"محمود احمدی نژاد"، رییس جمهوری که در شروعِ کار تمامی ارگانهای مهم نظام بعلاوه رهبری را تمام قد پشت خود داشت، به عقیده بسیاری، امروز به اپوزسیون نظام مبدل گشته است. چهرهای که با شعارهایی عوام گرایانه همگام با ظاهری ساده زیست توجه بخشی از مردم را به خود جلب کرد، و در نهایت با کمک سپاه پاسدارن و رهبری از جایگاه شهرداری تهران به مقامِ ریاست جمهوری ترفیع یافت.
نکته قابل مناقشهای که درشخصیت احمدی نژاد وجود دارد، ذاتِ پوپولیستی و عوام گرایانه اوست. فضای اجتماعی، اقتصادی ایران در سالهای پسا جنگ، بویژه در زمامداری ریاست جمهوری "هاشمی رفسنجانی" به شکلِ نامتعارفی مادی گرا شده بود. به این معنا که از نظر اقتصادی میان سرمایه داری و قشرتهی دستِ جامعه خط مرزی گسترده حاصل شد، و از نظر فرهنگی، اجتماعی هم این دو قشر فاصله خود را از یکدیگر بیشتر کردند. البته در هشت سال زمامداری "سیدمحمدخاتمی" حفره بوجود آمده دراین میان (قشرمتوسط جامعه) اندکی ترمیم شد، اما تاثیر و نفوذِ چهره سرمایه داری بویژه در شهرهای بزرگ همانند تهران، تبریز، اصفهان و مشهد چشمگیر بود. در چنین شرایطی "کفِ جامعه" که همان قشر "زیرخط فقرجامعه" قلمداد میشود، در بزنگاههای سیاسی میتوانند سرنوشت ساز و صد البته آسیب پذیرترین قشر در تقابل با رویدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی قلمداد میشوند. این امر سبب میشود که بسیاری از سیاستمداران از این حفره، که بوسیله معضلات بنیادی حاکمیت بوجود آمده، به نفع خود بهره برداری یا سواستفاده کنند. بهترین گزینهای که در اینگونه جوامع توانایی سواستفاده را دارد، جریانهای پوپولیستی است.
ما اگر به رفتارهای احمدی نژاد از آغاز دوران ریاست جمهوری تا به امروز دقت کنیم متوجه این امر خواهیم شد. به شعارها و رفتار احمدی نژاد از دیروز تا به امروز نگاهی کوتاه خواهیم کرد:
آوردن نفت بر سر سفره مردم..!
رفع بیکاری در مدت چهارسال..!
دولت ِ پاکدست..!
مبارزه با فساد و حمله به سران سرمایه داری که در آن "هاشمی رفسنجانی"، "ناطق نوری" و جمعی از اصلاح طلبان و.... حضور داشتند.
ازآنجایی که به واقعیت پیوستن این شعارها در سیستم جمهوری اسلامی غیرممکن است، پس اینگونه رفتارها و شعارها تنها برای فریب مردم کم درآمد ساخته و صیقل داده میشود. در این میان ما شعاری واقع بینانه مشاهده نمیکنیم، اما همین شعارها و رفتارها دل ملیونها نفر ایرانی "کف جامعه" را لرزاند تا برای احیای حق خود در جامعه اندکی نورِامید بر دلشان بتابد.
به همین جهت است که احمدی نژاد و یارانش حرم عبدالعظیم که درجنوب تهران است را برای تحصن انتخاب میکنند. زیرا میدانند که مردم آن منطقه بسیار در برابر شعارهای عوام گرایانه آسیب پذیرند. ترفندی که در انتخابات سال هشتادوهشت به اوج خود رسید. بسیاری از مردم جنوب شهر و روستاها پس از مناظره جنجالی با "مهندس موسوی" و "مهدی کروبی"، به حامیان پروپاقرص "احمدی نژاد" تبدیل شدند و از شعارهای وی استقبال میکردند، تا جایی که درآن سالها به او لقب "دزدگیر هشتادوهشت" داده شد.
"البته ناگفته نماند که تنها ایران گرفتارِ اینگونه جریانهای پوپولیستی نبوده و نیست. در آمریکا وهمچنین جریانهای راستگرا در اروپا هم دقیقا دست برروی همین نقاط ضعف جامعه گذاشتهاند که البته بدلیل آنچه غرب را به جهان دمکراسی بدل کرده، به شکل و فرم دیگری اتفاق افتاده است.درهمین اواخر میتوان به کشورهایی نظیر بریتانیا، آلمان، فرانسه و اتریش اشاره داشت؛ که اوج آن "برکسیت" و انتخاب "ترامپ" در آمریکا بود. اما این مبحث در چهارچوب خود بحثی فارغ از این موضوع است. "
حال پرسش اینجاست که آیا پوپولیسم توانایی مبارزه با دیکتاتوری را دارد...؟
قاعده تقابل دیکتاتوری و پوپولیسم چهرهای دگر دارد. در کشور ما بر اساس نهادینه شدن دیکتاتوری در قابِ سیاست کشور، با جریان هایی پوپولیستی شبیه به احمدی نژاد نه تنها مقابله نمیشود، بلکه از استبداد حاکم هم سرچشمه میگیرد. شاید بهترین درمان برای مقاطع کوتاه در جوامع استبداد زده، روندی باشد تا با شعارهای عوام پسند و زیبنده، بتواند تا حدی برای دستگاه تک سالاری زمان بخرد. اما در بلند مدت، هنگامی که سیرتِ حقیقی برای مردم آشکار شد، آنگاه دیکتاتور تاب و تحملِ پوپولیسم را نخواهد داشت. شاید بتوان اینگونه تعبیر کرد که پوپولیست، استامینوفن نظامهای خودکامه است، اثرش به سرعت از بین میرود و فرمانروایان مطلق آن را پس میزند.
به همین جهت بود که احمدی نژاد دردوسالِ پایانی ریاست جمهوریاش، از سوی استبداد تحمل شد وپس از پایان دورۀ وی، با وجود قانون سیستماتیک در کلیت نظام، سعی شد او را هم همانند دیگر سرانِ بی مصرف نظام به زباله دانِ رژیم که همان "مجمع تشخیص مصلحت نظام" انتقال دهند. اما "احمدی نژاد" بااین بخش از داستان مشکل داشت، احمدی نژاد آدمی نبود که با یک کت و شلوارِ تروتمیز در مجمع ساکت بنشیند و همانند یک بچه خوب حقوق ماهیانه دریافت کند. بنابراین معادلات نظام اندکی بهم خورد، او وقتی که احساس کرد قصد دارند تمام کاستیهای پیش آمده را تصمیم دارند بر گردن او بیاندازند، بر آن شد که بار دگر وارد میدان انتخاباتی شود که البته بازهم رهبری تاب نیاورد و رد صلاحیت شد. دراین میان "احمدی نژاد" که خود را بازنده میدید تصمیم گرفت یک بازی "برد برد" را آغاز کند. حمله به "قوه قضاییه" کشور که مستقیما توسط شخص رهبری کنترل میشود.
"رهبر" جمهوری اسلامی با انتخاب احمدی نژاد برای تثبیت قدرت خود و حذف تدریجی "هاشمی رفسنجانی" گزینهای نامناسب مانند احمدی نژاد را انتخاب کرد که تمامی معادلات دستگاه جمهوری اسلامی را بهم ریخته است. حال رهبر مانده است بااین بچه "نابابِ و شرور نظام" چه کند..؟
همچنین بااین اوصاف اگر احمدی نژاد از این مرحله عبور کند در نزد "کفِ جامعه" به قهرمان مبدل خواهد شد و اگر هم بازداشت یا حصر برایش درنظر گرفته شود، علاوه بر قهرمان بودن، رهبری و کلیت نظام هم مستقیما زیرِ سوال خواهد رفت. اینکه چطور برای ماندن یک فردِ ناصالح در مقام ریاست جمهوری، جوانان را به گلوگه و باتوم بستند و زندانهایشان مملو از زندانیان سیاسی شد پرسشِ مهمی ست که به سرعت در افکارعمومی مردم نقش خواهد بست....
بدون تردید احمدی نژاد یکی از بزرگترین شخصیتهای پوپولیست تاریخ ایران بوده و هست. اکنون اصلی که "روح رجایی" را به لاتی از چشم افتاده تبدبل کرده است، هم میتواند ذاتِ پوپولیستی احمدی نژاد باشد و هم عدم تحمل استبداد نسبت به این جریان سیاسی...
هرچه باشد و نباشد، در واقع داستانهای پوپولیستی احمدی نژاد همچنان ادامه دارد.....