Wednesday, Feb 26, 2025

صفحه نخست » ای کاش آقای ثابتی مرا هم شکنجه می کرد!؛ ف. م. سخن

IMG_8890.jpegاول چند کلمه جدی بنویسم بعد بریم سراغ شوخی! جدی این که ساواک، افرادی را که خودشان می گفتند چریک و مجاهد هستند و بعضی وقت ها با خودشان اسلحه و نارنجک و از این جور چیزها داشتند دستگیر می کرد و برای این که تشکیلات شان را -که احتمالا آن ها هم اسلحه و نارنجک و از این جور چیزها داشتند شناسایی و پیش از زدن و کشتن و ترکاندن دستگیر کند- افشا کنند، در ابتدای دستگیری و پیش از این که تشکیلات از دستگیر شدن آن ها و مُقُر آمدن شان اطلاع پیدا کند و جا به جا شوند، زیر فشار جسمی و روحی قرار می داد، که به این فشارها شکنجه می گویند.

اما در مورد قسمت بعد از بازجویی های اولیه، کمتر شکنجه شده ای حرف زده و آن این که وقتی دوره ی بازجویی اولیه که طول آن به مقاومت شخص بستگی داشت تمام می شد، دیگر هیچکس به هیچ طریق با زندانی کاری نداشت و هیچ کس فک و فامیل زندانی و زن و بچه و پدر مادرش را تهدید نمی کرد و کسی وادار به مالیدن کثافت به سر و روی خود نمی شد که اگر این طور می بود، قطعا خسرو گلسرخی که مقاوم ترین زندانی سیاسی بود به جای شعر «باید که دوست بداریم یاران» شعر «باید که آبرو ببریم یاران» را در دادگاه می خواند.

این که ساواک صاحبان کتاب های مارکسیستی و دانش آموزان و دانشجویان شلوغ و نادان را می گرفت هم به خاطر کشف حلقه ی آخر زنجیره یعنی همین گروه ها بود که با افتخار هم اعلام می کردند چریک هستند و جنگ مسلحانه می کنند و از روس و عرب و فلسطینی و لیبی و آخوندها هم امکانات مالی و تسلیحاتی و مطالعاتی دریافت می کنند.

مثلا برای تذکر دادن به من، در دبیرستان، به خاطر خواندن انشاهای غیر معمول و نقل قول آوردن از کتاب های چپ، دو مامور ساواک در مدرسه به سراغ ام آمدند، که خیلی قاطع ولی محترمانه در دفتر مدیر مدرسه با من صحبت کردند و مرا نصیحت کردند و در جریان کوه رفتن های مان هم که یکی دو بار بازداشت شدیم، باز نصیحت بود همراه با کمی «نوازش» بدنی، که امروز برایم این کار قابل فهم است چون فردا اگر آخوندها به دست ما بیفتند، طوری آن ها را نوازش خواهم کرد که در داستان ها بنویسند!

این چند کلمه جدی! حالا بریم سراغ شوخی!

سه نفر که از ترس پرویز ثابتی در امریکا، جرات بیان اسم و رسم خودشان را ندارند و احتمالا از اعضای مجاهدین خلق هستند، با سن های ۶۸ و ۷۲ و ۸۵ از پرویز ثابتی شکایت کرده اند و به خاطر شکنجه هایی که ایشان، اوشان را کرده و آسیب بهشان زده، مبلغ ناقابل ۲۲۵ میلیون دلار غرامت خواسته اند.

البته باید به این عزیزان گفت «صحت خواب»! می گذاشتید یه پنجاه سال دیگه هم بگذره بعد شکایت می کردید!

دیگر این که شنیده ام (ماخذش را ندیده ام) در شکایت مطرح شده که این عزیزان را ثابتی از عضو شریف شان آویزان کرده است!

والله اولا باید گفت ماشاءالله به عضو شریف، که لابد عضو شریف رستم دستان بوده!

ثانیا توصیه من به عزیزان این است که دامنه ی شکنجه را خیلی گسترده نگیرند -مثلا نگویند به پنکه آویزان شان کرده اند یا خرس به جان شان انداخته اند که بهشان تجاوز کند یا با گوشتِ بدنِ اعدامیان برای شان آبگوشت درست کرده اند و به خوردشان داده اند- که مثل مرحوم رضا براهنی مردم به آن ها بخندند و شکنجه تبدیل به جوک بشود و آبروی شکنجه شدگان برود.


و آخر این که عزیزان مواظب باشند این ها را که گفتند، وکیل آقای ثابتی بر نگردد بگوید شماها هم افسران امریکایی را ترور کردید و فلان جا و بهمان جا با افتخار بمب گذاشتید و از این حرفا. ثابتی مامور دولت بود ولی شماها حتی با معیارهای امروزی تروریست بودید. خلاصه کمی موضوع را درز بگیرند به نفع خودشان است.

دست آخر این که آسیب های ساواک ظاهرا به آقایان ساخته که تا ۸۵ سال عمر کرده اند و هنوز این قدر سر حال و با نشاط هستند که رفته اند چنین شکایتی طرح کرده اند که معلوم نیست چند سال طول بکشد تا به نتیجه برسد یا نرسد، و ای کاش من را هم ساواک به جای نصیحت شکنجه ی درست حسابی می کرد تا من هم این قدر عمر کنم و سر حال بمانم!



Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie Policy