادرسی را در محضر هر يک از مدرسين و علمای قم ( با هر گرايش فکری و سياسی ) به عنوان امتحان عرضه کند يقين بدانيد نمره صفر و مردودی مطلق خواهد گرفت. من اکنون نه در مقام دفاع از اسلام و فقه هستم و نه در مقام توجيه هيچ چيز و هيچ کس، فقط میخواهم بگويم رفتار کسانی که در طول اين سی سال دست به اين کارها زده و میزنند، نه با قانون و عرف حقوقی قابل تبيين است و نه با شرع و احکام دينی؛ بايد از مبانی و معيارهای ديگر برای اين نوع رفتارها کمک گرفت. چنان که تجاوز به دختران و پسران ( به گونه ای که حتی روحانيانی چون کروبی نيز مدعی وقوع آنند ) با هيچ معياری قابل فهم و تبيين نيست. اما بخش اصلی کتاب " کلاغ و گل سرخ" گزارش دست اولی از کشتار زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷ است. اين بخش، به تعبير زيبا و در عين حال دردناک نويسنده، به "خاورانی ها" تعلق دارد. من اگر نويسنده کتاب بودم، همين عنوان « خاورانی ها » را برای نام کتاب انتخاب میکردم. هرچند که نام انتخابی نيز مناسب و پرمعنا است و زيبنده. آقای اصلانی از آغاز کتاب هرجا که میخواهد به سرانجام هر يک از دوستان و هم بندانش که در تابستان ۶۷ اعدام شدند اشاره کند، میگويد: او هم در شهريور ۶۷ خاورانی شد و اين تعبير و عنوان به شکل شگفت انگيزی حس غريبی را در خواننده ايجاد میکند. به هر حال رخداد کم سابقه اعدام شماری از زندانيان سياسی در تابستان ۶۷، از رخداد های مهم و اثرگذار تاريخ ايران و تاريخ جمهوری اسلامی است که میتوان آن را به حق "برگ سياهی در تاريخ ايران و اسلام" دانست، حادثه ای که باز با هيچ منطق و قانونی قابل دفاع نيست؛ نه با قانون جمهوری اسلامی و نه با قانون شرع و دين. خوشبختانه نخستين شخيصت مهم و معتبری در سرای قدرت نظام جمهوری اسلامی با آن اقدام در آستانه اقدام و اجرا از موضع قانون و شرع به مخالفت بر خاست، فقيه بلند منزلتی چون آيت الله منتظری بود که در آن زمان به طور رسمی ( هرچند نه اجرايی و بيشتر تشريفاتی ) دومين مقام جمهوری اسلامی بود، و اين نشان میدهد که چنين اقداماتی هيچ توجيه قاطع قانونی و دينی ندارد و لذا قابل دفاع نبوده و نيست. حداقل اين است که در اين زمينه تفاسير و ديدگاه فقهی در حد تشخيص موضوع متفاوت است و در نتيجه نمیتوان به طور مطلق اين رفتار ها را به قانون و يا به دين اسلام نسبت داد. البته شايد در بيست سال پيش نزد بی خبران از شرع و يا حوادث پشت پرده چنين ادعايی چندان مقبول نمیافتاد اما اکنون ديگر اثبات و حداقل فهم اين دگر فهمی ها و يا سوء استفاده از دين و قانون در ايران تحت نظام جمهوری اسلامی چندان دشوار نيست و به همين دليل است سخنان غريب منتظری در آن سالها گوش شنوايی در همه جا يافته است. نکته مهمی که در اين زمينه قابل ذکر است اين است که در آن سالها کمتر کسی در داخل ايران از ماجرای کشتار زندانيان و دست کم در ين حد و اندازه آگاه بود. در اين مورد باز خوشبختانه آيت الله منتظری پيشگام شده و در ده سال پيش برای نخستين بار به طور رسمی در کتاب خاطرات خود از آن ياد کرد و اسرار مگو را با صراحت و شجاعت اخلاقی تحسين برانگيزی افشا کرد که قطعا تا آن زمان يک از هزار آن را در سطح عموم و آن هم از زبان کسی چون ايشان نمیدانست و يا اگر چيزکی شنيده بود بدان اعتماد نداشت. گفتنی است که هنوز نيز اغلب مردم ايران در سطح شهرهای کوچک و طبقات کم سواد و کم مطالعه و روستا نشين از رخداد مهمی چون "خاورانی ها" و يا حوادث بسياری ديگر از گذشته و حتی حال در زندانها و يا در سطوح ديگر اطلاعی ندارند و اين البته به سود آمران و عاملان چنان حوادثی است. فراموش نکنيم که در سی و بيست سال پيش امکانات ارتباط جمعی در حد و اندازه امروز نبود. به هر حال "دارها برچيده خونها شسته اند" و حتی گويا خاوران را نيز تغيير شکل داده اند اما تاريخ و وجدان بشری بشارت میدهد که: "ننگ با رنگ پاک نمیشود"! Copyright: gooya.com 2016
|
||||||