سه شنبه 15 آذر 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نامه مجيد دری از زندان بهبهان در تبعيد به مناسبت ۱۶ آذر


گامی ست پيش از گامی ديگر که جاده را بيدار می کند
تداومی ست که زمان مرا می سازد
لحظه هايی است که عمر مرا سرشار می‌کند
"احمد شاملو"

۱۶ آذر روزی است که دانشگاه در مقابل استبداد ايستاد. ايستاد و کشته داد؛
ايستاد و به خاک و خون کشيده شد. اما نرفت، ماند؛ لرزيد اما از پا
نايستاد؛ سست شد اما کمر خم نکرد. اين است که دانشگاه هميشه قدمی از
جامعه اش، از مردمش جلوتر است و چشم مردمان به دستهای دانشجويانش. وظايفی
را به دوش می نهد، خواسته يا ناخواسته. از او می خواهد که از حقوقش دفاع
کند. واندهدو چرايش چيز ديگری است اما درست يا غلط از او می خواهد. پايين
ترين قشرها چشم به دانشگاه دارند و خبرهايش را دنبال می‌کنند. حتی
بالاترين قشرهم پيگری وضعيتش است. بماند که با تمامی اين توقعات هميشه در
بزنگاه تنهايش می گذارند. چه می شود کرد، قرعه فال به نام "دانشجو" زدند.

رنجيده بودند کسانی که گفته بودم دانشگاه با مدرسه فرق دارد و دانشجو با
محصل. خرده گرفتند که نمی دانی! شرايط بد است. اما آيا جز اين است که
شرايط را ما می‌سازيم! اگر شرايط جور باشد چه نيازی به تلاش است برای عوض
کردن؟! حافظه تاريخی، نه، حافظه ديروزی به ما می گويد شرايط هميشه
نامناسب بوده و هست. زمانی را سراغ داريد که شرايط بر وفق مرادمان بوده
باشد؟ اگر بود پس چرا دانشگاه و دانشجو هميشه زير هجمه سرکوب ها و تهديد
ها می زيد؟ و چرا اين اندازه سعی در مهارش دارند؟ می بندند اما جرات
بازگو کردنش را ندارند و انکار هم می کنند؟



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


مجيزگفتن آسان است اگر حس دلسوزی نباشد. من هم ميتوانم متملق گويم و به
قول دوستان، کسی را آزرده و رنجيده نکنم. اما آيا درست رفته ام؟!
اگر اشتباه می کنم بگوييد. اين سخن که چون زندانی ای پس کسی نبايد نقدی
بگويدت، توهين است. اگر زندانم در وهله اول برای خودم است. برای آزادی ام
که با شرايط حاکم، قدرت سازگاری ام نبود و تحملش سخت. نه منتی برسر کسی
می گذارم و نه اجازه منت گذاشتن را به کسی می دهم. زندانی، آری اين منتی
نيست برکسی. حتی آن هنگام که دوستان نزديکم از درک شرايط بغرنج و اسفبارم
عاجز ماندند و رفتند، رنجيده نشدم. چرا که ميدانستم بی گمان زندگی در
بيرون از اين ديوارها همچنان با فراز و فرودهايش جاری است و آنان هم حق
دارند از اين لحظات استفاده کنند و لذت ببرند تا اينکه لحظه هايشان را
صرف من کنند، تلف کنند. پس اشتباهاتم را بگوييد. نقد کنيد تا راه را بهتر
بشناسيم و با ديد بازتری به حرکت ادامه دهيم. بگوييد تا حرف يکديگر را
بهتر بفهميم، تا نقاط مثبت و مشترک يکديگر را دريابيم.
شرايط نا مناسب است، درست. هزينه ها بالارفته، درست. فشارها دو چندان
شده، درست... کسی هم نمی گويد حرکتهای آنچنانی انجام دهيد. آما آيا
اعتراض های صنفی به تحميل های چپ و راست هم جز برنامه کاريتان نيست؟
تفکيک جنسيتی توهين به شعور و شخصيت دانشجو که تنها مانده است بگويد
دانشگاه مرکز فساد است قابل تحمل است؟ آيا تحمل نوع پوشش آنسان ها که در
خيابانها صورت می گيرد زير سوال بردن شخصيت دانشجو نيست؟ تغيير عناوين
کتابهای دانشگاهی که تعيبر به انقلاب فرهنگی دوم می شود را می توان در
مقابلش سکوت کرد؟ نمی دانم؟!
شايد چون از جامعه دورم و از همه جا بی خبر و چون جزيره ای شده ام بی
سرنشين و هنوز در توهمات و فضای خودم غوطه ورم. شايد می توان ساکت ماند و
چيزی نگفت، چه اگر نمی شد بی گمان خروش بر می آورديد.
به هر روی اين آخرين پيام من است بعنوان يک دانشجو. چرا که اخراج شده ام
و از ملک شما که جز افتخاراتم بود بيرون رانده شده ام. ديگر دانشجو نيستم
که بخواهم بعنوان يک دانشجو هرچند محروم از تحصيل و ستاره دار دست کم درد
دلی بکنم، پيامی بدهم و عرض ارادتی نمايم.
تنها گفتم در اين روز سلامی کنم به هم کلامی و هم دانشگاهيانم هرچند حتی
يک نفرشان هم نماينده. وداعی کنم با آنانی که روزگاری هرچند دور از ايشان
عنوانشان را به يدک می کشيدم و خود را جزوشان می پنداشتم. پوزشی بخواهم
اگر حرفهايم کسی را رنجاند و يا تکدر خاطری را سبب شد. اما اين را هم
بدانيد که دلم جز برای سربلندی دانشگاه و دانشجو نتپيد و قلمم جز برای
بزرگی و پيشگاميش ننوشت. گفتم و رانده شدم چه مصلحت پيشه در آخر برای
يکايکتان پيشرفت روز افزون و موفقت توام با سربلندی آرزو می کنم. در هر
دانشگاهی هستيد و دانشجوی هر رشته ای سلام مرا پذيرا باشيد از دورها، از
پس اين ديوارها و رابطه ای که ساليان فاصله انداخته. با اميد روزهای
بهتر، آينده ای درخشان و سرزمينی سبز. همه می‌دانند دانشگاه هنوز زنده
است و دانشجو همچنان پيشرو. " دانشجو روزت مبارک".


من و تو يکی شويم از هرشعله‌يی برتر
که هيچگاه شکست را برما چيرگی نيست
چرا که از عشق رويينه تن ايم....
"احمد شاملو"

مجيد دری
دانشجوی سابق (اخراجی) دانشگاه علامه / آذر ۱۳۹۰


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016