پنجشنبه 12 شهریور 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

خاورانی ها، نگاه حسن يوسفی اشکوری به کتاب "کلاغ و گل سرخ" نوشته مهدی اصلانی، روز آنلاين

اخيرا کتابی به دستم رسيد تحت عنوان "کلاغ و گل سرخ" اثر مهدی اصلانی و موضوع آن بيان خاطرات نويسنده از مدت زندانی بودنش در سالهای ۶۳ تا ۶۷ است. به تعبير نويسنده مقدمه کتاب از شب تازيانه تا سال دار. کتاب را با علاقه وافر خواندم و البته از خواندن آن هم سود بردم و هم به شدت متأثر و متأسف شدم. گفتم که به مناسبت شهريور ماه ( به تعبيری ماه دار ) از اين کتاب سخنی بگويم

سود بردن بدان دليل که بسيار بر دانستنی هايم از رخدادهای سياسی دهه ۶ در ارتباط با جريانهای چپ مارکسيستی ايران و به طور خاص انشعابات داخلی "سازمان چريکهای خلق ايران" و موضع گريهای آنها در قبال برخی از تحولات صدر انقلاب افزود. بويژه بايد توجه کرد که اين کتاب از نظر تنوع موضوعات مطرح شده و البته مرتبط در آن و غالبا با ذکر جزئيات و همراه با منابع و مستندات، از يک کتاب خاطرات معمولی و متعارف بسيار فراتر است و از اين رو می­تواند به عنوان يک کتاب مرجع برای تاريخ نگاران تاريخ انقلاب ايران و دهه شصت مورد استفاده قرارگيرد. نيز نثر آقای اصلانی، به رغم ظاهرا عدم سابقه نويسنده در کار نويسندگی، خوب و پر احساس و جاندار است و خاطره نويس گام به گام و فصل به فصل خواننده را با تنوع افکار و پيچش عواطف و چرخش احساسش خواننده را با خود همراه می­کند. گاه می خنداند و گاه می­گرياند. دليل اين پرخونی و گرمی و احساس برانگيزی نثر نويسنده، به گمانم، يکی به روح شاعرانه و موسيقييايی و ذوق هنری ايشان باز می­گردد و ديگر بر آمده از تجارب تلخ و زيستی چند سال زندان و دوستی های ناب و عواطف عميق انسانی، که معمولا در شرايط ويژه زندان و در موقعيت های خاص رنجها و شکنجه ها و مظلوميت های مشترک و هم سرنوشتی های ترا ژيک به دست می­آيد و پروده می­شود، می­باشد. اين است که نثر کتاب در فرازهای بسيار شاعرانه و سرشار از عواطف عميق است و البته از تعابير و ترکيبات ادبی و بديع ادبی نيز بی بهره نيست. بگذريم که برخی رسم الخطها و يا قواعد نگارش فارسی به کار گرفته شده در اين کتاب چندان متعارف و منطبق با ميعارهای رايج نيست. مجموعه ويژگی های محتوايی و ادبی کتاب اين متن را خواندنی و اثرگذار کرده است، اثری که هم خوانندگان عادی را راضی می­کند و برای اهل پژوهش نيز قابل استفاده و استناد است و می­تواند برای تاريخ نگاری دهه شصت ايران منبعی مفيد باشد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


اما تأسف از اين بابت که در اين کتاب، مانند ديگر خاطرات زندانيان سياسی دهه شصت، گزارشهايی از شرايط غير انسانی در زندانهای جمهوری اسلامی و رفتارهای غير قانونی و صد البته ضد انسانی با زندانيان از مراحل مختلف (دستگيری ها، بازجويی ها، دادگاهها، احکام صادره و برخوردهای غالبا نادرست و شکنجه آميز باز جويان و قاضيان و زندان بانان با زندانيان) آمده است که بسيار غم انگيز و ناراحت کننده و شرم آور است و بی ترديد هر انسانی را با هر فکر و گرايشی آزار می­دهد و شرمسار می­کند. رفتارهايی که گرچه غالبا به نام دين و ارزشهای اسلامی انجام شده است، اما روشن است که اين رفتارها نه تنها با دين که با هيچ معيار و ضابطه انسانی و قانونی (از جمله ضوابط قانونی روشن جمهوری اسلامی) سازگار نيست. از اين رو هم به عنوان يک انسان احساس شرم کردم و هم به عوان يک ايرانی و هم به عنوان يک مسلمان و يک دانش آموخته حوزه دينی قم.

گرچه اغلب رخدادهای گزارش شده در کتاب می­توانند شاهد و نمونه ای از اين بی قانونی ها و بی دينی ها باشد اما فقط به يک نمونه مهم يعنی دادگاه متهم اشاره می­کنم. ايشان جريان دادگاهش را چنين گزارش کرده است:

حجت الاسلام مبشری کيفرخواست را خواند و خود به عنوان دادستان و قاضی و همه کاره، اجازه حرف زدن به من نداد. او هنگام پاسخ من، به سئوالهايش با توهين کلام مرا قطع می­کرد و سئوالی ديگر را پيش می­کشيد. به عنوان نمونه از من سئوال کرد که عضو کدام گروه سياسی بوده ام. من هم در پاسخ گفتم: فداييان خلق ايران پيرو کنگره.

يعنی اعتراف به مرتد بودن خود هم می­کنی.

اتهام ارتداد را رد می­کنم.

پس چرا عضو يک تشکيلات مارکسيستی شدی

از آنجا که فداييان در مبارزه با حکومت شاه کارنامه قابل قبولی از خود جای گذاشته بودند، من نيز جذب شعارهای تساوی طلبانه و برنامه عدالت اجتماعی آنها شدم.

اين همه گروه اسلامی وجود داشت. يعنی هيچ گروه ديگری شعار عدالت نداده بود.

حاج آقا اول انقلاب همه گروهها آزاد بودند. و به نوعی انتخاب در ميان بود. من هم جذب آنها شدم.

حالا که خيانت آنها آشکار شده چطور؟ هنوز آنها را قبول داری؟ حاضری در جمع زندانيان آنها را محکوم کنی؟ حاضر به انزجار از اين گروه هستی؟

حاج آقا از آنجا که من به اين نظر رسيدم که کار سياسی در جمهوری اسلامی بی فايده است، می­خوام ديگه به هيچ اقدام سياسی ای تن ندم. من نه کسی را تأييد می­کنم نه محکوم. چون هر دوی اين اعمال را اقدامی سياسی می­دانم.

در زمان دستگيری چطور؟ آيا آنها را قبول داشتی؟

تا زمانی که با اين گروه همکاری می­کردم، مواضع اش را قبول داشتم.

حاج آقای...، کلام مرا قطع می­کند و هر چه از دهنش در می­آيد، به من می­گويد

برای کم کردن بار گناهانت حاضری نماز بخوانی؟ نماز می­خوانی؟

حاج آقا من به لحاظ فلسفی جذب اين جريان نشدم. نماز هم نمی­خونم. مانند خيلی های ديگه که بيرون از زندان نماز نمی خونن و شما هم کاری به کارشان نداريد. شما مگر به جرم نماز نخوندن کسی را دستگير می­کنيد. من فکر می­کنم نماز خوندن من بی احترامی به شما باشد.

خفه شو نکبت. سگ کمونيستِِ نجس "خيلی ها بيرون نماز نمی خونن"! از کجا اين آمار را گرفتی و در آوردی از خودت؟ تو از کجا خبر داری خيلی ها بيرون نماز نمی خونن؟ يعنی شما آمار گرفتيد و می­دونين که همه مثل جنابعالی يعنی مثل سگ، توخيابون يه پاشون رو بالا می­گيرن و سرِ پا می­شاشن؟ تازه آن خيلی های شما، مثل جنابعالی مسؤليت سازمان ملحد فدايی را نداشتند. گم شو بيرون کثافت کمونيست.

نه اين که فکر کنيد دارم داستان طنز برايتان تعريف می­کنم. حد دادگاه من همين بود که گفتم. ( صفحه ۱۸۷ – ۱۸۸ کتاب )

منظور از نقل اين گزارش اين است که ( البته با فرض اعتماد به آن ) به آقای اصلانی و ديگران بگويم که اين نوع دادگاه و دادرسی، که اصلا نمی­توان آن را دادگاه گفت، نه با قانون اساسی و آيين دادرسی نظام جمهوری اسلامی سازگار است و نه به طور مسلم با موازين دادرسی شرعی و فقهی. اگر آقای مبشری همين نوع دادرسی را در محضر هر يک از مدرسين و علمای قم ( با هر گرايش فکری و سياسی ) به عنوان امتحان عرضه کند يقين بدانيد نمره صفر و مردودی مطلق خواهد گرفت. من اکنون نه در مقام دفاع از اسلام و فقه هستم و نه در مقام توجيه هيچ چيز و هيچ کس، فقط می­خواهم بگويم رفتار کسانی که در طول اين سی سال دست به اين کارها زده و می­زنند، نه با قانون و عرف حقوقی قابل تبيين است و نه با شرع و احکام دينی؛ بايد از مبانی و معيارهای ديگر برای اين نوع رفتارها کمک گرفت. چنان که تجاوز به دختران و پسران ( به گونه ای که حتی روحانيانی چون کروبی نيز مدعی وقوع آنند ) با هيچ معياری قابل فهم و تبيين نيست.

اما بخش اصلی کتاب " کلاغ و گل سرخ" گزارش دست اولی از کشتار زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷ است. اين بخش، به تعبير زيبا و در عين حال دردناک نويسنده، به "خاورانی ها" تعلق دارد. من اگر نويسنده کتاب بودم، همين عنوان « خاورانی ها » را برای نام کتاب انتخاب می­کردم. هرچند که نام انتخابی نيز مناسب و پرمعنا است و زيبنده. آقای اصلانی از آغاز کتاب هرجا که می­خواهد به سرانجام هر يک از دوستان و هم بندانش که در تابستان ۶۷ اعدام شدند اشاره کند، می­گويد: او هم در شهريور ۶۷ خاورانی شد و اين تعبير و عنوان به شکل شگفت انگيزی حس غريبی را در خواننده ايجاد می­کند.

به هر حال رخداد کم سابقه اعدام شماری از زندانيان سياسی در تابستان ۶۷، از رخداد های مهم و اثرگذار تاريخ ايران و تاريخ جمهوری اسلامی است که می­توان آن را به حق "برگ سياهی در تاريخ ايران و اسلام" دانست، حادثه ای که باز با هيچ منطق و قانونی قابل دفاع نيست؛ نه با قانون جمهوری اسلامی و نه با قانون شرع و دين. خوشبختانه نخستين شخيصت مهم و معتبری در سرای قدرت نظام جمهوری اسلامی با آن اقدام در آستانه اقدام و اجرا از موضع قانون و شرع به مخالفت بر خاست، فقيه بلند منزلتی چون آيت الله منتظری بود که در آن زمان به طور رسمی ( هرچند نه اجرايی و بيشتر تشريفاتی ) دومين مقام جمهوری اسلامی بود، و اين نشان می­دهد که چنين اقداماتی هيچ توجيه قاطع قانونی و دينی ندارد و لذا قابل دفاع نبوده و نيست. حداقل اين است که در اين زمينه تفاسير و ديدگاه فقهی در حد تشخيص موضوع متفاوت است و در نتيجه نمی­توان به طور مطلق اين رفتار ها را به قانون و يا به دين اسلام نسبت داد. البته شايد در بيست سال پيش نزد بی خبران از شرع و يا حوادث پشت پرده چنين ادعايی چندان مقبول نمی­افتاد اما اکنون ديگر اثبات و حداقل فهم اين دگر فهمی ها و يا سوء استفاده از دين و قانون در ايران تحت نظام جمهوری اسلامی چندان دشوار نيست و به همين دليل است سخنان غريب منتظری در آن سالها گوش شنوايی در همه جا يافته است.

نکته مهمی که در اين زمينه قابل ذکر است اين است که در آن سالها کمتر کسی در داخل ايران از ماجرای کشتار زندانيان و دست کم در ين حد و اندازه آگاه بود. در اين مورد باز خوشبختانه آيت الله منتظری پيشگام شده و در ده سال پيش برای نخستين بار به طور رسمی در کتاب خاطرات خود از آن ياد کرد و اسرار مگو را با صراحت و شجاعت اخلاقی تحسين برانگيزی افشا کرد که قطعا تا آن زمان يک از هزار آن را در سطح عموم و آن هم از زبان کسی چون ايشان نمی­دانست و يا اگر چيزکی شنيده بود بدان اعتماد نداشت. گفتنی است که هنوز نيز اغلب مردم ايران در سطح شهرهای کوچک و طبقات کم سواد و کم مطالعه و روستا نشين از رخداد مهمی چون "خاورانی ها" و يا حوادث بسياری ديگر از گذشته و حتی حال در زندانها و يا در سطوح ديگر اطلاعی ندارند و اين البته به سود آمران و عاملان چنان حوادثی است. فراموش نکنيم که در سی و بيست سال پيش امکانات ارتباط جمعی در حد و اندازه امروز نبود.

به هر حال "دارها برچيده خونها شسته اند" و حتی گويا خاوران را نيز تغيير شکل داده اند اما تاريخ و وجدان بشری بشارت می­دهد که: "ننگ با رنگ پاک نمی­شود"!


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016