در مورد راستای عملکرد یک محفل، محمدرضا شکوهیفرد
[email protected]
خبری از سوی رسانه ای که علاقمندانش آنرا مهم ترين ! رسانه جنبش سبز می دانند، منتشر می شود با اين عنوان " مواضع مهدی کروبی منحصرا توسط خانواده اش اطلاع رسانی خواهد شد" ۱
ساعاتی بعد " سحام نيزو" ۲ ارگان رسمی منتشر کننده اخبار مرتبط با مهدی کروبی تکذبيه ای صادر می کند. جرس بدنيال تکذبيه مذکور، مطلبی ديگر با عنوان " حقيقت و مصلحت در انتشار خبر آقای کروبی" ۳ منتشر می کند و بر صحت خبر منتشره توسط خود پافشاری می کند.
بحث های تندی به راه می افتد. عده ای بر دروغ سازی و جسازی هدفمند جرس نظر دارند و عده ای بر صحت ادعای جرس.
راستش من قصد وارد شدن به اين موضوع را نداشتم چرا که هنوز ماهيت، چرايی و چگونگی برخی موارد مربوطه برايم مبهم است و هنوز حول صحت يا کذب اصل ماجرا اطلاع مثبوت و دقيقی ندارم.
به هر حال از لحظه انتشار اين خبر، با کمی دقت می شد احساس کرد عملا شاهد کليد خوردنِ يک پروژه امنيتی هستيم گرنه حتی در صورت صحت و اصالت آن، اين نحوه انتشار محل مناقشه و ترديد بود.
سخت نبود تصور آنکه پس از نشر خبر به اين نحو، چه اتفاقاتی در درون نيروها و ميان طيف های مختلف خواهد افتاد حتی برای گردانندگان جرس! که هراس تاريخی داشته اند از تفرقه و درگيری درونی و همواره در مقام ناهی از اين فضا خود را معرفی می کرده اند..
اما دليلی خاص، انگيزه نوشتن اين مطلب شد.
جرسيان ادعای برتر دانستن حقيقت بر مصلحت را در اصرار ثانوی بر ادعای اولی خود مطرح کرده بودند که به نظر عميقا نوعی توهين و بی حرمتی خباثت آميز نسبت به بار واژه حقيقت بشمار می رود. سابقه عملکرد اين رسانه آنقدر گويا هست که زمينه ای متناسب فراهم کند برای اين راقم که با طعنه بگويد همين کم بود که جرس داران دغدغه ترجيح حقيقت بر مصلحت از خود ابراز کنند و بر آن اصرار( خنده تلخ اغلب حضار).
کسی نيست به آقايان بگويد نمی شد از اين معاشقه شما با حقيقت هايی نظير چند و چون ديدار آقای امير ارجمند با ديپلمات های آمريکايی نيز مطلع شويم تا گمانمان بر درستی ادعايتان مستقر شود؟
کسی نيست به اين آقايان دلداده حقيقت بگويد تحريف بخشی از نامه محمد نوری زاد، به هلاکت رساندن مصلحت در برابر کدام حقيقت بوده؟
کسی از اين طلايه داران حقيقت طلبی نمی پرسد وقتی قطب علمای لندن پس از شور با دکتر بهرمانی! خود را در جلد کريه صادق لاريجانی می گذارد و به اصطلاحِ خودش احتمالا، رندانه!!! به علی خامنه ای نامه می نويسد، مصلحت دقيقا چگونه در مقابل هيبت ناديده حقيقت مورد علاقه آنان به زانو در آمد؟ احتمالا وقتی که ادعا کردند تصوير نامه را در اختيار دارند و هيچگاه هم منتشر نشد.
(البته جنب و جوش ستايش برانگيز دکتر قصه ما بس درازست و هنرهای نه چندان تازه ديگری هم دارد که به وقتش سخن از آن به ميان خواهد رفت. خدا پدر "کاخ" نشينان و مشاوران "بی بی س کسکه" را بيامرزد.)
کسی نيست به اين حقيقت ورزان بفرمايد الصاق بندهای دروغين از قول منابعِ موثق! به گزارشهای موثق تر! برای لجن مال کردن طيفی از منتقدان، چه ارتباط تنگاتنگی با دل سپردگی آنها به حقيقت داشته است؟
کسی نيست به اين آقايان بگويد دقيقا آنزمان که به نقل از منبع موثق! رهبر فعلی جمهوری اسلامی را به شکلِ خيلی فارغ و دور و زبانمان را گاز بگيريم خيلی خيلی بی جهتی و محض خالی نبودن اطلاع، فرشته ای مُبرا و صرفا ناراحت و دلخور معرفی کرد، حقيقت دقيقا کجا مشغول آفتاب گرفتن از خورشيد حق مداری آقايان بود؟ احتمالا در جيب منبع موثق که فقط خودش موثق بوده و همتايی نداشته. جيب ها هم از دم پذيرای نور.
ليستی طويل را شامل می شود فصول حق جويی و حقيقت گويی دوستان. ( اين واژه آخر را چندان جدی نگيرد، محض تکميل جمله ادا شد و لاغير)
اقسامی از رسوايی های مشتمل بر نشر پی درپی و وقيحانه جعليات، گقتگوهای بی پايه، سوء استفاده از اسم و رسم رسانه های ديگر در و مصاحبه ها تا جريان سازی های تلخ و تهوع زايی نظير اسب تروا ودر سياهه آقايان مثبوت است و انکارش نتوان و نتوانند.
اگر، اگر حرمت مير حسين موسوی در ميان نبود و اگر يک سری "درون پرده ها" را بيان می کرديم ميفهميديد حقيقت گاهی می تواند از هر زهری تلخ تر باشد. مورد اينجاست که حياء موهبت گرانيست و برخی از درکش عاجز، داشتنش بماند.
مساله قابل اشاره، جرس، عملکردش و روزمه سرشار از زشتی اش نيست، روزمه ای که همانطور که پيشتر اشاره شد می توان به سياهه ای تشبيه اش کرد. مساله نفسِ صحت يا کذب خبر منتشره از سوی اين رسانه نيست، مساله اين نيست که مجتبی واحدی اينک، مانند ديروز به گفته خود، مشاور مهدی کروبی و نه سخنگوی او هست يا نه.
حتی اگر بپذيريم اصل خبر صحت داشته باشد و خانواده شيخ او را از حلقه نزديکان اساسا معزول کرده باشد باز هم اهم موارد برای نويسنده اين مطلب شمرده نمی شد.
فضايی در پی اين موضوع بوجود آمد که عميقا نا اميد کننده بود. از سويی مجددا می گويم حتی با فرض صحت ادعای جرس هم نحوه انتشار چنين خبری مساله ساز بود، از ديگر سو سابقه ملکوک اين ارگان رسانه ای و خط و ربطش عقلا دوز درگيری های قابل پيش بينی را تا بدانجا بالا برد که بسياری از ما اقلا در ميانه های راه تصورش را نمی کرديم.
به هر حال برنده اين وضعيت، جنبش يا آنچه سعی می کنيم جنبش بخوانيمش و قطعا بخشی از يک پتانسيل اعتراضی و شايد اينک آتشين عظيم عليه نظام را نمايندگی می کند، نبود و نيست.
نکته مهم از نظر من مسيريست که دارد طی می شود. به جرات می گويم اين مسير مسير مشکوکيست.
اين يک ادعای غريب يا مکاشفه بدبيانه ی خاص نيست
راستش می دانيد؟ اين نه يک ادعای خاص و کليشه ای مندرج در ستون ويژه اخبار کيهان تهران است که مثلا می خواهد زبل خان بودن اعضای مثلث تهوع آن جريده را ثابت کند و نه منبعث از نوعی بدبينی افراطی و و و و البته نه يک سمفونی نِق.
گمان می کنم به نقطه ای رسيده ايم که تقريبا برای اغلب ما اين مساله به وضوح روشن شده باشد که يک جريان اطلاعاتی امنيتی با اهداف نسبتا روشن دارد وضعيت را در راستای مطلوبش هدايت می کند.
بحث ديگر نقد وجدل نيست. مساله تضاد، برخورد مستقيم و شکاف عينی است و صد البته عميقا منزجر کننده.
نقدها و بحث ها و جدل ها از روزهای نخست با نشيب و فرازهايی درون جبهه جنبش وجود داشت اما نه با سويه ها و صف بندی های شکافنده و آزار دهنده امروز.
در آنزمان مولفه ای که اجازه نمی داد اين جدل های درونی به تخاصم های شديد ميان طيف های حاضر و همراه مير و شيخ با تبارز بيرونی مبدل شود، اولا ارتباط يا اقلا سعی صادقانه رهبرانه جنبش در ارتباط مداوم و موثر با مخاطبان بود و ثانيا کنترل غير مستقيم اين دو رهبر به جست و خيزهای تشکيلاتی و محفلی.
هژمونی با رهبران بود. خرده گروه ها يا محفلهای فرصت طلب در آن فضا امکان مانور جدی نداشتند. در حقيقت علی رغم همه کاستی ها در تاکتيک ها و تکنيک ها وقطعا فقدان عمق استراتژيک تعريف شده، بله در کنار همه اين موارد، وجود و وزن اعتماد متقابل ميان رهبران و جامعه به مثابه يک وزنه تعادل نسبی عمل می کرد. اين وضعيت نظام را آشفته کرده بود و از نظر راهبردی، فلج.
سخت نيست باور اين نکته که چنين رخداد تاسف آوری اگر مير حسين موسوی و مهدی کروبی د ر حصر نبودند يا رخ نمی داد يا کيفيتش در حد اکنون نبود يا دامنه تاثيرش نه آنچنان چون امروز وسيع.
در همان ميانه ها که هنوز ارتباط رهبران با جنبش قطع نشده بود، شايد بارها بسياری از ما با نگرانی به روزهايی می انديشيديم که اتفاقاتی برای اين عزيزان بيفتد و در راس دچار خلاء شويم و مهم ترين مولفه تعادل درونی را از دست داده باشيم.
اين خود نشان از يک ضعف ريشه ای و مفرط سياسی بود. "کاريزما زدگی فصلی و مقطعی، فقدان يک نيروی منسجم و متحد تشکيلاتی و تبليغاتی صادق، شناخته شده و قابل اعتماد".
بارها شده بود که از زبان بسياری از ما اين جمله بيرون می آمد : "مير و شيخ تنها هستند"
اين تنهايی به معنای مشخصش يا در کانتکست سياسی اش مترادف است با فقر تشکيلاتی و امکان قيچی شدن و هدر رفتن. به دلايل البته تا حدودی واضحش به صورت کامل در اين مجال نمی توان پرداخت. صرفا گذری کلی بر آنچه گذشت بی آنکه نياز باشد خيلی ظريف و اتميک به همه پيچ و خم رخدادها نظر بيندازيم، کافيست تا روشن کند دکترين اطلاعاتی امنيتی نظام در پيدايش اين شرايط بيکار نبوده و چگونه توانسته فرمان هدايت را در مسير دلخواه خود در دست بگيرد.
نظام دقيقا دانسته بود از ديگر سو چگونه بايد با پر کردن زندان ها از موثرترين افراد، و اعمال فشار، تهديد و تحديد سخت بر بخش ديگری از آنها بيرون از زندان، چگونه می تواند تکمله ای بر آن خلاء مولودِ حصر موسوی و کروبی زده باشد..
کليد را يافته بوده اند، کار سختی نبوده، تدريجا فضايی مهيا شد يا شايد بهترست بگوييم فراخ شد برای فعاليت عده ای در نهان و اندکی در عيان البته با ماسک های اغلب که به وضعيت نه در چارچوب مبارزه اجتماعی و نه حتی در قوالبی نظير اصلاح طلب و تحول خواه بل در چارچوب صرف سياسی نگاه کنند و نه آشکار، اهل چرتکه اندازی مسلکی و محفلی و خطی بودند. چيزی به نام منافع مردم و اهداف حرکت در مشی و عملکرد آنها عملا عاری از محل اعراب بود.
در چنين فضاهايی امکان نفوذ و رسوخ وجود دارد خاصه با توجه به زمينی که پيشتر عملکردهای مساله دار و احتمالا مستعد برايشان مهيا کرده بود.
همان هايی که با همه خطاهای عامدانه شان در روزگاری که رهبران هنوز به تدبيرِ بايد اذعان کرد مطالعه شده و موفق دستگاه های اطلاعاتی امنيتی به کام حصر نيفتاده بودند، جرات نداشتند اغلب رفتارهای وقيحانه ای را که امروز از خود نشان می دهند،بروز دهند به يکباره عرصه تهی از سيمرغ را، فراخ برای جولان مگسان يافتند و کردند آنچه که پيامدهايش را امروز می بينيم.
تعارف نداريم، به جايی رسيده ايم که ساده لوحی ها، منفعت طلبی ها، محافظه کاری ها، تزويرها و دور نگی ها و دوريها و دروغگويی ها و ........ به اسباب بعضا مضحکه خلوت ها و جمع های خودمان نيز تبديل شده است.
امروز دچار وضعيتی کمدی تراژيک هستيم. جنبشی که بازتاب های اثباتی اش در صحنه اجتماعی نه مانند روزهای نخست و ميانه در ظهور و قدرت نمايی مليونی در خيابان ها بل کلپس شده در عياشی های سياسی مجازی شده است.
خب اين ترديد که جنبش يا هر چه نامش می توان نهاد از يک نقطه ای در تورِ امنيتی گرفتار شد و به امر آن هدايت شد، درک بديع و تازه ای به شمار نمی رود اما فضای امروز بيش از هر زمان هشدار دهنده است.
چه بايد کرد؟
صورتش ساده است و ماهيتش برای بازشکافی البته نه چندان ساده. نمی دانم، حقيقتا اينک نمی دانم در اين مورد چه می توان گفت، فقط اين نياز را شديدا حس می کنم که بايد به اين مساله فکر کرد و بحث های اساسی و جدی مطرح شود.
بپذيريم ما بازی خورده ايم و در مسير حاضر عملا هيزم آتشی کور شده ايم.
آتشی که دقيقا روشن نيست قرارست گرمايش خرج رفع و دفعِ سرمازدگی کدام جزء، راس، يا رکن سيستمِ ورشکسته، محتاج، گدا و راهزنِ مشروعيت شود ولی يقينا با اين نيست روشن شده و برای اين هدف شعله می کشد و...
پانوشت :
۱. http://www.rahesabz.net/story/44663/
۲. http://sahamnews.net/1390/08/115462/
۳. http://www.rahesabz.net/story/44679/