سه شنبه 19 آذر 1392   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سخنرانی اوباما در مراسم یادبود ماندلا + صحنه دست دادن او با رائول کاسترو

مراسم یادبود نلسون ماندلا امروز با شرکت رهبران و مقامات ارشد دهها کشور جهان، از جمله آمریکا، افغانستان، کوبا و بریتانیا در سووتو در نزدیکی ژوهانسبورگ برگزار شد.


سخنرانی اوباما در مراسم یادبود ماندلا

castroObamaMandela.jpg
صحنه دست دادن باراک اوباما و رائول کاسترو در مراسم یادبود ماندلا

صدای آمریکا - روز سه شنبه باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در ژوهانسبورگ در روز وداع با نلسون ماندلا رهبر مبارزات آزادیخواهانه آفریقای جنوبی و نخستین رئیس جمهوری سیاهپوست این کشور سخنانی ایراد کرد. آقای اوباما سخنان خود را با خطاب قرار دادن خانواده ماندلا و رهبران آفریقای جنوبی آغاز کرد:



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


گراچا میچل و خانواده ماندلا، رئیس جمهور زوما و اعضای دولت، روسای دولت و حکومت در گذشته و حال، میهمانان محترم،

باعث افتخار است که امروز در میان شما هستم، تا زندگی مردی متفاوت از همه را به یادآوریم. مردم آفریقای جنوبی، از هر نژاد و قشر، به خاطر قسمت کردن نلسون ماندلا با ما، جهان سپاسگزار شماست. مبارزه او مبارزه شما بود. پیروزی او پیروزی شما بود. عزت و امید شما در زندگی او تعبیر یافت، و آزادی شما، دمکراسی شما میراث گرانبهای اوست.

قدردانی و در قالب کلمات آوردن نه تنها وقایع و تاریخ ها، بلکه حقیقت ناب زندگی یک شخص، غم ها و شادی های او، لحظات ساکن و قابلیت های منحصر به فرد و بازتاب دهنده روح او، کاری دشوار است. این امر اگر برای وزنه سنگین تاریخ که یک ملت را به عدالت سوق داد و طی آن میلیاردها نفر دیگر را در سراسر جهان به حرکت واداشت، بسی دشوارتر است.

پسری که طی جنگ اول جهانی، به دور از مصادر قدرت متولد شد و با پرورش گله گوسفند و تحت آموزش ریش سفیدان قبیله مادیبا رشد کرد، به عنوان آخرین منجی قرن بیستم ظهور کرد و متجلی شد. او مانند گاندی، یک جنبش مقاومت را رهبری کرد، جنبشی که در آغاز موفقیت چندانی نداشت. مانند مارتین لوترکینگ، به سرکوب شدگان صدای اعتراض و الزام اخلاقی عدالت نژادی اهدا کرد. او دوره سخت حبس را تحمل کرد که از زمان کندی و خروشچف آغاز شد و تا آخرین روزهای جنگ سرد به طول انجامید.او مانند لیکلن، پس از زندان بدون زور اسلحه کشورش را هنگامی که در خطر فروپاشی بود، حفظ کرد. او مانند پدران آمریکا، قانون اساسی ای بنا نهاد که آزادی نسل آینده را محفوظ بدارد. این تعهدی به دمکراسی و حاکمیت قانون بود، که نه تنها از طریق پیروزی اش در انتخابات بلکه تمایلش به کناره گیری از قدرت، نمود یافت.

با توجه به ابعاد زندگی او، و محبوبیتی که به حق نصیبش شد، شایسته است که نلسون ماندلا را به عنوان یک نماد خندان و هشیار و بدور از حاشیه های بی ارزش مردان ناچیز به یاد آوردیم. مادیبا، پرقدرت مقاومت کرد، به مانند یک مجسمه بی روح. او در عوض، بر تقسم تردیدها و ترس ها و اشتباهات محاسباتی اش با دیگران تاکید کرد. او گفت:‌ «من قدیس نیستم. مگر آن که قدیس را گناهکاری بدانید که از تلاش نمی ایستد.»

درست به همین دلیل که بر نقص ها صحه می گذاشت، چرا که سرشار از طنز خوب بود، و بر اشتباهات اذعان می‌ کرد، علی رغم بار سنگینی که بر دوش داشت، این همه عاشقش بودیم. او تندیس مرمرین نبود، بلکه مردی بود از جنس گوشت و خون، فرزند بود و شوهر و پدر و دوست. بی دلیل نیست که این همه از او آموختیم، بی دلیل نیست که هنوز از او می آموزیم. چرا که هر آنچه بدست آورد مسلم بود. در زندگی او، مردی را می بینیم که با مبارزه و هوش، پشتکار و ایمان به جایگاهش در تاریخ رسید. او به ما می گوید که چه چیز در زندگی ما امکانپذیر است، و نه تنها در کتاب های خاک گرفته تاریخ.

ماندلا قدرت عمل را به ما نشان داد، خطر کردن به خاطر باورهایمان. شاید مادیبا درست می گفت که «عصیانی غرورآمیز، و حس لجوج عدالت طلبی»‌ را از پدرش به ارث برده. قطعا او مانند میلیون ها سیاهپوست و رنگین پوست اهل آفریقای جنوبی، از «هزاران خواری و ذلت، و هزاران لحظه فراموش شده… شوق مبارزه با سیستمی که مردم را زندانی کرده» عصبانی بود.

اما مادیبا، مانند سیسولوس و تامبوس، دیگر غول های کنگره ملی آفریقا، عصبانیتش را مهار کرد و اشتیاقش را در راه سازماندهی و حمایت و استراتژی برای اقدام هدایت کرد تا مردان و زنان بتوانند به خاطر عزت خود به پا خیزند. علاوه براین، او عواقب اقداماتش را پذیرفت، می دانست که قیام برای منافع قدرتمند و بی عدالتی ارزان به دست نمی آید. او در جلسه محاکمه اش در سال ۱۹۶۴ گفت:‌‌ «من علیه سلطه سفیدپوست ها و علیه سلطه سیاه پوست ها جنگیده ام. هدف من جامعه ای دمکراتیک و آزاد است که در آن همه در هماهنگی و موقعیت برابر زندگی کنند. این هدفی است که امیدوارم برای آن زندگی کنم و بدست آورم. اما اگر لازم باشد، این هدفی است که حاضرم برایش بمیرم.»

ماندلا قدرت عمل را به ما نشان داد، اهمیت برهان و مجادله را، لزوم تحصیل را، نه فقط بخشی که با آن موافقید، بلکه بخشی که قبولش ندارید. او فهمید که عقیده را نمی توان پشت میله های زندان نگاه داشت، و یا با گلوله خاموش کرد. او به اتکای دانش و اشتیاق و همچنین سواد وکالتش، دادگاه را به صحنه محکومیت آپارتاید بدل کرد. او برای تیز کردن لبه مباحثاتش، و همچنین گسترش دادن میل به دانستن به دیگر اعضای جنبش، دهه ها در زندان ماند. و زبان و روش سرکوبگران را یاد گرفت تا روزی به آنان بگوید که چطور آزادی شان به آزادی او وابسته است.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016