گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیانما فقط با گفتوگو میتوانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مسالهای از سه راه رفع میشود، یکی گفتوگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفتوگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را میگیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
26 خرداد» خامنهای به هرچهارهدفاش دست یافت! مسعود نقره کار18 خرداد» اسباب شرمندگیِ پزشکان! مسعود نقرهکار 14 خرداد» بلوای ۱۵ خرداد ۴۲ از نگاه "بچههای اعماق"، مسعود نقرهکار 14 خرداد» واشنگتن: گفتوشنيد با مسعود نقرهکار درباره "نقش سياسی جاهلها و لاتها در تاريخ معاصر ايران"، ۲۴ ژوئن 9 خرداد» ابرام خرکچی، انتخابات و اپوزيسيون خارج از کشور، مسعود نقرهکار
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! زبان "بچههای بینزاکت" جنوب شهر، مسعود نقرهکارخوش به سعادت بیبی خانم استرآبادی، خالق معايب الرجال، که در قيد حيات نيست، والّا به گناه عريان کردن کلام و سخن گفتن بیابا و بیادب و ناپرهيزکار و بیپروا، و کلامهای اطواریاش، به جرم اشاعه بیناموسی در عرصه زبان و يا ترويج "لُمپنيسم زبانی" بر دار يا سنگسار میشدويژه خبرنامه گويا زبان"بچه های جنوب شهر"را زبانی : "دوراز نزاکت و ادب، مستهجن، رکيک، پاخطی، دم گاراژی، سخيف، کوچه بازاری ، کوچه بيابونی، پارکی ، رُک ، عريان، شلخته و بی دروپيکر، بی پروا، گستاخ، هرزه نگارانه ، اروتيک .... زبان اراذل، اوباش و لات و لوت ها و بددهنان."، و بالاخره در بسته بندیای به ظاهرسياسی- نظری اما ساده انگارانه " لومپنيسم زبانی " خوانده اند. متاسفانه بسياری از کسانی که به طرد، نفی، تقبيح و تحقير زبانِ بخش بزرگی از مردمان پايتخت ميهنمان روی آورده اند و دادن نسبتهای اشاره شده به اين زبان روا میدارند از اهالی سخن و قلم اند. اين افراد، که مدعیاند با پديده و مقولهی زبان و فرهنگ سرو کار دارند و زبان را ذهن ودل مشغولی خود می دانند، میبايد چيستی اين زبان بدانند، و بفهمند که زبان بخشی يا جزئی از فرهنگ يک جامعه ، و ادبيات نيز آينهی آن فرهنگ و جامعه است، آينه ای که ارزش های فرهنگی و اجتماعی آن جامعه باز میتاباند. کار اما به جائی رسيده که استفاده از زبان "بچه های جنوب شهر"، حتی در عرصه ی ادبيات داستانی و رمان رواج زبان بی نزاکت و بی ادبانه تلقی و معرفی می کنند. اين دست از اهالی سخن وقلم هنوز با خط کش و شاقول " مانيفست مابانه" به سراغ داستان کوتاه و رمان می آيند. اين دستور دهندگان از آينه می خواهند فقط چيزهائی( و زبانی) که اينان دوست می دارند و با معيارهای ارزشی شان خوانائی دارند برابرشان بنشاند. آينه اما گاه بازتابندهی تصاوير مورد علاقه و بابِ ميل نخواهد بود، و اين خطای آينه نيست، اشکالی اگر درکار باشد در واقعيت بايد به جستجوی اش رفت! . متوليان زبان معيار، و زبان فخيم و فاخرو " مودبانه و تر و تميز"، زبان " جنوب شهری" را " شايسته و زيبندهی تحصيلکرده ها و با فرهنگ ها" نمی دانند، و کاربرد چنين زبانی را نشانی ازبی فرهنگی و بی حرمتی به فارسی ای که شکر است وقندش به بنگاله برده شده، می پندارند. بعيد به نظر می رسد اين پارههای "فرهنگ عالی" که برآ نند" فرهنگ پست و فرو دست" حذف ذهنی کنند، ندانند علم و تفکر زبان شناختی به ويژه زبان شناسی اجتماعی ، و نيز ديدگاه های مختلف در بارهی زبان دراين امر که زبان پديده ای متنوع و رنگارنگ است، بيش از امور ديگر توافق نظر دارند، تنوع و رنگارنگیِ رنگين کمانی که رنگ ها از شرايط خانوادگی ، اجتماعی (فرهنگی ، اقتصادی ، دينی و...) می گيرد. زبانشناسی اجتماعی (Sociolinguistics) در بررسی ها و کنکاش هائی روشمندانه و قابل اتکا تاثيرجامعه و محيط زيست برزبان و شکل دهی مُدل ها و ويژگی های متفاوت، و تاثير و تاثر زبان و جامعه را بر يکديگر نشان داده است. اين تاثير گذاری ها گاه در ابعادی ست که نوع زبان، تفاوت اجتماعی بازمی تاباند و در تقسيم بندیهایِ اجتماعی افراد و گروه های اجتماعی ايفای نقش می کنند. تنوع، تعّدد وپيچيدگی زبانها، وگويش ها و لهجه ها در جهان از شگفت انگيز ترين پديده های انسانی و اجتماعی اند، همين که هنوز آمار دقيقی دررابطه با کميت اين تنوع و تعدد داده نشده، و به لحاظ ساختاری و کيفی، و تفاوت در فورم و ساخت بيرونی و محتوائی بسياری از زبان ها هنوز ناشناخته مانده اند، بر پيچيدگی ای شگفت انگيز دلالت دارند. در نگاهی کلی دو رويکرد پايه ای به زبان وجود دارد: رويکردی که زبان را به عنوان ابزار ارتباط، تبادل و تعاطی، و وسيله ی بيان، به عنوان برقرار کننده ی ارتباط و پيام رسان مورد بررسی و توجه قرار داده است، و ديگری به عنوان يکی از خالقان و توليد کنندگان انديشه و فکر، وتاثيرگذار بر تک تک عناصر شکل دهنده ی پروسه ِ شناخت، و تاثير پذيراز آن ها، به زبان پرداخته است. کاربرد اجتماعی نيززبان را به زبان رسمی ( اداری) و غير رسمی - نوشتاری( کتابت) و يا گفتاری (محاوره ای) - تقسيم کرده است. در ميان انواع زبان ها، زبان جنسيتی نيز شاخه ای از دانش زبان شناسی شده است و بحث جنس گرائی و دلائل جنسيت زدگی و ارزش های جنس گرايانهی مردانه و زنانه در زبان در زمره ی داغ ترين مباحث اين عرصه شده اند. زبان زنانه، به عنوان زبانی ضعيف و با سبک و گونهای از ناسزاهای ملايم ، زبان همکاری و حس وعاطفه، زبانی خصوصی تر، و در برخوردهای جنسی پوشيده نسبت به زبان مردان، و با نزاکت تر و.... شاخه ای از اين دانش می شود، و زبان مردانه با آهنگی مردانه، زبانی رقابتی و صريح تر درحوزه ی جنسی و زبانی در پيوند با مسائل شخصی، و کار و جامعه ، و زبان اقتدار و برتری طلبی و خشونت ، کنار زبان زنانه می نشيند. به انواع زبان در حريم های مختلف زندگی نيز پرداخته شده است . زبان حريم خصوصی، که زبان خانه و خانواده، وعشق بازی ست ، و زبان حريم و فضای عمومی و زبان رسمی ، زبانی که متاثر از مؤلفه های گوناگون و ارزش ها و قواعد خاص خوددارد. کاربرد زبان خصوصی در فضای عمومی نيز بيان تعرض فرديت در سطحی عمومی قلمداد شده است، و نشانگر اينکه تابوی استفاده از زبان حريم خصوصی در سطح جامعه شکسته شده است. زبان نشانه ها نيز با خود دارد، می تواند گاه به نوعی نشان از حل فرديت در جمع باشد، (نه فقط کودکان ما درمدرسه در برابر معلم و بزرگترها، حتی ما بزرگتر ها نيزنشان داده ايم با ضمير" ما" ميانه ی بهتری داريم تا من و....) . زبان جنوب شهری زبان "بچه های جنوب شهر"، زبانی عاميانه و بيشتر محاوره ای و چند لايه است. زبانی با لهجهای ويژه که مختصِ اکثر ساکنان مناطق جنوب شهر تهران بوده است. مشابهت های زبان آرگو ( زبان مخفی) با زبان عاميانه ی "بچه های جنوب شهر" حکايت اين دارد که در جامعه ِ ما زبان آرگوی ايرانی، که گفته می شود امروز رايج ترين و محبوب ترين زبان جوانان جامعه ماست، شبه مدرنيزه و کامپيوترايز شدهی زبان بچه های جنوب شهر تهران است. جنس زبان "بچه های جنوب شهر" در حوزه ی واژگانی و اصطلاح ها و عبارت ها، جنس زندگی اين مردمان و بازتاب رابطه و پيوند آنان با محيط شان است. اين زبان بازتاب حس ها و عاطفه های منفی و مثبت، و درک اينان از زندگی و جامعه است که از متن و بستر زندگی شان بيرون زده ، بازتاب جهان ارزشی آن هاست ، بازتاب فرهنگی خاص که نسل به نسل منتقل شده است. زبانی پويا و زنده که ساختار، اجزاء و نحوه ی کاربردش از ارزش های فرهنگی – منطقه ای جامعه تاثير پذيرفته است. پاره ای ويژگی های زبانی خصلت های بنيادی، و برخی واژگان و نام ها و اصطلاح ها وصداها، و شکل های دستوری ويژگی محيطی و منطقه ای به خود گرفته اند. زبان "جنوب شهری" زبان همه ی گروه های سنی ست اما بيش تر آن را زبان نوجوانان و جوانان دانسته اند، که پسران و مردان بيش از دختران و زنان به استفاده از آن تمايل نشان داده اند، در واقع زبان، زبانی مردانه بوده است. چرا زبان بچه های جنوب شهر، زبانی مخفی و" بی ادبانه" است؟ با اتکا به تجربه ی خود می گويم: ۱- حضور فشارها و هنجارهای ارزشی و رفتاری مسلط جمعی بر روابط خانوادگی و اجتماعی: ترس از تنبيه شدن و مورد خشونت قرار گرفتن از طرف پدر و مادر، بزرگترها و معلم ها در کودکان و نوجوانان ، و ترس از قانون در بزرگسالان. اين هنجارها و ارزش ها و اخلاقيات زبان را در مسيری می کشاند که همه کس سر از آن در نياورد، در مسيری که شماتت و انگشت نما شدن نيز در کار نباشد. ۲- بازتاب حضورعناصر، اشياء، موجودات، وهمهی آنچه که پارههای زندگی آنان بوده است. زندگی کودکان و نوجوانان در ميان زباله ها و حيوانات ولگرد و... و بزرگترها در مراکز تجمع ( قهوه خانه و زورخانه و کافه ها و....)، و محيط های کاری در جنوب شهر و... بر پنهان کاری وعريانی و ادبيت اين زبان تاثيرگذار بوده اند. ۴- نوعی اظهار وجود و خود نمائی، نوعی قدرت نمائی و نشان دادن اقتدارو تشخص به ويژه با لهجه ی جاهلی و لاتی. ۵- محدوديت های زندگی، زبان را به اسباب مزاح ، تفريح و شوخی و خنده بدل کرده اند، زبانی پُر از متلک و متل و طعنه و طنز و ريشخند و استهزا و فحش و ناسزا...تا به قول خودشان زبان شان با مزه کرده باشند! آنان که زبان بچه های جنوب شهر، و نوع شبه مدرنيزه آن ( زبان آرگو) را نمی پسندند ، و زبان و اخلاق قاطی می کنند، مدعی اند زبان بچه های جنوب شهر تهران عارضه ها بر جای گذاشته و می گذارد. من به رخی از اين عوارض اشاره می کنم: ۱- در نگاهی اخلاقی – اسلامی اين زبان اسباب بی فرهنگی و بد آموزی و زشت اخلاقی و بی ادبی ، و مرّوج زبان ناهنجاراست، " عريانی اين زبان بی ناموسی " ست . در رفتار شناسی اجتماعی – البته از نگاه رفتار شناسان اسلامی - نيز اين زبان " زنگ خطری برای فرهنگ جامعه دانسته شده است." ۲- واژگان مورد استفاده بی اصل و نسب، من درآوردی و بی بنياد اند ، عمر کوتاهی دارند و تاريخ مصرف معين و محدود، که به زبان رسمی و غير رسمی آسيب می رسانند. زبانی که برخی بر اين باورند با تغيير شرايط زندگی به سرعت دگرگون می شود و وقتی " نامحرم" سر از آن در می آورد، بدل به واژه ها و اصطلاح ها ی تازه می شوند. اينکه واژه واصطلاح سازی به راحتی توسط مردمان اين منطقه انجام می شود نيز نشان از بی ريشه بودن و بی پايگی اين زبان دارد. ۳- مفاهيم ساخته شده و به کار گرفته شده ارزش زبانی ندارند. مفاهيم ارزشمندی نيستند ، و به ويژه اثر هنری را فاقد سبک کرده ، و به ابتذال می کشاند. ۴- يک واژه يا صفت در جاهای مختلف بار معنائی متنوع و متعدد به خود می گيرد، و اين از تنوع و زيبائی زبان می کاهد، مثلا" در باره ی صفت "با حال" بسيارانی گفته اند که جای چندين صفت فخيم و فاخر و معيار می گيرد. و مثال زده اند : " فيلم باحال، غذای باحال، هوای باحال، صدای باحال و... که اين "باحال" ها جای صفاتی نظيرِآموزنده، لذيذ، دل پذير، گوش نواز و... را می گيرند" وکاربُرد و دامنه ی صفاتی ريشه دار و زيبا را محدود می کنند. با همه ی اين تفاسير اما، برخی شناخت و کار برد زبان "بچه های جنوب شهر" را ساختار شکنانه و گشودن پنجره ای تازه به روی فرهنگ و ادبيات می دانند، فرهنگ و ادبياتی که يکسره در سيطره زبان پرتکلف و پر فيس و افاده و پاستوريزه قرار گرفته است. زوال يا گسترش؟ در ميان ديدگاه های زبانشناسانه ، ديدگاه و تفکری که زبان را يک سيستم بسته می پندارد، مدعی ست زبان و گويش "بچه های جنوب شهر" رو به زوال و نابودی بوده است، که با اسلامی شدن انقلاب بهمن بار ديگر بسط و گسترش يافته است. در واقع می خواهند بگويند انقلاب و حضور " بچه های جنوب شهر" درانقلاب و در حکومت اسلامی مانع از انقراض اين زبان شده است. سخن گفتن از زوال و انقراض باواقعيت خوانائی ندارد. زوال، نابودی و يا تغيير و دگرگونی در زبان ، امری فرهنگی ، وديرپا ست. اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و آموزشی در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه توانست بر محدود سازی کاربرد اين زبان تاثير بگذارد، و سبب شود در جنوب شهر " لفظ قلم" و "با نزاکت" صحبت کردن گسترش يابد، اما به معنای آغاز زوال و نابودی اين زبان نمی تواند قلمداد شود. امروز اين زبان، با تغييراتی همراه با زبان های مشابه ،نه فقط در شمال شهرتهران، به همه ی نقاط ايران گسترش يافته ،و همه جا گير شده است. کار اين زبان به جائی رسيده که نقش زبان رسمی بسياری از حکومت گران حکومت اسلامی بازی می کند، عرصه ای که انتظار می رود " زبان معيار" می بايد زبان اش باشد. چرا زبان بچه های جنوب شهر در سطح جامعه رو به گسترش است؟ ۱- حضور جاهل ها و لات های متدين، و ديگر گروههائی از "بچه های جنوب شهر تهران" در ارگان های مختلف حکومت، و نيز درهم آميختنِ با برنامه ی شمال و جنوب شهر، و جابجائی بخشی از مردمان جنوب شهر و حاشيه نشين ها و انتقال شان به آپارتمان ها و خانه های شمال شهر تهران سبب گسترش اين زبان به شمال شهر و نقاط ديگر شد. ۲- رسانه ها ( راديو و تلويزيون)، هنر و ادبيات ، به ويژه سينما و.... ۳- نوعی تغيير قلمداد شدن به ويژه از سوی جوانان، و نيز وسيله ای برای تفنن و تفريح ، واسباب مزاح و سرگرمی. ۴- فضای امنيتی – پليسی حاکم بر کل جامعه در کنار سلطه ی " تابو ها"ی گونه گون سبب تحميل ارتباط گيری مخفيانه ، و دور از فهم همگان شده است، به ويژه در ميان جوانان، که برای طرح نظرها و خواست های شان به سوی ساختن و بکارگيریِ زبان مخفی و عاميانه روی آورده اند. *** و خلاصه، برای اينکه ببينيد چه ديدگاه ها و نظرهای نگران کننده و عقب مانده ای دررابطه با زبان عاميانه و آرگو در جامعه ی ما وجود دارد و " فاجعه فرهنگی" در سرزمينی که بی عدالتیهای اجتماعی و اقتصادی، و شکنجه و اعدام و سنگسار بيداد کرده و می کند، چگونه معنا می کنند، از ميان انبوهه ای اظهار نظر های شاخ ساز، حرف های يک رفتار شناس مسلمان را در باب زبان "مخفی يا آرگو" و "زبان بی ادبانه" بخوانيد. اين" کارشناس" در واکنش به دگر گونی در روابط ميان افراد خانواده ، و تضعيف زبان پدر سالارانه و اقتدارگرانه، و جايگزينی زبانی صميمانه و برابر طلبانه ، می گويد: ".... سابق بر اين اگر ما به پدرمان میگفتيم «تو»، مادرمان گوشمان را میگرفت و میگفت که با پدرت درست صحبت کن اما الان بچهها همانطور که با زبان آرگو با دوستانشان صحبت میکنند، با همان زبان با پدرشان يا معلم شان هم حرف میزنند که اين يک خطر جدی در خانوادههاست. الان متاسفانه يک اتفاق تلخی هم که افتاده، بچهها پدرها و مادرهايشان را به اسم کوچک صدا میزنند که اين ديگر فاجعه است و...." * و خوش به سعادت بی بی خانم استرآبادی، خالق معايب الرجال، که در قيد حيات نيست، والّا به گناه عريان کردن کلام، و سخن گفتن بی ابا و بی ادب و ناپرهيزکار و بی پروا ، و کلام های اطواری اش، حداقل بر دار يا سنگسار می شد. ــــــــــــــــــــــــــــ Copyright: gooya.com 2016
|