Sunday, Nov 26, 2023

صفحه نخست » چند کلمه در باب مستند پرویز ثابتی و بهشت برین دوران پادشاهی؛ (بخش اول: از دیدگاه مخالفان حکومت وقت)؛ ف. م. سخن

IMG_7767.jpegنمی شود محتوای یک کتاب هزار صفحه ای را در یک مطلب پانصد کلمه ای گنجاند، و نمی توان وقتی که یک حکومت نکبت آدمخوار بر سر کار است از مشکلاتی که در حکومت پیش از آن وجود داشته به آسانی سخن گفت چرا که حکومت امروز و فجایعی که به وجود آورده، دم دست و قابل نشان دادن است اما از حکومت پیشین چهل و خرده ای سال می گذرد و آن چه در آن حکومت مشکل نامیده می شود، امروز حکم آب گوارا و خنک در بیابان خشک و بی آب و علف دارد، ولی باید ریسک کرد و حقیقت را گفت حتی اگر میان واقعیت فاجعه بار امروز و بهشتی که از دیروز در ذهن ها تصویر می شود، ساکت ماندن عاقلانه ترین کار باشد.

این نوشته هم، هر چند مورد مخالفت بسیاری از ایده آل پنداران دیروز قرار خواهد گرفت اما به قصد بازگویی حقیقتی که شاید تنها بر گوش و جان چند تن معدود قرار گیرد نوشته می شود نه به قصد باز کردن چشم هایی که بسته است و به هیچ طریق باز نخواهد شد، یا به قصد کاستن از دردهای مهیبی که امروز حکومت نکبت اسلامی بر ما تحمیل کرده است.

جناب پرویز ثابتی بعد از چهل و پنج سال امروز لب به سخن گشوده اند و سخنان شان همچون آبی گوارا بر دل های داغ دیده آرامش می بخشد حال آن که واقعیت عملکرد ایشان و سازمانی که عهده دار امنیت کشور در آن زمان بود، نه آب گوارا بلکه ماده ای مذاب و سوزاننده بر دل و جان اهل اندیشه و فرهنگ زمان خود بود.

این روزها همه ی مثال های آن دوران از عده ای چریک و افراد مسلح و نارنجک به دست و طرفدار شوروی و طرفدار آخوند متحجر و مارکسیست اسلامی و فریب خورده و بازی خوردگان مصدق السلطنه ی طرفدار قاجار و امثال این ها زده می شود که بود، ولی همه ی ماجرا نبود.

اگر به دوران پنجاه سال پیش باز نگردیم و خود را در آن روزگار و کوران حوادث داخلی و بین المللی آن زمان قرار ندهیم محال است بتوانیم علت مخالفت جوانان و دانشجویان و اهل فرهنگ با حکومت پیشین را دریابیم.

این که اکثریت کسانی که وارد دانشگاه می شدند به محض ورود به این محیط جدید علمی، به مخالفت با حکومت وقت بر می خاستند، اگر ذهن تحلیلگر بخواهد واقع گرا باشد، قطعا به «گول خوردن» و ساده لوحی و زرنگ بودن دشمنان ایران و پادشاه فقید راضی نخواهد شد.

پس چرا این مخالفت وجود داشت و وقتی شرایط بین المللی و اراده ی قدرت های بزرگ جهانی برای تغییر معادلات منطقه تغییر یافت، آن مخالفت ها به شکل انقلابی مهیب تمام ایران را در بر گرفت و شد آن چه شد که نتیجه اش فاجعه ای ست که امروز با آن رو به رو هستیم؟

آیا یک مشت خرابکار و مارکسیست و مسلمان عقب مانده اگر به دست سازمان امنیت آقای ثابتی از روی زمین برداشته می شدند این اتفاق نمی افتاد و ایران اکنون سرزمین گل و بلبل بود؟

در آن دوران ما آلمان غربی و آلمان شرقی داشتیم. اولی نماینده ی کاپیتالیسم و دومی نماینده ی کمونیسم.
یک ملت دو شقه شده با یک زبان، یک تاریخ، یک فرهنگ مشترک تا زمان چند شقه شدن و به فاصله ی یک دیوار.

در آلمان شرقی همه چیز ممنوع بود حتی نگاه کردن به برنامه های تلویزیون آلمان غربی.

در آلمان غربی همه چیز آزاد بود، از وجود حزب کمونیست تا انتشار انواع و اقسام کتاب های مارکسیستی.

از آلمان غربی می شد به آلمان شرقی سفر کرد ولی از آلمان شرقی نمی شد پا به بیرون گذاشت.

همیشه فرار از آلمان شرقی به طرف آلمان غربی بود نه بر عکس.

پس چطور شد که آلمان غربی پا بر جا ماند، و اتفاقا این آلمان شرقی بود که در هم شکست و از هم فرو پاشید؟

در آلمان غربی هم،،، تظاهرات و اعتراضات بسیاری علیه حکومت وقت خودشان توسط دانشجویان و اندیشمندان صورت می گرفت و اندیشه ها به طرف چریک بازی و حمایت از اندیشه های طرف شرق و طرف امریکای لاتین بسیار بود اما اتفاقی برای این کشور نیفتاد. همه جور آثار مارکسیستی هم در این طرف منتشر می شد و حتی کتاب های شوروی که آن سمت را بهشت برین نشان می داد در آلمان غربی در دسترس همگان بود.

واقعیت این است که «اِشکال اصلی» در ممنوعیت هایی بود که دستگاه امنیت آقای ثابتی بر جامعه ی عقب افتاده ی ایران تحمیل می کرد آن هم به بدترین و غلط ترین شکل ممکن (به دلایل این موضوع در بخش دوم این مطلب خواهیم پرداخت).

صفحات دو روزنامه ی بزرگ کشور، همه مملو از اعلی حضرتا و علیا حضرتا بود و همه چیز در حد گل و بلبل در این دو روزنامه و دو کانال تلویزیونی نشان داده می شد.

سازمان امنیت جناب ثابتی، چنان ترسی از این سازمان در دل همگان ایجاد کرده بود که هیچکس جرات نمی کرد حرفی علیه این کشور گل و بلبل بزند.

کشور ما البته کشور گل و بلبل بود، نسبت به زمان حاضر، یعنی زمان حکومت نکبت اسلامی، ولی پنجاه سال پیش که حکومت مخوف اسلامی برای مقایسه وجود نداشت، آن کشور، کشور گل و بلبل به چشم نمی آمد.

اگر نارنگی قیمت اش از کیلویی سه تومان به سه تومان و پنج ریال می رسید فاجعه به نظر می آمد چون تبدیل نارنگی پنج هزار تومانی به نارنگی پنجاه هزار تومانی را کسی به چشم ندیده بود.

اگر بگویید کارد می خورد شکمتان که نارنگی نمی خوردید، باید به شما بگویم که امروز اگر نارنگی پنجاه هزار تومان باشد و پنجاه سال بعد نارنگی پنج میلیون تومان شود، شما این دوره را دوره ی گل و بلبل خواهید دید و حسرت همین امروز یعنی ۱۴۰۲ را خواهید خورد که چقدر ارزانی بود و ما قدرش را ندانستیم!

اما مشکل فقط این جور گرانی های امروز به نظر ما مسخره نبود. قطع برق که پادشاه فقید در یکی از گفت و گوهای تلویزیونی اش به آن اشاره می کند، در کشوری که گفته می شد قرار است به تمدن بزرگ برسد، فاجعه ای بود که قشر اندیشمند به آن می خندید و مسخره می کرد. در مناطق فقیر نشین و نقاط دور افتاده ی ایران، وضع از این هم فاجعه بار تر بود.

همین موارد، جسته و گریخته به شکل انتقادهای آبکی در سینما، در موسیقی، در تئاتر، و در بعضی مجلات منعکس می شد و در تضاد با تبریکات و تمجیدات اعلی حضرت ی و علیاحضرت ی و تمدن بزرگ وعده داده شده قرار می گرفت.

کسانی که قدری تند می رفتند، دستگاه امنیت جناب ثابتی آن ها را احضار می کرد، تهدید می کرد، می ترساند، که یا ساکت می شدند یا به زندان می افتادند و وقتی شرایط بین المللی و داخلی برای انقلاب مهیا شد، آن ها بودند که دق دل شان را سر حکومت خالی کردند.

همان ها امروز، متاسفانه از شدت فجایعی که حکومت نکبت به بار آورده، جرات و جسارت بیان واقعیت های دیروز و نقش خود در آن دوران را ندارند و حداکثر مثل زنده یاد داریوش شایگان می گویند ما گند زدیم! بسیاری هم که اصلا سکوت کرده اند و انگار نه انگار که دیروز جزو مخالفان سر سخت حکومت پیشین بودند و در مذمت اش فیلم می ساختند و در ردش آواز می خواندند و در نفی اش داد سخن می دادند.

امروز جگر می خواهد کسی از خطاب قرار گرفتن به عنوانِ «پنجاه و هفتی» و «چپول» و «چپی» نهراسد و بگوید من پنجاه و هفتی هستم چون در سال پنجاه و هفت اگر «انسان بودی» نمی توانستی جور دیگری باشی.

باری. با وجود این که تلاش کردم مطلب کوتاه بماند اما کوتاه نگه داشتن آن از اینی که الان هست و دو برابر مطالب دیگرم است امکان پذیر نبود که تازه خیلی موارد هم ناگفته ماند.

خلاصه ی کلام این که دستکم در قسمت اول مستند جناب ثابتی، خیلی چیزها ناگفته ماند که البته عجیب هم نیست و جناب ایشان به عنوان کسی که مسوول اول آن دستگاه ترسناک و ترس آفرین بود نمی توانست همه چیز را آن طور که بود بگوید.

در بخش دوم این مطلب به همین موضوع از زاویه ی دید حکومت پیشین و دستگاه امنیتی اش نگاه خواهیم کرد.



Copyright© 1998 - 2024 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: info@gooya.com تبلیغات: advertisement@gooya.com Cookie Policy